دریابار ( کلمات ابراهیم دمشناس )

Description
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 7 months ago
‏عکس از ابراهیم دمشناس

‏عکس از ابراهیم دمشناس

1 year, 8 months ago
دریابار ( کلمات ابراهیم دمشناس )
1 year, 10 months ago

‏سند از طرف ابراهیم دمشناس

1 year, 10 months ago

گفتاری از مجید پروانه‌پور درباره آتش زندان

1 year, 10 months ago

نویسنده هنرمند از چند جهت در موقعیت آیرونیک قرار می‌گیرد: برای اینکه خوب بنویسد باید هم خلاق باشد هم نقاد، هم ذهنی هم عینی، هم متعصب هم واقع‌بین، هم عاطفی هم معقول، و هم ناخودآگاهانه الهام بگیرد و هم خودآگاهانه کار کند. اثر او ادعا دارد که درباره دنیای واقعی است و با این‌حال قصه است. او احساس می‌کند که تعهد دارد گزارش درست یا کاملی از واقعیت بدهد، ولی می‌داند که این شدنی نیست زیرا واقعیت به حد غیرقابل درکی وسیع و تناقض‌آلود است و یکسره در حال دگرگونی، از این رو حتی گزارش درست هم، به پایان نرسیده، نادرست می‌شود. پس یگانه راه عملی برای هنرمند واقعی این‌ است که خودش را از کارش جدا کند اما این آگاهی از موقعیت آیرونیک خویش را در کارش بگنجاند و بدین ترتیب چیزی بیافرد که، اگر رمان است، فقط داستان ساده‌ای نباشد بلکه نقل داستانی باشد کامل با نویسنده و روایت، خواننده و خواندن، سبک و انتخاب سبک، و قصه و فاصله‌اش با حقیقت، تا بتوانیم آن را دوگانه، هم هنر هم زندگی ببینیم.

آیرونی، داگلاس کالین موکه
ترجمه حسن افشار
نشر مرکز ۱۳۹۵

2 years, 1 month ago

چشم‌اندازی به داستان قباد آذرآیین

انتشار دو عنوان کتاب جدید از نویسنده جنوبی، قباد آذرآیین در این برهه از دوره زیست ادبی او فارغ از هرگونه ارزش‌گذاری در مقام توصیف کارنامه ادبی‌اش نشان رو آمدن نویسنده‌ای دیگر می‌دهد و این نوشتار مختصر در پی آن است طرحی از این دگردیسی نویسنده بدهد که حامل پیشنهادی برای خواندن و نقد آذرآیین باشد. قهرمان ادبی ما کارهای اولیه‌اش را که مقارن است با آنچه مکتب خوزستان شناخته می‌شود می‌نویسد و اساسا در امتداد داستان‌نویسی بومی خوزستان داستانش را با هم‌الگویی نویسندگانی چون احمد محمود و بهرام حیدری در مقام دو قطب شهری روستایی جنوب خلق می‌کند. این دوره کاری او فراتر از دوره تاریخی مکتب خوزستان است که می‌توان حد تقویمی آن را سال ۱۳۵۹ و آغاز ویرانی خوزستان دانست. قباد آذرآیین در داستانهای این دوره‌اش راوی سنت داستانی جنوب است که متکی بر مشاهده‌گری واقعیت اجتماعی جغرافیای خوزستان نفتی است حد این دوره انتشار رمان فوران است محرک نوشتاری و تخته‌پرش او واقعیت اجتماعی ست.
در داستانهای اخیر و چند داستان پراکنده و مشخصا مجموعه داستان لوطی‌یی که انترش مرده بود، تخته‌پرش آذرآیین به جهان داستان اگر هم واقعیت اجتماعی باشد اهمیتی ثانویه دارد. اولویت در این داستانها واقعیت متنیک است؛ در داستان شب سگی سرباز آشور آبادی راوی در جمله‌ای معترضه می‌گوید اینو کجا خونده بودم جمله‌ای که در حکم پایه داستانهای اخیر نویسنده است و نشانگر ویژگی این داستان‌هاست: خوانداری بودن. این خصلت نوشتاری امروزه یکی از کانون‌های نوشتار داستانی ست و در میانه قرن بیستم بورخس در مقاله‌داستان یا جستار داستانی پیر منارد، مؤلف دن‌کیشوت آن را خلق و نظریه‌پردازی کرده است اگر بخواهم فشرده نظرگاه بورخس را نقل کنم باید گفت همین که آینه‌ای در مقابل یک متن بگذاریم متنی جدید خلق کرده‌ایم یا با نسخه‌برداری وفادارانه یا بقول معروف واوننداز به خلق اثری جدید می‌رسیم. البته که نگاهی رادیکال به این نوع نوشتار است. نظریه‌پردازانی که به این نوع ادبیات مبتنی بر تکرار طرح و پیرنگ داستانی توجه کرده‌اند به شنوا کردن و شنواندن صداهای ناشنیده متن التفات داشته‌اند چنانکه در داستانهای جی. ام. کوتسی، برنده نوبل آفریقای جنوبی به عنوان مثال در رمان فو ( دشمن ) که ما علاوه بر متن پیشین و صدای دانیل دفو صداهای جدیدتری می‌شنویم قباد آذرآیین صدای گلشیری را در معصوم ششم تقویت می‌کند همینطور صدای چوبک را پس از فاصله زمانی شش دهه همینطور صدای فرهاد کشوری در داستان استخر را؛ خوانش و خواندار آذرآیین همدلانه و همصدایه با متن پیشین است و با آنها همذات‌پنداری دارد و او همچنان نویسنده‌ای راوی ست نه کاتب، و این دوره کاری او با خصال پارودیک تداوم نوشتار پیشین او ست

#ابراهیم_دمشناس

2 years, 2 months ago

اما این مکان‌ها و روابط مستتر بین آنها و یا حتی تجربه‌ها و نشانه‌هایی از این تجربه‌هاست که اجازه محو شدن و نابودی به آنها نمی‌دهد. چنانکه برای والتر بنیامین هم ویرانه‌ها، پسماندها و حتی آشغال‌ها مهم هستند. دورریختنی‌ها و اضافه‌های مزاحم ِ روایت رسمی. آنچه ظاهرا به کار کسی نمی‌آید دیده نمی‌شود، اضافه است اما همین‌ها هم هستند کورسوهایی به‌جامانده از حقایق دفن شده که با روشی مونتاژگونه از غیابی مدفون به حضوری فعال به میانجی زبان، و تجربه را از دل تاریکی سر برون می‌آورند و بوطرفایه‌‌هایی متکثر را عیان می‌کنند ( مکان‌نگاری‌ بوطرفایه) چنین تجربه‌ای با امری دیگر بنام زیبا شناسی گره می‌خورد زیرا سوژه این تجربه را تبدیل به نوعی زیباشناسی منفی می‌کند . ویرانه‌ها و پس‌مانده‌هایی بجامانده از حقایقی قلب شده که اجازه نمی‌دهند دفن شوند.

#منصور_مرید
کجاست سامان من
نقدی بر #مکان‌_نگاری‌ها
نوشته #محمد_عابدی
فصلنامه سیاه‌مشق، بهار ۰۳

2 years, 4 months ago

#آتش_زَندان
#ابراهیم_دمشناس
#انتشارات_نیلوفر
رمان #آتش_زَندان هفتصد و هفتاد و چهار صفحه است با یک واژه‌نامۀ منثور ده صفحه‌ای.
رمان با صحنۀ حرکت در قطار آغاز می‌شود که سرآغاز سفر اسماعیل دهقان به خاک خراسان (خانۀ پدری) را نشان می‌دهد. اسماعیل دهقان نویسنده‌ای است که قصد دارد سرگذشت پدرش را بنویسد و او را رستم داستان معاصر کند. در این میان با روایت دلدادگی او به مریم و آذر نیز مواجهیم. پدر اسماعیل که رستم است چهل سال پیش از جنگ به خطۀ معشور می‌آید و با امینه ازدواج می‌کند. او که نقال شاهنامه است امینه را تهمینه می‌کند و بعد در روایت متوجه می‌شویم که در خراسان نیز زنی داشته به نام تهمینه که پسری به نام قباد دارد. آذر هم دختر تهمینه است از مردی دیگر.
در سفری که اسماعیل و رستم به خراسان دارند، رستم می‌میرد و در همانجا به خاک سپرده می‌شود. در این میان نیز باید روایت پسر اسماعیل دهقان را هم مد نظر داشت. پس از رفتن اسماعیل به سفر مریم پسری به نام بی‌پور به دنیا می‌آورد که در نشو‌ و نمایش یادآور سهراب است. او نیز همراه با افرادی به قصد یافتن پدر عازم سفر می‌شود. حرکت او برای یافتن پدر هم یادآورد سهراب است و هم بدیلی بر سفر اسماعیل برای واکاوی گذشتۀ خود و پدرش رستم.
رمان به روایت این زندگی‌ها پرداخته است. گاهی نیز فضای رمان من را به یاد رمان #پری_اثر_حسین_رحیمی، انداخت، جایی که فضای رمان گویی رئالیسم جادویی می‌شود؛ فضایی غیرمألوف در رمان فارسی تا جایی که من خوانده‌ام.
رمان #آتش_زَندان ، رمان عزیزی است هر چند سخت خوان است مانند #من_ببر_نیستم_پیچیده_به_بالای_خود_تاکم، اثر #محمد_رضا_صفدری.
به نظرم این رمان تلاش دارد دیالوگی با زبان معیار یا زبان رسمی برقرار کند که در جامۀ شاهنامه و رستم نمایان شده است. در ابتدای واژه‌نامۀ منثور می‌خوانیم: «اسماعیل دهقان در گفتن و نوشتن فارسی همواره درگیر وضعیتی است که برای پرهیز از سکته در کلامش واژه‌های بومی-محلی به کار می‌برد، غافل از این که اگر حاصل کار نوشته‌ای بی سکته است، خواننده‌اش، خواندنی پر از سکته خواهد داشت». خواندن پر از سکته را من به لکنت روایت تعبیر می‌کنم؛ زیرا علاوه بر واژگان بومی-محلی، نحو و برخورد با زبان سبب می‌شود که خواننده به سختی و دشواری از لایه‌های کنایی گفتار اسماعیل، رستم، قباد، مریم، آذر و ... عبور کند و این پاشنۀ آشیل روایت شده است؛ هرچند من این لکنت روایت را بسیار بسیار شریف‌تر از حجم خزعبلاتی می‌دانم که مدت‌هاست به عنوان رمان به مخاطب فارسی زبان یا فارسی خوان تحویل می‌دهند. از سویی واژه‌نامۀ پایانی ذهن من را به سمت بحث زبان مادری که این روزها خیلی داغ است می‌برد که شاید بتوان گفت مسئلۀ اساسی رمان همین موضوع است. همچنین نام رمان نیز مرا به یاد زند می‌اندازد که تفسیر پهلوی اوستاست، گویی رمان دمشناس نیز تفسیری است بر زبان معیار یا زبان رسمی، از ذهن و زبان شخصیتی که زبان مادریش عربی است.
https://t.me/neveshtarvazendegi

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago