LORESTANAT

Description
راهکارهای عملی برای احقاق حقوق لر در ایران و زمینه سازی مناسب در حوزه اندیشه هویت طلبی
BLKP
وبسایت لرستانات
www.lorestanat.net

آدرس کانال
https://t.me/lorfederal
@LorestanatLor
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 5 months ago

لُر، نه در مرزهایی که ایران برایش ترسیم کرده، بلکه در جغرافیای زیسته‌ی خودش معنا دارد. اما ایران، برای ⁧ ُر⁩ فقط یک دولت-ملت نیست؛ یک سازوکار استعمارگر است که او را از زمینش، زبانش، تاریخش، و حتی از خودش بیگانه می‌کند. ایران همیشه با سرکوب مستقیم پیش نمی‌آید. گاهی خودش را در همان روایتی پنهان می‌کند که لُر را به‌عنوان یک «حاشیه‌ی ملی» تعریف می‌کند، یا در ذهنیتی که لُر را وادار می‌کند هستی خودش را فقط در نسبت با ایران ببیند.

‏ایران یک شرکت استعماری است و استعمار، تنها اشغال خاک نیست؛ تصرف حافظه است، تضعیف زبان است، محو کردن آینده است. وقتی که امکان زندگی خارج از این نظم استعماری را از لُر می‌گیرند، وقتی که هر تلاش برای مدیریت مناطق لرنشین را به چشم تهدید می‌بینند، یعنی استعمار دیگر فقط در بیرون نیست؛ بلکه در ذهن و زبان لُر هم لانه کرده است.

‏هر لُری که از ایران عبور کند، خودش را بازمی‌یابد. عبور از ایران، یعنی لر بودن را بدون نیاز به این چارچوب استعماری معنا کردن. یعنی از نو نوشتن آنچه سال‌ها برای ما نوشته‌اند. ما زمانی آزاد می‌شویم که دیگر نیازی نداشته باشیم خود را در نسبت با ایران تعریف کنیم.
‏⁧ #لر
‏⁧ #لرستان
@var_lur

1 year, 6 months ago

به مناسبت روز جهانی زبان مادری

رژیم حقیقت فارسی و خفگی لری: وقتی زبان به ابزاری برای حذف تبدیل می‌شود

‏زبان نه صرفاً ابزار ارتباط، بلکه سامانه‌ای از قدرت و معنا می‌بیند که در آن، واقعیت به‌گونه‌ای شکل می‌گیرد که نظم مسلط آن را می‌طلبد. در این چارچوب، زبان نه تنها انتقال‌دهنده‌ی پیام، بلکه ساختاری است که واقعیت را بازتعریف می‌کند، آن را محدود می‌سازد و نظام‌های حقیقت را تثبیت می‌کند.

‏فارسی، به‌عنوان زبان مسلط، در طول یک قرن‌ اخیر نه‌فقط نقش ارتباطی، بلکه نقشی ایدئولوژیک و تنظیم‌گر در ساختار قدرت ایفا کرده است. سیطره‌ی آن نه‌فقط بر دستگاه سیاسی، بلکه بر ذهنیت، حافظه‌ی تاریخی، و نوع تفکر تحمیل شده است. وقتی که زبانی به این سطح از قدرت می‌رسد، دیگر تنها وسیله‌ای برای گفتار و نوشتار نیست، بلکه خود تبدیل به یک رژیم حقیقت می‌شود؛ مجموعه‌ای از قواعد که تعیین می‌کند چه چیزی گفته شود، چگونه بیان شود و چه چیزی اصولاً قابل بیان نیست.

‏در چنین بستری، زبان ⁧ #لری⁩ نه‌فقط در معرض فراموشی، بلکه در محاصره‌ی یک نظام زبانی دیگر قرار می‌گیرد که نه‌تنها جایگزین آن می‌شود، بلکه واقعیت را به‌گونه‌ای شکل می‌دهد که دیگر نیازی به وجود آن نباشد. این حذف، نه به‌شکل ناگهانی و آشکار، بلکه از طریق یک فرایند تدریجی رخ می‌دهد که در آن، هرگونه سوژگی‌ای که بتواند در زبان لری بیان شود، از مشروعیت ساقط می‌شود.

‏فارسی به‌عنوان زبان قدرت، امکانی فراهم کرده که هر آنچه خارج از آن باشد، یا حذف شود یا تنها در حاشیه‌ی گفتمان مجاز قرار گیرد. زبان لری، در این روند، نه‌فقط در کاربرد روزمره محدود شده، بلکه ساختارهای تفکر، تجربه‌ی زیسته و امکان درک هستی از دریچه‌ای مستقل را از دست داده است. این سرکوب زبانی، نه‌فقط در سیاست‌های رسمی که در نظام آموزش، رسانه، و حتی در بازنمایی تاریخی نیز دیده می‌شود.

‏در نتیجه زبان، همواره حامل ایدئولوژی است. هیچ زبانی بی‌طرف نیست؛ هر زبان با خود مجموعه‌ای از ارزش‌ها، شیوه‌های تفکر و چارچوب‌های معنا را حمل می‌کند. فارسی، در طول یک قرن اخیر، خود را به‌عنوان زبان تفکر رسمی، زبان ادبیات، زبان علم، و زبان حقیقت تثبیت کرده است. به همین دلیل، زمانی که لری به حاشیه رانده می‌شود، تنها یک ابزار ارتباطی از بین نمی‌رود، بلکه جهانی از معنا که می‌توانست در آن زاده شود، نیز نابود می‌شود.
‏زمانی که فردی لری را ترک می‌کند، این تنها یک تغییر زبانی نیست، بلکه دگرگونی‌ای در شیوه‌ی ادراک او از جهان رخ می‌دهد. زبان لری، که می‌توانست حامل تجربه‌ی زیسته‌ی او باشد، دیگر در سطح تفکر روزمره‌ی او فعال نیست. او به فارسی می‌اندیشد، به فارسی احساس می‌کند، و در نهایت، به فارسی زندگی می‌کند. اما این فرآیند تنها از دست دادن واژه‌ها نیست، بلکه از دست رفتن راه‌های درک جهان، از بین رفتن پیوند میان سوژه و تاریخش، و فروپاشی زمینه‌ی اجتماعی‌ای است که او می‌توانست در آن معنا بیابد.
‏لری، در چنین وضعیتی، به زبانی خاموش تبدیل می‌شود، زبانی که حتی در صورت استفاده، در محدوده‌ای کوچک، غیررسمی، و بی‌قدرت باقی می‌ماند. این، چیزی بیش از حذف است؛ این یک خفگی تدریجی است که در آن، زبان، نه‌فقط در سطح واژه‌ها، بلکه در سطح سوژگی خفه می‌شود.

‏دفن یک زبان، پایان یک تاریخ است. زبان لری، که زمانی حامل اسطوره‌ها، شعرها، سرودها و مقاومت‌ها بود، اکنون به‌سوی خاموشی کشیده می‌شود، نه‌به‌خاطر ناتوانی‌اش، بلکه به‌خاطر حذف سیستماتیکی که امکان شنیده شدنش را از بین برده است. اما زبان‌ها نمی‌میرند؛ آن‌ها خفه می‌شوند، در سکوت فرو می‌روند، اما در لایه‌های پنهان حافظه‌ی جمعی باقی می‌مانند، در زیرساخت‌های ناخودآگاه، در لغزش‌های زبانی، در زمزمه‌هایی که هنوز در میان نسل‌های قدیمی‌تر شنیده می‌شود.

‏وَری نُبگِ یه هُمدُرنگی بِزن
‏سرو مازه ویسا یَه بُنگی بزن
‏یَه بُنگی که شاید تکونُم بِده
‏هِریمی وَ گندم بُرونُم بِده
‏یَه بُنگی کِه من کَپ درآ، تش الَو
‏که شاید خدا راس وابی وَ خَو
‏کِه تا مِن تیل آسمون سُک کُنه
‏که بارون بیایه تووَل تُک کُنه
‏⁧ #احمد_انصاری_فهلیانی
‏⁧ #لر⁩ ⁧ #لرستان

@var_lur

1 year, 6 months ago

#هستی_لری⁩ ؛ پدیدارشناسی جنگ در ⁧ #لرستان⁩ (مناطق لرنشین)

‏ «هر آگاهی، آگاهی از چیزی است.»
‏(ادموند هوسرل)
‏ سوژه همواره در نسبت با یک افق معنا شکل می‌گیرد و خود را در دل ساختاری که او را در بر گرفته است، می‌شناسد. جنگ در اشعار حماسی ⁧ #لری⁩، چیزی بیش از یک تقابل نظامی است. اینجا، جنگ نه‌تنها یک کنش، بلکه یک لحظه‌ی حقیقت است؛ لحظه‌ای که در آن، فرد از مرزهای وجود فردی خود عبور می‌کند و در نسبت با یک کل متعالی تعریف می‌شود. جنگجوی لر، در این میدان، نه بر اساس بقای زیستی، بلکه بر اساس جاودانگی در خاطره‌ی جمعی زیست می‌کند. او در آینه‌ی دشمن، خود را می‌یابد، اما این یافتن، چیزی بیش از یک ادراک تجربی است؛ این مواجهه، همان لحظه‌ای است که در آن، هستی او به تمامیت خود می‌رسد.
‏آنچه از روایات سینه به سینه چه در قالب نثر و چه نظم در حافظه جمعی انسان لر وجود دارد(برای نمونه: اشعار شیخ علیمراد تنهایی که روایت پنجاه سال جنگ ⁧ #لر⁩ با حکومت ⁧ #پهلوی⁩ در بویراحمد، ممسنی و بختیاری است) 
‏در این اشعار به جا مانده و روح حاکم بر روایت، جنگ دیگر یک استراتژی برای بقا نیست، بلکه راهی است برای شکوه، برای عبور از محدودیت‌های زمان، و برای نوشتن نامی که تا ابد بر زبان‌ها جاری خواهد ماند. جنگجوی لر، حق ترک میدان ندارد، چرا که بودن او تنها در ایستادن معنا می‌یابد. لحظه‌ی جنگ، لحظه‌ای است که در آن، سوژه‌ی جنگجوی ⁧ #لر⁩ ، از خود فراتر می‌رود، دردی بزرگ‌تر را برمی‌گزیند، اما در همین انتخاب، به امری مطلق پیوند می‌خورد: ⁧ #جاودانگی⁩ .
‏مثلا این بیت که با خوانش حماسی شیخ علیمراد؛
‏«گئو بزن یوسف بزن والا کار با خدایه
‏مرد خوب سی کشتن نومش وجایه»

‏«برادر، بزن، بزن! این میدان جای تردید نیست. نتیجه در دست خداست، اما فراموش نکن، مرد خوب تنها در نبرد کشته می‌شود، و نامش در تاریخ باقی می‌ماند. »
‏اینجا، مرگ پایان نیست، بلکه لحظه‌ای است که در آن، حقیقت خود را نشان می‌دهد. مرگ، نبودن نیست، بلکه شرط بودن است. سوژه‌ی لر، تنها در لحظه‌ای که زندگی‌اش را در پیشگاه حقیقت فدا می‌کند، به حقیقت خویش می‌رسد. این لحظه، فراتر از تجربه‌ای فردی است. جنگ، یک زیست‌جهان است، جهانی که در آن، ارزش‌هایی چون سلحشوری، انتقام، وفاداری و ایستادگی، نه صرفاً احکام اخلاقی، بلکه ساختارهای بنیادین آگاهی‌اند. اینجا، قصدیت جنگجو تنها متوجه حیاتش نیست، بلکه معطوف به چیزی فراتر از اوست: یک تاریخ، یک ملت، یک سرنوشت. جنگ، استعلای خویشتن است، عبور از فردیت به سوی کلیت، از لحظه به سوی ابدیت.
‏در این میدان، تصمیمی در کار نیست. جنگ، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است. جنگجو، در نسبت با این ضرورت معنا می‌یابد. او، حتی اگر سقوط کند، از دست نرفته است، بلکه به تمامیت خویش رسیده است. او نامی شده است که در دل‌ها زنده خواهد ماند، روایتی که در شب‌های حماسی خوانده خواهد شد، آتشی که در سینه‌ها خاموش نخواهد شد.
‏این است حقیقتی که سوژه، تنها در نسبت با آنچه او را فراتر از خود می‌برد، معنا می‌یابد. و در این اشعار، آنچه سوژه را فراتر می‌برد، نبرد است؛ نبردی که در آن، جنگجو، نه یک انسان فانی، بلکه پاره‌ای از ابدیت می‌شود.
‏⁧ #لر⁩ ⁧ #لرستان
@var_lur

1 year, 9 months ago

استراتژی مبارزاتی ملیتها.
وظیفه اصلی و مبارزاتی ملیتها در دو جبهه هماهنگ پیش میرود . ۱- افشای ماهیت واقعی دیکتاتوری نظامی -امنیتی سابق و ۲- مبارزه با تحجر و اختناق حاکم .بدون شناخت ماهیت رژیم قبلی ما موفق به شکست این رژیم نخواهیم شد .ملت ستیزی و سیاست حذف و کتمان ملیتها و ممنوعیت زبانی و غارت منابع طبیعی و انسانی ملیتها در رژیمهای گذشته پهلوی ها شروع شد و هدفمند با استفاده از بودجه های کلان دولتی دنبال شد .ناهنجاری های سیاسی - اقتصادی و اجتماعی کنونی ریشه در نگرش غلط رژیم گذشته نسبت ملیتهای محکوم دارد .فقر و محرومیت و مهاجرتهای داخلی و بیکاری که امروزه گریبان ملیتهای غیر فارس را گرفته است از پیامدهای منفی سیاستهای نژاد گرایانه و تبعض آمیز دوران پهلوی پسر و پدر میباشد که توسط بیگانگان بر مسند قدرت قرار گرفتند و با چراغ سبز انها به مناطق ملی ما حمله وحشیانه نمودند . کسانی مارا تجزیه طلب مینامند که خودرا حکومت مرکزی فرض میکنند . اپوزیسیون تمرکز گرا و تمامیت خواه فارس محور در عین شعار دموکراسی دادن حمایت خودرا از دیکتاتوری و خودکامگی فردی تلویحا اعلام میدارد . گرفتار تناقض و دوگانگی گشته و ماهیت اصلی خودرا اشکار ساخته است .ظیف دموکرات و ازاد اندیش جامعه فارس مراتب همدردی خودرا با ملیتهای محروم ابراز داشته است و راه خودرا از سلطه طلبان و نژاد پرستان جدا کرده است .اپوزیسون حول این دو محور در حال شکل گرفتن است و نوید بخش میباشد تا ایرانیان بعد از یک قرن مبارزه برای استقلال و ازادی شاید بتوانند گامهای مثبتی در این راه بردارند و ازاین حقارت ملی و دیکتاتوریهای نهادینه شده رها شوند .
بختیار
0

1 year, 10 months ago
***✅***آزادی اندیشه، وجدان و مذهب یکی …

آزادی اندیشه، وجدان و مذهب یکی از مهم‌ترین حقوق انسانی است در منشور حقوق بشر است که به هر فرد اجازه می‌دهد آزادانه به تفکرها، باورها و ارزش‌های خود پایبند باشد. این اصل بیان می‌کند که هر انسان حق دارد دین یا باور خود را انتخاب کند، آن را تغییر دهد یا بدون هیچ‌گونه فشار یا تحمیل از سوی دیگران، به همان باورهایی که دارد، پایبند بماند.
یکی از مفاهیم کلیدی در این اصل، آزادی در تغییر مذهب است. هر فرد می‌تواند بر اساس مطالعه، تجربه یا حتی تغییر در شرایط زندگی، باورهای خود را بازنگری کند و تصمیم بگیرد که دینی دیگر را بپذیرد. هیچ‌کس نباید به دلیل تغییر مذهب، ترک دین یا حتی داشتن باورهای دینی متفاوت تحت فشار، تبعیض، یا مجازات قرار گیرد.
علاوه بر این، آزادی وجدان به هر فرد اجازه می‌دهد که براساس اخلاقیات شخصی و وجدان خود تصمیم بگیرد و عمل کند. این حق به معنای احترام به انتخاب‌های درونی افراد است، حتی اگر این انتخاب‌ها با باورهای اکثریت جامعه متفاوت باشد. احترام به این حق موجب تقویت تنوع و تحمل در جامعه می‌شود و به ایجاد فضایی کمک می‌کند که در آن همه افراد بتوانند آزادانه تفکرات خود را بیان کنند.
در نهایت، این اصل اساسی به ایجاد یک جامعه آزاد و دموکراتیک کمک می‌کند؛ جامعه‌ای که در آن هر فرد بدون ترس از آزار و اذیت، بتواند عقاید، باورها و دین خود را انتخاب و دنبال کند. در چنین جامعه‌ای، احترام به حقوق دینی و فکری دیگران یک اصل بنیادین است و به همزیستی مسالمت‌آمیز کمک می‌کند.

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago