?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیدۀ شب میکشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند...
"بطن سرخ" در سینهاش به اهتزاز در میآید ذکری بَدوی جامد و در بُعد هفته گلولهای تدارک میبیند در بطنام سرخ بود وطن در خونام زبانه میکشید خشم در تظاهرات گلبولهای قرمز شکاف در پهلویم کناره میگرفت وُ هزار سوال سالخورده در سینهام از پا درمیآمد از…
"بطن سرخ"
در سینهاش به اهتزاز در میآید
ذکری بَدوی
جامد
و در بُعد هفته
گلولهای تدارک میبیند
در بطنام سرخ بود وطن
در خونام زبانه میکشید خشم
در تظاهرات گلبولهای قرمز
شکاف در پهلویم کناره میگرفت
وُ هزار سوال سالخورده در سینهام از پا درمیآمد
از روزنامهی شرق خون شره میکرد
صدای خون میریخت از حافظهی سنگها
از حافظهی سنگها خون
از حافظهی سنگها فریاد
فقدان تو از کوچه میگذشت
خطوط دست هات مُعرف نور بودند
خون تبخیر میشد از گونههات
و در آهوهات چشم مرده بود
در بطنام سرخ بود وطن
در گلوی تو لحنی مجروح آرمیده بود
اینک
به صدا در آمده است ناقوس مفصلها
دست می برم در پوستر
روی شقاوت سالخوردهام دست میکشم
و گریه میکنم
در نیمرخ جانور درونم
فقدان تو بر کف دستم نشسته بود
دست بر شانهام می گذارد دود
عود تسکینم میدهد
اندوه
همیشه پیش از من کلید میاندازد و داخل میشود
ما به تصویر متلاشی لبیک گفتیم
ما به درّهی مطرود لبیک گفتیم
ما به زخم معده لبیک گفتیم
ما به رنج منفک لبیک گفتیم
فقدان تو برادر خونیام بود
تنم خالی از سکنهست
وُ دیگر قادر نخواهم بود به بدنم برگردم
⬜️◻️◽️▫️▫️▫️◽️◻️⬜️
#کانال_ادبیات_معاصر_ایرانhttps://t.me/Adabiyat_Moaser_IRAN
♦️شبانه
مرا
تو
بیسببی
نیستی.
بهراستی
صِلَتِ کدام قصیدهای
ای غزل؟
ستارهبارانِ جوابِ کدام سلامی
به آفتاب
از دریچهی تاریک؟
کلام از نگاهِ تو شکل میبندد.
خوشا نظربازیا که تو آغاز میکنی!
پسِ پُشتِ مَردُمَکانات
فریادِ کدام زندانیست
که آزادی را
به لبانِ برآماسیده
گُلِ سرخی پرتاب میکند؟ ـ
ورنه
این ستارهبازی
حاشا
چیزی بدهکار آفتاب نیست.
*
نگاه از صدای تو ایمن میشود.
چه مومنانه نامِ مرا آواز میکنی!
و دلت
کبوترِ آشتیست،
در خون تپنده
به بامِ تلخ.
با اینهمه
چه بالا
چه بلند
پرواز میکنی!
فروردین1351
"ذبح اصوات" سرم را میشویم، از دست میرود دستهایم را میشویم، از دست میروند پاهایم را میشویم، از دست میروند در بند حمام از دست میروم صدای تو از سرم از دستهام از پاهام بخار میشود جدار رانهات بشارت صبح بود "خدا سلوک من در پوستت را بیامرزد" بلند میشود…
"ذبح اصوات"
سرم را میشویم، از دست میرود
دستهایم را میشویم، از دست میروند
پاهایم را میشویم، از دست میروند
در بند حمام
از دست میروم
صدای تو
از سرم
از دستهام
از پاهام
بخار میشود
جدار رانهات بشارت صبح بود
"خدا سلوک من در پوستت را بیامرزد" بلند میشود از سرم
از دهانم میریزد
طلوع میکند آوازی از حنجرهات
و در خلال خواهش
انحنای عضلاتت واضح است
در کردستان گلویت ناقوس چاقوها بلند میشود
در کردستان گلویت ناقوس اندامها بلند میشود
در کردستان گلویت ناقوس کشتهها بلند میشود
خانه دارم در شاخهای کرگدنی
در مهمانی نعشها
هراس منتشر میشود
و در قیلوله اتفاق
لغت اختلال در ورطه افتاده است
در ذبح اصوات
به رسم اقرار
مستمر است حضور یاد در سنگ سینهام
جریان نور
از ساق های درخت به کِتف کتابها میریزد
کلمات خِلط خونیاند
در سیالیت خیابان
در تَرَک اناری حاضر میشوم
آهنگ حیرانی از جدار حنجرهام دفاع میکرد
آواز میخواند شتری در کلاهم
گوسفندی در کمربندم
گاوی در کفشام
سوگند به کیفیت علفها
الواح اوراد در سنگ سینهام مستمر است
در ذبح اصوات
ماده سگی
خیزان خیزان
سخاوت پهلوهایم را لیس میزند
بیرون میجهد از پهنای پیکرم
صراحت خون
و کشتههای معاصر از سینهام بیرون میریزند.
?????
#کانال_ادبیات_معاصر_ایران
https://t.me/Adabiyat_Moaser_IRAN
ما نخستین بوسهی انسانایم
نخستین گناه
نخستین زخم
ما نخستین انسان را کُشتهایم
(در ردیفِ بُهت اجسام)
شراب موهات
صیقل میداد شفق را
در هیئت انسانی میدیدم
کلمهای که
پرت میشُد از درّهی دهانت
و نفوذ میکرد
به ساختار شنوایی من
و از زوایای پنهانت
آیههای ابدی طلوع میکرد
#رسول_رضایی
برشی از شعر #سماجت_سوگواری
از کتاب #ای_رنج_از_تو_ممنونم
نشر #نگاه
منتشر در سال ۱۴۰۱
چنان در قید مهرت پای بندم
که گویی آهوی سر در کمندم
گهی بر درد بی درمان بگریم
گهی بر حال بی سامان بخندم
مرا هوشی نماند از عشق و گوشی
که پند هوشمندان کار بندم
مجال صبر تنگ آمد به یک بار
حدیث عشق بر صحرا فکندم
نه مجنونم که دل بردارم از دوست
مده گر عاقلی ای خواجه پندم
چنین صورت نبندد هیچ نقاش
معاذالله من این صورت نبندم
چه جانها در غمت فرسود و تنها
نه تنها من اسیر و مستمندم
تو هم بازآمدی ناچار و ناکام
اگر بازآمدی بخت بلندم
گر آوازم دهی من خفته در گور
برآساید روان دردمندم
سری دارم فدای خاک پایت
گر آسایش رسانی ور گزندم
و گر در رنج سعدی راحت توست
من این بیداد بر خود میپسندم
#سعدی
❤️
در این زیرزمینِ لاجان
کُشته شدهام
و کسی نعشم را نیافته است
اتاقهای این خانه هرکدام به قرن دیگری باز میشود
بلند میشوم از روی کرۀ زمین
مادیانی را سوار تاکسی میکنم
در جمجمهام پیاده میشود
جاگذاشتهام بخشی از بدنم را در قرنی دیگر
در قرنی دیگر مردهای
در ستون فقراتم تونلی حفر شده اندازۀ یککفِ دست
در ستون فقراتم بمبی علیه خودش منفجر میشود
در زندگی بعدیام میخواهم درخت کهنسالی باشم
که خون شُره کند از انارهام
و پرندهها بر شاخههام سقوط کنند.
#رسول_رضایی
برشی از شعر #زیرزمین_لاجان
از کتاب #ای_رنج_از_تو_ممنونم
نشر #نگاه
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago