?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
?خطبه سى ام?
و من كلام له عليه السلام في معنى قتل عثمان
لَوْ أَمَرْتُ بِهِ لَكُنْتُ قَاتِلاً، أَوْ نَهَيْتُ عَنْهُ لَكُنْتُ نَاصِراً، غَيْرَ أَنَّ مَنْ نَصَرَهُ لاَ يَسْتَطِيعُ أَنْ يَقُولَ: خَذَلَهُ مَنْ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ، وَمَنْ خَذَلَهُ لاَ يَسْتَطِيعُ أَنْ يَقُولَ: نَصَرَهُ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي. وَ أَنَا جَامِعٌ لَكُمْ أَمْرَهُ، اسْتَأْثَرَ فَأَسَاءَ الاْءَثَرَةَ، وَ جَزِعْتُمْ فَأَسَأْتُمُ الْجَزَعَ، وَ لِلَّهِ حُكْمٌ وَاقِعٌ فِي الْمُسْتَأْثِرِ وَ الْجَازِعِ.
از سخنان آن حضرت عليه السلام درباره كشته شدن عثمان
تحليل حادثه قتل عثمان
اگر به قتل عثمان فرمان داده بودم قطعاً من قاتل او مىبودم، چون مُسبِّب در فعل مانند مباشر در آن است. (يعنى كسى كه دستور انجام دادن كارى را بدهد مثل كسى است كه آن كار را انجام داده باشد) و اگر از قتل او نهى كرده باشم، قطعاً او را يارى كرده ام. چون امام عليه السلام خيرخواه طرفين (عثمان و شورشيان) بود و نصيحت او براى هيچ يك از طرفين مؤثر نيفتاد و طبعاً نه فرمانى داد و نه از قتل او نهى كرد. البته عثمان مجرم اصلى بود و عليرغم وعده اصلاح، فرمان قتل شورشيان را داده بود كه جريان مفصّلى دارد.
ولى كسى كه او را يارى كرده است (مثل مروان) نمى تواند بگويد: من بهتر از شورشيانى هستم كه به يارى اوبرنخاسته اند، زيرا يارى كردن كسى مثل عثمان در خور ستايش نيست، و شورشيان كه او را كشته اند نمى توانند بگويند: يارى كننده او مثلاً مروان بهتر از ماست، چون كمك كردن به عثمان هيچ فضيلتى ندارد.
از اينكه امام عليه السلام در فقره دوم كلام را بر عكس نكرد و نفرمود: كسى كه عثمان را كشت نمى تواند بگويد من بهتر از يارى كننده او هستم، بلكه در هر دو فقره، سخن را به يك معنا آورد روشن مى شود كه نسبت به عثمان و ياران او خشمگين بوده است.
اينك حادثه كشته شدن عثمان را براى شما خلاصه و تحليل مى كنم:
عثمان خودخواهى و خودكامگى پيشه كرد و در اين استبداد، بسيار بد عمل كرد، چون مستبدى كه در راه حق گام بردارد درخور سرزنش نيست، ولى ديكتاتورى كه در راه حق گام برنمى دارد شايسته هر نوع سرزنش است. و شما هم از كارهاى او بى تاب شديد كه اين كار نيز پسنديده نبود، زيرا كه نتيجه آن، قتل عثمان و تفرقه بين مسلمانان بود و چه بسا اين شورش اگر همراه با خويشتندارى و انديشمندانه بود نتيجه بهترى در برداشت.
و حكم الهى در آخرت براى عثمان و شورشيان واقع شدنى است. شايد معنى سخن امام عليه السلام اين باشد كه خداى سبحان گنهكار را فقط در آخرت مجازات مى نمايد، ولى در دنيا مردم را آزاد و مختار آفريده تا هرچه مى خواهند انجام بدهند، چرا كه دنيا سراى آزمون است، نه جايگاه كيفر.
?خطبه بیست و نهم?
قسمت دوم
أَيَّ دَارٍ بَعْدَ دَارِكُمْ تَمْنَعُونَ؟ وَ مَعَ أَيِّ إِمَامٍ بَعْدِي تُقَاتِلُونَ؟ الْمَغْرُورُ ـ وَ اللَّهِ ـ مَنْ غَرَرْتُمُوهُ، وَ مَنْ فَازَ بِكُمْ فَقَدْ فَازَ ـ وَ اللَّهِ ـ بِالسَّهْمِ الاْءَخْيَبِ، وَ مَنْ رَمَى بِكُمْ فَقَدْ رَمَى بِأَفْوَقَ نَاصِلٍ. أَصْبَحْتُ ـ وَ اللَّهِ ـ لاَ أُصَدِّقُ قَوْلَكُمْ، وَ لاَ أَطْمَعُ فِي نَصْرِكُمْ، وَ لاَ أُوعِدُ الْعَدُوَّ بِكُمْ. مَا بَالُكُمْ؟ مَا دَوَاوءُكُمْ؟ مَا طِبُّكُمْ؟ الْقَوْمُ رِجَالٌ أَمْثَالُكُمْ. أَ قَوْلاً بِغَيْرِ عَمَلٍ؟ وَ غَفْلةً مِنْ غَيْرِ وَرَعٍ؟ وَ طَمَعاً فِي غَيْرِ حَقٍّ؟
اگر از شهرهاى خود دفاع نمى كنيد از كدام سرزمين مى خواهيد دفاع كنيد؟ اين جمله تشويق آنان است كه از سرزمين خود، كه مورد هجوم قرار گرفته است، دفاع كنند.
پس از من با كدام امام به جنگ خواهيد رفت؟ زيرا آن حضرت تمام ويژگى هاى امامت را داشت و اگر قرار باشد انسان از امام خود دفاع كند، حضرت على عليهوالسلام بهترين و سزاوارترين فردى است كه بايد از او دفاع شود.
به خدا سوگند، كسى كه فريب شما را بخورد فريب خورده واقعى است، چون به هيچوجه دست مددگرى به سوى او دراز نمى كنيد؛ پس اگر به اعتبار پيمان شما اقدام نمايد فريب بى وفايان و پيمانشكنان را خورده است.
و كسى كه بخواهد به وسيله شما موفقيت به دست بياورد ـ به خدا سوگند ـ مانند كسى است كه تير قمار بدون بهره و سهميه به نام او افتد.
و كسى كه به اعتماد شما تير بيندازد مانند كسى است كه تير شكسته و بدون پيكان به سوى دشمن اندازد. اين كنايه از همكارى نكردنِ آنها در جنگ است، و طبعا اعتماد كردن به آنان مانند كسى است كه بر تير بدون پيكان و نااستوار اعتماد كرده است. بنابراين چنين تيرى به هدف نمى خورد و اگر هم به هدف بخورد كسى را نمى كشد.
به خدا سوگند، نه سخن شما را باور مى كنم ـ چون حرف افراد پرادّعا و بى عمل پذيرفته نيست ـ و نه به يارى شما اميدى دارم، چون مى دانم كه سرانجامْ رهايم مى كنيد.
و دشمن را با نيروى شما تهديد نمى كنم، يعنى نمى توانم به دشمن بگويم لشكر كوفه را در اختيار دارم، چون مى دانم كه شما يارى ام نمى كنيد.
شما را چه شده است؟ داروى شما چيست؟ اين استفهام انكارى است و بدين معناست كه براى درد شما درمانى وجود ندارد.
راه درمانتان چيست؟ بازهم استفهام انكارى است، يعنى درد شما كه تفرقه و پراكندگى و ناشكيبايى و تنبلى است درمان نمى شود.
سپاهيانِ معاويه كه دستورات باطل او را اجرا مى كنند نيز مردانى مثل شما هستند. پس چرا در عمل مانند آنان نيستيد؟
آيا حرف مى زنيد و عمل نمى كنيد؟ اين پرسش، استفهام توبيخى است، يعنى هميشه مدعى هستيد كه چنين و چنان مى كنيم، ولى به شعارهاى تان عمل نمى كنيد.
آيا از امور زندگى خود، مانند غفلت پرهيزگاران كه به امور آخرت مشغولند، غفلت مى ورزيد؟ هرگز، چنين نيست.
آيا در كسب مال ناحق و رسيدن به مقام و منصبِ بادآورده طمع داريد؟ [و در واقع نابرده رنج به مقام و منصب طمع داريد؟].
?خطبه بيست و نهم ?
قسمت اول
و من خطبة له عليه السلام
أَيُّهَا النَّاسُ الْمُجْتَمِعَةُ أَبْدَانُهُمْ الْمُخْتَلِفَةُ أَهْوَاوءُهُمْ، كَلاَمُكُمْ يُوهِي الصُّمَّ الصِّلاَبَ، وَ فِعْلُكُمْ يُطْمِعُ فِيكُمُ الاْءَعْدَاءَ. تَقُولُونَ فِي الْمَجَالِسِ: كَيْتَ وَ كَيْتَ، فَإِذَا جَاءَ الْقِتَالُ قُلْتُمْ: حِيدِي حَيَادِ. مَا عَزَّتْ دَعْوَةُ مَنْ دَعَاكُمْ، وَ لاَ اسْتَرَاحَ قَلْبُ مَنْ قَاسَاكُمْ، أَعَالِيلُ بِأَضَالِيلَ وَ سَأَلْتُمُونِي التَّطْوِيلَ، دِفَاعَ ذِي الدَّيْنِ الْمَطُولِ. لاَ يَمْنَعُ الضَّيْمَ الذَّلِيلُ، وَ لاَ يُدْرَكُ الْحَقُّ إِلاَّ بِالْجِدِّ.
از خطبه هاى آن حضرت عليه السلام
سرزنش سستى اصحاب در جنگ
امام عليه السلام در اين خطبه به روحيه مردم روزگار خود اشاره نموده و آنها را به سختى نكوهيده است. اين خطبه زمانى ايراد شد كه به حضرت خبر دادند «ضحّاك» به دستور معاويه بر حاجيان يورش برده است، زيرا معاويه شنيده بود كه مردم درباره حضرت على عليه السلام دچاراختلاف و تفرقه گشته اند و شمارى از خوارج به دست حضرت كشته شده اند. از اينرو ضحاك بن قيس را به فرماندهى چهار هزار نفر مأمور شبيخون و يورش به مناطق اطراف قلمرو حكومت امام عليه السلام كرد تا با ايجاد رعب و وحشت در دل مردم، آنان را از گرد امام عليه السلام بپراكنند، زيرا مردم با ديدن ناتوانى رهبر، او را رها خواهند كرد. ضحاك نيز با قتل و غارت پيشروى كرد تا به ثعلبيّه رسيد و با حمله به كاروان حاجيان، تمام دارايى آنها را به يغما برد و عمرو بن عميس بن مسعود برادرزاده عبداللّه بن مسعود از اصحاب پيامبر صلى الله عليه وآله و تعدادى از همراهان او را كشت. وقتى كه اين خبر به گوش اميرمؤمنان عليه السلام رسيد، اصحاب خود را فراخواند و به آنان دستور داد به سوى دشمن بروند، اما سستى ورزيدند و در اجراى دستور امام عليه السلام اشتياقى از خود نشان ندادند. در آن هنگام امام عليه السلام اين خطبه را ايراد فرمودند:
اى مردمانى كه بدنهايتان در كنار هم، و خواسته هايتان جدا و دور از هم است و هر كدامتان نظر مخصوص خود را داريد.
سخن شما چنان محكم است كه سنگ سخت را تحت تأثير قرار مى دهد و نرم مى كند، ولى عملِ و كردارتان حاكى از ضعف و عدم اراده شماست و طمع دشمنان را در دست اندازى به شما برمى انگيزد. يعنى وقتى كه دشمن سخنتان را مى شنود مى ترسد، ولى وقتى كردارتان را مى بيند به شبيخون زدن تحريك مى شود.
[وقتى كه سخن از جنگ به ميان مى آيد] شما در مجالس خود مى گوئيد: چنين و چنان مى كنيم، مى زنيم و مى بنديم و مى كُشيم [و خود را جنگاور مى نمايانيد]. و وقتى كه جنگ دربگيرد، مى گوئيد: الفرار الفرار [و از آن مى گريزيد و ميدان را خالى مى كنيد].
دعوت كسى كه شما را دعوت مى كند استوارى ندارد. (اين جمله يا خبرى است به همين معنى كه گذشت، و يا نفرين است به اين معنا: مستحكم مباد دعوت كسى كه شما را دعوت كند). و آرامش نمى بيند قلب كسى كه با شما دوستى و مدارا كند؛ چون با او به مخالفت مى پردازيد و او همواره از دست شما در رنج است.
در روى برتافتن از جنگ و تعلل ورزيدن در آن هزار دليل باطل و پوچ بهانه مى كنيد.
از من خواستيد كه زمان جنگ را به تأخير بيندازم تا جنگ را از خود دور كنيد، [درست [مثل كسى كه بدهكار است و بدون هيچ عذرى پرداخت بدهى خود را به تأخير مى اندازد، يعنى شما در دور كردن جنگ از خودتان بسان وامدارى مى مانيد كه در عين توان، از پرداخت بدهى خود سر باز مى زند.
انسان ذليل و ضعيف نمى تواند ظلم را از خود براند يا در مقابل ستمگر بايستد، و حق فقط با جدّيتِ در كار به دست مى آيد نه با شوخى. عمل جدّى و قاطع است كه مى تواند انسان را به حق برساند.
حضرت در دو جمله اخير به اشاره مى فهماند كه ياران او در عملْ جدّى نيستند.
?خطبه بیست و هشتم?
قسمت سوم
أَلاَ وَ إِنِّي لَمْ أَرَ كَالْجَنَّةِ نَامَ طَالِبُهَا، وَ لاَ كَالنَّارِ نَامَ هَارِبُهَا، أَلاَ وَ إِنَّهُ مَنْ لاَ يَنْفَعُهُ الْحَقُّ يَضُرُّهُ الْبَاطِلُ، وَ مَنْ لَمْ يَسْتَقِمْ بِهِ الْهُدَى يَجُرُّ بِهِ الضَّلاَلُ إِلَى الرَّدَى. أَلاَ وَ إِنَّكُمْ قَدْ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ وَ دُلِلْتُمْ عَلَى الزَّادِ، وَ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمُ اثْنَتَانِ: اتِّبَاعُ الْهَوَى، وَ طُولُ الاْءَمَلِ، فَتَزَوَّدُوا مِنَ الدُّنْيَا مَا تَحْرُزُونَ بِهِ أَنْفُسَكُمْ غَداً.
زنهار دهى
آگاه باشيد كه چيزى را مانند بهشت و دوزخ نديدم كه آدمى خواهان اولى و گريزان از دومى باشد، و مع ذلك [چنين آرام [خفته باشد. [كنايه از اينكه مردم دست از عمل كردن كشيده اند حال آنكه از بهشت و جهنم و كلاً عاقبتِ خوب، چيزى مهمتر نيست].
بدانيد، اگر حقْ كسى را سودمند نباشد باطل به او آسيب مى رساند؛ چون بالأخره جلو روى آدمى بيش از دو راه وجود ندارد: يا حق است و يا باطل، و اگر كسى به حق گرايش نداشته باشد تا از فوايد ارزشمند آن بهره بگيرد، ناچار به سوى باطل مى گرايد و به زيان مبتلا مى شود. مثلاً اگر كسى سخاوت نداشته باشد، بخل مى ورزد و اگر كسى در ميدان مبارزه جلو نرود به او لگام مى زنند و اگر كسى شجاعت نداشته باشد لاجرم ترسو است.
كسى كه هدايتْ او را به راه نياورد، گمراهى و كجروى وى را به پستى و هلاكت مى رساند، چنانكه خداى سبحان مى فرمايند: «إِنَّا هَدَيْنَـهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا»؛ «ما راه را بدو نموديم، يا سپاسگزار خواهد بود يا ناسپاسگزار».
بدانيد كه به كوچيدن از دنيا فرمان يافته ايد و توشه راه به شما معرفى شده، زيرا كتاب و سنت شما را به بهره گيرى از تقوا و عمل صالح كه توشه اين راه طولانى است، فراخوانده اند.
و از دو چيز، سخت بر شما بيمناكم: پيروى از هواى نفس و ميل به لذات (حلال يا حرام)؛ زيرا پيروى از هوس و هواى نفس غالباً موجب نابودى انسان مى شود، و آرزوى ماندگارى درازمدت در اين دنيا، كه در اين صورت انسان مرتكب گناهان بسيارى مى شود و با تكيه بر اين آرزو، توبه را به فردا و فرداهاى ديگر وا مى گذارد. پس، از دنيا توشه آخرت خود را برگيريد تا فرداى قيامت خود را با آن از آتش دوزخ حفظ كنيد.
?خطبه بیست و هشتم?
قسمت دوم
أَ فَلاَ تَائِبٌ مِنْ خَطِيئَتِهِ قَبْلَ مَنِيَّتِهِ! أَلاَ عَامِلٌ لِنَفْسِهِ قَبْلَ يَوْمِ بُوءْسِهِ! أَلاَ وَ إِنَّكُمْ فِي أَيَّامِ أَمَلٍ مِنْ وَرَائِهِ أَجَلٌ، فَمَنْ عَمِلَ فِي أَيَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ فَقَدْ نَفَعَهُ عَمَلُهُ، وَ لَمْ يَضْرُرْهُ أَجَلُهُ، وَ مَنْ قَصَّرَ فِي أَيَّامِ أَمَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ، فَقَدْ خَسِرَ عَمَلَهُ وَ ضَرَّهُ أَجَلُهُ. أَلاَ فَاعْمَلُوا فِي الرَّغْبَةِ كَمَا تَعْمَلُونَ فِي الرَّهْبَةِ.
پندآموزى
آنگاه امام عليه السلام براى هدايتگرى و هشدار دادن به مردم درباره نيرنگها و فريبايى هاى دنيا، در مقام موعظه مى فرمايند: آيا كسى نيست كه قبل از رسيدن مرگ، از گناه خود توبه كند؟ اين استفهام ترغيبى است كه در آن امام عليه السلام مردم را به توبه تشويق مى كند.
آيا كسى نيست كه براى نجات خود قبل از گرفتارى و شدتِ حال عمل كند؟
آگاه باشيد كه شما امروز در آرزوى نيكفرجامى به سر مى بريد و اميدواريد كه سرانجام خوبى داشته باشيد، ولى از پسِ اين آرزو، مرگ فرا مى رسد.
پس اگر انسان به هنگام آرزو و قبل از فرارسيدن مرگ، به وظيفه خود عمل كند، اين عمل كردن، به او سود مى بخشد، چون قطعا ثواب آن را در آخرت مى بيند و مردن به زيان او نيست، زيرا چنين كسى امور هولناك و عذاب آخرت را نمى بيند.
و كسى كه در دنيا كه هنگامه آرزو است، در عمل به وظيفه خود كوتاهى بورزد و مرگ او فرابرسد، ديگر [فرصت] عمل كردن را باخته است و به سبب گناهانى كه انجام داده مرگ به ضرر او خواهد بود، چون با مردن به عذاب و بدبختى دچار مى شود.
پس همانطور كه در زمان بروز سختى ها و ناراحتى ها كار مى كنيد در دوران خوشى ها و شادى ها نيز كار كنيد؛ زيرا انسان بر اساس عادت و سرشت، هنگام خوشى و شادخوارى خدا و آخرت را فراموش مى كند و هنگام بى نوايى و سختى به ياد خدا و عبادت مى افتد.
?خطبه بيست و هشتم?
قسمت اول
و من خطبة له عليه السلام
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الدُّنْيَا أَدْبَرَتْ، وَ آذَنَتْ بِوَدَاعٍ، وَ إِنَّ الاْآخِرَةَ قَدْ أَشْرَفَتْ بِاطِّلاَعٍ، أَلاَ وَ إِنَّ الْيَوْمَ الْمِضْمَارَ، وَ غَداً السِّبَاقَ، وَ السَّبَقَةُ الْجَنَّةُ وَ الْغَايَةُ النَّارُ.
از خطبه هاى آن حضرت عليه السلام كه طى آن، مردم را موعظه نموده، از فريبايى هاى دنيا برحذر داشته، به آخرت تشويق مى نمايد.
سيماى دنيا و آخرت
پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله ، دنيا به انسانها پشت كرده است؛ چون وقتى كه انسان به دنيا مى آيد در حقيقت دنيا به او پشت كرده است و با گذشت هر ساعتى عمر او كاستى مى گيرد و از او دور مى شود.
دنيا بانگ وداع با مردمان سر داده؛ به اين صورت كه پدران و دوستان انسان را به خاك افكنده است و مردم آن را به خوبى مى بينند و مى شناسند.
و آخرت ناگهان به ما نزديك مى شود، زيرا انسان هر روز به اندازه اى كه از دنيا فاصله مى گيرد، به آخرت نزديك مى شود.
آگاه باشيد كه امروز انسان در دنيا در ميدان تمرين است، مانند اسبى كه در محل تمرين براى مسابقه آماده مى شود، پس اگر به وظيفه عمل كرد مسابقه را مى برد و گرنه از ديگران عقب مى افتد.
و فردا، يعنى روز قيامت روز نتيجه مسابقه است، چون آن روز معلوم مى شود كه چه كسى گوى سبقت را ربوده و به سوى بهشت با همه درجاتش تاخته، و نيز چه كسى عقبمانده و به سوى جهنم با همه مراتبش رهسپار مى شود.
و پايان كار و جايزه هم بهشت است كه برنده به آن دست مى يابد و فرجام كسى كه عمل نكرده است قطعا جهنم است.
?خطبه بیست و هفتم?
قسمت ششم
يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لاَ رِجَالَ! حُلُومُ الاْءَطْفَالِ، وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ، لَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَرَكُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْكُمْ مَعْرِفَةً ـ وَ اللَّهِ ـ جَرَّتْ نَدَماً، وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً. قَاتَلَكُمُ اللَّهُ! لَقَدْ مَلاَءْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً، وَ جَرَّعْتُمُونِي نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً، وَ أَفْسَدْتُمْ عَلَيَّ رَأْيِي بِالْعِصْيَانِ وَ الْخِذْلاَنِ، حَتَّى لَقَدْ قَالَتْ قُرَيْشٌ: إِنَّ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ وَ لَكِنْ لاَ عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ. لِلَّهِ أَبُوهُمْ! وَ هَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاسا، وَ أَقْدَمُ فِيهَا مَقَاماً مِنِّي! لَقَدْ نَهَضْتُ فِيهَا وَ مَا بَلَغْتُ الْعِشْرِينَ، وَ هَا أَنَا ذَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَى السِّتِّينَ، وَ لَكِنْ لاَ رَأْيَ لِمَنْ لاَ يُطَاعُ.
نفرين امام عليه السلام و سرزنش ياران
اى مردنمايانى كه مرد نيستيد. اين سخن امام عليه السلام به اين ويژگى اشاره دارد كه آنها حقيقت و ذات مردانگى را ندارند، زيرا مرد غيرت و تعصّبى دارد كه مانع حقارت و فروماندگى و ذلت مى شود.
عقل شما به عقل كودكان مى ماند كه توان تشخيص حقيقت اشيا را نداريد، و مانند زنان حجله نشين و نوعروسانى هستيد كه تازه وارد زندگى پرهياهو شده و نسبت به پيرزن كه از عقل و تجربه بيشترى برخوردار است ناپخته مى نمايد.
اى كاش از حجاز به عراق سفر نمى كردم و شما را نمى ديدم و نمى شناختم.
شناختى كه به خدا سوگند، باعث پشيمانى من گرديد و اندوه و تأسف به دنبال داشت.
خدا شما را بكشد كه دلم را زخم زديد و سينه ام را از خشم آكنديد.
و با نافرمانى از دستوراتم با هر نَفَسى كه بر مى كشم اندوه و ناراحتى را جرعه جرعه به من نوشانديد و انديشه ام را با نافرمانى و سرپيچى هايتان تباه ساختيد، تا جايى كه قريش گفتند: فرزند ابوطالب مردى شجاع است، ولى دانش نظامى ندارد، زيرا اگر مرد جنگ مى بود، معاويه بر او پيروز نمى شد. قريش نمى داند كه شكست من نه به جهت نداشتن دانش نظامى و اطلاعات جنگى، بلكه به دليل نافرمانى ياران من است.
شگفتا! آيا در ميان قريش كسى يافت مى شود كه در جنگ از من كارآزموده تر باشد و پيش از من به ميدان هماوردى گام نهاده باشد؟
من هنوز بيست سال نداشتم كه به ميدان جنگ مى رفتم و اكنون عمر من از شصت سال گذشته است.
ولى كسى كه از فرمان او اطاعت نكنند نظر و رأيى ندارد [كه نافذ و كارآمد باشد]؛ چون ياران من از دستورات من سر برمى تابند تا بر همگان روشن شود كه انديشه هاى من درست است و نقشه هاى جنگى من بر نقشه هاى معاويه و ديگر فرصتطلبان برترى دارد.
«لا رأي» نفى مجازى است، يعنى رأى كسى كه از او اطاعت نمى كنند سودمند نيست.
???
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago