?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
وحشتت میگیرد از اصواتِ تاریکی که در شبانزواهای برگهای بورانباز، رژه بروند به شقیقهپیشات. هولی از آنچه متجسم میشود از درونِ ظلاللهیات! دوزخیست، چه دوزخی! که در قفا سینه میزنند، پشت تو را میزنند، که پشتِ تو، پشت نمیکنند. به وقت برگشتنِ لشکرِ سیاهباز، چیزی نمیبینی. الواحی از یَشتهای هراس از که؟!
گوشتر میکنی، شبتر، صدایی چون صدای خودت در جولان. صدای هوکها، زوزهای بپنداری آمده، خورده به شقیقه و شریانِ این شیاری که در امتداد کرانههای گوش و گوارش، گرا و کمانه میگیرد. زوزه میخورد به لاله، کشیده به پرده، در منخرین و ذوالاکتاف، کشیدگیِ اندامهای ندیدنیساییدنی بر ترقوههایت...
آنی، چیزی به درازنایِ «یا»یِ یار را از تو میپراند، میجهاند ...
آنی دیگر، از ماضیه، غثیانیست بر تو در حالیه، در گاهِ زوزهکشیِ شریانکیْ رانی-زانویی؛ هیدروژنِ آزارویرانگرِ غنوده در کشکک و کشاله.
بشنو! در مهرههات، آنکْ نامدهگانی از کوههای هندوکش، الفبایی را در نخاع میتازند.
کمر را محکمتر میبندی، کمر را که محکم میبستی، کمر را میگرفتی و سفت میکردی، سفت میایستاندی، میایستادی تا غلافِ جسارت را سفتتر نگه داری، ببندی، کمر را که تا میشود، کمر که میخواهد بشکند اما نمیشکند، کمر که نیست اما، هست. حرفها را با خون و خراش بر تو بلغور میکنند، حرفهای بی پِی را روی تو، دوش تو، دوش میگیرند؛ فشاندنِ تپههای تنش روی صورتت را میشنوی، گدازههای یخ را تا جوزکِ بی جا، جای چاکراههای چموش، بالا میآوری، چنان که داشتی کمر را، آنچنان که کسی نیامده بود، تو آمده بودی، رسیده بودی، میرسی. کمر را بی سمعک میخواهی، کمر را بی گوش پیش میبری: قدم به قدم، کمر بی کمر.
حتی به وقتِ گشودنِ این قفلِ زنگاری، به تنهایی، از حائلِ آتش ...
تش بر این صحنه میبارد هر صحنه که آن جا نیست، هر صحنه که نیست
تفنگهایی حمایل به خواب، به بیدارباشِ بیگُدارِ کمر، ایستادهاند آنجا حالا، پشت به سر، پیش به خویش، رو به جولان، کو تو که تنها آمدهای به میانه، به میدان، به میدانداری حالا؟!
از جعبههای رنج، از کارتنهای بی کتف، تنتورِ خلنگهای چشمیات
در سالیانِ دوا و دوان ماندهست،
درشت میکنند بر تو، چشمِ غنودۀ موشدوان را.
کمر که میخواند، کمر که جار میکنی، دست را از تشتِ آتش، دستی را از تشتِ دفع بردهای درون، دو دست را بالا بردهای، دهان را آموختهای، دو دست که مأنوساند با حنجره و ریه، دو دستِ بلندِ تبکده، واردانِ درسهای غضروف و خَمِش، هوشیارانِ عصب، «یا علی» و «یا سازههای قدسیِ یک چاه» به داد و دستت بیاید این کمر را عَلَم.
تو را از جَویدگی و جویش، دوردستِ نزدیکِ یک چاپار به دویدن انداخته است،
با تو چموشانْ اسبهایی به پیش، نیش میزنند.
#ماهان_تیرماهی
۱۴٠۲/۶/۱۵
نسخهی کاملترِ بازنشرِ از راه و رفته و رفتاربا تفصیل یادداشت مقدمه به ۲۶ صفحه؛
محضِ تلاش برای ساختن یک گفتوگوی خود-با-خود گلستان از دل دو متنِ «از راه و رفته و رفتار» و مختار در روزگار. خوشحال میشوم هر دوستی هر خردهای به این یادداشت پیشِ خود میگیرد به گوش من هم برساند.
ـــ
آغاز اصلیِ «از راه و رفته و رفتار» در مهر ۱۳۲۳
و پایانش شهریور ۱۳۴۸
چاپخش شده در مجلهی اندیشه و هنر(دفتر ۵م، کتاب هفتم، (۵۰)، مرداد و شهریور ۱۳۵۳، صفحهی ۵۲۹ تا ۵۵۱)
بازنشر در یادکردِ ا. گلستانروایتِ روانبُد، شهریورِ ۱۴۰۲
https://t.me/mana_ravanbod
www.mana-ravanbod.blogspot.com
_____
[بهرهی مادی از این بازنشر در کار نبوده است، پس چه بهتر که نباشد.]
ابراهیم گلستان دیگر نمینویسد؛
بیشک زبان فارسی با مرگ او، تکّهٔ سنگینی از ظرف و ظرفیتهای خود را از دست داد.
با آن فارسی یگانهٔ متونش:
خروس
آذر، ماه آخر پاییز
مدّ و مه
نامه به سیمین
مختار در روزگار
برخوردها در زمانهٔ برخورد
گفتهها
...
و آن مستندهای درخشان و زبان بدیعشان
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago