?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
یگانه ی من ! رهایم کن !
دیگر غزل شوری بر نمی انگیزد
و شعر درمان نمی کند .
دیری ست از دست رفته ایم .
ما سقوط کرده ایم .
#شعر_ملل ... ترجمه
نازنین ! ما را آواره کردی .
آیا بادها ما را از هم جدا کردند؟
آیا شهرزاد لب از قصه های شیرین فرو بسته است؟
فلسفه چیست و از کجا آمده است؟
گئورگ هگل، فیلسوف آلمانی قرن نوزدهم، روز بیست و هشتم اکتبر ۱۸۱۶ تدریس تاریخ فلسفهاش را آغاز کرد. اولین چیزی که روز اول به دانشجویاناش گفت این بود که: «عشق به حقیقت، ایمان به قدرت ذهن، اولین شرط فلسفه است.» سپس تأکید کرد فلسفه مفهوم واحدی ندارد، و فیلسوفان گوناگون تعریفهای بسیاری از فلسفه به دست دادهاند. آنگاه هگل سه نکته را برجسته کرد:
یکی آنکه فلسفهی هر قوم و ملّتی مثل همهی جوانب روح تاریخی آن ملت با آن معاصر است. فلسفه، یعنی فلسفهی معاصر؛ چون اگر به فلسفهی قدیم هم بپردازیم، با چشمهای امروزی به آن نگاه میکنیم و آن را میفهمیم. بنابراین فرم فلسفه با ساختاری که ملتی در آن شکل گرفته، در هر دورهای متفاوت و متمایز و خاص است. به این معنی، فلسفه عکسبرگردان جامعهای است که در آن برمیآید و میبالد. روشن است که این امر در مورد آنچه فلسفهی اسلامی مینامیم به هیچ وجه صدق نمیکند. فلسفهی اسلامی به این معنا کاملاً غیراجتماعی و غیرتاریخی است، و شکاف عظیمی آن را از خصوصیات ملل و اقوامی که در میان آنها زاده و پرورده شده جدا میکند. فلسفهی اسلامی فلسفهی معاصر نیست، بنابراین، به معنی یونانیِ کلمه فلسفه نیست.
نکتهی دومی که هگل در درسگفتارهای فلسفهی تاریخ بر آن انگشت میگذارد این است که «فلسفه، به معنای خاص کلمه، در غرب پدیدآمد.» مرادش از غرب یونان باستان است. چرا چنین چیزی میگوید؟ چون به باور هگل، این در غرب بود که «برای نخستین بار ایدهی آزادی و خودآگاهی ظهور کرد.» بنابراین، خورشید فلسفه از مغرب طلوع کرد، نه از مشرق. فلسفه برقی زد و درخشید و از خود جهانی آفرید. پس، به این معنا هم کلمهی فلسفه را در ترکیباتی با چینی و هندی و اسلامی و افریقایی، فقط به صورت استعاری میتوان به کار برد. فلسفه از یونان آغاز شد، راه روم را در پیش گرفت و در عصر رنسانس باززایید و در اروپا شکوفا گردید. واژهی فیلوسوفیا، به قول مارتین هایدگر، به ما میگوید که فلسفه چیزی است که پیش از هر چیز تعیینکنندهی وجود یونانیان است. فیلوسوفیا فراتر از آن شاخصهی بنیادی تاریخ غربی-اروپایی است. هایدگر میگفت تعبیر فلسفهی غربی اینهمانگویی است. چرا؟ چون فلسفه در سرشت خود یونانی است، یونانی در اینجا به معنای آن است که فلسفه در خاستگاه و سرشت خود یونانی است و نخست با یونانیان به منصهی ظهور رسیده است.فلسفه فیلوسوفیاست و به سنتی یونانی تعلق دارد، شناسنامهی اروپاست. فیلوسوفیا خالق جهان یونانی است، نه آنکه فقط خلق یونانیان باشد.
و اما نکتهی سوم هگل آن است که فلسفه از آغاز راه خود را از دو چیز جدا کرد: هنر و دین. فلسفه با هنر تفاوت دارد چون بر خلاف آن سروکارش با یکی عقل و دیگری مفاهیم است. و با دین چندان سر به مهر نیست، چون فیلسوف قانونگذار خود است و به قانون و قاعدهی مراجع تقلیدِ سنت و عرف و قدرت وقعی نمینهد.
یان پاتوچکا، فیلسوف قرن بیستم جمهوری چک، در رسالهی مختصر سقراط آگاهی از جهل به مسألهی اتهامها علیه سقراط میپردازد و انگشتهایی که به سوی او به نشانهی بددینی و فتنهانگیزی علیه خدایان نشانه میرفتند. پاتوچکا مینویسد: «او با انجیل آزادی خود آمده بود تا سنتهای بیاعتبار و ریشه دار را درهم بشکند. او به عادت سوفسطاییان انکار سنت نمیکند، بلکه به تبلیغ سنتشکنی میپرداخت.» فلسفهی اصیل همیشه بدعتی علیه سنت جزمی مذهب و تهدیدی علیه اقتدار مطلقهی سیاسی بوده است. به همین خاطر، برخی میگویند اولین فیلسوف - یعنی اولین کسی که خود را فیلسوف نامید و دربارهی فلسفه و فیلسوف اندیشید و سخن گفت - سقراط، اولین شهید فلسفه نیز هست، و این عجب نیست، یعنی از دید گردانندگان و شهروندان آتن سقراط بیگناه نبود، چون با گفتوگوی مدام تشویش اذهان عمومی میکرد و اقتدار خدایان کهن را به چیزی نمیگرفت.
خانه متروک ، نام مجموعه ای شامل هفت داستان کوتاه ، نوشته آقای نعمت کسراییان است . از این نویسنده پیشتر دو مجموعه دیگر به نام " شمشیر آباد " و " راهِ خروج " چاپ و منتشر شده است که در همان زمان به سهم خودم ، در معرفی آن دو تلاش کردم .
نثر زیبا ، سخته و جذاب نویسنده ؛ خواننده را با خود همراه می کند و خواننده در عین لذت بردن از نثر زیبای کتاب ، با واقعیت های بسیار تلخی روبرو می شود . واقعیاتی که نویسنده آنها را عریان و آشکار کرده و پیش روی ما نهاده است . آنچه را که هر روزه می بینیم و بی توجه می گذریم ، نویسنده با جزیی نگری و هنر خاص خود ، به آنها نور تابانده تا با وضوح بیشتری به دیدگانمان بیاید .
از همه زیبایی ها و نازک خیالی ها و جذابیتهای داستانها که بگذریم ، آنچه بیش از همه توجه مرا جلب کرد ، نام کتاب است . " خانه متروک " نام پنجمین داستان این مجموعه است که برای کتاب انتخاب شده است و دنیایی معنا و مفهوم و حرف و حدیث دارد .
خانه فقط جایی برای گذران زندگی یا استراحت نیست ، بلکه هویت افرادی ست که آنجایند . صندوقچه خاطرات و دلیل بودن است . جایی ست که به شوق برگشتن به آنجا سختی های کار و مشکلات ناشی از دوری و هجران را تحمل می کنیم . در یک کلام خانه ، همه وجود ماست . اصل زندگی ست .
خانه متروک ، گور دست جمعی خاطرات عاشقانی ست که دیوانه وار دوست می داشتند و وفادارانه زندگی را به کام هم شیرین می کردند . مرگ امیدها و آرزوهایی ست که روزگاری زندگی را برای ساکنانش معنا می بخشید .
ضمن تبریک به استاد عزیز جناب آقای نعمت کسراییان ، شوربختانه هنوز مجوز انتشار کتاب صادر نشده است و به لطف نویسنده محترم یک جلد از معدود جلدهای پیشا انتشار به دستم رسیده است . امیدوارم هر چه زودتر شاهد صدور مجوز انتشار کتاب باشیم .
مسی به رنگ شفق بودم
زمان سیهشدنم آموخت
در امید زدم یک عمر
نه در گشاد و نه پاسخ داد
در دگر زدنم آموخت.
چراغ سرخ
شقایق را
رفیق راه سفر کردم
به پیشواز سحر رفتم
سحر نیامدنم آموخت.
کنون هوای سفر در سر
نشسته حلقه صفت بر در
به هیج سوی نمیرانم
حدیث خویش نمیدانم
خوشم به عقربهی ساعت
که چیره میگذرد بر من
درون آینهها پیری است
که خیره مینگرد در من
که خیره مینگرد در من
? آستین کوتاه و دست دراز
به مفهوم لیاقت اندک و توقع بسیار ... در شعر و ادبیات ، این اصطلاح معنی دیگری دارد . کوتاهی آستین نشانه ی تظاهر به زهد است و دست درازی و تجاوز به حقوق دیگران .
ای دل ، بیا که به پناه خدا رویم !
زانچه آستین کوته و دست دراز کرد
و :
صوفی پیاله پیما ، حافظ قرابه پرداز
ای کوته آستینان ! تا کی دراز دستی ؟
حافظ
قرابه : شیشه شراب .
سرزمین پهناوری که از کوه های زاگرس در غرب ، تا فلات پامیر در شرق ادامه دارد و امروز فلات ایران خوانده می شود، از دیر باز محل سکونت اقوام گوناگونی بوده است. هنوز از شناخت یک یک این اقوام محروم مانده ایم و تنها دانش باستان شناسی وجود آنان را تایید می کند . اما ماندگاری دو هزار ساله ی عیلامیان و تمدن بزرگ و نیرومند ایشان در بخش های عظیمی که از زاگرس در غرب ، شامل لرستان ، پیشکوه و پشتکوه می شد و در بخش های جنوبی ،که از خوزستان تا کرمان ادامه داشت، بهترین نمونه و گواه وجود دولت و تمدن اقوام ساکن فلات ایران _ پیش از آمدن اقوام مادی و پارسی به غرب و جنوب ایران _ است.
شناخت تمدن عیلامی بسیار کند پیش می رود ، یکی از علل عمده آن این است که زبان عیلامی سخت پیچیده است و به سختی مفهوم می شود .
در شناخت عیلام ، اشارات تورات نیز به محققان یاری رسانیده است. دست کم تلفظ توراتی این نام را برای ما نگاه داشته است.
آنان سرزمین خود را عیلام نمی خواندند ، بلکه املای محلی آن به خط میخی hal_ta_an_ti ، است .که تلفظ آن احتمالا haltampt، هلتمپت ، بوده باشد و معنایش سر زمین خداست . این خود ژرفای باورهای دینی را در آن عصر نشان می دهد ...
کهن ترین خاندان سلطنتی عیلامی _ که از جانب خدا فرمان می راند _ ، خاندان اوان Awan بود .( ۲۶۰۰ پیش از میلاد تا ۲۲۳۰ پیش از میلاد) . حکومت عیلام تا ۶۴۰ پ.م ، دوام یافت ، در این سال پس از دو هزار سال ، فرمانروایی را به هخامنشیان واگذاشتند .
با آمدن اقوام ایرانی به این مرز و بوم ، قوم عیلامی از میان نرفت ، بلکه وجودش چنان اهمیت داشت که تأثيرات عمده ای بر فرهنگ قوم تازه وارد گذاشت ، طوری که پادشاهان هخامنشی سنگ نبشته های خویش را ، علاوه بر پارسی باستان و بابلی، به عیلامی نیز می نگاشتند . در این زمان نه دولت بابلی وجود داشت و نه دولت عیلامی ، اما به سبب اهمیت این دو قوم ، جای خویش را در تمدن آسیای غربی و ایران تا مدت ها از دست ندادند. بابل و مردمش با عظمت خویش باز ماندند و حتا تا دوره اشکانیان زبان و فرهنگ بابلی باز مانده بود . شوش ، مرکز عیلام ، نیز پایتخت زمستانی هخامنشیان گشت. در میان ویرانه های کاخ داریوش و اردشیر اول و داریوش دوم هخامنشی ، بر فراز تپه بلند شوش ، کاشی هایی رنگین به دست آمده است، که پاسداران عیلامی را در کنار پاسداران ایرانی نشان می دهد و این نشان از اعتماد شاهان هخامنشی به عیلامیان است ، که آنان را در کاخ خویش به پاسداری می پذیرفته اند.
ظاهراً باید پذیرفت که عیلامیان بر جای خویش بازماندند و از آرامشی، که محصول حکومت هخامنشی در ایران و غرب آسیا بود بهره جستند و در محیط تازه ی اجتماعی در ایران ، غرب آسیا و نقاطی دیگر چون مصر، به داد و ستد مادی و فرهنگی پرداختند ...
از جمله کیفیات عیلامی ، که بی تأثیر بر ایرانیان نبوده است ، یکی هم دین عیلامی ست . دین و آیین عیلامی تحت تأثیر بین النهرین بود ، اما ویژگی های عیلامی را هم حفظ کرده بود . این جنبه ی عیلامی از دین ، همان احترام بسیار عیلامیان به زن و تقدس و پرستش مار است ، که این هر دو از اعصار بسیار کهن مادر سالاری بازمانده بودند . وجود ساختارهای مادر سالاری در آسیای غربی ، از فلات ایران گرفته تا دریای مدیترانه ، به عصری بسیار کهن متعلق است. به احتمال قوی ، علت اصلی آن باور به مادری ازلی است که سبب بقای قوم است. این اعتقاد پیامد روی آوردن جوامع میان سنگی و نوسنگی این منطقه به کشاورزی است ، که زنان در کشت و برداشت آن نقش اصلی داشته اند .نماد آن در این تمدن ، وجود پیکرک های (figurine) زن پوشیده یا معمولاً برهنه ای است با سینه و ران های درشت که از بیشتر حفریات متعلق به زمان پیش از تاریخ و گاه تاریخی این منطقه به دست آمده است ...
#مهرداد_بهار (از اسطوره تا تاریخ )
همه میراث پدر ؛
قوطی سیگاری خالی بود
وسینه ای لبریز درد ؛
با کبریتی برای روز مبادا ...
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago