?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
آدمِ را دیدهاید که روی خاک لج و لجبازی بزرگ شود، بخواهد که زندگی کند و ریشه بیشتر کارهایش هم بر مبنای همان باشد.
من دیدم این آدم را!
وقتی بعد از قرنها ناخنهایش را کوتاه میکرد، گفت که از ریشه نابودتان نمیکنم رفیقهای دوست داشتنی.
آنها را فقط از درد کوتاه میکند؛ اگر نه دوست دارد با آنها یک پل بلند از اینجا تا قطب شمال بسازد.
لج او با ترکیب عشق از بلند ماندن آن ناخنها، از زمانی شروع شد که بلند بودن ناخن را منع کردند و جزایش را چوب در پشت دست ماندند.
رنگ مصنوعی در آن را دوست ندارد؛ چون حس خیانت به اصل در وجودش را تکثیر میکند؛ اما از کجا معلوم؛ شاید هم روزی با بیرنگی آنها لج کرد و از دستانش یک اثر هنری زیبا ساخت.
یادش که آمد موهایش را هم برای سرپیچی کوتاه کرده بود.
با لج درس را هم بیشتر میخواند.
وقتی لج کرد، قلم را گرفت.
اصلا از لج بود که در یک هفته، سه جلد قطور کتاب را تمام کرد؛ چون گفته بودند نخوان.
یکزمان سیاه را خیلی دوست داشت؛ اما از لج سفید را رنگ زندگی خود کرد و با روسری رنگ و وارنگی رنگین کمان آزادی ساخت.
یادش که میآید یکبار به او گفته بودند که ممنوعیت تو را سرکشتر ساخته است؛ اما او خوب میفهمید که ارث مادرش حوا را گرفته است.
از لج با آدمهای نامهربان، مهربان شد و این لج حالا او را عاشقترین بشر روی زمین کرده است.
برای لج با مادر، گربه و سگ به خانه آورد و شد بهترین رفیق حیوانها.
لج از او آدم بهتری ساخته است.
از لج گاهی افکار خود را حلقآویز میکند؛ تا زندگی را بیابد.
دیروز یک کلمهای که در زبان مادریش نبود را بنابر عادت به زبان آورد.
بعد زبانش را گاز گرفت. او لج کرده که از زبانش نگهداری کند و این کار را هم میکند؛ چون دوست داشتن زبانش و نگهداشتن آن به هیچکسی زیان نمیرساند.
لج باعث شده که آدم مصمم باشد و اگر گفت که نه، میگوید نه و از تصمیم خود هم بر نمیگردد.
او لج خود را ترک نمیکند؛ شما با آدم لجباز درون او کنار بیایید؛ هرچند این کار را سرخمی میدانید و طردش میکنید؛ اما عاصی درون او آرام نمیگیرد.
هنوز برای در کما رفتن نمیخواهد که لج کند و با پای پیاده هم به ایرندل مهاجرت نکرده است.
مدتی هم است که در دوست داشتن چیزی پای لج را نگرفته است؛ اما وای به حال روزی که دوباره لج کند.
پینوشت: خواسته دلتان که شما را خوشحال میسازد و به کسی دیگر هم ضرر نمیرساند را با لج بدست بیارید؛ حتی اگر ممنوعه باشد.
پی پی نوشت: دروازه آهنی باشگاه لجبازان آرمانشهر همیشه بهروی شما باز است.
??:)))
ما با هم حرف میزنیم و همدیگرمان را درک میکنیم.
من با خاموشی و او با بیواژه بودن خود.
شبهای هم است که به سقف اتاق خیره میشوم؛ نه یکی یا دو دقیقه، به مدت طولانی و فکر میکنم که جهان بدون من، همان جهان قبل از من است. هیچ چیز دور محور من نمیچرخد و همه زندگی خود را دارند. من باشم یا نباشم آنها خواهند بود و مثل همیشه زندگی میکنند، به سفر میروند، لباس خوب میپوشند، عاشق میشوند، با برگها خاطره میسازند، نیمکت سرد را گرم میکنند، در شانهای هم سر میمانند و در آغوش یکدیگر گریه میکنند. نویسندهها هنوز مینویسند، کفاشها کفش خود را میدوزند، دکاندارها، دکان خود را باز میکنند، پزشکها به سر بیمارهای بیشتری میروند و اتوبوسهای شهری هم توقف نمیکند؛ اما من دیگر نیستم و جایم به فعل بود خواهد رفت؛ همینقدر صاف و ساده و در عین حال دردناک و کُشنده.
باید قبول کرد که آدمی در ناخودآگاه نمیخواهد بمیرد؛ چه در ذهن آدمها و چه هم با حذف شدن بهطور کلی از صفحه جهان.
یک دلیلش را من میگویم؛ آن هم اینکه ما زندگی را زندگی نکردهایم و استقبال از مرگ و وداع با زندگی با این وضع، خیلی دشوار خواهد بود.
در برهوت تنهایی عمیقم؛
این منِ من ناجی میشود؛
قلم من،
پرتوهای اندیشه من،
صفحات کتابهای من،
سکوت اعماق من، دستان من
و جهانی بیپایان که در درون من جاریست.
«تو در مسافت بارانی
و غم درشکهای از اشک است
و اشک شیهه کوتاهی
من و تو آخورمان مرگ است
از این درشکه بیا پائین
تو نیز شیهه بکش گاهی…»
:)??
قبل از پناهم در سرمای مرگ، میخواهم که دو کلام با درخت حرف بزنم.
گربه را به مهمانی دعوت کنم.
اتاقم را محل سکونت عنکبوتهای تنها بسازم.
نمیخواهم بمیرم؛ با حسرت نفهمیدن اینکه خانهای کرم در خاک از چی ساخته شده است.
«قسم به سرو بلندت که خم نخواهم شد
میان وحشت شهر
جرأت از تو میگیرم
به احترام تو میایستد اگر دنیا
به احترام تو
من ایستاده میمیرم…»
:)
??
خبر خوب به دوستداران کتاب!
بلاخره بعد از مدتها، کتاب سوگوار خاموش از قلم بانو "گیتی آرین" به زیور طبع آراسته و به چاپ رسید.
این اتفاق فرخنده و مبارک، در عصر تاریکی و سکوت برای نویسنده کتاب خانم "گیتی آرین" جامعه فرهنگی و ادبی، نویسندههای عزیز و دوستداران داستان امر میمون پنداشته شده، مایه دلگرمی ادبیات داستاننویسیمان است.
همه میدانند که در این وضعیت همه بهطوری گرفتار غم نان و جان خود اند و انگیزه نوشتن و خواندن چیزی نیست که بهآسانی قلم را برای نوشتن و ذهن را برای خواندن یاری کند؛ اما این اقدام نیک و پشتکار خانم "گیتی آرین" در امر خواندن و نوشتن روزنهای است برای امیدواری.
سوگوار خاموش داستان اخلاقیمحور و نمادینِ است که مسیر زندگی، آزادی و مرگ دو قو را روایت میکند. قوهای که نمونه بارز از آزادگی، وفاداری، عشق و زندگی اند و میآموزند که تفاوت و جغرافیا در نزد آزادهگان فقط حرف بهروی کاغذ است. قوهای که از رنگ پوست گرفته، تا جغرافیا و باورهایشان تفاوت داشت؛ اما اصل دوست داشتن، آنها را چنان با هم تلفیق کرد که حتی مرگ پایان داستان آنها نبود.
نکات آموزنده و خطهای زرین این کتاب شما را هم وامیدارد که بارها و بارها آن را بخوانید و به مداد زیبا و دید تازه این خانم جوان آفرین بگوئید.
بله دوستان عزیز!
داستان "سوگوار خاموش" از چاپ برآمد و هماکنون در نشر واژه است، عزیزانی که علاقهمندند، میتوانند جهت دریافت کتاب به آدرسهای ذیل مراجعه نمایند.
شماره تماس و واتساپ: 0770700789/ 0785385536
کارته چهار، سرک اول، دفتر مرکزی مؤسسة فرهنگی ادبی کامه
چهارراهی پل سرخ، مارکت ملی، مؤسسة انتشارات واژه.
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago