?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
**انجمن ادبی ارغوان
شنبه ۱۴۰۳/۱۱/۲۷
ساعت ۱۷ تا ۱۹
کافه کتاب آفتاب، خیابان احمد آباد، نبش قائم ۴.
ورودی برای هر نفر، تنها سفارش از کافه خواهد بود.**
ـــــــــــــــــــــــ
یک نَفَر
بهجای همگان
[از ریشههای تاریخی استبداد در جامعهٔ ایران]
▪️ریشههای تاریخی امر و نهیها و تحذیرهای مستقیم را در ساختار جامعهٔ استبدادی شرق و بهویژه ایران ساسانی – که بعدها، به گونهای دیگر در تمدّن اسلامی نیز به حیات خود ادامه داده است، باید جستجو کرد:
ایران «فرّه ایزدی» و تصمیمگیری يک تن بهجای همگان؛
که بعدها در تمدّن اسلامی نیز
«پیر و مراد و مرشد و دیگر قضايا»
تجلّيات متنوّع همان نظام استبدادی است.
وقتی میتوان ارتباط اینگونه اوامر و نواهی را با ساختار استبدادی جامعه دریافت که بتوان به مقایسهٔ نوع اندرزنامههای ساسانی – و بعداً نصایح دورهٔ اسلامی که خلف الصّدق همان اندرزنامههاست – با آموزشهای اخلاقی و فلسفیِ یونان، پرداخت.
یک نگاه به دیالُگهای فلسفیِ افلاطون که در آن خواننده، در پایان، به طور حسّی و تجربی و از رهگذر استدلال و منطق و سنجیدن تمام جوانبِ یک فکر، به حقیقتِ امر پی میبرد و متوجه میشود «شجاعت» چیست و چه کسی شجاع است و چه کسی نیست، به ما نشان میدهد که هر کدام از این دو نوع «حکمت» یا «اندرزنامه» محصول چه اجتماعی است.
در اندرزنامههای ساسانی و در دنبالهٔ آن نصایح تمدّن اسلامی – يک نفر به جای همگان ایستاده و تشخیص داده و تصمیم گرفته و «حقیقت» را خلاصه کرده و در صورت يک «امر» یا يک «نهی» کار را تمام کرده است؛
در آموزشهای اخلاقی یونانی تقابل دمکراتيک اندیشهها و صفبندی روياروی تجربهها و شناختهاست که شكل نهائی خود را در يک نمایشنامه یا یک دیالگ آزاد عرضه میکند و این خواننده یا بیننده است که تصمیم آزادانهٔ خویش را بر اساس در مستقیم و مستقل از مجموع قضايا، میگیرد و در کمال آزادی عمل میکند.
تازیانههای سلوک
[نقد و تحلیل چند قصیده از حکیم سنایی]
محمدرضا شفیعی کدکنی
صص ۵۶–۵۵
***من آرزوی محالی که در دل ات هستم
که هر طرف بروی در مقابل ات هستم
بُتی که دُور سرت چرخ خورده وسوسه اش!
سری به سنگ زده! دُور باطل ات هستم
جواب خیرم و شر داشتم، بگو چه کنم؟
چه بوده ای که من امروز حاصل ات هستم
مرا عذاب، مرا درد یا گناه بخوان!
عقوبتی، که به هر شکل شامل ات هستم
اگر چه خلقت من در خیال، کار تو بود
مرا ببخش عزیزم! که قاتل ات هستم***#فاطمه_ابراهیمیان#شعر_بانوان#غزل#انجمن_ادبی__ارغوان_خراسان#عصمت_میرزایی_ارغوانhttps://t.me/Arghavan_khorasanhttps://instagram.com/arghavan.khorasan
@shafiei_kadkani
هزاران سال با فطرت نشستم
ز خود بُبریدم و از وی گسستم
ولیکن سرنوشتم این سه حرف است
تراشیدم، پرستیدم، شکستم
اقبال لاهوری
ویدیو:
جشن زادروز استاد شفیعی کدکنی، تهران، خیابان دولت، کوچهٔ حافظ، بنیاد خیریهٔ نور احسان
02122556838
شعر خوانی جناب آقای میلانی، انجمن ادبی ارغوان، پائیز ۱۴۰۲
نهال ضعیفی بود که بچگیا با یک پارچ قرمز بهش آب میدادم
به ۳ نوبت . یعنی هربار پارچ رو خالی میکردم توی باغچه و باز میرفتم توی خونه از زیر شیر پارچو آب میکردم و میاوردمش توی کوچه میریختمش پای نهال
بابام خریده بودش و کاشته بودش دم در چوبی خونه استیجاریمون توی کوچه
در یک باغچه ۴۰ در ۳۰ سانتی
نگهداری از درخت رو وظیفه خودم میدونستم. باد که میومد با طناب مهارش میکردم. و بچه ها که میکشیدنش و کجش میکردن باهاشون دعوا میکردم
احساس میکردم درخت گناه داره
دست و پا که نداره که فرار کنه دهن نداره که شکایت کنه دست نداره که اب پیدا کنه .
با این تفاصیل
خوشحال بودم که درخت نشده بودم و لابد به شکرانه اون به درختم رسیدگی میکردم
درخت باشی و همیشه یک جا واستی.توی سرما.زیر برف.زیر آتیش داغ ظهر تابستون . جلوی باد ، جلوی بوران
بدون دیدن ِحتی یک منظره جدید
توی میلان خورشید ِ۳ سالهای سال سراپا واستی و حتی ندونی کوچه خورشید ِ ۵ چه شکلی هست
اصلا ندونی که اینجا مشهده و تهران کجاست؟
بالاخره یک روز من بزرگ شدم و درخت رو تنها گذاشتم.ما خونه خریدیم و از اون محل رفتیم. اخرین پارچ آب رو پای درختم ریختم و دستمو گذاشتم روی کمر درخت و گفتم نگران نباش شهره بهت آب میده منم بهت سر میزنم
و سوار ماشین بابا شدیم و همراه ماشین باریی که وسایلمون رو میبرد از اون محل رفتیم
وابستگیم کم کم به درخت کمتر شد
درخت هم ریشه های عمیقی پیدا کرده بود و لابد وابستگیش به من کمتر شده بود
لابد بارون که میومد و شهره سر قولش بود که به درخت آب بده
بهش گفته بودم فکر کن درخت خودته!!
اما من تا ۲۰ سال سر قولم نبودم . وقتی که رفتیم تا ۳۵ سالگی به درختم سر نزدم
مثل همیشه یک دلیل موجه:
مشغله ها
هنوزم نمیدونم اون درخت با گلهای رشته رشته در بهار و برگهای ریز در اطراف یک آوند مشترک اسمش چی بود
انگار ۱۰ سال با کسی دوست باشی و اسمشو نپرسیده باشی!
خب حالا بعد از ۲۰ سال بخاطر یک کار اداری به محله بچگیام رفتم
با خودم گفتم یک سری به کوچه خورشید ۳ هم بزنم
لحظه ای که درختمو دیدم
نشناختمش فکر کردم درخت دیگه ای جاش کاشتن
اما نه خودش بود
احساس غرور کردم
درختم بزرگ و قطور شده بود
برای خودش درختی شده بود و موزااییکهای باغچه و کوچه رو شکسته بود و وسیع تر شده بود و جایی برای خودش باز کرده بود توی کوچه
حالا حتما خودش از اعماق زمین به آب رسیده بود
شهره عروس شده بود و از اون محل رفته بود. میگفتن شهره سر زایِ بچه سومش رفته بود
حاج آقای نگهبان _صابخونه مون_ مرده بود. مغازه ها بسته شده بودن و مغازه های جدید باز شده بودن
حاج خانم صفایی با اون ناخونهای کشیده و مطالعه و سلیقه و جمعه ها مکتب نرجس رفتنش هم فوت کرده بود
محل تغییر زیادی کرده بود
خونه های جدید ساخته شده بودن
پسربچه ها داماد شده بودن
دختر بچه ها عروس
بعضی از کشور خارج شده بودن
برخی به علت بیماری و تصادف فوت کرده بود
خیلی از میان سالها پیر شده بودن یا سکته کرده بودن
عطیه خانم که کل محل حریفش نبودن با یک واکر از کنارم رد شد
معلوم بود نشناختم.نگاه محو داشت انگار خوب نمیدید
خموده شده بود و پا به پا میکرد تا ۱۰ سانت جلو بره
حاج اقای صفایی هم رفته بود وگرنه این موقع روز باید روی صندلی دم در خونه ش نشسته باشه
اما درخت من سرجاش بود
محکمتر
بی نیازتر
و خوش قد و قواره تر
حالا که نگاه میکنم میبینم همه درختا سرجاشون بودن
همه عظیم تر شده بودن
حالا که فکر میکنم
احساس میکنم
درخت بودن هم زیاد بد نبوده
درختا همه ساختمانها و حیوانها و آسفالت و انسانها و خاطره ها رو از سر گذرونده بودن و همچنان پا برجا بودن . حتی پابرجا تر
من اصلا میلان خورشید ۳ رو از روی درختاش شناختم
نه ساختموناش
نه آدماش
حتی تابلوی کوچه به بستان ۳ تغییر کرده بود
اما درختها سر جاشون بودن
با همون اسم قدیمی:
درخت!
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago