شاهترابی

Description
یادداشت‌ها و نوشته‌هایی در گستره فرهنگ و ادبیات
پل ارتباطی با شاهترابی:
[email protected]
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 10 months ago

چشم‌هایم نزدیک است از حدقه برآید. آن‌قدر درد دارد و آزرده است که بستن و فشردنش را بیشتر دوست دارم تا نگاه‌کردن را. شب گذشته ساعت سه صبح خوابیدم و صبح زود بیدار شدم تا از کارها پس نمانم و مسئولیت‌هایم را یک به یک و بدون کاستی به انجام برسانم.
اکنون تازه‌ی تازه از تهران آمدم و به خانه رسیدم.
امروز یکی از بدترین روزهایم در سالیان اخیر بود. انگار خزان کمر به قتلم بسته که بدترین رخدادهای زندگی‌ام را راهبری می‌کند. خوب که نگاه کنم می‌توانم ببینم و بشمارم بدترین و هولناک‌ترین خاطره‌هایم در همین فصل بوده است. دور از باور نیست اگر مرگ و خاموشی ابدیم هم در یک خزان‌ باشد.
امروز یک مرتبه و ناگهانی به سیزده سال پیش پرت شدم و خودم را در همان تلخ‌ترین خاطره‌ای دیدم که همیشه ازش گریختم. همان کابوس زندگی‌ام در روز روشن که خودآگاهم می‌خواست با افشاندن خاک فراموشی بر آن از پیش چشم‌هایم پنهانش کند. نزدیک بود دیوانه شوم. مثل این‌که یک حمله‌ی پانیک داشته باشم، مغز و جانم را فلج کرده بود.
حالا می‌فهمم چطور می‌شود بعضی از آدم‌ها به ناگهان راهشان را عوض می‌کنند و شخصیت دیگری می‌شوند.
امروز فهمیدم باید تغییر کنم. این من اکنون آن منی نیست که می‌خواستم و می‌خواهم. این تغییر هم با تصمیم‌های کوچک ممکن نیست. باید من تازه‌ای بسازم. در اولین قدم باید بر ترس‌ها و وابستگی‌هایم پای بگذارم.
می‌خواهم از این به بعد کارهایی کنم که تا الان جرأتش را نداشتم یا پروا می‌کردم. کارهایی که فقط و فقط خودم حکمتشان را می‌دانم و برای دیگران توضیح ندارد. یکی‌شان کنارگذاشتن شبکه‌های اجتماعی است. امشب آخرین شبی است که در شبکه‌های اجتماعی حضور مستقیم و فعالیت دارم. از این به بعد در شبکه‌های اجتماعی فعالیت نمی‌کنم. ارتباط‌های اینترنتی‌ام را در ارتباط ایمیلی محدود می‌کنم و فقط از همین راه پاسخگویی می‌کنم. اگر هم یک وقتی بخواهم در شبکه‌های اجتماعی فعالیت کنم کارهایش را به یک ادمین واگذار می‌کنم وگرنه خودم نخواهم بود.
کارهای اجرایی فرهنگی را از هر نوعش که باشد کنار می‌گذارم و به جایش متمرکز بر نوشتن کتاب می‌شوم. هرچه کار اجرایی کردم برایم کافی است. حرف‌زدن و دویدن در میدان بماند برای جوان‌ترها که هم قدرتش را دارند و هم انگیزه‌اش را. جوان‌تر که بودم متوهمانه فکر می‌کردم: نباید میدان را خالی کنم وگرنه کسی نیست این کارها را بکند. توهم فقط بهانه ماندن بود در زمینی که حتی خودم را به آدم تازه‌ای تبدیل نمی‌کند.
دیدار دوست داستان‌نویسم جواد افهمی و برخی دیگر از دوستان نویسنده و منتقد سبب شد برای چند لحظه هم که شده تلخی امروزم را از یاد ببرم.

مخابرات هنوز شماره‌ تلفن‌های من را قطع و مسدود نکرده. نمی‌دانم یادشان رفته یا هنوز نوبتم نشده. شاید به گفته دوستان به همین زودی نوبت من هم بشود.‌ آن وقت به جای گلایه از آنها ازشان تشکر می‌کنم.

1 year, 11 months ago

ناخواسته و ناگهانی به یاد این خواندن احمدظاهر افتادم. خواندنی که یکی از پرطرفدارترین خواندن‌های دری در ایران دهه پنجاه بود و هنوز هم خیلی از عاشقان موسیقی اهل ایران خواندن‌های افغانستانی را با آن می‌شناسند.

این خواندن از احمدظاهر کمتر شنیده شده و بیشتر آن را با اندکی تغییر با صدای ظاهر هویدا می‌شناسند. چون ظاهر هویدا این ترانه را در راديو ایران دهه پنجاه در تهران اجرا کرد. همان اجرا هم او را برای شنوندگان ایرانی شناساند.

همین خواندن را خواننده‌های متعددی خوانده‌است و هنوز هم خوانده می‌شود ولی هیچ کدام‌شان مثل صدا و خواندن احمدظاهر به دلم نمی‌نشیند.

1 year, 11 months ago

چند وقت است می‌خواهم دوتا کار را شروع کنم ولی نمی‌شود. به شکل‌ها و بهانه‌های مختلف پس می‌افتد و انجام نمی‌شود. یکی‌شان یادگیری زبان انگلیسی است سر از نو. سال‌ها پیش زبان انگلیسی را به سطح بسیار خوبی رسانده بودم ولی رها شد و پس به خانه اول آمدم.
ورزش هم نیاز حتمی زندگی است. باید ورزش کنم اگر این بهانه‌های بی‌جا بگذارند و پشت گوش نیندازمش.

نمی‌دانم شاید به انگیزه دوچندان از پیش ضرورت دارم. همین هم اگر باشد من استاد انگیزه‌سازی برای خودم هستم.

حالا که این طور شد سر از فردا هردو را آغاز می‌کنم. این خط و این نشان.

2 years ago

✈️ A/O❤️

2 years ago

#کبری_غلامی

آرش هاشمی خبرنگار ایرانی ساکن مشهد خبری کوتاه منتشر کرده است که می‌گوید "کبری غلامی" هم‌اکنون در اردوگاه سفیدسنگ است و هنوز رد مرز نشده است و با احتمال زیاد به زودی نزد خانواده‌اش بازمی‌گردد.

از شنیدن این خبر خوشحالم، گرچه روال رد مرزکردن‌ها همیشه همین طور است و وقتی یکی را از هر جای ایران دیپورت کنند چند روزی در اردوگاه سفیدسنگ نگه می‌دارند و بعد او را از مرز اسلام قلعه اخراج می‌کنند.

خوشحالی‌ام از بودن کبری غلامی در اردوگاه سفیدسنگ نیست. خوشحالی‌ام از نشانه‌های امیدواری به بازگشت او و پس‌آمدن نزد خانواده‌اش است.

رد مرزکردن شاید یکی از تلخ‌ترین مفاهیمی باشد که هیچ وقت و هرگز هیچ‌کدام از دوستان ایرانی‌ام نتوانند درکش کنند و بفهمند چقدر کشنده است برای کسی که از کودکی و حتی از زمان تولد در کشوری بزرگ شده باشد و بعد یک‌مرتبه به یک بهانه‌ هرچند قانونی از آن‌جا بیرون کنند و به جایی بفرستند که نامش کشور توست اما هیچ‌وقت آنجا نبوده‌ای و هیچ شناخت و تجربه‌ای نسبت به آن نداشته‌ای.

گمان نمی‌کنم هیچ ایرانی چنین تجربه‌ای را داشته باشد یا پیدا کند! در یک کشور خارجی متولد شود یا از کودکی بزرگ شود و بعد از سی سال زندگی در آن کشور او را از آن‌جا بیرون کنند و به ابران بفرستند، ایرانی که هیچ‌وقت ندیده بوده و تجربه‌ای نسبت به آن نداشته!

دیپورت‌کردن یک مفهوم بین‌المللی است در نظام حقوقی و سیاسی بین‌الملل، ولی رد مرز شدن و رد مرزکردن مهاجری که یک یا حتی دو نسل در ایران زندگی کرده است با تلخی هیچ‌کدام از گونه‌های دیپورت‌‌شدن همسان نیست.

2 years ago

? یک عاشقانه آرام

2 years ago

دلجویی فریبرز عرب‌نیا از مردم افغانستان

فریبرز عرب‌نیا، بازیگر شناخته‌شده سینمای ایران در اینستاگرام اظهار داشت: «به آگاهی همگان می رسانم که ادمین صفحه یادداشتی را در این جا و درباره ورود بی رویه و بدون ضابطه افغان‌های بی‌پناه و گرامی به میهن‌مان به نمایش گذاشته شده بود که با نگاه و باور من در این باره زاویه جدی و نگاهی غیرانسانی داشت».

این بازیگر پیشکسوت با انتشار پستی جدید از مردم افغانستان، به‌ویژه کودکان، عذرخواهی کرد.

وی افزود: «نگاه من به همسایگان رنج دیده و شریف افغان را می توان در پست های پیشین این صفحه دید که هنوز موجود هستند و از ریشه تاریخی یکسان و مشترک ما دو ملت، که روزگاری یکی بوده ایم می‌گویند».

عرب نیا نوشت: «با این که آن یادداشت از صفحه پاک شده، از افغان‌های آزرده و به ویژه از کودکان بی‌پناه و رنج دیده اتباع ایشان در ایران پوزش می خواهم».

https://www.bartarinha.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-20/1441820-%D8%B9%D8%B1%D8%A8-%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%B0%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF

این یادداشت دلجویی را در صفحه عرب‌نیا دیدم، گرچه بعد از اطلاع‌رسانی آرشیو شد و فعلا شاید در صفحه‌اش نبینید.

2 years ago

چه نسیم ملایم و دلکشی افتاده در آسمان. می‌گویی بهار شده است، با این نسیم دلنواز.
باد ملایم در برگ‌ها و شاخه‌های درختان ایستاده در میدان ساعت قم پیچ می‌خورد و شاخه‌ها را می‌رقصاند. گل‌ها هم رقصانند.
هوا آن‌قدر بهاری و دل‌انگیز است که دلم نمی‌کشد خانه بروم. می‌خواهم همین‌طور بنشینم تا سرپنجه‌های نسیم سر و رویم را نوازش کند و خیالم را به روزهای بهاری ببرد.
مگر می‌شود از این هوای دلکش دل برید؟

#شاهترابی

2 years ago
2 years ago

«کاراته‌‌کا/کار» (از نکته‌های نگارشی) [۱۲]

گاه در زبانِ فارسی وام‌واژه‌هایی رایج است که به‌سببِ قرابتِ واجی گمان‌می‌رود در‌اصل فارسی اند. نمونه‌را، از آن‌جا‌که ازقدیم‌الأیام  کمد‌ِ دیواری در (شکافِ) دیوار تعبیه می‌شده، نویسنده تا‌همین چندسالِ پیش گمان‌می‌کرد، «اِشکاف» واژه‌ای است فارسی؛ حال‌آن‌که اشکاف کلمه‌ای است روسی. نویسنده هم‌چنین گمان‌می‌کرد «بازارِ مکّاره»، به‌سببِ برخی ترفندها و شیادی‌های رایج در کارِ بازاریان، با «مکرِ» عربی مرتبط است؛ حال‌آن‌که «مکاره» نیز واژه‌ای روسی است.

واژهٔ «فلات»، در عربی یعنی «بیابانِ قفر و بی‌آب‌و‌علف»؛ اما «فلات» plateau (که در متونِ جغرافیایی پرکاربرد است) در زبانِ فرانسه ، یعنی «دشتِ پهناور و بلندتر از نواحیِ اطراف». و فارسی‌زبانان گاه این دو واژه را درهم‌می‌آمیزند تاآن‌جا که پژوهشگران و ویراستاران نیز آن را پذیرفته‌اند (غلط ننویسیم، استاد نجفی، ص۲۹۸).
هم‌چنین است واژهٔ «چالش» که کلمه‌ای است ترکی اما به‌سببِ قرابتِ واجی، برخی آن را به‌جای challenge که واژه‌ای است انگلیسی، به‌کارمی‌برند. و ما در روزگارِ کودکی و نوجوانی، هنگامِ «کارت‌بازی»، به‌جای «ماشینِ فِراری» می‌گفتیم «ماشینِ فَراری»، چراکه گمان‌می‌کردیم اتومبیلی است پُرسرعت و مناسبِ «فَرار» و تعقیب و گریز! همان‌گونه که تقریباً مطمئن ام بسیاری از کسانی که دوغِ «کِفیر» را «کَفیر» تلفظ می‌کنند، گمان‌می‌کنند «کف» در این واژه با «کَف» (از ملزوماتِ دوغِ خوب) مرتبط است!

اگر در برخی لغزش‌های رایج در زبانِ فارسی باریک شویم، دربرخی از واژه‌های مشابه چنین کاربرد‌هایی رایج است: مَس/مَسْح؛ کرام/گرام (به‌جای «گرامی»)؛ رشید/رشیق. هم‌چنین است به‌کاربردنِ تعبیرِ «ملا لغوی» به‌جای «ملا نقطی»؛ «گرگِ باران‌دیده» به‌جای «گرگِ بالان‌دیده»؛ و نیز «ساعتِ خواب» و «ساعتِ آبِ گرم»، به‌جای «صحّتِ خواب» و «صحّتِ آبِ گرم».

در واژه‌ها و ترکیب‌هایی هم‌چون «سه‌قلو»، «سه ‌جین»، «سوبله» نیز این اتفاق افتاده‌است. در این لغزش، «دو» در «دوقلو» (واژه‌ای است ترکی)، «دوجین» و «دوبل» با عدد «دو» در فارسی یکی‌‌ انگاشته‌شده‌است. شاید حتی برخی «دو» در «دوپیس» (به‌معنای لباسِ دوتکه؛ مثلِ «کت و شلوار») را نیز با «دوِ» فارسی اشتباه‌بگیرند!

البته گاه واژه‌سازان، به‌ملاحظاتی، از همین قرابت‌های آوایی بهره‌برده‌اند که به نفعِ زبانِ فارسی تمام‌شده‌. ازجمله کلمهٔ «افسر» که می‌دانیم در فارسیِ کهن به‌معنای «تاج» یا «کلاهِ ویژهٔ پادشاهان» بوده؛ اما چون واژهٔ فرانسویِ officier و officer در انگلیسی، در مدارجِ نظامی، درجه‌ای بالاتر از «استوار» است، در فرهنگستانِ اول، «افسرِ» فارسی را (احتمالاً به‌سببِ اهمیت کلاه در مراتبِ نظامی) معادلی مناسب برایش دانسته‌اند.

یکی از این لغزش‌های جاافتاده را در «کاراته‌کار» می‌توان‌دید. «کار» پسوندِ فعّالی است که حتی در فارسیِ میانه رایج بوده. این پسوند به اسم و صفت و به‌ندرت بُنِ فعل می‌پیوندد و واژه‌ای تازه می‌سازد؛ و اغلبِ این واژه‌ها یا دارای معنای فاعلی هستند و یا نامِ شغل و حرفه اند: گناه‌کار، صاف‌کار، بده‌کار، بستان‌کار، ورزش‌کار و ... . البته نباید «کار» را، که گاه بنِ مضارع است و واژهٔ مرکب می‌سازد (گندم‌کار/جوکار) با واژه‌های پیش‌گفته یکی انگاشت.
اما «کار» در پایانِ واژهٔ «کاراته‌کار» به‌سببِ قرابتِ واجی، به‌جای «کا» که در اصلِ این واژه  (karatéka در فرانسه) وجوددارد، آمده است. البته این واژه‌ هم‌چون واژهٔ «جودوکا»، دراصل ژاپنی است؛ همان‌گونه که «تکواندو» که از انگلیسی به فارسی راه‌یافته دراصل واژه‌ای کره‌ای است ( ر.ک: ذیلِ این مدخل‌ها‌ در «فرهنگِ بزرگِ سخن). و در زبانِ فارسی، گویا تقریباً همه می‌گوییم «کاراته‌کار»؛ همان‌گونه که مثلاً می‌گوییم «رزمی‌کار»!

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago