?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
یک روایت انتقادی از وضع طبابت در اواخر دوره قاجار
اطباء و درآمد طبابت
از كار همهكس بهتر كار یك سلسله از اطبای ماست كه معروف به علم و عمل شدهاند از قبیل امیر اعلم، اعلم الملك، لقمان الدوله، لقمان الملك، حكیم اعظم، اعلم الدوله و غیره و غیره. اینها در مریضخانهها و حفظ الصحه و بلدیه، خدمت شاه، حضور ولیعهد حقوق گزاف دارند. در مدارس هم از روی ساعت (تا ساعتی سه تومان) درس میدهند. آنوقت مطب- كه آنهم لقب گرفته «كلنیك» شده- ویزیتی دو تومان در دفعه اول، یك تومان دفعات دیگر، عیادت هم بروند پنج تومان حق الزحمه است.
آنوقت با دواخانهها هم شركت دارند. بیچاره آن آدمی كه ناخوش شود. تا به خود بجنبد هرچه داشته در بانك كلیمیها گرو رفته است. رویهمرفته به تناسب هر علم و هنر، كسب و شغل، كار اطبای طهران برتری و تفوق دارد.
آن بیچاره كه اروپا رفته مبلغها خرج كرده هندسه خوانده، تجارت خوانده یا اقتصاد و فلاحت یاد گرفته دو تا پول فایده برای خودش ندارد. به هر اداره ما هم برود میگویند باید «استاژ» (کارآموزی) بدهید و پس از استاژ سی و پنج تومان حقوق. اما اطباء كار و شغل دولتی و ملتی هم نداشته باشند فورا محلی را اجاره كرده تابلو بزرگ زده چند اعلان در جراید و شروع به آدمكشی میكنند و روزی مبلغی دخل دارند. (سالور، 1374: ج9، 7264)
مأخذ: سالور، قهرمان میرزا. 1374. : روزنامه خاطرات عینالسلطنه. 10 جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
? برگی از تاریخ
به کوشش: #دکتر_سعید_میرسعیدی
این بخش از خاطرات ثریا اسفندیاری همسر دوم محمدرضا شاه در کتاب «کاخ تنهایی»، ترس و وحشت کودکان از دندانپزشکی و تاثیر مخرب روشهای تقریبا منسوخ شده قبلی در روان کودک را به خوبی نشان میدهد.
وقتی شش ساله بودم دندانهای بدی داشتم. بیشک نتیجه شیرینیهای شرقی بود که مستخدمهها دوست داشتند و به من هم میدادند. و این تنبلی که همه بچههای دنیا دارند که مسواک به دندانهایشان نمیزنند من هم داشتم.
چند بار مادرم مرا نزد دندانپزشک برد اما هربار آنقدر عربده میکشیدم که مادرم از درمان دندانهایم منصرف میشد. تا روزی که مرا برد نزد دکتر شافتر، پزشکی که مرا دنیا آورده بود. دکتر شافتر که اداره بیمارستان انگلیسی میسیونرها را در اصفهان به عهده داشت با همسرش دوست خانوادگی ما بودند و هر دوشان بیژن برادرم و مرا مثل فرزندان خود میدانستند و هربار که بیمار میشدیم آنها درمانمان میکردند.
آن روز را تمام عمر به خاطر خواهم آورد، يك پنجشنبه، ما برای صرف چای دارجلینگ که از هندوستان برای دکتر شافتر سوغات آورده بودند، به خانهشان رفتیم. نمیدانم چرا؟ اما ضمن ورود به سالن خانه آنها، عين يك حيوان، نوعی ناراحتی احساس کردم. آنها چرا اینقدر به من لطف و مهربانی نشان میدادند و تبسم میکردند. و مرا به تبسم میآوردند، چرا مرا به تبسم میآوردند؟ بی شك به خاطر دیدن دندانهایم، آری دندانهایم. و از ریشه کندن آنها.
پس این يك دام بود، يك تله. پیش از آنکه متوجه شوم، دو پرستار با روپوش سفید وارد سالن شدند. من از صندلیام جستم و مثل يك شيطان پا به فرار گذاشتم، با دو مرد سفیدپوش به دنبالم از سالن بیرون گریختم. همانطور میدویدم و نفس زنان میدویدم. شقیقههایم آتش گرفته بودند و از ترس يك احساس یخزدگی در تنم احساس میکردم. يك در، دو در را گذشتم، راهروی بیپایان بیمارستان، پلکان با شیب تند. دیگرانی هم به دنبالم میدویدند، عاقبت دو پرستار مرا گرفتند و دو بازویم را محکم نگهداشتند. يك پنبه با بویی ناخوش روی بینیام نگهداشتند. ابری چشمانم را پوشاند و دیگر هیچ نفهمیدم. با کلروفورم بیهوشم کردند. هرگز این نفرت، این خشونت شدید را که شبیه مراسم سر بریدن گوسفند بود فراموش نخواهم کرد. این نیست مگر خوش بینی کودکان. هنگامی که آنها به خاطر رویاهاشان موفق به درک حقایق نمیشوند.
کاخ تنهایی، ثریا اسفندیاری، ترجمه امیرهوشنگ کاوسی، نشر پیکان، چاپ یازدهم، ۱۳۸۲، ص۳۷تا۴۰
امروز ۱۴ مهر، روز تولد سهراب سپهری در سال ۱۳۰۷
مریضخانه شوروی در ایران، تهران، خیابان نادری، عکس از دیمیتری کسل، ۱۳۲۹
تصویری از دندان کشیدن در ایران قدیم در کتابی که به زبان آلمانی در سال ۱۹۲۶ با مشخصات زیر منتشر شده است:
Persien in Wort und Bild / Rosen, Friedrich. Berlin [u.a.] : Schneider, 1926
مولف کتاب فردریک روزن ایران شناس و شرق شناس آلمانی ست که از ۱۸۹۰ تا ۱۸۹۸ بعنوان عضوی از سفارت آلمان در ایران بوده است. تصاویر فراوانی از ایران در آخرین سالهای قرن گذشته در این کتاب دیده میشود.
شاعر شعرهای بیمعنی
گویند که مُشرِف اصفهانی، از شاعران عصر صفوی، عهد کرد تا به شیوهٔ خمسهٔ نظامی و امیرخسرو دِهلوی، پنج منظومه بسراید، به گونهای که تمامی اشعارش بیمعنا! باشد. با او قرار گذاشتند که به تعداد هر بیتِ بیمعنا یک مثقال نقره به او بدهند، و به شمار هر بیت بامعنا، یک دندان از او بکشند!
سرانجام، چند هزار بیت بیمعنا سرود، و تنها توانستند سه بیت معنادار بیابند، پس، سه دندانش را کندند و در برابر هر بیت بیمعنای دیگر به او مثقالی نقره دادند!. افسوس که از اشعار او جز چند بیت، چیزی ظاهراً بر جا نماندهاست.
رضاقلیخان هدایت دربارهٔ او چنین نوشتهاست:
«مُشرِف اصفهانى
اسمش ميرزاحسين و در بارهبند و اصطبل سلاطين صفويه مُباشِر معاملات ديوانى بوده، طبع شوخى داشته، به مزاح و ظرافت معروف و به نظم ابياتِ بىمعنى مشعوف. وقتى مدّعى شده كه پنج مثنوى به وزن كُتُبِ خمسهٔ نظامى و خسرو دهلوى منظوم نمايد، مُشعِر بر حكايات كه بيتى از آن جمله را معنى نباشد.
مقرّر شد كه اگر از عهدهٔ دعوى برآيد به هر بيتى مِثقالى سيمِ ناب گيرد و اگر بيتش را معنى بود، به هر بيتى دندانى ازو بركنند و بر مغزش كوبند. چنين كرد و بر سه بيتِ او معنى بربستند و سه دندانش بركندند و بر سرش كوفتند! تتمّه را به وعده وفا كردند، خالى از صحبت موزون، صحيح العقل را در چنين دعوى دقت در عدم معانىِ ابيات كردن صنعتى است غريب و زحمتى عجيب... »
(مجمعالفصحاء، ج۲، بخشاول، صص ۱۲۳-۱۲۴)
....
برخی از ابیات به جا مانده از او:
اگر عاقلی بخیه بر مو مزن
به جز پنبه بر نعلِ آهو مزن
سوی مَطبخ افکن رهِ کوچه را
مَنِه در بغل آشِ آلوچه را
که نعل از تحمّل مُرَبّا شود
به صبر، آسیا کهنهحلوا شود
ز افسارِ زنبور و شلوارِ ببر
قفس میتوان ساخت امّا به صبر
....
دندان چپ دریچه کورست
آیینهٔ جمعه بیحضورست
پاى دهلِ هَريسه مأوىست
اينها همه آفتِ سَماوىست
?گزارش تصویری مراسم رونمایی از کتاب «به گذشته که بر می گردم»
گزارش مراسم رونمایی کتاب «به گذشته که بر می گردم» خاطرات نود ساله دکتر عزت الله خامسی
این کتاب به همت دکتر سعید میرسعیدی و دکتر ندا اسماعیلی تهیه و توسط نشر دندانه منتشر شده است.
مراسم رونمایی کتاب با حضور جمعی از دندانپزشکان و علاقهمندان روز سی و یک خرداد ماه در کاف کتاب، در تهران برگزار شد.
*?درباره مجله «دندانپزشکی» یکی از اولین نشریات تخصصی دندانپزشکی در ایران*
نشریه «دندانپزشکی» در اواسط دهه ۳۰ منتشر میشد و صاحبامتیاز و مدیر آن دکتر آذر ابتهاج بود
سعید میرسعیدی
دندانپزشک و پژوهشگر تاریخ
آنچه از مجلات دندانپزشکی در سالهای دور میدانیم بسیار اندک است. ظاهرا تا ابتدای دهه ۱۳۳۰ نشریهای مختص دندانپزشکی نداشتهایم. در رشتههای پزشکی و داروسازی نشریاتی چون صحت نمای ایران(۱۳۱۲) نامه درمان(۱۳۱۵)، دواسازی عصر حاضر(۱۳۰۹)، جهان پزشکی به سردبیری دکتر نجم آبادی(۱۳۲۶)، تندرست(۱۳۲۶) و مجله دانشکده پزشکی از اوایل دهه بیست فعال بودند که گاهی مطالب و مقالاتی مرتبط با دندانپزشکی هم منتشر میکردند.
احتمالا «مجله دندانپزشکی» با عنوان «ارگان رسمی سندیکای دندانپزشکان ایران» که شماره اول آن در مهر ماه ۱۳۳۰ منتشر شده و بعد «نامه کانون دندانپزشکان»، تحت عنوان «ارگان کانون دندانپزشکان ایران» که شماره اول آن زمستان ۱۳۳۰ به چاپ رسیده، اولین مجلات دندانپزشکی علمی و صنفی ایران بودهاند.
متن کامل مقاله و تصاویری از صفحات مجله را در سایت دندانه بخوانید و ببینید
توصیفی از قرنطینه در عهد قاجار
✍سعید میرسعیدی
در اوایل قرن نوزدهم میلادی در جزیره مالت قلعه ای به عنوان قرنطینه برای ورود به ممالک اروپایی وجود داشته است. کشتی ها و مسافرانی که از مشرق زمین می آمدند در میانه دریای مدیترانه در این جزیره به قرنطینه میرفتند. توصیفات متعددی از این قرنطینه از زبان مسافران و سیاحان آن عصر وجود دارد. از جمله سرهارفورد جونز سفیر بریتانیا در بازگشت از ماموریت در ایران در سال ۱۸۱۱ میلادی از توقف در جزیره مالت نوشته است. اما یکی از مفصل ترین توصیفات از این قرنطینه در سفرنامه رضاقلی میرزا نایب الایاله نوه فتحعلیشاه دیده می شود. او پس از مرگ فتحعلیشاه در سال ۱۲۵۰ قمری و ادعای سلطنت و شکست و گرفتاری پدرش حسینعلی میرزا فرمانفرما حاکم فارس، با برادرانش از ایران گریخته و به بغداد و عتبات و شام رفته و سپس در بندر بیروت سوار بر کشتی بخار یا به قول خودش «مرکب ناری» شده که از راه دریای مدیترانه به انگلستان برود. او در میانه این سفر دریایی در محرم ۱۲۵۲ قمری برابر با آوریل ۱۸۳۶ میلادی به جزیره مالت رسیده و شرح قرنطینه را چنین نوشته است:
هر جهازی که می آید بواسطه اینکه شاید ناخوشی از قبیل طاعون و وبا داشته باشد از جهت احتیاط محلی معین نموده اند و قریب بیست و دو روز آدمی را در آنجا نگاه میدارند، بعد که از حالات او مطلع شدند و دانستند که او را مرضی نیست، مرخص نموده به هفت فرنگ که برود احدی متعرض آن نمی شود و اسم آن محل کارنتین است که در شهر ملتان واقع است(ظاهرا مراد در جزیره مالطه باشد)....عجب عمارتی و غریب بنائی به نظر رسید. شهری را عمارت از سنگ خاره کرده اند و کارانیتن قرار داده اند. و عمل بقواعد کارانتین در مذهب ایشان از جمله واجبات است. اگر خطائی سر زند، در عقوبت توقف کارانتین خواهد بود. و اما کارانتین حصاریست محکم و حصنی است مرتفع و مستحکم که حکماء و سلاطین فرنگ در هر یک از ممالک اروپه بنا نهاده اند و بقانون شریعت ایشان وقوف در کارانتین واجب است و فرار از آن، انسان واجب القتل است. کارنتین محلیست که بجهت ناخوشی طاعون و وبا و امراض مسریه بنا نهاده اند و در هر مملکت از ممالک فرنگستان بتفاوت فهم حکمای ایشان در مدت رفع ناخوشی های مسریه، طول مدت کارنتین را مدتی معین کرده اند. بعضی از ممالک چهل روز و پاره ای یکماه میباشد. ولیکن وقوف در کارنتین ملتان را مدت بیست و دو روز معین کرده اند....موکلان و نگهبانان چند در آنجا میباشند که بر خود واجب دانسته اند که متوجه قواعد و رسومات کارنتین بوده باشند و اگر نعوذ بالله عمدا یا سهوا از کسی سهوی در آن قواعد واقع شود، اگر پادشاه روی زمین باشد و کرورها برشوت دهد قبول نخواهد شد و از وی نخواهند گذشت.و جهازاتی که از اطراف بحر اسود و مغرب میآید آنها را بکارانیتن نمیبرند و جهازاتی که از بحر ابیض میآید و ممالک روم و نمسه و مصر و اسکندریه می آید، آنها را بکارانتین می برند و قانون بر این است که از دور بجائی که آثار جزیره ملتان نمایان میشود، علمی زرد و بسیار بزرگ در بالای دکل کرده، علامت این است که ما اهل کارانتین میباشیم. بعد که لنگرگاه می آید باید با احدی ملامست نکند و احدی بایشان ملامست نخواهد کرد تا اینکه میرود بحصار کارانتین. کارانتین عمارتی است بسیار عالی مشرف بر دریا و جمیع مایحتاج از فروش و ظروف در آنجا آماده و مهیا است. اجاره و کرایه معین دارد. ماکولات و مشروبات از هرچه چشم بیند و دل تمنا کند....و اهل کارانتین نیز با یکدیگر معاشرت و مجالست نمیکنند مگر اشخاصی که در یک روز وارد کارانیتن شده باشند. و منزل ایشان علیحده است و بجهت هر کس حدودی معین است که از حد خود نمی تواند تجاوز نماید. احدی نیز بحد او نمی تواند آید و اگر بیاید باید که مدت کارانتینش از سر گرفته شود. بعد از آمدن در کارانتین واجب است که آنچه از ماکولات و ملبوسات که دارد در این بیست و دو شبانه روز بهوا داده روی بندها انداخته تا امراضش رفع شود و هر روز کاپیتان کارنتین باید آمده و ملبوسات و ماکولات مشاهده کند اگر چیزی بهوا داده نشود ایام کارانتین تازه خواهد شد. بعد از اینکه ایام بیست و دو روز منقضی شد کپیتان همراه آمده شخص را بر ماشوبه سوار نموده میبرد بشهر. آن وقت مرخص است و کاغذ باو میدهد که فلانه کس از وقوف کارانتین گذشت و اگر معاذ الله در عرض راه دستش به یک نفر اهل کارانتین یا کسی که تازه وارد شده باشد بخورد دوباره او را بکارانتین برده بیست و دو روز را باید توقف کند و اگر احیانا کسی از کارانتین فرار کند یا از بحر ابیض آمده بکارانتین نرود قتل آن واجب و خونش هدر است. در شریعت فرنگیان حکم بقتل نیست مگر دو مرحله، یکی قصاص و دیگری فرار و طفره از کارانتین که البته خواهند کشت و نخواهند گذشت.
? سفرنامه رضاقلی میرزا نایب الایاله نوه فتحعلیشاه، اصغر فرمانفرمایی قاجار، اساطیر ،چاپ سوم۱۳۷۳، ص۲۲۹تا ۳۰۹
@dentalhistory?
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago