جن‌زار

Description
اینجا به تذکر شعر برپاست
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 6 months ago

یک نفر گوئی قلبش را
مثل حجمی فاسد
زیر پا له می‌کرد...

در خیابانِ وحشت‌زده‌ی تاریک.

🖋فروغ فرخ‌زاد

1 year, 6 months ago

راز می‌شود این نام
پسِ پلک‌هایم
و اندوه می‌شود تنم
با هر افعی.
گزیده‌تر از شبم
زیرا خاطره‌وار
کوتاه می‌شوم
خاطره‌وار
اما قامت از آهو دارم
ایمن‌تری با صدایت
پلکان‌وار
سرازیر می‌شوی
در وهمی شادمانه
و بگذری از مسیر
این ندامتِ تنگ
هجوم نجات نیافت
و نقطه‌هایی بر من را باد
اندکی چیره می‌کند
بر خواب گیسوانم.

🖋بتول عزیزپور

1 year, 6 months ago

من غلام تو بودم.
و میان سی گذشته و ده آینده
یک نیمه‌ی من سایه شد؛
سایه که برگ‌های بو
تهِ دره می‌گریانند.
جا که نور گستاخ
از حریمِ تو زخم خورده، هفت مرهمِ آهسته، هفت مرهمِ سایه
و دعای زیر لب که
من بودم و، آه، من خودم.
من غلامِ تو، اما
تنها ناف تو را دیدم، و نه حتا
نافِ تو را.
اما دراز، رو به در.اهِ تو می‌کشم،
میان ده گذشته و سی آینده،
و ماه کنار صورتم
پتپتی دارد.
دیگر سردم نیست،
یک ملافه‌ام کافی‌ست.
🖋 بیژن الهی

1 year, 8 months ago

اگر زنده ماندی
اگر مقاومت کردی
آواز بخوان، رویا ببین، مست کن!
زمانه‌‌ی زمهریر است
عاشق شو، شتاب کن!
بادِ ساعات
خیابان‌‌ها را جارو می‌ کند
معبرها را
درختان منتظرند
تو منتظر نباش
موعد زندگی‌ست
یگانه فرصتت!

?خایمه سابینس

1 year, 8 months ago

و گاهی می‌رسد که عرق‌خوری هم بدمعنی می‌شود، چه رسد به قلم‌زدن!
و به هرصورت یک چیزی برای من مسلم است و آن اینکه اگر احساس گهیت زندگی نبود، اصلاً هیچ‌وقت دست به قلم نمی‌بردم.

?از نامه جلال آل احمد به هانیبال الخاص

1 year, 8 months ago

از ضعف به‌ هر جا که نشستیم وطن شد
وز گریه به‌ هر سو که گذشتیم چمن شد

جان دگرم بخش که آن جان که تو دادی
چندان ز غمت خاک به سر ریخت که تن شد

پیراهنی از تار وفا دوخته بودم
چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد

هر سنگ که بر سینه زدم نقش تو بگرفت
آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد

عشّاق تو هر یک به نوایی ز تو خشنود
گر شد ستمی بر سر کوی تو، به من شد

از حسرت لعل تو ز خونِ مژه طالب
چندان یمنی ریخت که گجرات یمن شد

? طالب آملی

1 year, 11 months ago

«اگر تو بودی»

یادت هست یک‌بار
به خاطر نقشی
که با یادِ تو از باد تراشیدم
رفتیم هردو روی هوا باهم

حالا درین تنهایی هم
فقط هوای هوا رفتن مانده‌ست
چون نیستی

امروز اگر تو بودی
این بارِ بند و زنجیر را
باید چه‌کار می‌کردم؟
چه‌طور می‌‌توانستم شب‌ها
این همه شب را تنها
بر استران خیالی بار کنم
که راه نمی‌رفتند

ضمناً
برای این نخجیرگرِ در به در
پیری مگر ضروری بود امروز
حال آنکه آزاد نکرده خود را
از گذشته هنوز

خوب شد که راه نیفتادیم
آنها و من
به سمتِ بی‌راهه‌ای که نشانش را
نداشتیم و از تو دورم می‌کرد
تا ابد

در بندِ دیوانه‌اش نیز
اگر پیدا می‌شد
دری نداشت و پیرانِ فراری را‌
دیگر بلد نبود بشناسد

ازین گذشته مگر داشتیم
کسی در آوازی
که خود ٬ ساخته و خوانده بود
غرق شود؟

اینها همه بودند که پرسیدم
مردی هست از قدیم آیا
که زنده مانده باشد هنوز

حرفی دارم من

باید قبول نمی‌کردم و می‌بودی
به خاطر نقشی
که با یاد تو بازی کردم و خوب
درنیامد

باید می‌بودی

پس دوباره امروز
با یاد تو خود را باید
از پیکر این بادِ جدید
که مادرِ هر باد و بیدادی‌ست
بتراشم

هرچند لازم نیست ٬ چون
چندبار ٬ سالِ درازِ دیگر
از دیرشدن گذشته و من
با دقّتی که دارم نمی‌کنم‌
بیهوده‌است باز هم
از باد ٬ چیزی بتراشم

امروز اگر تو بودی
لازم نبود من باشم.

____
#هنررضازاهد

از کتاب مستطاب «رضا زاهد»
اثر استاد رضا زاهد

@rezaazaahed

1 year, 11 months ago

با دقتی که دارم نمی‌کنم

1 year, 11 months ago

به نیم‌گردش آن چشم فتنه رنگ شراب
شکست بر سرمن شیشه صد فرنگ شراب
ز خود تهی شدن آغوش بی‌نیازی اوست
به رنگ شیشه برآ، نیست باب سنگ شراب
دماغ مشرب عشاق قطره حوصله‌ نیست
محیط جرعه شود تا کشد نهنگ شراب
نگه بهار وتصوربهشت وهوش چمن
ز نشئه می‌رسد امروزگل به چنگ شراب
به قهقهی‌که ز مینای ما برون زده است
هزار رنگ عرق می‌کند ز ننگ شراب
خیال آب ده ز ساغر تحیر من
به قدر بوی‌گل آورده‌ام به رنگ شراب
خمار وحشتم از چشم آهوان نشکست
مگر به ساغر داغم دهد پلنگ شراب
گرانی ا‌ز مژه واچید شوخی نگهش
زدود ز آینهٔ برگ تاک زنگ شراب
ز حرف و صوت جهان در خمار دردسرم
دگر چه جوشد ازین شیشه جزترنگ شراب
حذرکنید ز انجام عیش این محفل
کدام شیشه‌که آخر نزد به سنگ شراب
فشارآب بقاکم زتیغ قاتل نیست
گلوی شیشهٔ ما راگرفته تنگ شراب
قدح به سرخوشی وهم می‌زنم بیدل
درین بهار چه دارد به غیر بنگ شراب

? بیدل دهلوی

2 years, 1 month ago

من قطاری دیدم، که سیاست می‌برد؛
(و چه خالی می‌رفت).

? سهراب سپهری

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago