?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
🧿
#کامیشکا
۱۴۰۳/۱۰/۲۷
#کامیشکا_روزگار
□طنزنویسی که از غم وطن دق کرد
#کامبیز_نجفی
خبر: ابراهیم نبوی، طنزنویس نامدار معاصر، خودش را در مریلند آمریکا کشت.
جوک، لطیفه، هزل و هجو راه به ابتذال و لودگی میبرد، ولی طنز از اندوه میآید. جوک و لطیفه برای خندیدن و تفریح است و هزل و هجو برای ویران کردن، ولی هدف طنز، اندیشانیدن و اندوهگین شدن است، برای خوردن غم دیگران، برای بازشناسی و آشکار کردن کاستیها و کژیها، به بوی آنکه درست شود. از اینروی، طنزنویسی از جملهی دشوارترینِ نوشتکاریهاست و طنزپردازان غمگینترینِ مردمان هستند، همچون دلقکها که دهان گشاد خندانشان برای مردمان است و چشمهای خیسشان، نمای درون آنهاست.
ابراهیم نبوی، طنزنویس نامدار معاصر نیز از آدمیان اندوهخوار بود.اندوهخوار بود که افسرده شده و چند بار دست به مرگ شد و کار نشد، تا اینکه دیروز کار را تمام کرد.
کارنامهی سیاسی و نویسندگی او، داوری دیگری میخواهد، از انقلابیگری در سال ۵۷ تا مدیر سیاسی وزارت کشور در سالهای پر چالش و تنش سالهای ۱۳۶۱ تا ۶۴، آنگاه روزنامهنگار دوم خرداد بودن و در فرجام، زندان. از همینروی، اوپوزوسیون نظام او را خوش نداشت و بر او میتاختند. (اصلاحطلبان نیز سرنوشتی شگفت دارند که نه نظام بر میتابدشان و نه اپوزوسیون میخواهدشان، که:
"نه در مسجد گذارندم، که مستی
نه در میخانه،کین خمّار خام است")
با اینهمه،او نیز از جملهی کوشندگان و باشندگان انقلاب و نظام بود که مزهی زندان را چند بار کشید و در نهایت پس از محکومیتی دیگر، از ایران گریخت.
برکنار از زیست سیاسی و فرهنگی وی و داوری ما، اینکه روان یک طنزپرداز ایرانی در غربت چنان منهدم شود که کارش به افسردگی و چندبار خودکشی بکشد، اندوه کوچکی نیست. صادق هدایت نیز چنین بود و برخلاف تصور مردم، مردی بود بسیار طنزپرداز با زبانی شوخ و شور و گزنده، ولی او هم در پاریس و پس از چند اقدام نافرجام، کار خودش را تمام کرد. با این تفاوت که هدایت، خود راهی فرنگ شده بود، از بس خسته شده بود از ایران آن روزگار. هدایت یک ملیگرای ایرانی بود، ولی گمان نکنم پیش از مرگ، غم نوستالژی داشت، اما سید ابراهیم خود نرفته بود، ناگزیر رفته بود، از بیم بند و زندان، به سخن دیگر، تبعید و غربتی خودخواسته، ولی شوق بازگشتن داشت.
یک بار به مهرانگیز کار گفته بود: "چطور چهار سال دوام آوردهای؟" ولی ناگهان دیده بود خودش ۱۸ سال دوام آورده است، اما او دوام نیاورد و پس از بیست سال غربت، کم آورد و خلاص.
او روزنامهنگاری بسیار کنشمند، نویسندهای پرکار(نزدیک به ۸۰ کتاب)، طنزنویسی محبوب(در کنسرت گروه پینکفلوید در دبی، ایرانیان آنقدر با او عکس گرفته بودند که یکی به وی گفته بود نکند راجر واترز تویی؟") و هنرمند موفق استندآپکمدی که اجراهای پسندیدهای در کشورهای دنیا داشت و از آسایش و آرامش در آمریکا چیزی کم نداشت، ولی چیزی کم داشت.
میگویند خودش را کشته است، ولی من میگویم او پیش از این مرده بود، خیلی مرده بود. هربار که دق کرده بود، مرده بود. این آخری، تیر خلاص بود که خودش به خودش زد، برای رهایی از دق.
او میدانست که پایش به ایران برسد، دستگیر خواهد شد، ولی هرچه بادا باد، و سرِ آن داشت که بیاید. به محمدعلی ابطحی هم گفته بود دائرهالمعارف طنزش را تمام کند، برمیگردد، هرچه میخواهد بر سرش بیاید، بیاید.
نویسنده بود و میخواست در میان مردمانش باشد. برای همین هم به هفتهنامهی "حاشیه" گفته بود میخواهد در فضای فرهنگی داخل ایران زندگی کند: " این نعمت بزرگیست که صدای دور و برتان فارسی باشد. مشکل من این است که میخواهم در محیط زبان فارسی زندگی کنم. همان رنجهایی را که مردم میکشند، بکشم و در همان شادیهایی که از آن بهره میبرند، شریک باشم. من دوست دارم در همان شهر دودآلود، با مردمانی که سریع عصبانی میشوند، با قیمتهای دائماً متغیر زندگی کنم."
و جای دیگری گفته بود: "همیشه دلتنگ ایرانم. اگر تجربه امروز را داشتم، ترجیح میدادم در ایران بمانم، "ولی نشد و در غربت آمریکا خودش را خلاص کرد.
کاش پیش از اینها یکی از این دولتمردان کلان مملکت یک تلفن به او کرده بود که "سید! ترتیب کارت را دادهام. پا شو بیا همینجا بمیر، توی وطنت."
حالا هم آیا جوانمردی هست که بگوید "جنازهاش را بیاورید و همینجا خاکش کنید؟"
🧿
#کامیشکا
۱۴۰۳/۱۰/۲۵
#کامیشکا_روزگار
□من بهعنوان یک مالیاتدهندهی ایرانی راضی نیستم
#کامبیز_نجفی
الف:
مهدی کوچکزاده، نمایندهی تهران در مجلس، دیروز در مجلس و در حاشیهی بازنگری طرح "اف.ای.تی.اف" در مجمع تشخیص مصلحت و ابراز همدردی دولت پزشکیان با مردم لسآنجلس بهخاطر آتشسوزی اخیر، یک علمشنگهی دیگر بهپا کرد و به قول مولوی "از جام میِ خالص، پُر عربده شد مجلس". وی پس از توهین به دولتمردانِ پزشکیان و عبدالعلیزاده نمایندهی تبریز، و گفتن اینکه اینها(تیم پزشکیان) میخواهند مملکت را بیندازند توی گلوی آمریکا، گفت: "من بهعنوان یک مالیاتدهندهی ایرانی راضی نیستم یک قران از مالیات من قبل از اینکه خرج غزه بشود، برود برای لوسآنجلسیهای پفیوز خرج بشود."
ب:
آقای کوچکزادهها!
شما نه برگزیدهی ملت ایران، بلکه برآیند پدیدهی نظارت استصوابی و گزینش شورای نگهبان هستید. زایش سیاسی شمایان در نبود یک انتخابات دموکراتیک رخ داده است و اگر انتخابات در چشماندازی فراخ یا کمینه گستردهتر از این برگزار میشد، شما کجا و این ملت و پارلمان کجا؟
شما و هماندیشان کژاندیشتان سرفرازی ایران و رامش ایرانی را گروگان نادانی و کمسوادی، کژبینی و واپسگرایی، ستیزهجویی و لجاجت خودتان کردهاید. زیان شمایان به این مردم و سرزمین دیگر در شمار نمیآید.
بسیاری از کنشگران سیاسی و فرهنگوَران و هنروران این سرزمین را به اتهام بیپایهی غربزدگی انداختید و دوختید و هرگاه سخن از باختریان شد، عربده کشیدید و قطعنامه آتش زدید و مرگ بر این و آن گفتید، ولی از پی خیانتهای آشکار و نهان و بسیارانِ هنوز در پردهی خاوریانِ چین و روسیه، هیچ دم نکشیدید و هیچ لب نزدید.
و اکنون، خود نیک میدانید که گفتگو با آمریکا چیزی نیست که بدون اجازهی رهبر صورت بگیرد و اگر نظام به خرودزری گفتگو با باختریان رسیده باشد، پس در اندرون این دهل که بر آن میکوبید، چیزی نیست، مگر باد. با نگر به شرایط نظام در برون و درون، راهی نیست مگر گفتگو و صلح با جهان و برگشتن به مردم، وگرنه اینک تشویش ما از نان و آزادی نیز گذشته و بیمناک فروپاشی این سرزمینیم.
با نگر به این شرایط، این عربدهکشیهای هیستیریک شما خیلی مضحک است. این مردم اکنون دیگر دانستهاند که راه راستین، سیاستکاریِ خردورزانه است و این بدمستیهای شِبهانقلابی دیگر دلی از کسی نمیبَرَد، وگرنه در هر چیز تهی، صدا بسیار میپیچد.
آقای کوچکزادهها!
اینک که هر مالیاتدهنده میتواند در خرج و برج بیتالمال نظر دهد، من بهعنوان یک مالیاتدهندهی ایرانی راضی نیستم یک قِران از مالیات من و بودجهی کشورم خرجِ غیر ایران و ایرانی، خرج صدا_سیما، هماندیشان شما در مجلس، برخی نهادها و سازمانها و مؤسسههای خرد و کلان ویژه با بودجههای شگفتانگیز شود.
من به نام یک مالیاتدهنده و شهروند ایرانی میخواهم بیتالمال این کشور خرج آبادانی و سرفرازی ایران و ایرانی شود. من میخواهم دوست همهی مردمان جهان باشیم. ستیزِ همواره با "مستکبران" و سرپرستی "مستضعفان"جهان، تکلیف ما نیست. ما خودمان گرسنهی نان شبیم و وقتی نیمهی مملکت بهخاطر برق تعطیل است، این چیزها به ما و این قمپزها به شما نمیآید.
#من_راضی_نیستم
🧿
#کامیشکا
۱۴۰۳/۱۰/۱۸
#کامیشکا_روزگار
□آقای علمالهدی! شما شبان من نیستید
#کامبیز_نجفی
الف: بایدهای آقای احمد علمالهدی:
_یک خانم بدحجاب "باید" احساس کند مردم از او متنفر هستند و ابراز نفرت از زن بدحجاب، برای مردم یک "تکلیف الهی"ست و برای این منظور به حرکت مردمی نیاز است.
_حضور مهاجران(افغانها)در کنار هزینهها، فرصتها و امکاناتی را نیز برای ما فراهم میکند که "باید" از آن استفاده کنیم. خواهران و برادران افغان که به ایران آمدهاند، همپیمان ما هستند و مشابه مهاجرانی هستند که در آغاز اسلام از مکه به مدینه هجرت کردند. در آن زمان، مردم مدینه (انصار) خانهها و داراییهای خود را با آنها تقسیم کردند؛ ایرانیها نیز "باید" به همین شیوه عمل کنند.
_یک خانم بدحجاب "باید" احساس کند مردم از او متنفر هستند و ابراز نفرت از زن بدحجاب برای مردم یک "تکلیف الهی"ست و برای این منظور به حرکت مردمی نیاز است.
_ "باید"با قدرت جلوی بیحجابی را گرفت. بر عموم "واجب" است به حد بضاعت خود قائل به نهی از منکر لسانی باشند. بیحجابها را "باید" جریمه و از حقوق اجتماعی محروم کرد.
_دانشگاه "باید" به صورت مسجد در آید.
_بر ما "تکلیف" است که هرگز با غرب کنار نیاییم.
ب:
چند جملهی بالا، اندکی از "بایدها" و "تکلیفهای الهیِ" آقای علمالهدیست. ایشان بهگمان، بنا به اصلها و باورهای:
۱. "شبان_رمگی" که خود را شبان و ملت را رمه میپندارد، ۲. "مرید و مرادی" همچون فرقههای گونهگون صوفیه در جهان و سنت خانقاهی و پیرسالاری، ۳. "صغیر و مجنون" پنداشتن مردمان که نیاز به کبیر و راهنمای خردمند دارند، ۴. بنا به باور "ما وظیفه داریم مردم را به بهشت ببریم"(بیآنکه یقینی در میان باشد که خود جنابشان از مسافران و باشندگان فردوس باشند) و سببهایی از ایندست، اینچنین میفرمایند.
جناب آقای علمالهدی! اینجانب پنداشتی رمهوار از خویش و اِنگاشتی شبانگونه از شما ندارم و از آنجا که اینجانب بنا به دریافت عقلی خود و بر خلاف پندار جنابعالی، هیچ همانندی بین مهاجران افغان و مهاجران صدر اسلام نمیبینم و نمیدانم آنها به قول شما در چهچیز همپیمان ما هستند، پس هیچ خردمندی و بایستگی در اجرای فرمان شما نمیبینم که دارایی خود را به افغانها ببخشم(بهویژه اینکه گمان ندارم خود جنابعالی داراییهای خود را با ایشان تقسیم کرده باشید)
میفرمایید بیحجاب باید از حقوق اجتماعی محروم شود، ولی شما بهنام "تکلیف الهی" حقی را که خود خداوند از وی دریغ نکرده، از وی میستانید و از من میخواهید بر وی پرخاش کنم. اندیشهی من و شما از دو کهکشان دیگر میآید و من هیچ باور نمیکنم نفرت، راه رستگاری باشد و مومن به آیین مهرورزانم و زبان مهر، ولی شما بر من "تکلیف الهی" میکنید که باید از زن بیحجاب متنفر باشم و با "حرکتهای مردمی" نفرت خود را آشکار کنم.
آقای علمالهدی!
من نمیخواهم شما بهجای من هیجان موسیقی و تماشای ورزش را حس کنید و من بر خلاف جنابعالی هیجان ناشی از موسیقی را هرگز "شکلی از غضب الهی" و هیجان ورزشی تماشاگران را "ابتذال" نمیانگارم. من به ایران و ایرانی نگاهی ناهمسان با نگاه شما دارم و ایرانیان را شایستهی بهترین زندگی میدانم و همچون شما بر این نیستم که باید اشکنه بخورند.
تنها من نیستم که بر وی ولایت ندارید، چنانکه میفرمایید "بر ما تکلیف است که هرگز با غرب کنار نیاییم"، ولی دانسته باشید که پروندهی "افایتیاف" با نگر مثبت رهبر و هماهنگی سه قوه به مجمعع تشخیص مصلحت برگشت، و اخبار پیکها و میانجیهایی برای گفتگوی جمهوری اسلامی با باختریان.
خِرَد بالاترین هدیه و ارجمندترین سپردهی خداوند به انسان است و آنگاه که من خود میتوانم بیندیشم، پس چهنیاز که شما بهجای من بیندیشید. هیچ نشانهای از رمهگی، صغارت، جنون و مریدی در خویش و ردّی از شبانی و ولایتِ شما بر من، در جنابعالی نمیبینم. پس هیچ بایستگی بر خویش نمیبینم و شما هم از من چشم نداشته باشید بایدهایی را که بهنام "تکلیفهای الهی" صادر میکنید، در کار بندم و مثلن دارایی و خانهی خود را با مهاجرین افغان تقسیم کنم.
🧿
#کامیشکا
۱۴۰۳/۹/۲۹
○پارسال در همین روزها، شورای عالی انقلاب فرهنگ یکی از همانگونه ایدههای کذایی و ناگهانی را تصویب کرد. بازنشر یادداشت پیرار، هم یادآورد یک نابلدی دیگر و هم تاکیدیست بر بیهودگی این مصوبهای سلیقهای، دولتی و دستوری:
□شب یلدا و نگرانی برای بیتالمال
#کامبیز_نجفی
بر اساس تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران، آیین شب یلدا به "روز ترویج فرهنگ میهمانی و پیوند با خویشان" و چهارشنبهسوری به "روز تکریم همسایگان" تغییر نام یافتند.
هم بخشنامهی شورای عالی انقلاب فرهنگی در جستار جابهجایی نام یلدا و چهارشنبهسوری به چیزی دیگر، کاری نابخردانه و بیهوده است، و هم نگرانی کاربران ایرانی.
یلدا، نوروز، چهارشنبهسوری، مهرگان نامهایی نیستند که حکومتهای پیشین برای مناسبتها برگزیده باشند که حکومتها و دولتها و کابینهها با بخشنامه تغییر دهند. این نامهای تاریخی_فرهنگی، برگزیدهی تاریخی ملت ایران در درازنای هزارههاست و این حکومتها بودهاند که گزینش تاریخی ملت ایران را اجرا کردهاند.
این بخشنامه نشان از آن دارد که اعضای این شورا و رئیس آن آقای ابراهیم رئیسی، دریافتی عینی از فرهنگ اجتماعی و تاریخی ایران و رویکرد ملت ندارند و بر این نکته آگاه نیَند که فرهنگ کلان ملی با بخشنامههای دولتی پدید نمیآید. این بخشنامه چنان است که دولت بگوید زینپس در شب یلدا به جای نماد انار، بادمجان را بر سفرهی یلدا بگذارید و خوشباورانه و سادهانگارانه چشمانتظار باشد که ملت، بادمجان را دانه کنند و بخورند.
از دیگر شیرینکاریهای این شورا، یکی هم این است که آقایان آگاه نیستند که این یک آیین شبانهاست و پیوند دارد با طولانیترین شب سال، اما این شورا آن را به "روزِ ..." تغییر داده است.
به هرسان، این نام اگر هم به دست کابینهها و شوراهای آینده اصلاح نشود، تنها مشتری آن فقط صدا و سیما خواهد بود، شاید.
یلدای امسال و سالهای آینده، بیهودگی این ایده را آشکار خواهد کرد.
تنها نگرانی و نکتهی آزاردهنده، در کنار اندوه برای نبود شایستهسالاری در این شورای فرهنگی، بودجهایست که ملت به عنوان امانت و بهنام بیتالمال به دولت رئیسی(رئیسجمهور، رئیس این شوراست) و شورای عالی انقلاب فرهنگی سپرده، و شورا آن را برای این گزینش و ابلاغیه هزینه کرده است، وگرنه ملال دیگری نیست.
پینویس:
الف: خوانش شاعرانهی وحشی بافقی از یلدا:
شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد
در پس و پیش، هزاران شبِ "یلدا" ببرد
ب: خوانش همین شعر با پیشنهاد شورای عالی انقلاب فرهنگی:
شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد
در پس و پیش، هزاران شبِ "روز ترویج فرهنگ میهمانی و پیوند با خویشان" ببرد.
🧿
#کامیشکا
۱۴۰۳/۹/۲۴
□تنهایی، سرنوشت ابدی خودکامگان، و بشار تنها بود
#کامبیز_نجفی
بیا تا برایت بگویم تنهایی من چه اندازه بزرگ است(سهراب سپهری)
بشار اسد هفتهی پیش سرنگون نشد، او روزی که در گزینش #صیدنایا و مردم، روباروی مردمش ایستاد و صیدنایا را برگزید، از قلب سوریان، نگونسر شد و ور افتاد و تنها ماند.
خودکامگان جهان از آنجا که همیشه بیمناکند و بهجز خویش، به همگان بیباورند، همواره تنهای خودشان هستند. بشار در همهی روزگار فرمانروایی نیز تنها بود و هرکسان که گرد او بودند، هیچ نبودند مگر چربزبانانی دروغزن که سودایشان، رسیدن به آلاف و اولوف از کنار او بود، وگرنه آدمی خودکامه، خیالزده، آزمند، جفاپیشه، بیوفا و بیمرام چرا باید در قلب مردمان بنشیند؟
شاید در این واپسینروزان که هراسناک و اندیشناک، در کار نگریستن پیشروی قشون تحریرالشام بود، تنهایی خویش را دریافت، آنگاه که ارتشیانش نیز وی را وانهادند. جمهوری اسلامی نیز افزون بر اینکه در این موقعیت پر بحران نمیتوانست جبههی جدیدی باز گشاید، گویا دیگر از وی بریده بود و دیکتاتور چنان بیکس شد که حتا برخی دولتمردان جمهوری اسلامی، البته سربسته و اندک، زبان به نقد او گشودند و چیزهایی تاریکروشن گفتند، و بشار تنها بود. (بشار آنقدر بیمرام بود که حتا به پشتیبان بزرگش جمهوری اسلامی نیز وفا نکرد و آنگاه که بوی فروپاشی را شنید، به آمریکا پیام داد حاضر است دل از ایران و خاوریان بر دارد و بهسوی آمریکا و باختریان غش کند)
دولتمردان باختری هم که هیچ چشم دیدنش را نداشتند، سرنگونی وی را به فال نیک گرفتند و شادمانی خویش را نهان نکردند، و بشار تنها بود. بخت چنان از وی برگشته بود که حتا دولتمردان خود وی، از نخستوزیر گرفته تا سفیران و مدیران کلانش، در همان نخستین ساعتهای گریز وی، او را انکار کردند. حتا هنرمندان و خبرنگاران سوریایی که روزگاری دوستدار رئیس بودند و با وی عکس یادگاری میگرفتند، بیزاری خود از وی را آشکاریدند، و بشار تنها بود. حماس و خالد مشعل که دشمن اسرائیل و متحد جمهوری اسلامی بودند، سرنگونی وی را به سوریان تبریک گفتند.
آنچنان به همگان بیاعتماد و آنقدر تنها بود که پیرنگ گریزش را نه تنها به نزدیکترین کسان، حتا به برادر خودش "ماهر اسد" (فرماندهی گارد ریاستجمهوری و فرمانده لشکر زرهی) نگفت و آنقدر بیمرام بود که وی و فرماندهان و کارگزاران ارشد خود را در میانهی نبرد رها کرد و بیخبر گریخت و هنگام گریز نیز تنها بود. زن و سه فرزندش در روسیه بودند.
گو اینکه امارات متحدهی عربی نیز به او پناهندگی نداد و وی در نزد عربهای جهان نیز تنها بود. تنها یک نفر به یاری او رفت و آن، تزار روسیه بود، ولی کیست که تزار مدرن را نشناسد و نداند که پوتین برای رضای خدا موش نمیگیرد. بشار نیز همچون هر دیکتاتوری، داراییِ بسیار دزدیده و از کشورش بیرون برده است. هرچند از خرس قرمز روس حتا چندان دور نیست که با نیرنگ و پیرنگ، چنتهی بشار را بزند؛ با اینهمه، ثروت بشار در رونق اقتصاد روسیه میتواند کارساز شود. انگیزهی دوم تزار شاید حساب بشار و آبنمک باشد برای روز احتمالیِ "بشار اسد! روحت شاد". همچنین پیام به خودکامگان جهان که همواره میتوانند روی روسیه بهعنوان گریزگاه خود و ذخیرهگاه یغماهای خود حساب کنند.
بشار از سیاست کنار خواهد کشید. در واقع دیگر، کسی وی را به بازی نخواهد گرفت. شاید در کار اقتصاد شود، ولی بههرسان، روزگارِ محکومیت و تنهایی ابدی او آغاز شده است و هیچکس را در پیرامون خود ندارد. فعلن از دادگاه سوریه و مجازات جان بهدر برده و مسکو هم گفت وی را به دمشق نخواهد سپرد. با اینهمه، برای یک دیکتاتور خودبین و وَهمزده که به چاپلوسی و چربزبانی دولتمردان و رسانهها و انبوه نظامیان و کارگزاران خو گرفته است، شاید هیچ مجازاتی رنجآورتر از تنهایی نباشد. نه یک انزوای عارفانه، بلکه تنهایی و بیکسی از پی یک شکست و گریز خفتبار و افتادن از چشم همگان.او مغلوب و محکوم و مجبور است که تا پایان عمر در یک سلول انفرادی نامریی روزگارش را با خودش سپری کند.
رضاشاه نیز در تنهایی جزیرهی موریس جان سپرد و محمدرضاشاه نیز چنان تنها شده بود که حتا آمریکا وی را نپذیرفت و اگر انورسادات رسم رفاقت را بهجا نیاورده بود، احتمالن باید در یک کشتی بر روی آبهای بینالمللی زندگی میکرد. همهی خودکامگان همواره تنها هستند، چه در گاهِ سروری و فرمانروایی، چه در هنگامهی ور افتادن و پساسرنگونی، و در یک تنهایی بزرگ میمیرند.
.
🧿
#کامیشکا
۱۴۰۳/۹/۲۰
□شگفتا دولتمردانی که شمایید!
خاورمیانه، آبستن و سزارین، ایشان و هنوز تار مویی
#کامبیز_نجفی
قانون شگفت و تجارتمآبانهی حجاب و عفاف چندان خشمناک، آزمند و بیرون از هر دانشوری و فرهنگوَری تنظیم شدهاست که گمان نمیرود خردمندان و مصلحان نظام آن را نوشته باشند. این قانون، که گشت ارشاد و برخوردهای خیابانی را کاهیده، گویا فقط بر بنای جریمهی نقدی تدوین شده است. گو اینکه در فرجام دانسته شد که سیاست "وَن و حجاب" چارهساز نیست.
اجرای این قانون، بیگمان هیچ دستاوردی برای نظام نخواهد داشت و با آن و جریمههای احتمالی، نمیتوان حتا اندکی از ناترازیها، کمبود بودجه، خاصهخرجیها و سوءمدیریتها را جبران کرد. شاید تنها دستاورد آن، خرسندی برخی دولتمردان رادیکال و همان اقلیت ثابت پای صندوقها باشد، یعنی همان خطای بزرگِ "هواداران بهجای مردم".
حتا نخواهند توانست ادعا کنند ایندرسد از مردم ایران، پوشش نظام اسلامی را پذیرفتهاند، که در واقع گردن نهادهاند، چرا که پذیرفتنی نیست به پرندهای فقط خمیر دادن و مدعی شدن که هیچ ارزن نمیخورد. در اینکه این پروژه نیز نخواهد توانست حتا یک نفر را به اختیار محجبه کند، هیچ گمانی نیست، چنانکه در چهل سال نکرد، ولی:
یک: نخستین تعبیر از از این قانون، امضای این اعتراف است که جمهوری اسلامی در چهل سال و با چهل نهاد کلان، با هزینههای پُر گزاف و آزمودن هر راهی همچون آموزشهای دینی و اجتماعی و فرهنگکاری، رویکردهای انتظامی و حتا راهکارهای خشونتبار و تنبیه و جریمه و اخراج و چهل سال کار صدا_سیمایی، نیارست مردم مسلمان ایران را به پوشش دلخواه خود رهنمون کند. بهسخن دیگر، همهی ایدهها و سیاستها ناکارآمد از آب در آمد و اینهمه رشته، پنبه شده است. نابلدی تا بهآنجا که این سیاست نادرست به جنبش مهسا انجامید و آن همه هزینه را بر نظام بار کرد. و اینک پس از آنهمه آزمون و خطا، باز رفتنِ دوباره از همان بیراههی کژ، که امروز در یک کنش تمامیتخواه و لجوجانه، قانون شگفت و چرتکهنگر حجاب و عفاف را تصویب کردهاند.
دو: اجرای این قانون، نظام را روباروی درسد پرشماری از مردم خواهد کرد. مسئولین همیشه از زبان "مردم" و "شهدا و خانوادهی شهدا" سخن میگویند و همچنین هماینک در جستار حجاب، و این به یک رویهی معمول تبدیل شده است، ولی رای و نگر مردم را باید در جای دیگر نیز جستجو کرد. هر جریمهی نقدی، کمینه یک خانواده و شاید یک خاندان را از نظام دور خواهد کرد. این را هر بخردی(بهجز مشاوران مقامهای ارشد نظام) میداند که از خاندانی که برای یک روسری، باید چندده ملیون بپردازد، دیگر نباید چشمِ وفاداری و پایمردی و سکوت داشته باشد.
اکنون بنگر چهکسانی مردم را به آنسو میرانند؟ شبکههای رسانهای باختریان یا نابخردان داخلی؟
سه: ارج و کارسازی انتخابات در نگرگاه ایرانیان بسیار فرو کاسته است. نینجامیدنِ پیمان پزشکیان در جستار آزادی پوشش(و دیگر پیمانهایش) باور مردم به گفتمان انتخابات را این بار یکسره خواهد کرد.
چهار: این قانون، جمهوری اسلامی را در نگرگاه جهانیان، حتا در سنجش با سرزمینهای اسلامی(ترکیه، عربستان، امارات، مالزی، لبنان، فلسطین، مصر، عراق، سوریه) حکومتی واپسگرا، زنستیز، غیر دموکراتیک و پیشامدرن، و در تراز طالبان خواهد شناسانید.
پنج: در این هنگامهی پر تنش، عزم نتانیاهو برای یکسره کردن کار حزبالله و ترور سران مقاومت و یورشهای نظامی به ایران، بر آمدن ترامپ و وعدهی جهنم کردن خاورمیانه، احتمال جابهجایی مرزها در چند کشور خاورمیانه، پیوند نهچندان بسامان جمهوری اسلامی با همسایگان، و اینک با آبشدن یکشبهی آدمبرفی بشار اسد، و البته تحریمها و دشواریهای کلان اقتصادی؛ هر خردمند بینایی(بهجز کارشناسان صدا_سیما) میداند که فارغ از شعار، کار بر جمهوری اسلامی پر دشوار شده است. ضمنن کوتاه آمدن دست ایران از سوریه و چالش دالان زنگهزور و جزیرههای ایرانی را نیز بهگوش و بهچشم باش؛ ولی بیا و بنگر که ایشانند و تار مویی، و شگفتا دولتمردانی که شمایید.
_ هر خِرَد درستبینی(بهجز کارشناسان و رایزنان آقایان) نیک میداند که آدم گرسنه اعصاب ندارد و خشماگین است و انفجارش به انگیزهای کوچک بند است. مردم ایران پُر گرسنه و عصبیاند و حکومت خردورز برای تار مویی با دُم آدم گرسنه بازی نمیکند.
پینویس: ضمنن فاتحان دمشق که به بنیادگرایی اسلامی و سَلَفیگری نامدارند، گفتهاند تحمیل هرگونه حجاب بر زنان و حتا درخواست حیا از آنان ممنوع است.
🧿
#کامیشکا
۱۴۰۳/۹/۱۹
#تلگراف_شبانگاهی
#برسد_به_دست_دوست
شبانگه به سر فکر تاراج داشت
سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت
به یک گردش چرخ نیلوفری
نه تاجی بهجا ماند و نه نادری
#محمد_علی_فردوسی
*نادرشاه افشار شامگاهان، آهنگ آن داشت که فردا سر تنی چند از سرداران را بردارد. آنان پیشدستی کردند و همان شبانگاه سر از او گرفتند.
بشار اسد نیز بماند یادگار تاریخ و پند روزگار
جنوبی همچنان و همچون داغی امیدسوز با این مردمان بماند.
@kambiz_najafi
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago