?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
«همیشه، همیشه قید است»
در ابتدای کتاب «راز پرواز» نگارنده به مطالبی چون پاسداشتِ آثار بزگان و ارادت پیشینیان میپردازد و تلاش آنان را پلههای ترقی برای بشر امروزی میداند، که اگر نبود دستاوردهای گذشتگان، ما هنوز اندر خم یک کوچه بودیم.
در صفحه ۲۵، پاراگراف چهارم آمده:
«البته موضوعات مشترکی میان انسانهای دهها قرن پیش تا امروز وجود دارد که آنها را «اخلاقیات» مینامیم.
پوریای ولی، پهلوان بزرگ، میفرماید:
«افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب، زمینی که بلند است»
این سخن بسیار زیباست، محمد خوارزمی، معروف به پوریای ولی، این بیت را در کمال هنر و ادب گفته است. مصرع اول آن اخلاقی است، ماندگار و آموزنده و ارزشمند بوده و هست، و هنوز هم در زبان اهل ادب جاری است، در حالی که مصراع دوم یعنی «هرگز نخورد آب، زمینی که بلند است» امروز دیگر نزد دانشآموزان دبستان هم باطل بودنش محرز و قطعی است... آنها میبینند که در طبقات دوم، سوم تا چهارم، تا دهم ساختمانها، همه لوله کشی وجود دارد و پمپاژ آب توسط انواع پمپها آب را به بلندترین نقطه زمین، حتی بالای آسمانخراشها نیز رسانده و میرساند.
ما نباید آنقدر متحجر باشیم که بدان باورها و سخنان «باورمند» باشیم، بلکه باید بکوشیم آنها را بفهمیم و از آنها بگذریم.»
از لابلای توضیحات بالا در باره دو لنگه بیت، به موضوع احتمالات میرسیم. در دادوستد دنیا و روابط ما آدمها قطعیت جایی ندارد. هرگزی وجود ندارد.
پس تا میتوانیم در نوشتار و گفتار از قیدهایی شبیه به هرگز، همیشه، هیچوقت، حتما، باید و ...، بپرهیزیم و واژههای شاید، احتمالن، ممکن است، البته، به نظر من و... به کار ببریم.
قیدها، دستوپاگیرند، به افکار قفل میزنند و اندیشیدن را از ما میگیرند.
به نظر میرسد کمی شک و تردید، راههای بسته را به روی ما میگشاید و مغز را به تکاپو میاندازد.
چنان که دیدیم، با گذر زمان مصراعی در اذهان زنده میماند و ضربالمثل میشود، مصراع دیگر در قید «هرگز» میماند و میمیرد.
مهتاب صادقی
سرچشمه
در تاریکی چشمانت را جستم
در تاریکی چشمهایت را یافتم
و شبم پر ستاره شد.
تو را صدا کردم
در تاریکترین شبها دلم صدایت کرد
و تو با طنین صدایم به سوی من آمدی.
با دستهایت برای دستهایم آواز خواندی
برای چشمهایم با چشمهایت
برای لبهایم با لبهایت
با تنت برای تنم آواز خواندی
من با چشمها و لبهایت انس گرفتم
با تنت انس گرفتم،
چیزی در من فروکش کرد
چیزی در من شکفت
من دوباره در گهوارهی کودکی خویش به خواب رفتم
و لبخند آنزمانیام را
بازیافتم.
در من شک لانه کرده بود
دستهای تو چون چشمهای به سوی من جاری شد
و من تازه شدم من یقین کردم
یقین را چون عروسکی در آغوش گرفتم
و در گهوارهی سالهای نخستین به خواب رفتم
در دامانت که گهوارهی رویاهایم بود.
و لبخند آنزمانی به لبهایم برگشت.
با تنت برای تنم لالا گفتی
چشمهای تو با من بود
و من چشمهایم را بستم
چرا که دستهای تو اطمینانبخش بود
بدی، تاریکیست
شبها جنایتکارند
ای دلاویز من ای یقین! من با بدی قهرم
و تو را به سان روزی بزرگ آواز میخوانم.
صدایت میزنم گوش بده قلبم صدایت میزند
شب گرداگردم حصار کشیده است
و من به تو نگاه میکنم،
از پنجرههای دلم به ستارههایت نگاه میکنم
چرا که هر ستاره آفتابی است
من آفتاب را باور دارم
من دریا را باور دارم
و چشمهای تو سرچشمهی دریاهاست
انسان سرچشمهی دریاهاست.
نوشتن و پرواز
نوشتن، تلاش است و تلاش و تلاش،
زمانی برای استراحت، یا جبران نیست. از این نگر شبیه پرواز است.
پرندگان مهاجر برای مهاجرت نیاز به چربی خاصی دارند، تا بتوانند بیتوقف پرواز کنند، در میانه راه کم نیاورند و سالم به مقصد برسند.
برای نوشتن باید اندوخته لازم را تهیه کرد.
اندوخته لازم برای نوشتن، مطالعه است، خواندن و خواندن و خواندن.
پرنده در پرواز باید سبکبال باشد. نمیتواند چیز اضافه از خود بیاویزد. اندوخته بانکی ندارد، اندوختههای او جزو وجودش است. عین خودش.
چنین اندوختهای باری بر دوش او نمیگذارد، او را خسته و درمانده نمیکند.
نوشتن نیز از جان مایه میگیرد، مغز را به تکاپو وامیدارد، فسفر میسوزاند. سوخت نوشتن با سوختهای دیگر فرق دارد.
نوشتن به سوخت اتمی نیاز دارد، سوختی که تا مقصد رهایت نکند و به هدفت برساند.
سوخت نویسنده اندیشهٔ او است و جدا از او نیست.
زبان نوشتن، زبان همراهی و همدلی است. پس در این پرواز نیاز به همراهان همدل و برابر داریم نه برتر. مثل گروه نویسندگان که همدل و همراهند.
و ملموسترین شباهت نوشتن و پرواز، اختیاری بودن آن است. اجباری در کار نیست.
نمیشود کسی را به نوشتن واداشت، یا بابت ننوشتن بازخواست کرد.
مقدمه کتاب راز پرواز، شرح منطقالطیر عطار از دکتر مصطفی بادکوبهای را میخواندم.
در صفحه نوزده از تفاوتها و شباهتهای سفر بر روی زمین و پرواز نوشتهاست.
در ذهنم نوشتن را به پرواز همانند کردم.
برای هر شروعی شوقی لازم است. برای نوشتن، باید شوق نوشتن در دل داشت وگرنه نوشتن کاری سخت و طاقتفرساست.
شوق، سوخت اتمی نوشتن است. سوختی که تمام نمیشود و تبدیل به نوشتن میشود. نوشتن خودش سوخت میشود برای بسیار نوشتن.
نویسنده تا زنده است، از نوشتن سوخت میگیرد و مینویسد. این سوخت تمامی ندارد، نوشتن پشت نوشتن اوج میگیرد و نویسنده را به پرواز درمیآورد.
با این نگاه:
همانطور که پرواز در داستان سیمرغ اختیاری است، نه اجباری، نوشتن هم با اجبار پیش نمیرود دل در گرو اختیار دارد. اختیاری که منجر به تغییر در منش و نگرش میشود.
مهتاب صادقی
۱۴۰۳/۹/۲۹
❄️☀️هم برف، هم آفتاب
یاد قدیما به خیر،
از سر شب تا صبح فردا برف میبارید.
زمین سفیدپوش میشد، هوا سرد، محله سوت و کور
هیچ نقطهای خالی از برف نبود.
درِ حیاط از بسیاری برف باز نمیشد.
پدرها، برادرها، پارو به دست میرفتند برای برفروبی،
حالا نروب، کی بروب ،،،
برفهای داخل حیاط،
برفهای روی پلهها تا دم در،
تا جایی که بشه بیرون رفت، پارو میکردند.
داخل کوچه،
مردها، پسرها
هر کدام با پاروی چوبی بزرگ
از هر طرف برفها رو کنار میزدند و جادهٔ برفی میساختند،
یک جادهٔ برفی باریک آدمرو.
بچههای کوچک پوتینهای رنگی پلاستیکی به پا،
با شال و کلاه، تا عصر برفی بازی میکردند
و آخر بازی برای رو کم کنی، آدمبرفی هوا میکردن.
یک هویج برای بینی،
دوتا دکمه برای چشم.
یک آدم برفی با دو دست در کمر
دو پا زیر دامن مخفی
خلق میکردند.
جلوی آدم برفی از زیر گلو تا پایین دامن چندتا دکمه مشکی میدوختند.
آخر سر هم برای محافظت از سرما
دور گردن آدمبرفی، شال گردن ماماندوز مینداختن.
گاهی دو تا میساختن یکی عروس، یکی دوماد.
روی سر عروس تور قرمز،
روی سر دوماد کلاه مشکی میذاشتن.
و خودشون با نوک بینی کبابی و سر انگشتان قرمز، با دلی شاد و خندان بر میگشتند کنار بخاری نفتی و زغالی.
یادش به خیر اون سالها
آدمبرفیها و بچه محلها
مهتاب صادقی
زنها و زخمها
از یک جنساند...
و زخمها چه غریبانه در خود میگریند...
#ثریا_قنبریساده
https://www.instagram.com/reel/DDWv0FIIbVr/?igsh=emJtdjNvOWVyY2Fq
نمیدونم پادکست جافکری رو دنبال میکنید یا نه؟
در صفحهٔ اینستاگرامش درباره قابلیتهای مغز صحبتهای قابل توجهی داره.
اگر از بخشهای مختلف مغز استفاده نکنیم به مرور مثل روز که شب میشه، قسمتهای غیرفعال مغز هم به مرور کاراییشون رو از دست میدن و متأسفانه غیر قابل برگشته.?
خیلی ناراحتکننده است کوچک شدن مغز و خاموششدن سلولهای مغز به خاطر بیتوجهی و کار نکردن و بیاستفاده ماندن.
میکنه.
هنر نویسندگی
درون ما آدمها پر از تناقضات رنگارنگ و عجیب و غریبه.
اگر به درون خود برویم، با دنیای شگفتانگیزی روبرو میشویم. پر از سؤال، پر از ابهام با پاسخهای عجیب و غریب.
دنیای درون نیاز به تأمل دارد. زمان میبرد تا به خودمان آگاه باشیم، با خودمان کنار بیاییم. بپذیریم، اصلاح کنیم، عمر نوح هم جوابگو نیست.
به نظرم نویسندگی علاوه بر دانش نوشتن و جستجوگری، بخش عمدۀ آن بیان احساسات و هنر است.
هنری که قبلتر میگفتند در ظهور این هنر عامل وراثت دخالت دارد، اما باور خیلی از اساتید این است که با تمرین و تکرار به دست میآید.
خب، منی که ژن نویسندگی ندارم و علاقه به نوشتن دارم، باید از چه بنویسم؟ از که بنویسم، از کجا بنویسم؟
اولین و در دسترسترین منبع خودم هستم. احساسات و درونیاتم است که الهامبخش است.
من نمیتوانم از قتل بنویسم، مگر این که قاتل باشم، یا شاهد قتل باشم، یا داستان قتل را از زبان دیگری شنیده باشم، تا بتوانم به قلم بیاورم.
در غیر این صورت، باید در نویسندگی به مرحلۀ تصویرسازی و خیالپردازی رسیده باشم که بتوانم تخیلاتم را به پرواز دربیاورم. مسلمن یک نویسندۀ حاذقِ هنرمندِ جسور این آمادگی را برای نوشتن دارد.
من همیشه غبطۀ نویسندگانی را میخورم که از مرزهای امن میگذرند، جسارت به خرج میدهند و بیش از آنچه هستند، مینویسند.
از قضاوت دیگران نمیترسند. چون برای آنها مهمتر از هر چیزی فراتر رفتن از دایره امن و مرز خودی است، تا قضاوت دیگران.
صد البته که جسارت زیادی میخواهد و گاهی عواقب وخیمی هم دارد.
شما در مورد نوشتن و نویسندگی چه نظری دارید دوستان؟
از ?ثروتمندترین مرد بابل
*«معلم دانای ما گفت که علم بر دو نوع است؛ یکی از آنها علمی است که سبب میشود چیزهایی را که نمیدانیم یاد بگیریم و بدانیم.
دیگری علمی است که سبب میشود بفهمیم چه چیزهایی را نمیدانیم.»*
@mahtabsadeghi48
از دفتر
گریههای امپراطور:
خطی کشید روی تمام سؤالها
تعریفها، معادلهها، احتمالها
خطی کشید روی تساوی عقل و عشق
خطی دیگر به قاعدهها و مثالها
خطی دگر کشید به قانون خویشتن
قانون لحظهها و زمانها و سالها
از خود کشید دست و به خود نیز خط کشید
خطی به روی دفتر خطها و خالها
خطها به هم رسید و به یک جمله ختم شد
با عشق ممکن است تمام محالها
**وقتی ناامیدی، چون زمهریر به استخوان میتازد،
وقتی جدایی برگهای خاطرات را زیر پا خرد میکند،
وقتی تنهایی پنجه در گلو میافکند و صدایت حبس میشود،
وقتی تنها پناهگاه خودت هستی و اشکهای ریزانت،
خودت را محکم در آغوش بگیر،
عاشق خودت باش،
آنچه تو را استوار نگهمیدارد،
عشق است،
نه چیز دیگر**
.نادر ابراهیمی توی نامهاش برای همسرش مینویسه:
«عزیز من!
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست بگذار یکی نباشد.
بگذار فرق داشته باشیم.
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.
بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم. بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید.»
قشنگترین تعریف از یه رابطه درست
میتونه همین باشه...
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago