?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
📂
🎧 مهتاب
آهنگساز:فرهاد فخرالدینی
مي تراود مهتاب
میدرخشد شب تاب
نيست يك دم شكند خواب به چشم كس و ليك
غم اين خفته ي چند
خواب در چشم ترم مي شكند
نگران با من استاده سحر
صبح مي خواهد از من
كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را
بلكه خبر
در جگر ليكن خاري
از ره اين سفرم مي شكند
نازك آراي تن ساق گلي
كه به جانش كشتم
و به جان دادمش آب
اي دريغا به برم مي شكند
دست ها مي سايم
تا دري بگشايم
بر عبث مي پايم
كه به در كس آيد
در و ديوار به هم ريخته شان
بر سرم مي شكند
مي تراود مهتاب
مي درخشد شب تاب
مانده پاي آبله از راه دراز
بر دم دهكده مردي تنها
كوله بارش بر دوش
دست او بر در،مي گويد با خود:
غم اين خفته ي چند
خواب در چشم ترم مي شكند.
شاعر: #نیما_یوشیج
خوانش: #احمد_شاملو
@mitrava_mahtab
📂
آزادی بیسوال
سايهسارِ بسترها، آبها، آغوشها
بامدادانِ فَرَحبخشِ پُرباران
دانايی، همين دانايیِ آسان حتی،
و کوهسارانی سبز
و دشتهايی همه از عطرِ آب، از آوازِ آدمی.
بوی خوشِ زن هم باشد
اندامِ ليزِ سنگريزههای حوض ...
تا هست
باشد به خاطرِ شما،
لطفا حرفهای مرا
مرتب از ماه بخواهيد
قرائت کنيد اين کلمات را،
برکت میآورند اين کلمات عجيب!
قرائت کنيد اين روشنايیِ ازلی را
ثروتِ بسيار خواهد آورد
آسودگیهای بسيار خواهد آورد.
لذت زندگی
به همين حروفِ ساده است
من زبانم به دعا گشوده شد
ديدم دعا
طعمِ ترانههای من است
من شعرِ تمام شدم، شدم!
روشنايیِ آخرت از ماست به همين هوا،
صبوری کنيد!
بخشندگانِ بوسه در راهند
بخشندگانِ نور، ترانه، تبسم، و روحِ بزرگ ...!
پيش میآيد زودا
زودا که پيش خواهد آمد
آنگونه زودا
که من میطلبم
که من خواستهام
که من خواب ديدهام به بيداری!
📂
همین، تا پر گشودم از قفس ها سر در آوردم،
غلط کردم به شوق باغ ، گویا پر در آوردم
دهان تا باز کردم مُنکرانم طعنه ها کردند
غزل گفتم، گمان کردند پیغمبر در آوردم
اگر شمشیر عریان پیشِ رویم بود خندیدم
چو بودا در جواب از جیب ، نیلوفر در آوردم!
درختی ساده ام، آری جفای باغبانم را،
هرس پنداشتم، پس شاخه ای دیگر در آوردم!
به خود آرایشِ "بَزمی" گرفتم تا بیاسایم
غم از هرسو که آمد بر سرم، ساغر در آوردم
جهانِ سخت را آسان گرفتم، شعرِ تَر گفتم
به مضمون ، موم از دکانِ آهنگر در آوردم
ندارم عادتِ منت کشیدن، حالِ من خوب است
زِ بس با دستِ خود از پُشتِ خود خنجر در آوردم
زِ عُمرِ رفته آهی ماند، بر آیینه ی جانم
طلا در کوره کردم، مُشتِ خاکستر درآوردم!
?
دریا که باشی موج تکراریست،تکراری
پُر میشود از برف امشب زیرسیگاری
پُر میشوی از زندگی اما چه سود آخر
وقتی هزاران جان به یک مردن بدهکاری
تو اِی زنِ امروز،سرکش میشوی هربار
اما درونت یک زنِ ترسوی قاجاری
یک شب سوارت رفت دیدی باز آزادی
اما نمیتازد چرا این اَسب تاتاری؟
بر شانههای خستهی این مردِ دلمُرده
روحِ سبکبالِ تو حتی میشود باری
هرگز جنونت را کسی جدی نمیگیرد
این چاهِ غمگین گرچه روزی میشود جاری
حرفِ تو را هرگز نمیفهمد کسی افسوس
آسان گرفتی عشق را اما به دشواری!
تعریفِ تو از عشق با دنیا تفاوت داشت
حالا به صدها مَرد در قلبت وفاداری
آتشفشان،آتش به جان، سردی نکن با خود
دیگر شکستی از غمِ این خویشتنداری
چشمانِ خود را روی دردت بستهای اما
با چشمهایِ یک زنِ دلتنگ، بیداری
.
#فاطمه_صادقی
@mitrava_mahtab
?
یا تکیه به دیوار زده یا دل خاک
لرزیده تنش همیشه از بیم هلاک
عمریست دخیل بسته این پیچک تُرد
شاید که شفا بگیرد از شاخەی تاک
راهی شده بود و قصد شیدایی داشت
جانی به لب از هجوم تنهایی داشت
آواز به لب شُر شُر و شُر شُر این رود
کوهی ست؛ ولی لهجه ی دریایی داشت
هو هو زده در باغ ،سراینده شده
با هر نفسش برگ پراکنده شده
این خانه بدوش بی وطن،باد سمج
پاییز به باغمان پناهنده شده
?
میبوسم از کنارِ تو دریا را
دریا، کنارههای تو را
میبوسد
بوسیدن از کنارِ تو برمیخیزد
تا
در کنارِ تو
بنشیند آب
با ماسههای داغِ تنت
میبوسمت
و گونههای تو
فانوسِ دریاییست
تا کشتیِ خیالِ من
امشب
از آب
بگذرد.
?
اینجا خاورمیانه است
و زیر چشمهای مردم تشنه
از هفت تپه تا کوههای شنگال
تیر میبارد
و خدایی که در شش روز جهان را آفرید
قرنهاست که در روز هفتم به خواب رفته است.
اینجا خاورمیانه است
و تمام خاک ها دچار عادت ماهانه اند
و هر بار خونمردگی تازهای
از شرمگاه معابد سقط میشود.
تفنگها تکبیر میگویند
و گلولهها با ایمانی راسخ
اسلام میآورند
رادیو روی موجهای سرخ تنظیم میشود
و اژدهای موسی
از چشمهای زیتونی زنی بیرون میزند
که عشق را حتی در بستر اینترنت تجربه نکرده است.
اینجا خاورمیانه است
هر قدر هم گوشهایت را بگیری
دهان این زخم کهنه، بسته نمیشود.
?
بنویس ، کسی میگفت
زندگی سرشت غمگینی دارد
ما اما باور نمیکردیم چون ندیده بودیم او را
حالا ولی خوب میفهمیم که خندههای ناتمام
نمیگذارندمان که با گل دوستی کنیم
چنان که میخواهیم
آتشها به ما مهلت نخواهند داد
نمیبینید که هیچگاه حرفی را
به روشنی نمیگوییم
و مثل چهرههای گونهگون مرگ هستیم
همین ما که میمیریم
وقتی کسی در هر کجای این زمین میگرید
?
چه داستان عجیبیست ، دل سپردنها
به شوق زندهشدنها و باز ، مردنها
تمام ِ روز نشستن ، به عکس خیرهشدن
خیال پختن ِ خام و فریبخوردنها
کنار ِ من بِنِشین و کمی ، تماشا کن
یکی یکی همهی زخم را ، شمردنها
شکنجهایست که پایان ِ قصه ات بشود
فریب دیدن و بار ِ فریب ، بردنها
درست آخر این قصه ... یک بدآموزیست
چهارپایه ، طناب و ، گلو فشردنها
?
سر و تن و دل و جان و جهان من تلخ است
مرا نبوس عزیزم! دهان من تلخ است
مرا نبوس و زبان را به شِکوه باز نکن
عزیزم از تو چه پنهان زبان من تلخ است
دلم پُر و نفسم تنگ و سینهام سنگین
چنان بَدَم که شکر بر لبان من تلخ است
مرا نبوس که زهر هلاهل است لبم
هر آن چه ریخته در استکان من تلخ است
به پای من منشین و تب مرا منشان
مرا نبین و نخوان، داستان من تلخ است
بگو رها کند این روزها زمانه مرا
قسم به جان تو خون در رگان من تلخ است
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago