سایه دست مهدی خطیبی

Description
نوشته‌های مهدی خطیبی در باب فرهنگ و ادبیات
@mehdikhatibi1355
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 6 months ago


رمان #گل_آبی رمانی‌ست با متن گشوده. عنوان هویت تاریخی رمان و واضع آن را نمایان می‌کند، اما درونه‌ی آن نیز هم‌راستا با روایت و شخصیت‌های اصلی‌ست. #پنه_لوپه_فیتزجرالد تمام عصاره‌ی هنر نویسندگی خود را در این آخرین رمان ریخته است. رمانی که در رویه‌ی روایت بر بستری تاریخی و در درونه به مسائل زنان می‌پردازد.
#نسرین_رمضانی را از زمانی می‌شناسم که او رمان #با_من_بمان نوشته‌ی #آیوبامی_ادبایو را ترجمه کرد و من ویراستار آن رمان بودم. وقتی از من خواست که درباره‌ی رمان گل آبی در جایگاه منتقد صحبت کنم. اندکی به تردید افتادم. واقعیت این است که این روزها ناشران و مترجمان بیشتر به‌دنبال رمان‌های آبکی هستند که اندک خوانندگان تجربی را سر ذوق آورد و مشتاقشان کند که آن رمان را بخرند و به دیگران هم معرفی کنند. با خواندن چند فصل از رمان گل آبی شکفتم و خوشحال شدم که هنوز برای برخی مترجمان و ناشران ادبیت مهم است. فردا می‌کوشم با بررسی سبک نویسنده و زیست و تجربه‌های او  به‌همراه اقتضائات متن تبار روایت را بیابم و مقوله‌هایی چون  تجربه‌‌ی زیسته و درنوردیدن فاصله‌ی زیبایی‌شناسی را واکاوی کنم و پس از آن به رمزیابی عنوان و ساختار روایت بپردازم و اگر هم فرصت شد بگویم چرا متن، متنی گشوده و خوانندگانش باید به تعبیر #جاناتان_کالر خوانندگان آرمانی یا به قول #امبرتو_اکو خوانندگان نمونه باشند. مجدد به نسرین عزیز تبریک می‌گویم و به نشر محترم روزبهان بابت این انتخاب و تلاش روزافزون زنده‌ باد می‌گویم.
با احترام
#مهدی_خطیبی

1 year, 6 months ago

یک هفته است که دکتر سهراب طاووسی رمان موری را برای ترجمه به انگلیسی دست گرفته است. بی هیچ تعارف و مجامله‌ای یکی از آرزوهایم این بود که سهراب این رمان را ترجمه کند و حال این آرزو متحقق شده است. متنی چند لایه همراه روابط بینامتنیت گسترده و ساختی چهل‌تکه و پازلی که گاهی رنگ محلی‌اش آن‌قدر پررنگ است که می‌دانم مترجم برای ترجمه‌ی آن چه رنجی خواهد کشید. امروز در همه‌ی پیام‌های سهراب استیصال را دیدم و دلم برایش کباب شد، اما یقین دارم یک ترجمه‌ی معرکه خواهد آفرید. من ترجمه را نه‌ فقط قرائت یا واسازی بلکه آفرینش می‌دانم. مترجم گاهی در زبان مقصد متن را دوباره می‌آفریند، چه بسا حتی بهتر و زیباتر از نویسنده.
این هم پست سهراب...

1 year, 6 months ago


برشی از مقدمه‌ی من بر رمان #آینه_باز

این نوشته را مقدمه ننامید. همچنان که بر پیشانی‌اش نوشته‌ام، دعوتی است به دیدن. به دیدن پسری بیست‌ودو-سه‌ساله که تلاش می‌کند واقعیت خودساخته‌اش را روایت کند. بنابراین به صدای بلند می‌گویم، پسر من، رضا داداشی، قامت افراخته است. این قامت‌افراختگی در قد و بالای او ظاهر نشده است، در اندیشه‌ها و ذهن او متبلور شده چنان‌که از آغازین سطرهای این روایت یک راوی آگاه می‌بینید که مرز تقویم‌ها را درمی‌نوردد و تصویری ژرف از انسانی بالغ نمایان می‌کند.

ها داشتم می‌گفتم. قبلاً من هم انتخاب برایم سخت بود. زن‌ها را که می‌دیدم عقل از سرم می‌پرید. چشمم روی تنشان دودو می‌زد. اغواگری و لحن جذابشان از همه‌چیز دورم می‌کرد. بعد که جهان فلسفه و نوشتن را پیدا کردم، دیدم چه جذاب است. با فلسفه خواندن انگار دعوت می‌شدم به یک سفر دلچسب در اعماق خودم. فلسفه برای من در حکم فانوسی است که جلوی پایم را روشن می‌کند و نوشتن یعنی مرور خودم. نوشتن مثل صحبت کردن با توست البته از طریق کلمات. این سه‌تا کار خواندن و ،بیشتر فلسفه خواندن، و نوشتن و با آینه‌ها صحبت کردن شد تمام زندگی‌ام و جالب اینجاست که همه می‌روند، همه خواهند رفت؛ زن‌ها، دوستان، عمو، جمال، پدر... نه دلم نمی‌آید بگویم مادر می‌رود. مادران هیچ‌وقت پسران خود را ترک نمی‌کنند حتی اگر تنشان را هم به خاک بسپارند. خود را با تمام توان پرت می‌کنند در جهان ذهن پسر و آنجا تا ابد می‌مانند. حرفم این است همه‌چیز تمام می‌شود، همه‌چیز به خط پایان می‌رسد جز کلمه. کلمه در پایان نیز آغاز را رقم می‌زند.

امیدوارم در این زمانۀ عسرت، عسرت همدلی‌ها، ناشری پیدا شود و او را حمایت کند و امیدوارم دستگاه ممیزی نه با نگاهی قهرآمیز بلکه با نگاهی مهرآمیز رد کلماتش را بگیرید. او دو سال بی‌وقفه زحمت کشیده است حق اوست که خوانده شود، حق اوست که دیده شود. او را با کنش خواندن ببینید.

این‌چنین باد

این‌چنین‌تر باد

#مهدی_خطیبی

1 year, 9 months ago

تبریک بسیار به دوست عزیزم دکتر سهراب طاووسی

1 year, 10 months ago

در گوشه گوشه این سرزمین پهناور، انسان هایی را می شناسم که بی چشمداشتی به شهرت و ثروت در پیشبرد فرهنگ این دیار می کوشند و همین، با وجود این همه کژی و ناراستی دولتمردان، بسیار امیدوارم می کند. احمد حیدری یکی از همین انسانهاست. فارسی کلامی اش، به قول خود او، لاغر است اما سلطه او بر کلمات تحسین مخاطب را برمی انگیزد. شگفتی کار احمد گستره دانش و عشق او به ادبیات و زبان عربی است. زبان عربی را خیلی خوب می شناسد و ادبیات فارسی را نیز نیک و سخت می خواند و سالهاست در نزدیک کردن فرهنگ عربی و فارسی می کوشد. او آثار زیادی را از ادبیات فارسی به عربی ترجمه کرده است و، به گمانم، تفاوت یک سیاستمدار با یک ادبیاتی همین‌جاست: او فرهنگها را به هم نزدیک می کند و آنها از هم جایشان می سازند. احمد را دوست دارم هم به خاطر شعرهایش (که البته با زیرنویس برایم می خواند و نمی خواند)، هم به خاطر خدمتی که بی ریا به ادبیات و فرهنگ خاورمیانه می کند. دست مریزاد مرد

احمد حیدری
نویسنده، مترجم و روزنامه نگار و مقاله نویس در:
پایگاه اینترنتی جهه الشعر، روزنامه الوفاق ایران، روزنامه الدستور اردن، روزنامه القبس کویت، روزنامه بلد لبنان، الشرق الأوسط، مجله فرادیس، پایگاه اینترنتی قصه، مجله مسرحیون، روزنامه العرب قطر، مجله شارع المتنبی، مجله التراث امارات و مجله المشاهد در لندن و...

ترجمه:
1. «زنی که مردش را گم کرد» اثر صادق هدایت.در ایران منتشر شد.
2. «رمان تابستان آن سال» اثر طاهره علوی.دار المتوسط ایتالیا.
3. رمان«لاریب فیه»طاهره علوی،انتشارات فراشه و انتشارت فارابی.
4. سفرنامه اصفهان نصف جهان.صادق هدایت.در ابوظبی و کویت منتشر شد.
5. «چشم هایش» اثر بزرگ علوی.انتشارات المدی سال 94.
6. «دایی جان ناپلئون» ایرج پزشکزاد. انتشارات المدی سال 95.
7. « نوشتن با دوربین» گفت و گو با ابراهیم گلستان. انتشارات الرافدین سال 96.
8. "زندگی نام ادبی فروغ". فرزانه ميلاني انتشارات الرافدین 2018
9. "سمت کالسکه" مرتضا کربلایی لو. انتشارات تکوین کویت. 2019
10. "بند محکومین" کیهان خانجانی. انتشارات تكوين كويت- انتشارات الرافدين عراق.

تأليف:
1- خر كوليها احمق- رمان- چاپ الجزایر
2- مايا- رمان- انتشارات اثر

زير چاپ:
1- "خانه لهستانیها"
2- "نگران نباش"
3- "رهنما مردن با گیاهان دارویی"
1. نفر اول جایزه«کتاب سال» در زمینه ترجمه در سال 1394.
2. انتخاب دایی جان ناپلئون به عنوان بهترین رمان ترجمه شده به عربی.

1 year, 11 months ago


‌درست دو هفته است زنی شبیه عکسی که می‌بینید به خواب‌های من پا گذاشته است. با چشم و گیسوانی سیاه و ابروانی پیوسته، معیار زیبایی در بخشی از شرق، و همان غبار بالای لب‌ها. هر وقت می‌بینمش کتابی در دست دارد. با چشم‌هایش با من حرف می‌زند، اما به یادم نمی‌آید چه می‌گوید.
دو هفته است که تا چشم باز می‌کنم از شهرهای تاجیکستان تا زنان و رقص‌ها و ترانه‌هایش را گوگل می‌کنم و صبحِ خود را با این نواها و تصاویر می‌آغازم.
دو هفته است چیزی در من می‌جوشد و به صدا درمی‌آید که به‌زودی به آن دیار دعوت می‌شوی، درست زمانی که فکرش را هم نمی‌کنی. درست زمانی که خسته‌ای، انگار مادری تو را فرا بخواند و تو با این پیام احساس کنی هر لحظه از شبانه‌روز در آغوش اویی، حضوری حاضر غایب.
دو هفته است پس از دیدن مظاهر ایران تاریخی در آنجا می‌گریم. من از شیفتگان فارسی دری و فرارودی هستم. آواها و لالایی‌های را چنان‌چون صدایی دور می‌شنوم و احساس می‌کنم با شنیدنشان به مقام عاشق صادق رسیده‌ام.
دو هفته است می‌بینم زن و مرد چه عاشقانه شاهنامه می‌خوانند، قطعات ابن‌یمین را از حافظه می‌خوانند و همچنین غزل سعدی و حافظ را و ما در بین دانش‌آموختگانمان هم نمی‌توان کسی را یافت که یک قطعه از ابن‌یمین را درست بخواند. می‌بینم مردمان آن سرزمین، آینه‌ی ما در ایران تاریخی، با انواع رقص‌ها شکرگزاری می‌کنند. شادباشی و دم‌غنیمت‌دانی در آواها و تغنی‌هایشان است.
دو هفته است دشنام بر لب دارم. یگانه پل پیوند ما و آن سرزمین، درست هشت سال است که شکسته شده است. مجله‌ی رودکی (پژوهش‌های زبانی و ادبی در آسیای مرکزی) از سال ۱۳۹۵ دیگر انتشار نمی‌یابد. دلیل انتشار نیافتن آن را نمی‌دانم، اما یقین دارم یکی از همان اداری‌های سیاسی یا سیاسی‌های اداری در ابلاغی، دستور به توقف انتشار آن داده است.
دو هفته است خون می‌گریم که در آن دیار، تاجیکستان، ایرانی بودن را می‌زیند، حرف می‌زنند و می‌ستایند، اما هنگام نوشتن از خط سیریلیک استفاده می‌کنند.
دو هفته است یکی از آرزوهایم دیدن آن زن شده است نه در واقعیت بل در رویایی صادق. دوست دارم صدایش را بشنوم که می‌گوید: به آشیانه درآ من آن پاره‌ی گمشده‌ی تاریخ بیهقی را در سینه پنهان دارم. بیا تا بر تو برخوانم...
دو هفته است حال پریشان خوبی دارم و همچنان که در انتظارم از پای ننشسته‌ام.
#مهدی_خطیبی

2 years ago


این برگزیده از دو کتاب انتخاب شده است. غزل‌ها از کتاب «شکفتن در شعر» (گزاره و گزینه‌ای در باب غزل نوکلاسیک و یکی از پیشگامان آن محمد ذکایی، هومن) و کتاب منتشرنشدۀ «ای همه آرامشم از تو...» که دربردارندۀ ترانه‌های اجراشدۀ هومن است. تقدم‌تأخر شعرها براساس زمان سرایش است. بخش «لمحه‌ای از یک عمر شاعری» خلاصه‌ای از پژوهش من است دربارۀ غزل محمد ذکایی (هومن). تمام کوششم این بوده است که مطالب در پنج‌شش صفحه ارائه شود، ولی به‌ناگزیر و به‌منظور روشنگری، حرف‌های دیگری افزوده شد و درنتیجه بر صفحات نیز اضافه شد، گرچه هنوز هم فکر می‌کنم آن‌چنان که باید و شاید به موضوع‌های مختلف غزل هومن نپرداخته‌ام، و حتی نمونه‌های کالبدشکافی‌شدۀ شایسته و بایسته‌ای ارائه نداده‌ام، ولی چه می‌توان کرد؛ هرچه بر تعداد صفحات افزوده می‌شد، کسی در من زنهار می‌داد که خلاصه‌تر، خلاصه‌تر از این بنویس. باری، فراموش نمی‌کنم که در این روزگار عسرت، خاصه عسرت همدلی و دوستی، با پیشنهاد دوست پژوهشگرم، کامیار عابدی، بود که این برگزیده سامان گرفت. از او سپاس‌گزارم هم بابت این پیشنهاد و همدلی‌هایش و هم بابت همت و پایمردی‌اش در برافراخته نگه داشتن شعلۀ انتشار کتاب‌های شعر.

عالم از نالۀ عشاق مبادا خالی
م.خ
#مهدی_خطیبی
#محمد_ذکایی_هومن
#انتشارات_مروارید
#کامیار_عابدی
#غزل_معاصر
#نئوکلاسیک_های_غزل
#پیشگامان_غزل_امروز

2 years, 1 month ago

هرچه پرهیز می‌کنم از تو ننویسم، سرانگشت‌هایم بی‌تابی می‌کند. شوقی در دلم می‌شکفد که نامت را به مستی، به شوریدگی زمزمه کنم. دوست دارم از تو گفتن و نوشتن را زن اثیری...
گفتی: من درد را می‌شناسم.
گفتی و نوشتی: من کنارت هستم حتی آنجا که تویی و من از آنجا دور... دورِ دور.
روبه‌رویت زانو زدم و خیره به تو گفتم: بسا کسا که به ما نزدیک است و از ما دور.
لبخند زدی و دستی بر سرم کشیدی و به آب پیوستی
من درد بودم که آمدی. یقین دارم روزگاری صدایی بودی در حقیقت خواب‌هایم. من گرمای سرانگشت‌هایت را بین موهای مجعدم هنوز احساس می‌کنم و صدای آرامت را که به عتاب نامم را می‌گوید: مهدی!
در خطاب عتاب‌وارت زنهاری بود: پژمرده نبینمت.
تو جمع مادرانگی هستی‌، و جمع زنانگی آب... تو طبیعتی... بی‌نهایت. دشتی دامن‌گستر. نه... نه... می‌گسترانی دشت را از خودت: سبزه‌ها... گل‌های کوچک زرد و قرمز.
دوست دارم جزئی از ارتعاش خنده‌هایت باشم
در شکفتگی صورتت بشکفم
هر وقت اندوه و افسردگی گریبانم را می‌گیرد به صدای خنده‌هایت پناه می‌برم. هر وقت پاییزی‌ می‌شوم به بهار رخساره‌ات می‌پناهم.
یقین دارم از دلِ خواب‌هایم آمده‌ای بیرون. درست وقتی که می‌خواستم نقطه‌ی پایانی بگذارم بر خودم.
اخم‌آلود روبه‌رویم ایستادی.
_ تا وقتی حرفم تمام نشده چیزی را شروع نکن.
با حضورت نقطه‌ی پایان محو شد. آرام آرام طلوع کردی در دلم. شب کنار رفت و تابیدی.
موهای مش‌کرده‌ات نشانه‌ی خورشید است برای من.
در پاسخ خطاب عتاب‌آلودت نوشتم و گفتم: چشم
نوشتی و گفتی: چشمت پرفروغ...
به خواب می‌مانی. به خواب می‌ماند حضورت.
و من مسافر راهی‌ام که تو بر آن نور انداخته‌ای. چه‌بسا خودت این راه را خلق کرده‌ای. هرچه هست نه با پا، بلکه با سر و دل در این مسیرم.
شادا
و
شکر
#مهدی_خطیبی

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago