?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
بنده نیز سال ها پیش در اقوام سامی پیرامون این قضیه نوشته ام که فقط عرب ها عرب شدن و لاغیر!
? نقد استدلال عجیب برای مهربان نشان دادن مرحوم محمدتقی مصباح یزدی
✍ توییت: رحمتاله بیگدلی
▪️سید محمد کاظمی شیخشبانی: عدهای ناجوانمردانه به این مرد الهی و فقیه و فیلسوف بزرگ [که در این عکس اینطور در میان نوههای خود نشسته است] میگفتند تئوریسین خشونت!
▪️رحمتاله بیگدلی: قصد قیاس ندارم، اما طبق استدلال شما کسانی که هیتلر را جنایتکار میخوانند نامردند؛ زیرا رفتار او در عکس محبتآمیزتر از مرحوم مصباح یزدی است؛ بهاین دلیل که مرحوم مصباح یزدی در میان نوههای خود نشسته، اما هیتلر در مقابل بچههای وطن خود خم شده و با محبت دست آنان را گرفته است!
برای داوری در باره اندیشههای مرحوم محمدتقی مصباح یزدی، نظریههای او مانند اَلنَّصرُ بِالرُّعب، مشروعیت حکومت اقلیت بر اکثریت ولو با زور، مشروعیت بردهداری در قرن ۲۱ و ... را باید ملاک قرار داد!
? کانال رسمی جدید رحمتاله بیگدلی:
? @rahmatollahbigdeli
*?کارتر؛ روشنگری جلوتر از زمانه!*
معمولا در سخن گفتن از جیمی کارتر رئیس جمهور اسبق آمریکا که دیروز در 100 سالگی درگذشت، به دوره چهارساله ریاست جمهوری او و تحولات مهم أن دوران از بحران اقتصادی داخلی و قرارداد کمپ دیوید میان مصر و اسرائیل گرفته تا سقوط شاه و حادثه سفارت آمریکا در تهران و عادیسازی روابط با چین و ... پرداخته میشود، اما کارترِ پس از ریاست جمهوری مغفول میماند.
کارتر یک «مسیحی متدین» بود و زندگی او پس از ریاست جمهوری با تاسیس مرکز کارتر دنیای دیگر و متفاوت از قبل از آن است. نگاه کارتر در دنیای پس از ریاستجمهوریاش نسبت به اسرائیل و مناقشه فلسطین رفته رفته با توسعه شهرکسازی و اشغال بیشتر زمینهای فلسطینیها تغییر کرد و با کاربست شناخت و تجربه عملی خود به انتقاد از اسرائیل روی آورد و آن را در سال 2006 با نگارش کتاب «فلسطین؛ صلح, نه آپارتاید» (Palestine Peace Not Apartheid) رژیم آپارتاید نامید و از سیاستهای آمریکا انتقاد کرد.
او هدف از نگارش این کتاب را بیان حقایقی از فلسطین دانست که مردم آمریکا از آن بیاطلاع هستند و گفت که «به علت فعالیت چشمگیر لابی حامی اسرائیل و نبود صداهای مخالف و فعال» بحثی جدی درباره وضعیت فلسطین در آمریکا انجام نمیشود.
این کتاب در زمانهای نگاشته شد که فضای نخبگانی و رسانهای آمریکا چون امروز برای انتقاد از اسرائیل باز نبود و لابی اسرائیلی با هجمهای سنگین تلاش میکرد که هر صدای معترضی را خاموش کند. این کتاب کارتر بمبی خبری در آمریکا بود و از هر سمت و سو مورد هجمه این لابی و بازوان سیاسی و رسانهای آن قرار گرفت تا جایی که زشتترین کلمات و اهانتها نثار او شد و به او لقب یهودیستیز دادند.
در این میان، استعفای کنثاستاین مدیر مرکز کارتر ضربه سنگینی به کارتر بود. استاین در عین حال موجی از استعفا در این مرکز را هدایت کرد و خیلی از یهودیان عضو آن را با خود همراه ساخت. مرکز سیمون ویزنتال از مهمترین مراکز مدافع منافع یهودیان در جهان هم با جمعآوری هزاران امضا علیه کارتر در بیانیهای او را «سخنگوی مساله فلسطین» و «از سرسختترین منتقدان اسرائیل» معرفی کرد.
کارتر چند ماه پس از تالیف کتاب با وجود فشارهای سنگین در گفتگو با روزنامه آبزرور انگلیس تاکید کرد که از توصیف اسرائیل به آپارتاید پشیمان نیست و «این کلمه دقیقترین وصف حال فلسطین است». اما با تداوم هجمه و فشار بعد از سه سال از نوشتن کتاب، مجبور به توضیحاتی درباره آن شد که نوعی «عذرخواهی» از یهودیان تلقی شد.
اما کتاب کارتر که یکی از پرفروشترین کتابهای آمریکا شد، کارگر افتاد و بابی تاریخی برای بحث و مناقشه پیرامون اسرائیل و سیاستهای آپارتایدی آن در آمریکا گشود و به یکی از عوامل ریزش مستمر پایگاه نخبگانی، سیاسی و اجتماعی اسرائیل در آمریکا در این دو دهه تبدیل شد.
بعد از دو دهه با شروع جنگ غزه دوباره یاد و خاطره کارتر در ذهن مخالفان اسرائیل در آمریکا زنده شد؛ تا جایی که در یک سال اخیر متاثر از این حجم از جنایت و نسلکشی در غزه، این بار منتقدان سرسخت دیروز کارتر به عذرخواهی از او روی آوردند.
به عنوان مثال، پیتر بینارت که از او به عنوان «متنفذترین صهیونیست لیبرال در نسل خود» یاد میشد، در نامهای ضمن پوزش از کارتر نوشت: «اکنون حقایق روشن شده است. معتقدم که آنچه کارتر در سال 2006 گفت نشان داد که الحق جلوتر از زمانه خود بوده است».
همچنین استیو بیرمن از فعالان برجسته یهودی سابق در مرکز کارتر ابتدای 2024 و پس از سه ماه از جنگ غزه با نامهای به کارتر ضمن عذرخواهی از او به علت اعتراض به کتابش و خروج از موسسه نوشت که اکنون متوجه شده است که اشغالگری اسرائیل «پروژهای با اهداف استعماری است.»
ناگفته هم نماند که مرکز کارتر فعالیتهای بشردوستانه هم در غزه و کرانه باختری داشت و بر سه انتخابات در فلسطین از جمله آخرین انتخابات در سال 2006 میلادی که به پیروزی حماس منجر شد، نظارت داشت و سلامت آن را تایید کرد. چند بار هم به غزه و دمشق (قبل از بحران سوریه) برای دیدار با رهبران حماس رفت و عکس او در دیدار با هنیه (نخست وزیر وقت فلسطین) در غزه در آن زمان دوباره اعتراض محافل اسرائیلی را برانگیخت.
کارتر با این سفرها به منطقه در جستجوی صلح از رهگذر راهحلی برای این ابرمناقشه تاریخی در منطقه بود که به آن به عنوان مساله و بحرانی انسانی مینگریست؛ اما کانونهای قدرت در آمریکا و اسرائیل با او همراهی نکرد و تحولی که در نگاهش به این مساله ایجاد شده بود و با انتشار کتابش نمود بیشتری یافت، او را مغضوب این کانونها ساخت و توفیقی به دست نیاورد.
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
*?چرا سوریه به سوی دموکراسی نمیرود؟*
?مجید شیعهعلی
?در علوم اجتماعی از قاعدهای به نام "سرایت" سخن میگویند. اثر سرایت تحولات سیاسی در یک کشور را به سایر کشورهای منطقه صادر میکند. در مدل کلاسیک آن اتقلابهای ۱۸۴۸ دومینووار کشورهای اروپایی را تغییر داد و در مدل اخیر آن موج بهار عربی تمام خاورمیانه و اروپای شرقی را تحت تاثیر قرار داد. یکی از دلایل اثر سرایت الگوگیری جوامع از یکدیگر است.
?با توجه به نزدیکی جغرافیایی سوریه و اتحاد سیاسی استبداد حاکم بر آن با حاکمیت در ایران و... قیاس این دو کشور رایج شده است. فارغ از اینکه سناریوی سوریه برای ایران تا چه حد قابل تکرار است، ابتدا باید بررسی کرد سوریه به کدام سمت میرود.
?انقلابها دموکراسی نمیسازند. پژوهشگران مختلفی مثل هانتیگتون، چنووت، اشمیتر و اودانل، لویتسکی و وی و… به یک نتیجه یکسان رسیدهاند. وقتی یک نظام سیاسی توسط جریانهای مخالف با خشونت سقوط میکند، دموکراسی جایگزین آن نمیشود.
?دموکراسی در جوامعی که شکاف اصلی آنها قومیت است متولد نمیشود. هرچند در بسیاری از دموکراسیها حتی در کشورهای توسعهیافته اروپایی با سطوح بالای دموکراسی شاهد شکافهای قومیتی هستیم، اما پژوهشگران بسیاری مانند لری دایموند، روستو و … به این نکته تاکید میکنند که اگر مسئله اصلی و شکاف اصلی در جامعه قومیت باشد آن کشور شانس کمی برای دموکراسی دارد.
?متن کامل یادداشت را در لینک زیر مطالعه فرمایید:
https://telegra.ph/NAI-12-31-2
آیا رهبر دیده است؟
یکی از تکیهکلامهای معروف آیتالله خامنهای در توصیههایشان به مسئولان سیاست خارجی، تأکید بر عزت و عزتمداری بوده است. اما نتیجه و چکیدۀ این عزتمندی جمهوری اسلامی را در کلیپ چندثانیهای زیر میتوان مشاهده کرد. آیا ممکن است رهبر این صحنه را ندیده باشند؟
در این ویدئو، رئیسجمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان، بدون هیچگونه اعتنا یا احترام و بلکه سراسر موهن از کنار رئیسجمهور ایران میگذرد؛ نه ادای احترام میکند، نه دست میدهد و نه حتی کمترین اعتنایی نشان میدهد. اما همان اردوغان، با رؤسای جمهور مصر، روسیه، و چین با ادب و احترام برخورد میکند و با آنها دست میدهد. دریغ از کمترین اعتنا به پزشکیانِ مظلوم و لبخند بر لب! گویی پزشکیان، نه رئیسجمهور است و نه حتی مورد توجه برای یک نگاه دوستانه! بهنظر میرسد این رفتار، نشانهای از جایگاه فعلی ایران در عرصۀ بینالمللی باشد.
اردوغان حتی به آذربایجانیبودن و تبریزیبودن رئیسجمهور ایران نیز وقعی نمینهد. با دیدن این صحنهها، در این سن و سال اشکریزان این بیت حافظ را زیر لب زمزمه کردم:
جایِ آن است که خون موج زَنَد در دلِ لعل/
زین تَغابُن که خَزَف میشکند بازارش
جناب رهبر! باور کنید، در تاریخ هفتادسالۀ ایران چنین بیاحترامی، ارجشکنی، توهین و بیآزرمی به شاه، رئیسجمهور و رهبر کشورمان سابقه نداشته است. البته این اتفاق تنها به اردوغان محدود نمیشود. بارها شاهد رفتارهای مشابه از سوی افرادی چون ولادیمیر پوتین و دیگر مقامات خارجی نسبت به مقامات عالیرتبه جمهوری اسلامی بودهایم.
این صحنهها و صحنههای مشابه، پرسشهایی اساسی را در ذهن مینشاند: چرا در جوامع جهانی و بین دولتهای بزرگ جایگاهی نداریم؟
چرا چنین خوار شدهایم و حواشی گردمان را فراگرفته است؟ آیا این وضعیت، شایستۀ کشوری با تمدن و پیشینۀ عظیم همچون ایران است؟
جناب رهبر! شاید وقت آن رسیده است که مفهوم عزت، فراتر از شعارهای مرسوم دیپلماتیک، در سیاست خارجی ایران تجلی یابد؛ عزت، نه در کلام، بلکه در عمل و سیاستهای مدبرانه.
داستان فیلترینگ به کجا خواهد رسید؟
راستش من نمیتوانم پدیدهها و رخدادها را غیراستراتژیک ببینم؛ انگار این نگاه برایم عادت شده است و با آن خو گرفتهام!
به یاد دارم هنگامی که در میانههای دهۀ هفتاد ویدئو خریدم، همسرم برآشفت. مخصوصاً که رئیسجمهور وقت، سیدمحمد خاتمی، علیه آن موضع گرفته بود؛ اما به لطایفالحیل از این مرحله گذشتم و چند سال بعد ماهواره را روی پشتبام نصب کردم. غوغایی برپا شد، ولی بهرغم تمام چالشهای درون و بیرون خانه، درنهایت موفق شدم و سرانجامش نکو بود.
این تغییر و دسترسی به منابع جهانی، باعث شد در کلاسها بهروزتر باشم و دانشجویان نتوانند به پای من برسند. حتی بسیاری از آنان از تحلیلها و اطلاعات گستردهای که ارائه میدادم، شگفتزده میشدند. تنها دلیلش این بود که من ماهواره داشتم و با جهان در ارتباط بودم، درحالیکه آنان در زندان صداوسیما گرفتار بودند.
در زمینه موبایل و اینترنت هم پیشتازیام حفظ شد، البته این بار چهار فرزندم گوی سبقت را از من ربودند. همین دسترسی و اشراف به تکنولوژی جهانی به آنان کمک کرد که حدیث «اُطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّین (دانش بجویید هرچند در چین باشد)» را سولوحۀ خود قرار دهند و هرکدام در یکی از نقاط دنیا تحصیل کنند و دانشآموختۀ دانشگاههای معتبر در رنکینگ جهانی شوند. این پیشرفتها بدون هزینۀ گزاف ممکن شد، چراکه توان مالیاش را نداشتیم.
میخواهم کوتاه بگویم: با دسترسی و اشراف بر جهان از طریق اینترنت، میتوان ره صدساله را یکساله پیمود. این خوان پهناور و سفرۀ شگفت و غیرقابلمحاسبۀ جهانی که اینترنت نام دارد، همه چیز در خود دارد؛ از خوراکهای سمی و کشنده تا مواد مینوی!
اما در این میان، سالهاست در این دیار، تنی چند که روزگار و سیاست و قدرت به آنان اختیار تصمیمگیری برای میلیونها شهروند را داده است، در تلاشاند بر دسترسی آزادانه به این سفرۀ گسترده فیلتر بگذارند و به خیال خود سدی در برابر مشاهدۀ مردم شوند. بهظاهر آنها در هراساند که چشم و گوش مردم باز شود و یا راهشان به جهنم باز! میگویند دغدغۀ روانهشدن مردم به دوزخ را دارند؛ دغدغهای که از اساس بیسرانجام است، چراکه حتی اغلب بستگان و نزدیکان این تصمیمگیران هم سرانجام راهی برای دورزدن فیلترها مییابند.
به باور من، مردم دیگر برای رفع کامل یا محدود یا مرحلهای فیلترینگ، چشمانتظار رفع این ستم آشکار توسط این عقبماندگان تاریخ ایران نخواهند ماند؛ زیرا بهزودی، ندای هاتف غیبی و اینترنت آزاد از طریق فناوریهای جدید مانند استارلینک در این بازار هم فراگیر خواهد شد. گفته شده است که تا امروز بیش از ۲۲ هزار خانوار در ایران از این طریق به اینترنت آزاد دسترسی پیدا کردهاند و باورمندم که تا ۴ دیماه سال ۱۴۰۴، حداقل ۳۰ تا ۳۵ درصد خانوادهها به شبکۀ جهانی اینترنت ماهوارهای خواهند پیوست.
البته دولت با توسل به قوانین سعی خواهد کرد مانع شود، اما این تلاشها کمترین تأثیری بر روند نصب بشقابهای استارلینک نخواهد داشت. برآوردم این است که از اسفند امسال این مساله بین ملت-حکومت موجب کشمکی رقیق خواهد شد. به گمانم حتی در فضای سیاسی کنونی، فراگیرشدن اینترنت ماهوارهای برای مردم کمهزینهتر به نظر می آید.
به قول بهبهانیها:
منتِ باغبو نکَش؛ یَه پیل هُدِه، گُندی بکَش.
آریایی ها و باستانشناسی ایران —
آقای مهندس بهشتی در این ویدیو درباره حفاری های مسجد کبود در تبریز که در محل معروف به گوی مچید یا Göy Məçid است دارند صحبت میکنند. این محوطه باستانی در واقع گورستانی متعلق به عصر آهن است (من آن زمانی که حفاریها داشت انجام میشد دانشجوی فوق لیسانس باستانشناسی در دانشگاه تهران بودم). ایشان از سال 1376 که به عنوان رئیس سازمان میراث فرهنگی منصوب شد و بعدها در سمت های مختلفی در آن سازمان کار کرد، هم با باستانشناسان در آن سازمان و هم با باستانشناسان دانشگاهی در ارتباط تنگاتنگ بوده است. یعنی نزدیک به سی سال در معرض اطلاعات باستانشناسی قرار داشته است. از آن زمان تا کنون هیچ باستانشناسی در ایران چه در داخل سازمان چه در دانشگاهها به ایشان نگفته که چیزی به نام آریایی در باستانشناسی شناخته شده نیست و هیچ شواهد علمی درباره آریایی ها تا الان کشف نشده است. شاید فکر کنید کسی از میان باستانشناسان احتمالا جرات نکرده تا الان به ایشان بگوید که آریایی افسانه ای بیش نیست؟ اما اینطور نیست! متاسفانه داستان غم انگیزتر از اینهاست. اینکه تا الان ایشان درباره افسانه بودن آریایی چیزی نشنیده علتش این است که جوانبی از باستانشناسی ایران هنوز قرن نوزدهمی است و هیچ تغییری نکرده است. مرزهای این علم را چنان دیوارهای نامرئی سفت و سختی کشیده اند که دانشجویان نمیتوانند پا را فراتر از آن بگذارند. جالب است که این غیرباستانشناسان بودند (اغلب فعالین حقوق مدنی) که راحت تر مباحث جدی و جا افتاده ای (همچون همین موضوع قوم آریایی) در باستانشناسی ایران را توانسته اند به چالش بکشند یا زیرسوال ببرند.
پس اینکه چرا تا کنون آقای مهندس بهشتی اطلاعاتی متفاوت درباره موضوع آریایی به گوشش نرسیده دو دلیل عمده دارد: یک اینکه قوم و مهاجرت آریایی ها هنوز در دانشگاههای ایران جزو مطالب درسی به دانشجویان تدریس میشود. یعنی این موضوع یک پارایم جاافتاده و پذیرفته شده است. دلیل دوم اینکه، اگر کسی از باستانشناسان مطلع هم باشد جرات نخواهد کرد چیزی در مخالفت بگوید و یا آن را زیر سوال ببرد. شاهد این مسئله هم در صحبتهای آقای بهشتی به خوبی دیده میشود. کسی جرات نمیکند از منسوخ بودن بحث آریایی صحبت کند چون هر کسی که جرات کند به راحتی آب خوردن با برچسب هایی همچون پان تورک، ایران ستیز، تجزیه طلب .... به حاشیه رانده خواهد شد و یا حتی حذف خواهد شد. اینها برچسب هایی اند که فقط کارکرد سرکوب اجتماعی/سیاسی دارند. تا زمانی که من در ایران بودم به سختی شاید کسی را میتوانستید پیدا کنید که مصداق یکی از این برچسبها باشد.
بیش از یک قرن است که محققین در دنیا (از جمله باستانشناسان و مورخین) تلاش کرده اند که شواهدی از قوم موسوم به آریایی به دست بیاورند ولی هنوز چیزی کشف نشده است، چون فقط یک افسانه است در خدمت یک ایده سیاسی. فقط در ایران است که چیزی به نام قوم آریایی و مهاجرت آنها هنوز موضوع بحث جدی است و بطور جدی درباره آن صحبت میشود. در جاهای دیگر موضوعی برای خنده است. همین مسئله شاید بتواند آینه خوبی باشد تا بتوان در آن بعضی از جوانب کمتر دیده شده باستانشناسی در ایران را مشاهده کرد.
مبارك يوم العالمي للغة العربية على الناطقين بلغة الضاد
روز جهانی زبان عربی مبارک باد
به مناسبت 18 دسامبر روز جهانی زبان عربی
عبدالنبی قیم
بدون شک زبان عربی یکی از غنی ترین و پرمایه ترین و زیباترین زبان های زنده دنیاست. این حقیقت را فقط کسانی می دانند که با زبان عربی سروکار داشته باشند و از اقیانوس بیکران آن جرعه ای نوشیده باشند. بیهوده نیست که استاد سخن و بزرگ ترین شاعر پارسی گوی حافظ شیرازی زبان عربی را هنر دانسته و می گوید(1):
اگرچه عرض هنر پیش یار بی ادبیست زبان خموش و دهان پر از عربی است
و باز بیهوده نیست که شاعر بزرگ مولوی می گوید(2):
پارسی گوی گرچه تازی خوشتر است عشق را خود صد زبان دیگرست
و باز به همین دلیل است که دکتر محمد معین زبان عربی را زبانی بسیار غنی و پرمایه و وسیع می داند(3). و به همین دلیل است که طالبوف می نویسد" زبان فارسی حلاوت حالیه خود را از ترکیب الفاظ عربی پیدا کرد(4). و باز به همین دلیل است که ابوریحان بیرونی می نویسد: زیبایی های زبان عربی در خون کسانی که آن را فرا گرفتند با آنکه زبان مادری خویش را بسیار ارج می نهادند نفوذ کرده است(5). ریچارد فرای از قول بیرونی می نویسد: او ناگزیر بود هم عربی و هم فارسی بیاموزد، زیرا زبان مادری او خوارزمی توانایی بیان علوم جهان را نداشت. سپس می افزاید: بیرونی برتر می داند به عربی او را قدح کنند تا به فارسی مدح(6).
شاید بسیاری از ناطقین به زبان عربی از غنا ، وسعت و توانایی این زبان بی خبر باشند و ندانند که این زبان تا چه اندازه غنی است. این ها فقط زمانی به قدرت و توانایی این زبان پی خواهند برد که مطالعه ای درباره آن انجام دهند و یا در مقام مقایسه این زبان با زبان های دیگر برآیند. علی رغم اینکه زبان مادری نگارنده زبان عربی است و بنده با این زبان بزرگ شده ام وعلاقه به این زبان و تسلط بر آن - در حدّ گفتار و خواندن - سبب شد تا به تألیف فرهنگ عربی - فارسی روی آورم و بیست سال از عمرم را صرف تألیف سه فرهنگ بکنم، با وجود این باید به این حقیقت اذعان کنم که حتی به هنگامی که اقدام به تألیف فرهنگ کردم به غنا ، وسعت و توانایی و زیبایی های این زبان پی نبرده بودم. فقط در جریان کار و در جریان تألیف فرهنگ بود که به دقت معانی، برش های ظریف معنایی و غنای این زبان پی بردم. به هنگامی که درصدد یافتن معادل دقیق فارسی برای بسیاری کلمات عربی بودم و در این تلاش خود چندان موفق نبودم، چون در فارسی معادل دقیق برای این کلمات وجود ندارد. بعد از بیست سال فرهنگ نویسی با ضرس قاطع می گویم که این زبان اگر کامل ترین زبان زنده دنیا نباشد، بدون شک یکی از معدود زبان های غنی و کامل دنیاست.
برای اینکه این حقیقت را بهتر بازگو کرده باشم گوشه ای از تجربه خود را در فرهنگ نویسی بیان می کنم. من هیچگاه در زبان فارسی نتوانستم معادل های دقیقی برای برخی کلمات عربی پیدا کنم. به عنوان مثال واژه "حلیم" اصلاً در فارسی معادل ندارد. آنچه در فرهنگ نوشتم نزدیک ترین معنی به این واژه در زبان فارسی است و شاید فقط بخشی از این کلمه را پوشش دهد. حلیم نه به معنی بردبار است و نه به معنی شکیبا و نه به معنی پرحوصله و تودار، حتی به معنی خویشتندار هم نیست.هر چند یک فرد حلیم هم بردبار است و هم شکیباست و هم پرحوصله و تودار و هم خویشتندار. اما حلیم صفتی است بالاتر از این ها حلیم در عربی به معنی ذو حلم است یعنی کسی که صبر و حوصله دارد و زود عصبانی نمی شود و تودار است و کارهای او سنجیده و عقلایی است و از روی حلم عمل می کند.
یا "صمت" و "سکوت" در زبان فارسی معادلی یکسان و همانند دارند و برای هر دو باید نوشت: سکوت، خاموشی، بی حرفی، بی صدایی. اما معنی این دو در زبان عربی با هم تفاوت دارد و هر کدام حالتی خاص را بیان می کند و نمی توان یکی را به جای دیگری بکار برد. معنی این واژه ها در بطن آن ها نهفته است. چون "صمت: یتولد من الأدب والحکمة"، صمت، سکوت و خاموشی است که ناشی از ادب و جکمت است ، اما "سکوت: یتولد من الخوف"، سکوت ناشی از ترس است.
یا" قعود" و" جلوس" معادل هر دو در فارسی به معنی نشستن است، حال آنکه در عربی قعود برای نشستن معمولی و یا نشستن روی زمین و امثالهم است، اما جلوس برای نشستن بر اشیاء مرتفع مثل اریکه قدرت و یا تخت سلطنت است.
اگر بخواهم تک تک این کلمات را ذکر کنم نیاز به یک کتاب حجیم است که زیبایی ها، ظرافت معنایی، دقت معانی و حالات مختلف و افعال مختلف را ذکر کند.
لینک مقاله در سایت عبدالنبی قیم
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago