?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
متن صامت
داستان 1:
بي شعور! حیوون! عوضی! خیلی آشغالی! مردم آزار!
ناسزاها بود که بی وقفه، پشت سر هم قطار می شد...
می دانست و در کمین نشسته بود... تا صدای زنگ آمد شتابان خود را به پنجره رساند، تا کمر بیرون آمد تا کوچه را خوب رصد کند؛ بلی! دیدش، که شتابان و هراسان امتداد کوچه را می دوید؛ این بار اما هر آنچه لایق او بود، نثارش کرد...
این اولین بار نبود که زنگ خانه ای را می زد و می گریخت...
داستان 2:
به رغم اشتیاق، بالاجبار، خود را از آغوشش بیرون کشید؛ خداحافظیِ نیم بندی کرد و شتابان پله ها را یک درمیان پیمود؛ درِ آپارتمان را باز کرد؛ به کوچه زد و مشغول دویدن شد تا خود را به محل کارش رساند...
در کنار او، زمان به شکل عجیبی متوقف، و گذر ثانیه ها به فراموشی سپرده می شد. این احساس درونی هر دوی آنها بود؛ اما عقربه های ساعت، فارغ از احساسات آدم ها، منتظر کسی نمی مانند و مراعات کسی را نمی کنند. درست از وقتی که ازدواج کردند، دیر رسیدن سرِ کار، تکرارِ هر روزه اش شده بود...
همسرش به عادت هر روز، سرش را از پنجره بیرون آورد و فریاد زد: «ناهار منتظرم... زود برگرد عزیزم»!
آری!
مواجهه با متن صامت چنین است؛ جایی که احاطه ای به واقعیت نیست، نمی توان از حاقّ واقع خبر داشت و لاجرم، می توان و نمی توان هرچیزی را بر عهده متن گذاشت. سرّ رازآلودگی متون کهن این است. دایره تیزهوشی مخاطب، و احاطه بر زبان و واژگان، و دلالت ها و بلاغت ها، و روانکاوی مولف و تبارشناسی متن، به هر میزان که باشد، باز بخشی از حقیقت بیرون می ماند. زین سبب است که همه تفاسیر، نسبتی با حقیقت دارند و فهم، در انحصار هیچ کس نیست.
...هرکسی از ظن خود شد یار من
وز درون من نجست اسرار من...
مجید یاریان
قلاب استعاره
- گفتم: وصول به اصلِ اصول را عطارگونه در هفت شهر، باید آزمود که غایتش فنای در معشوق است و از خود رستن در محضرِ محبوب. این نیستی و از میان خاستن، لاجرم به دست نیاید، جز به طی مراحل، و مراحل را اَوایلی باشد و اوّل الاَوائل، شهر اول، «طلب» است. تا طالب، طلب نکند، مطلوب رخ ننماید و سالک از میان برنخیزد و مشاهدت میسّر نشود. من اکنون در مقام طالبم و بالنتیجه، به مقصد فنا سالکم!
+ خیره در من نگریست.
- و گفتم: حرکت را متحرّکی است و مبدأی و غایتی. لیکن متحرّک، در بستر حرکت، غایت را می اندیشد و مشتاق می شود و بالتدبیر بعدَ التدبیر، اشتیاقش افزون می گردد تا اینکه شوقش مؤکّد شود و سیر خویش را به سوی غایت، بیآغازد. من نیز از گاهِ تدبیرِ غایت، مشتاقِ وصول گردیده ام و حرکتِ مدام لاینقطع ام، بر مدار و محور مشتاقٌ الیه است!
+ دهانش به تعجّب باز ماند.
- باز گفتم: شاید حضرت حافظ نیک می دانست که «کار جهان» سر خواهد آمد و «نقش مقصود، از کارگاه هستی» ناخوانده خواهد ماند. از این رو بود که به قصد صید «دُردانه» در دریای «میکده» چون «غواص» سر فرو کرد و ندانست کجا سَر بَر کند. شاید گمان می کرد آن گونه است که «آسان نمود اول»؛ ولی چه ساده اندیش بود که «افتاد مشکلها». چه گویم منِ مسکین که به شوق آن نقشِ مقصود، بی التفات به مشکل ها به کار غواصی ام!
+ متحیّر، سری تکان داد.
- نیز گفتم: کلیم الله را حضرت احدیت سؤالی پرسید که «ما تِلکَ بِیَمینِکَ یا موسی». به طریق خیرالکلام ما قَلَّ و دلَّ، بایسته بود که بگوید «عَصایَ»؛ لیکن از آنجا که خواست تا رسم مقام را به جای آرد، بدین مختصر بسنده نکرد و گفت: «هِیَ عَصایَ اَتَوکَّؤُ عَلَیها و اَهُشُّ بِها عَلی غَنَمی» و باز هم در ادامه از «مآربُ اُخری» یاد آورد که حق باز او را بپرسد که چیست آن مآرب دیگر؛ و این سان، گفت و گو مطوّل گردد. من نیز اکنون در مقام دراز زبانی ام!
+ ابروانش در هم شد و به اندیشه فرو رفت.
باری! چه فرقی می کند؟ وقتی کلمات، بی خاصیتند. اصوات و الفاظ و واژه ها و جمله ها، صداهایی هستند که از لرزش تارهای صوتی پدید می آیند و پشت مخارج حروف، گرفتار می گردند و به مقتضای هر مخرج، فرم و شکلی منفرد، به خویش می گیرند و بیرون می جهند و در سوی مقابل، در گوشه ی گوشی، پرده صماخی را می لرزانند و استخوان های چکشی و سندانی را می جنبانند و باز در آمیختاری از دلالت های مطابقی و تضمنی و التزامی، فراخوانی به شبکه های هرمنوتیکی می دهند و عاقبه الامر، در بازگشتی قهرمانانه، ملغمه ای از خوانش های استعاری و مجازی و تشبیهی و کنایی تراوش می کند که هرکه بخواند و ببیند و بشنود، از ظنّ خود یار آنی خواهد شد که خواهد شد.
راستی! چرا «دوستت دارم» های ساده، اینقدر تابو شده اند؟
مجید یاریان
جَفَّ القَلَم! *
گاه زبانی به گفتن نیست و توانی به نوشتن...
گاه زبان و توان هست؛ اما ذوقی در گفتن نیست و شوقی در نوشتن...
گاه ذوق ها به گفتن است و شوق ها به نوشتن؛ اما چیزی ندای درون را خفه می کند، و گلوی قلم را می فشرد، و راهی بر عبور سخن نمی گذارد و واژه ای نمی بارد...
و سِرّی در درون، سَر برون می کند و می گوید: ساکت شو! زبان برگیر! قلم درکش! دست بدار! پا پس بکش!...
اضطرابی است عظیم که نمی توان حق کلمه را ادا نمود، و مهابتی است مُهیب که نمی توان گوشی یا چشمی را به حظّ سمع و بصر میهمان کرد...
هراس از افتادن در ورطه ای که انتهایش نامعلوم است، و مخافت از دریایی که موّاج است و خروشان؛ یا بی رحم و نا مهربان...
و که گفته که سخن، جنبش اول است و کتابت، جلوه ثانی؟ و چرا سکوت، فضیلت نباشد؟ و نانوشتن، حکمت؟ و که گفته که موسیقی امتداد اصوات است، به توالی؟ مگر می شود که سکوت ها، میان امتداد اصوات موسیقی نباشند؛ که صوت، در کنار سکوت، معنا می یابد، و موسیقی نه مجموع اصوات، که اجتماع اصوات و سکوت هاست...
گاه واقعا نمی توان گفت و نمی شود نوشت... مکرّر گفتیم و همچنان ناگویاست، و بارها نوشتیم و باز، ناآشناست... و چیزی نمی آید... و چیزی نمی شود... و چیزی نمی ماند...
در این عصر پُرگویی، واژه، نردِ فصاحت را در میدان لفاظی باخته و «ربَّ سکوتٍ افصحُ من الکلام» تجلی تام یافته... خوشا آنان که نمی گویند و نمی نویسند... که چیزی که نمی توان آن را گفت، نباید آن را گفت؛ و چیزی که نمی توان از آن نوشت، نباید از آن نوشت...
جفّ القلم: قلم خشک شد. اشاره است به روایتی از پیامبر (ص) که فرمود: فَقَد جَفَّ القَلَمُ بِما هُوَ كائِنٌ إلى يَومِ القِيامَةِ...
* ربَّ سکوتٍ افصحُ من الکلام: چه بسیار است سکوتی که از سخن، فصیح تر است.
مجید یاریان
علامه ی نمی دانم گو!
کسی داناست که مانند سقراط بداند که داناییاش هیچ ارزشی ندارد. (برتراند راسل، تاریخ فلسفه غرب، ج1، فصل 11)
در بین کسانی که مؤانست و مرافقت با علامه طباطبایی داشته اند، مشهور است که از متداول ترین عبارات در لسان او «نمی دانم» بود. در هر نشستی و سؤالی و مجالی از پرسشگری، به تکرار، عبارت «نمی دانم» را به کار می برد. نه تنها در آن دسته از علوم و حوزه های اندیشگی که از تتبع و تأمل در آنها بی بهره بود، بلکه حتی در حوزه ای از اندیشه فلسفی یا دینی یا عرفانی یا تفسیری، که بالمرّة در آن صاحب نظر بود. رحمة الله علیه.
نیازی نیست که بر احوال کسی شرح ها خوانده شود و در مدحش سخن ها رانده شود تا از او بیاموزیم. گاه، یک کلمه، یک نظر، یک لمعه یا یک بهره از زیست یک نفر کافیست. فیلسوفی، عرصه اندیشیدن است، و درنگ و درنگ و درنگ؛ و برداشتن مروارید از دریاهای اندیشه و فرهنگ. فیلسوفی نقدِ آویزِ چراغ بر مناره مسجد یا چلیپای کلیسا نیست؛ برداشتن نور است و راه را نمودن و بر دیگران راه گشودن. از علامه نیز می توان یک «نمی دانم» آموخت و به کار بست؛ و همین بس است.
بسیار دیده ایم و می بینیم که صاحب نظران می گویند و می نویسند و می بافند و می دوزند و هر سری را به هر سامانی که خواهند می رسانند و از هر گوشه ای که نمی دانند، می نوازند و کسی را شهامت «نمی دانم» گویی نیست. فلان شاعر -بی خبر از هویت رازآلود موسیقی ایرانی- آواز موسیقی سنتی را عرعر می خواند، و فلان ادیب -در تغافل از رخداد عظیم عرفان- تمام ماجرای عرفان را صرفاً نگاهی هنری به دین می داند، و فلان فیلسوف -در خوانشی تُنُک و تُهی از تفکر و فرهنگ دینی- از امتناع تفکر در فرهنگ دینی سخن می گوید، و فلان فیلسوف اسلامی -که یک بار هم فلسفه تحلیلی نخوانده- فلان فیلسوف تحلیلی غربی را پدرسوخته می خواند، و آن دیگری، فرهنگ ایرانی را تکرار مکرر چند جمله می داند و آن یکی، کل ماجرای کتاب مقدس را به چند اسطوره افلیج دست و پا بسته فرو می کاهد و آن یک دیگری های بسیار، که همگی به توهم رزم آوری در میدان های خود دانا پنداری خویش، می تازند و بر هر ضربتی، نام نقادیِ بابصیرت، و بر هر شُنعتی، نام تقریر حقیقت می نهند!
باری! امروز، روزگاریست که مدّعیان دانایی در آن فراوانند؛ روزگاریست که منسوبان به اندیشه و آکادمی و روشنفکری و جهانبینی... و دیگر واژه های تهی شده ی اینچنینی، غیرِ خود را نادان، و مخالف خود را متعصب می دانند... و امروز روزگاریست که جای «نمی دانم» های سقراطی خالی است... و امروز «نمی دانم» گویی، از هر کار دیگری، دشوارتر است.
مجید یاریان
#یک_دقیقه_مکالمه_عربی
54 از 92
لماذا تأخّرت؟
- لسبب الازدحامِ فی الشارع.
لماذا تعملُ مع أنّک غنیّ؟
- لأن العملَ نعمة من نِعَم الله.
#یک_دقیقه_مکالمه_عربی
53 از 92
الفقر یُؤدّی الی الکفر
القَناعة تُؤدّی الی العز
اقامةُ المعارض التجاریة تُؤدّی الی تعمیق العلاقات الاقتصادیة
#یک_دقیقه_مکالمه_عربی
48 از 92
این تقَع المکتبة؟
عندَ الدّوّار الاول اتّجه یمینا.
عندَ الاشارةِ الضوئیةِ الثانیة اتّجه یسارا.
#یک_دقیقه_مکالمه_عربی
47 از 92
اَینَ المستشفی؟
اِنعطِف یمینا فی شارع سعدی.
اِنعطِف یسارا فی شارع مولانا.
#یک_دقیقه_مکالمه_عربی
46 از 92
این تَقَع الجامعة؟
- اتّجِه غربا فی شارع حافظ.
- اتّجه شرقا فی شارع خیّام.
#یک_دقیقه_مکالمه_عربی
41 از 92
عید سعید / مبارک!
عید سعید و کلّ عام و انتم بخیر!
عید مبارک و کلّ عام و انتم بخیر!
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago