واریانی

Description
در اینجا اشعارم را با نام فرشید واریانی و یادداشت‌هایم را با نام شناسنامه‌ایم، علی رحیمی واریانی، به اشتراک می‌گذارم.

راه ارتباط:

@alirahimiv
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 6 months ago

غزلی از ابن عطّار شیرازی

در دفتر اول مجموعۀ به یاد ایرج افشار که به همّت دوست و استاد ارجمندم، دکتر جواد بشری فراهم آمده، «دیوان روح‌الدّین عطّار شیرازی» با تصحیح بنده منتشر شده است (ص۲۸۹ تا ۳۸۰). در پیوست دیوان روح عطّار دو غزل نیز از ابن عطّار شیرازی از مونس‌الاحرار جاجرمی (همچنین، جُنگ اسکندرمیرزا) و مجموعۀ لطایف سیف جام هروی نقل شده است.
امروز حین بررسی سفینۀ شمارۀ ۵۳۱۹ کتابخانۀ ملک غزلی دیگر از این شاعر میان‌مایۀ شیرازی یافتم که آن را اینجا به اشتراک می‌گذارم:
ابن عطّار شیرازی گوید
صبا وقت سحر با یار گل‌بوی / یکایک قصّۀ دردم فروگوی
بگو ای یار عیّار ستمکار / نگارین جفاکار وفاجوی
تویی خورشید خوبان زمانه / تویی سرو گل‌اندام سمن‌بوی
تنی داری به نرمی لاله و گل / دلی داری به سختی آهن و روی
چه کردم تا ز من کردی جدایی / چه دیدی از من بیچاره؟ برگوی!
چه دانستم چو می‌دادم به تو دل / که ناید مردمی زآن طبع و زآن خوی
امیدم هست بعد از دور هجران / که آب رفته بازآید بدین جوی
اگر در نامه‌ام بینی گناهی / به آب لطف خود یکسر فروشوی
چه روی است آن که دیدی ابن عطّار؟! / گل است آن یا سمن یا ماه یا روی
*
(سفینهٔ ۵۳۱۹ کتابخانهٔ ملک، ص۹۳۹)

  • اصل: وفاخوی.
    ** اصل: یا ماه‌رویی.
    @r_varyani
1 year, 7 months ago

مزرعی سوخته و در هوس خرّمی‌ام
رنگِ بیشی زده‌ام بر سر و روی کمی‌ام

سرکی دارم و اندیشۀ هر چیز در او
دلکی دارم و ... آه از دلکِ دمدمی‌ام

بر هم انباشه مشتی هوسِ درهم و پوچ
جلوۀ کاملی از درهمی و برهمی‌ام

چیستم؟ نیستِ با هست درآمیخته‌ای
آدمی چیز عجیبی‌ست اگر آدمی‌ام

#فرشید_واریانی

1 year, 7 months ago

عثمان مختاری و معشوق متأهل
در دیوان عثمان مختاری سه رباعی هست که با در کنار هم قرار دادن آنها عشقی نامتعارف در زندگی این شاعر هویدا می‌شود. پیش از این، آقای میرافضلی در یادداشتی با نقل دو رباعی نخست، به این رابطۀ عاشقانۀ خاص پرداخته است. با رباعی سوم این داستان عاشقانه تکمیل و تا حدودی نتیجۀ آن معلوم می‌شود:
۱. عاشق و معشوق هر دو متأهل‌اند و در پی راه چاره:
یا خصم من و تو دردهد تن روزی
یا شوی تو میرد و زن من روزی
یا برسازیم هر دو یک فن روزی
تو شوی رها کنی و من زن روزی
(دیوان عثمان مختاری، چاپ همایی، ص۶۳۴)

  1. زن عاشق می‌میرد اما شوهر معشوق در سلامت کامل است:
    ای در خوبی بزرگ و در معنی خرد
    تو چون می روشنی و شوی تو چو دُرد
    مرد از پی تو زن من و رشک تو برد
    پس چون زن من شوی تو کی خواهد مرد؟
    (همان، ص۶۱۴)

  2. شوهر معشوق هم می‌رود پی کارش اما معشوق بنا می‌کند به ناز کردن:
    شوی تو شد از تو دل دوتویی نکنی
    از وی* نبری و شوی‌نویی نکنی
    ور خوی تو آن نیست که گویی نکنی
    او رفت چرا مرا به شویی نکنی؟
    (همان، ص۶۳۶)

در مصرع دوم رباعی سوم اگر نو را صفت شوی بگیریم، ی در «نویی» نکره خواهد بود و قافیه‌شدن معروف و مجهول کار را مشکل خواهد کرد (دکتر عیدگاه در کتاب تلفظ در شعر کهن فارسی، ص۵۸۲، این رباعی را به عنوان نمونه‌ای از قافیه‌شدن معروف و مجهول نقل کرده است). اما به نظر می‌آید «شوی‌نویی» یک کلمه و در معنای ازدواج مجدد است (از دکتر شاپوران که این نکته را گوشزد کرد، سپاسگزارم).
*در متن دیوان «از من ...» آمده است. اما معنای رباعی چنین می‌طلبد که به‌جای «من»، «وی» قرار بگیرد.
@r_varyani

1 year, 8 months ago

«رباعیات منسوب به افراد خاندان جوینی در منابع کهن»، علی رحیمی واریانی، آینهٔ پژوهش، شمارهٔ ۲۰۸، مهر و آبان ۱۴۰۳، ص ۲۰۱ تا ۲۱۸.

1 year, 9 months ago

حافظ و مولانا و اقتباس‌هایشان
در مورد رفتار مولانا با میراث شعری پیشینیانش چنین مشهور است که او به یاری حافظۀ نیرومندش شعری را احضار می‌کرده و متناسب با حال و جایگاه، آن را تغییر می‌داده و شعری تازه می‌سروده است. این رویه در بخش زیادی از کلیات شمس قابل پیگیری و مشاهده است. در ادامه، یک رباعی از سیدحسن غزنوی و غزلی که مولانا با اقتباس از آن سروده است، می‌آید:

رفتیم و گرانی ز وصالت بردیم / وز دیده نمونۀ جمالت بردیم
تا مونس هر دو یادگاری باشد / دل را به تو دادیم و خیالت بردیم
(
دیوان سیّدحسن غزنوی*، تصحیح بگ‌جانی، ص۳۶۸)

هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم / جهت توشۀ ره ذکر وصالت بردیم
تا که ما را و تو را تذکره‌ای باشد یاد / دل خسته به تو دادیم و خیالت بردیم
....
(کلیات شمس، ج۴، ص۶)

مولانا در ادامۀ این غزل، پنج بیت دیگر نیز افزوده که هیچ کدام لطف دو بیت آغازین را ندارد و برجسته‌ترین ابیات غزل همان دو بیتی است که با اندک تغییراتی برگرفته از رباعی سیّدحسن است.
چنانکه می‌دانیم، حافظ نیز از شعر پیشینیان و معاصرانش بسیار وام گرفته است. در اکثر این اخذ و اقتباس‌ها برجستگی و برتری شعر حافظ به‌گونه‌ای است که شعر اصلی در سایۀ سرودۀ او قرار گرفته و به چشم نیامده است. در ابتدای یادداشت، نمونه‌ای از اقتباس‌های مولانا ارائه شد. اینک نمونه‌ای کمابیش مشابه از شعر حافظ ارائه و شیوۀ اقتباس دو شاعر مقایسه می‌شود.
در سفینۀ سعدالهی (گ۱۹۷ر) رباعی زیر به نام «شرف‌الدّین مقبل الکرمانی» آمده است:

می‌دار به کارم نظری بهتر از این / می‌پرس ز حالم خبری بهتر از این
لطفی که تو می‌کنی نگویم که بد است / نیکوست ولیکن قدری بهتر از این **

حافظ با اقتباس از این رباعی، غزل زیر را سروده است:

می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این / بر در میکده می‌کن گذری بهتر از این
در حق من لبت این لطف که می‌فرماید / سخت خوب است ولیکن قدری بهتر از این
...
(دیوان حافظ، تصحیح خانلری، ص۸۰۸)

حافظ نیز چون مولانا بعد از دو بیت آغازین غزلش که برگرفته از شعر شاعری دیگر است، پنج بیت افزوده است. شیوۀ اقتباس حافظ و مولانا کمابیش یکسان است. اما آنچه حافظ به رباعی شرف‌الدّین مقبل افزوده با افزودۀ مولانا به رباعی سیّدحسن اصلاً قابل مقایسه نیست. در مورد غزل مولانا گفتیم که برجسته‌ترین ابیاتش همان دو بیت آغازین است که در اصل از آنِ دیگری‌ست. اما حافظ اگر در ادامه، تنها بیت «ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق ...» را می‌آورد نیز کافی بود که بگوییم چیزی به رباعی شرف‌الدّین مقبل افزوده و شعری برجسته‌تر سروده است.

این رباعی در سفینۀ کهن رباعیات* یک بار در صفحهٔ ۲۲۳ بدون ذکر نام سراینده و بار دیگر در صفحهٔ ۲۶۲ به نام اشهری آمده است. در سفینۀ یحیی توفیق (گ۴۶پ) رباعی به رشیدالدّین وطواط منسوب شده است.

این رباعی در نزهةالمجالس (ص۵۷۸) با اندکی اختلاف در بیت نخست و در مجموعۀ شمارۀ ۱۹۳۲ اسعدافندی (گ۷۳ر) بدون ذکر نام سراینده آمده است.
@r_varyani

1 year, 9 months ago

چنان گم‌گشته‌ای در سرزمینی پرت، جایی دور
تماشا می‌کنم خود را هراسان از نمایی دور
به سوی بی‌نهایت پیش رویم شوره‌زاری هول
نهاده پشت سر بر شوره‌زاران ردّ پایی دور
خودم را می‌شناسم گرچه وهم‌آلود و باتردید
تو گفتی دیده باشی در خیابان آشنایی دور
منم، امّا منی جز آنچه در آیینه می‌بینم
منی آغشته با بسیار من از سال‌هایی دور
صدایی یک‌نفس من را به سوی خویش می‌خواند
صدایی از نمی‌دانم کدامین سو، صدایی دور
ازین نزدیکِ با ای‌کاش و امّا و اگر درگیر
فرامی‌خوانَدَم تا مرزِ بی‌چون و چرایی دور
در آن تاریکیِ پیوسته و آن سقفِ بی‌روزن
دلم را زنده می‌دارد امیدِ روشنایی دور
در آن سوی سیاهی چیزکی پیداست، ردّی محو
نشان کاروانی یا مسیر روستایی دور
سراپایم ز بیمی زادۀ امّید می‌لرزد
خودم را می‌کِشم سوی امیدِ بیم‌زایی دور
به آنجا می‌رسم، ردّی‌ست از آواره‌ای چون من
که خطّی نقش بسته بر زمین تا انحنایی دور
به خود می‌خندم، «انگاری به دور خویش می‌گردم»
چنان گم‌گشته‌ای در سرزمینی پرت، جایی دور
#فرشید_واریانی

1 year, 11 months ago

عصفورگونه در تله افتاد منتها
جست و عقاب‌وار سراغ هوا گرفت
گل‌بذروار موقع تحصیل بر زمین
بر خاک ریخت لیک علی گفت و پا گرفت
خود را بسی نشانهٔ تیر زمانه کرد
فرشید واریانی اگر دکترا گرفت
#علی‌اکبر_یاغی‌تبار

1 year, 11 months ago

دکتریّت به خویش می‌بالد
زان که بگرفته دکترا فرشید
دکتری کم‌ترین مراتب اوست
پایه‌اش رفته تا خدا فرشید!
#احسان_قائمی

1 year, 11 months ago

ای کرده تباه زندگانی، تبریک!
ای بهره‌ نبرده از جوانی، تبریک!
گفتند که دکترا گرفتی، احسنت!
دکتر فرشید واریانی، تبریک!
#جواد_زهتاب

2 years, 1 month ago

شرف‌الدّین محمّد بن محمّد الفراهی (متوفی در یکی از سال‌های میان ۶۱۲ تا ۶۱۸ ق) در فراق محبوب خود چنین سروده است:

ای رفته و بی تو رفته خواب از دیده
گل رفته و می‌رود گلاب از دیده
تا باز نبینمت نبینم خالی
خون از جگر، آتش از دل، آب از دیده
(
لباب الالباب*، چاپ نفیسی، ص۲۱۶).

چندی بعد، امامی هروی با اخذ و اقتباس از رباعی شرف‌الدّین فراهی، رباعی زیر را گفته است:

ای برده خیال تو مرا خواب از چشم
هجران توام گشوده سیلاب از چشم
در فرقت تو یک نفسم خالی نیست
خاک از سر و آتش از دل و آب از چشم
(
جُنگ رباعی
، رباعیات امامی هروی، ص۴۶۸).

خالی در این دو رباعی به معنی دور یا جدا است. معروف‌ترین شاهد کاربرد این کلمه در این معنی، مطلع غزل حافظ است: الا ای طوطی گویای اسرار / مبادا خالیت شکّر ز منقار.

  • این رباعی در خلاصة الاشعار فی الرباعیات، سفینۀ تبریز، ص۶۰۰، با عنوان «و له [مجدالدّین هبةالله همگر]» و در سفینۀ شمارۀ ۹۰۰ مجلس، ص۵۱۱، بدون ذکر نام سراینده آمده است.

** این رباعی در مجموعۀ شمارهٔ ۴۸۷ لالااسماعیل، برگ ۲۰۶ب، به انوری نسبت داده شده، اما به احتمال زیاد این انتساب خطاست.

@r_varyani

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago