?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
.
?? «شبیه هیچکس نبودن»
فقط کافی است به جهان بیرونی وابسته نباشی آن وقت لازم نیست از آنچه در آن روی میدهد بترسی.
"ویتگنشتاین"
اما چرا به جهان بیرونی وابستهایم و احساس هویت ما در گرو قضاوتهای افرادی است که در میانشان زندگی میکنیم؟
چرا دربارهی ارزشهای خود شک داریم و برای تحمل خودمان، نیازمند عواطف بیرونی و محبت دیگران هستیم. آلن_دوباتن در کتاب «اضطراب موقعیت» مینویسد؛ نادیده گرفته شدن از طرف دیگران، تواناییهای ما را به شدت زیر سوال میبرد. در حالیکه یک لبخند و یک تمجید کوچک نتیجهی عکس میدهد، چرا؟
چون دلهرهی ناکامی داریم، میترسیم آن ایدهآلهای موفقیتی که جامعه برایمان تعیین کرده، بهدست نیاوریم و همین اضطرابِ ویرانگر، حس تهی بودن از احترام و شایستگی را در وجودمان، شکل میدهد، بنابراین همیشه دلهره داریم مبادا جایگاهی که مقبول و پسندِ جهان بیرونی و دیگران است، به دست نیاوریم. به گفته یِ دوباتن این استرس بیشتر از هر چیزی شاید از شنیدن موفقیتهای بزرگ دوستان و همکاران ناشی میشود. هر چند که دراین مواقع، دلهره و اضطرابمان را آشکارا بروز نمیدهیم و به خیرهنگاهی و لبخندی نمایشی یا مکثی طولانی، بسنده میکنیم. اما هرچه تعداد همترازانِ موفق بیشتر، حسادت ما بیشتر ! چرا؟
چون ذهنیتمان از خودمان بسیار به آنچه دیگران از ما ساختهاند، وابسته است! بنابراین خویشتنِ خودمان را، تصویر لرزان و محوی میبینیم در دست دیگران، افتاده بر آب، ناپایدار و متزلزل!
به همین خاطر نه تنها احساس هویت ما، به لبخند و تایید قضاوتهای افرادی بند شده که حتی قبولشان نداریم بلکه کم کم، ناخودآگاه خودمان را هم به تصویر مطلوب آنها شبیه میکنیم، تصویری که با خودِ واقعی ما فرسنگها فاصله دارد! همین توجه به قضاوت دیگران و جهان بیرون است که باعث میشود ارزیابی روشنی از تواناییهای خودمان نداشته باشیم و نتوانیم ارزشهای خاصمان را پیدا کنیم و بشناسیم.
اما چرا در این موقعیت گیر افتادهایم؟
چون جایگاه ما در اجتماع به «آن چه باید به دست بیاوریم» بستگی پیدا کرده است، نه به «تواناییها و قابلیتهای خاصی» که داریم! به همین خاطر همیشه نگرانیم آنچه را که دیگران و معیارهای بیرونی تعیین کردهاند، به دست نیاوریم. و اضطرابِ «بودن» در چنین موقعیتی ما را به ورطهی سقوط در غم و اندوه ، خشم ، یأس بیثمر و شک در مورد ارزشهای خودمان
می کشاند!
به همین دلیل حتی گاهی میخواهیم هرطوری که هست دیگران و جهان بیرون را تغییر دهیم تا امن شود و همین نیت تغییر دادنِ دیگران و جهانِ بیرونی، وحشتناک و دلهره آورست، چون زندگی را برای ما تبدیل میکند به میدان جنگی فرسایشی که مدام میخواهیم کنترلش کنیم تا از شدت اضطراب درونیمان کم شود. اما مدام هم ناامنتر میشود چون توان چنین کنترلی را نداریم. تنها زمانی که تغییری اساسی در تفکر و الگوی زندگیمان بدهیم، به موقعیت اضطرابآوری که در آن گیر افتادهایم خودآگاه میشویم!
و زمانی میتوانیم در الگوی زندگیمان تغییر و تحول اساسی ایجاد کنیم که جایی را که ایستادهایم و از آنجا جهان و دیگران را میبینیم عوض کنیم تا زاویه نگاه و افق دیدمان تغییر کند. همان تغییر و تحول اساسیای که به آن میگوییم: «خودآگاهی و خودشناسی». همان چیزی که با دشواری و فلسفهورزی، به دست می آید و سقراط به خاطر ترویج و تشویق مردم به آن، محکوم شد و جام شوکران را سر کشید.
اینجاست که به دنیای وسیعتر و باافق دید پهناورتری قدم میگذاریم تا مسئلههایمان را با خویشتنی که تا به حال نادیده گرفته بودیم، حل و فصل کنیم! به این راه که بیفتیم به تدریج درک میکنیم؛ ما فقط از منظری تئوری، خودمان را با همترازان و دیگرانِ به اصطلاح موفق، برابر میدانستیم درحالی که تنها یک فرق اساسی با همانها داریم و اتفاقا همان تفاوت هم، ارزش و توانایی ویژهی ماست.
وقتی «شبیه دیگری نبودن» برایمان ارزش بشود، حاضر میشویم خطر شکست را به جان بخریم تا در عوض، آن نقطهی قوت نهاده شده در عمق روحمان را که منجی ما و مایهی تفاوت ماست، پیدا کنیم. بنابراین افتان و خیزان دنبال خودمان میرویم و در همین مسیر تازه و دگرگون، کمکم ارزیابی روشنی از تواناییهایمان پیدا میکنیم. و کم کم تصویر واقعیمان با فرم زندگیِ خاصِ داده شده به ما متناسب میشود. همانطور که ویتگنشتاین میگوید؛ زندگیتان وقتی مسئلهدار است که متناسب با فرم خودش نباشد! پس وقتی با فرم ویژهی خودمان تناسب پیدا کنیم، قضاوت بقیه دربارهی کماهمیتبودنمان، ما را نمیرنجاند، چون دیگر به کسی مانند نیستیم !
#سایه
.
.
■ استراتژی مبتنی بر علم برای مهار خصومت
آیا گفتگوهای سیاسی نسبت به گذشته احساس تنش بیشتری می کند؟ آیا بحثهای رسانههای اجتماعی درباره مسائل اجتماعی بدتر به نظر میرسند؟ آیا نسبت به مخالفان سیاسی خود بیش از هر زمان دیگری احساس عصبانیت می کنید؟
این فقط تخیل شما نیست. چیزی واقعاً در سیاست تغییر کرده ، « احزاب به شدت از یکدیگر متنفر شدهاند» تا جایی که تقریباً هر تاکتیکی را میتوان «برای شکست دادن طرف مقابل» توجیه کرد. خطرات این خصومت آشکار است و در اطراف ما پخش می شود و توانایی ما را برای رسیدگی به مسائل جدی ملی، تهدید می کند. اما همانطور که مشکل رشد کرده ، تلاش هایی نیز برای درک و مبارزه با آن انجام می شود.
یکی از امیدوارکنندهترین مداخلات برای کاهش خصومت که محققان شناسایی کردهاند بر اصلاح برداشتهای نادرست متمرکز شدهاند. تحقیقات نشان داده است که اصلاح سوء تفاهمات میتواند میزان خصومت را کاهش دهد. قرار گرفتن در معرض تجربیات شخصی مخالفان سیاسی، و همچنین استدلال های متفکرانه برای مواضع آنها، دیدگاه مردم را نسبت به آنها ملایم می کند.
گروه دیگری از مداخلات بر ایجاد روابط و مهارتهای گفتگو متمرکز است. این یکی از قدیمیترین ایدهها در علوم اجتماعی تجربی است - چگونه افراد میتوانند به گونهای با هم تعامل داشته باشند که تعصب را به جای تشدید آن کاهش دهد؟
ما فقط از یک طرف می شنویم، و آن طرف از نظر ایدئولوژیک و اجتماعی بسیار شیبدار است، و ... به همین دلیل است که همه چیز اینقدر افراطی می شود و خصومت بسیار قوی می شود. پژوهشگران می نویسند که گذراندن دوره آموزش گفتگو که بر گوش دادن و کنجکاوی به جای اخلاقی کردن یا متقاعد کردن تاکید دارد، می تواند به ترویج گفتگوی سالم تر کمک کند. مطالعات متعدد نشان می دهد که گفتگوی سازنده می تواند ادراکات مثبت مردم را از مخالفان سیاسی خود افزایش دهد. علیرغم برخی استراتژیهای امیدوارکننده، تلاش برای کاهش تنفر سیاسی، یک عملیات ظریف است. محققان انواع مختلفی از مداخلات را شناسایی کردند که پیامدهای ناخواستهای داشت. یکی از ایدههای اصلی که همه فکر میکنند باید کارساز باشد، این است که مردم را از اتاقهای پژواک خود خارج کنند. به نظر می رسد، آنقدرها هم ساده نیست. برای مثال مطالعهای اشاره میکند که تلاش میکرد با قرار دادن افراد در معرض پستهای اجتماعی مخالفان سیاسی، خصومت را کاهش دهد، دیدن توییتهای مخالفان سیاسی نه تنها باعث کاهش خصومت نشد، بلکه «مردم شروع به نفرت بیشتر از طرف مقابل کردند». این نشان میدهد که قرار گرفتن در معرض خشونت ساده با دیدگاههای مخالف کافی نیست - رویکردهای پیچیدهتر و ظریفتری مورد نیاز است. لذا باید مراقب بک فایر باشید .
استراتژی دیگر ساختن فرهنگ سیاسی سالم تر است. بسیاری از مداخلاتی که به نظر میرسید بهترین کار را انجام میدادند به افرادی متکی بودند که میخواستند تغییر کنند - بالاخره برای شرکت در یک کارگاه یا آموزش گفتوگو باید تلاش کرد، و هر کسی که این کار را انجام میدهد قبلاً نشان داده است که علاقهمند به یادگیری از طرف مقابل است. مطمئن باشید افرادی که از لذت تحقیر طرف مقابل مست شده اند، در صورت نادرست بودن توهین آنها، علاقه مند به یادگیری خواهند بود.
لازمه یادآوری کنم ، این بدان معنا نیست که ما باید همیشه موافق باشیم - در واقع، اختلاف نظر ضروری است. ما باید یاد بگیریم که این کار را به گونه ای انجام دهیم که متکی به تحریف و غیرانسانی نباشد. به عبارتی بر سر چیزهای واقعی دعوا کنیم.
تلاش کنید ابتدا بفهمید طرف مقابل واقعاً چه چیزی را باور دارد و بعد سخت با آن مبارزه کنید. حتی با کلمات زشت با آن برخورد کنید، اما حداقل آن را برخلاف مبارزه با این شیاطین و شرورانی که در سر خود ساخته ایم، درک کنید.
مریم مرامی_ارشد علوم شناختی
.
.
■ قطبش سیاسی در مورد احساسات است نه حقایق
سیاستمداران و صاحب نظران از همه اقشار اغلب از وضعیت قطبی شده، ابراز تأسف می کنند. به طور مشابه، شهروندان ناامید از سیاست های قطبی شده نیز از طرف مقابل انعطاف بیشتری می طلبند. نکوهش قطبی شدن، به راهی برای به چالش کشیدن دشمنان تبدیل شده است در همین حال، بن بست سیاسی و نارضایتی که قطبی سازی ایجاد می کند، برطرف نمی شود. آیا طعنه زدن ، درست است؟
مفسران به ندرت منظورشان از قطبی شدن را بیان می کنند. اما برای چگونگی مقابله با آن ، باید درک روشنی از چیستی قطبی سازی داشته باشیم:
قطبیسازی به این نیست که اخبار خود را از کجا دریافت میکنید یا اینکه سیاستمداران چگونه تقسیمبندی میشوند، بلکه این است که چگونه هویت سیاسی یک فرد تقریباً با هر کاری که انجام می دهد پیچیده میشود.
قطبی شدن، فاصله سیاسی است که طرفداران را از هم جدا می کند. اما این ایده شهودی چندان ساده نیست، زیرا دانشمندان علوم سیاسی حداقل سه راه برای اندازه گیری فاصله سیاسی دارند:
یکی پلتفرم های احزاب رقیب را مقایسه می کند. قطبی شدن میزان مخالفت آنهاست.
دومی همگنی ایدئولوژیک هر حزب را ارزیابی می کند. این تعریف از قطبیسازی به این موضوع مربوط میشود که چه تعداد از مقامات حزب «میانهرو» یا پلساز هستند.
سومین مورد نه پلتفرم ها و نه مقامات را شامل می شود، بلکه احساسات شهروندان عادی وابسته به یک حزب سیاسی است. میزان بیزاری شهروندان از وابستگان احزاب دیگر را ردیابی می کند.
ما به شدت از کسانی که از نظر سیاسی با خودمان متفاوت هستند، بیزاریم. این نشان میدهد که وقتی شهروندان از کسانی با وابستگیهای مخالف متنفرند، احزاب سیاسی مجبور میشوند تا اختلافات خود را اغراق کنند، بر خلوص ایدئولوژیک تأکید کنند و مخالفان را بدنام کنند.
چرا مردم کسانی را که از نظر سیاسی با خودشان متفاوت هستند تحقیر می کنند؟
پاسخ در یک پدیده شناختی گسترده به نام قطبش گروهی نهفته است. وقتی فقط با کسانی صحبت میکنید که با آنها موافق هستید، یا فقط به اخباری گوش میدهید که عقاید شما را تأیید میکنند، در باورهای خود رادیکالتر میشوید.
همانطور که مردم به این شکل رادیکال می شوند، کمتر می توانند دیدگاه های مخالف را درک کنند، و به احتمال زیاد، اعتراض به نظرات خود را رد می کنند و بیشتر تمایل دارند که مخالفان را نالایق و فاسد بدانند. از سوی دیگر، محیط های آنلاین به عنوان ماشین های قطبی سازی بزرگ عمل می کنند. آنها به افراد امکان می دهند منابع اطلاعاتی خود را انتخاب کرده و پیام های چالش برانگیز یا ناآشنا را فیلتر کنند. بسیاری پیشنهاد کردهاند که اگر مردم فقط بتوانند از گروه فکری خود بیرون بیایند و خود را در معرض نظرات متنوعتری قرار دهند، قطبیتر میشوند. با این حال، یک تفاوت اساسی بین پیشگیری و درمان وجود دارد. تنوع بخشیدن به رژیم غذایی رسانه ای شما، می تواند به جلوگیری از قطبی شدن گروهی کمک کند، اما ممکن است پس از تأثیرگذاری، قطبی سازی را معکوس نکند.
مطالعات نشان می دهد هنگامی که قطب بندی گروهی بر روی یک فرد تأثیر می گذارد، آنها تمایل دارند که بیان دیدگاه های مخالف را حمله به هویت خود بدانند و این مؤید نگرش منفی آنها نسبت به مخالفان سیاسی خود است. مردم به دلیل تأیید متقابل یک هویت مشترک، درهماهنگی با دیگران همفکرخود ، رادیکال می شوند. این رفتار باعث تشدید نگرش های مشترک آنها از جمله دیدگاه منفی نسبت به افراد خارجی شده که به نوبه خود باعث دوقطبی شدن پلتفرم ها و مقامات حزبی می شود. به نظر می رسد، هیچ راه حل آسانی وجود ندارد. مشکل مربوط به افرادی است که وابستگی های سیاسی را به عنوان هویت گروهی و احزاب سیاسی خود را به عنوان تیم های متخاصم در یک مسابقه مرگ، برنده می دانند.
مریم مرامی _ ارشد علوم شناختی
.
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago