?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
~ بعد از اتفاقات آبادی
امشب با زنایی ک سعی کردن باهام دوست بشن یه مهمونی ترتیب دادم
امیدوارم بتونم نظرشون برای حمله رو بفهمم
بدتر از هرچیز فکرم مشغول کسایی میشه ک نخوان کمک کنن و برن به شاه اطلاع بدن اینجوری کارمون تمومه
رفتم بیرون و پشت در چوبی حیاط ایستادم
که دیدم خانوما دارن میان
با استقبال و سلام احوالپرسی رفتیم سمت داخل
توی خونه تا یه ساعت ب خوردن شام و نوشیدنی گذشت ک ب نظرم وقتش الانه
روبه همه گفتم دوستان عزیزم خوشحالم که اینجا اید و بخاطر اتفاق ناگواری که برای من افتاد ، ازم حمایت کردید ولی الان باید مسئله ای بگم که خیلی مهمه
گلویی صاف کردم و ادامه دادم ببینید این حکومت دورش به سر رسیده و حکومت جدیدی در راهه که صد هزار بار بهتر از اینه
به چهره هاشون نگاه کردم که داشتن حواسشون رو جمع می کردن که خوب فکر کنن
ک گفتم می دونم سخته آدم بخواد وارد چنین مسیری بشه واقعا ترس داره اما تا زمانی که من هستم شما هم در امان هستید
یکی از بینشون گفت: چی به ما می رسه ؟
+ منتظر این سوال بودم ، می دونید به خیلی ها قدرت و به خیلی ها پول یا شاید در راه خداوند شهید بشید و وارد بهشت بشید
همون زن گفت : از کجا معلوم خدا این رو می خواد
معلومه زن جاه طلبیه باید حواسم بهش باشه
+ می دونی ت خیلی امشب سوال می پرسی ولی سوالاتم درست حسابین نمی تونم جواب ندم ، شاید حرف من رو باور نکنید ولی فردی در کلیسا ی مقدس ظاهر خواهد شد که دنیا به پای او زانو می زنند و هر چی سعی کنیم به این مرد نزدیک بشیم برای آینده خودمون و بچه هامون یا شاید نوه هامون بهتره.. من شما هارو خواهر خودم می دونم که اینو میگم و مطمئن باشید من اولین نفر توی صف قیام این مرد می ایستم پس از شماهم میخوام با من بیاید
من شما هارو به سعادت و خوشبختی دعوت میکنم
با هزار تا بدبختی به سوالاتشون جواب دادم و تا آخر شب و به خوش و بش گذروندم و الان باید برم سمت اسکله
نیمه شب گذشته بود ک به سمت اسکله حرکت کردم
وقتی رسیدم با دست کوبیدم روی میز ک رولو از خواب پرید
+ چرا رو میز خوابیدی ؟
- ابلح خواب بودم
+ بی ادب
- چی شد؟
+ شما کاری رو ک به من سپردی دیگ انجام شده بدونش فرمانده
- عاشقتم
- نه یعنی به عنوان فرمانده عاشقتم
+ فهمیدم بابا نکش خودتو
افتادم تو سرم بهش بگم دوسش دارم ولی نمی دونم راستش می ترسم
از اینک اووووف..
+ ولی
با نگاهش فهمیدم دارم چه غلطی میکنم ولی خواستم ادامه بدم
بهش نزدیک شدم و ادامه دادم : ولی من واقعا عاشقتم
نوع نگاهش عوض شد و نگاهی به سر تا پام انداخت ، اومد جلو ک بی اراده دستامو گذاشتم روی سینش ک اونم استقبال کرد و دستشو پیچید دور کمرم ک آروم در گوشم زمزمه کرد: احساسمون دو طرفس
و لبشو گذاشت روی لبم که بی اختیار باهاش همراهی کردم که نفس کم آوردم و عقب عقب رفتم که نگاه سنگینش و احساس کردم ولی با صدایی ک بخاطر ضربان تند تند قلبم و رفتن نفسم قطع میشد گفتم : باید برم می دونی ک اگ نرم ممکنه اهالی شک کنن
بعد رفتم سمت در ک ازش خارج شدم و بد جور احساس انرژی میکنم و بی خودی خنده میاد رو لبم ک سعی کردم تا جایی که از مزرعه دور بشم کنترلش کنم رسیدم دم اسکله که جیغ کشیدم و دویدم سمت انتهای راهرو ی چوبی ک وقتی رسیدم آخرش یه چرخ دور خودم زدم ک کم مونده بود بیوفتم و خنده های از ته دلم و خالی کردم و به بی صدا ترین حالت ممکن وارد شهر شدم و رفتم سمت خونه و وقتی رفتم تو شروع کردم به شونه کردن موهام که بخاطر دیوونه بازیای دم اسکله بد جور به هم ریخته بود که یهو صدای باز شدن در پیچید توی خونه.....
اهنگ گوش کنید تا پارت آماده بشه??
و حالا شرایط
اگ کسی ۲۵ نفر اد کنه ( 1 پارت رمان به سلیقه خودم میدم )
اگ کسی ۳۰ نفر اد کنه ( 2 پارت رمان به سلیقه خودم)
اگ کسی بیشتر از ۳۰ نفر اد کنه ( 2 پارت به سلیقه ژانر خود فرد میدم)
شاید ندونید ولی
استارت رمان و چنل همراه هر ۱۰ تا ممبر پولیه
برای جایزه
یه استارت رمان همراه چنل با ۳۰ تا ممبر میدم
#نرماندی چشم هایم در ابراز احساساتم نقش داشته اند شب ها تا سحر گهان برای این دلم که داغ گذاشتنش میبارد که بگیرد جلوی سوزش هایش که بی تابم کرده ولی همین اشک ها زخمی بر تن یارم است بارالها به دنبال راهم .. راهی که به آغوش معشوقم .. معشوق رفته ام .. ختم…
چشم هایم در ابراز احساساتم نقش داشته اند
شب ها تا سحر گهان برای این دلم که داغ گذاشتنش میبارد که بگیرد جلوی سوزش هایش که بی تابم کرده
ولی همین اشک ها زخمی بر تن یارم است
بارالها
به دنبال راهم .. راهی که به آغوش معشوقم .. معشوق رفته ام .. ختم شود
Telegram
Normandy🥃
سلام خوشگلا دوستان این چنل رمان هست ک باهاش قرار به چنصد سال گذشته بریم با حمایت شما ذهن منم چیزای بیشتری می سازه***🥂******🫀***
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago