فِر نوشت

Description
ادامه پارانویا نوشت

طلیعه نوارانی(طره)
@torre66
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 11 months ago
من گمان می‌کنم عکسهایی که حواسمان …

من گمان می‌کنم عکسهایی که حواسمان واقعا نیست ، عکسهایی هستند که ما به چشم کسی دوست داشتنی هستیم. کسی همه چیز را ول کرده و ما را می‌بیند.

به گمانم کمال دوست داشتن این است که از کسی خواهش نکنی از تو عکسی بگیرد. کسی باشد که هر لحظه تو را ثبت کند.
بعد از تو من به چشم نیامدم.
نه در آن لباس گلدار بلند زرد نه در آن لباس تنگ و جذب. بارها گفتم :
می‌شود لطفا از من عکس بگیرید؟
و خودم را در عکسهای جدید نمی‌شناختم. من که سابقا همیشه مشغول خودم بودم و گاهی زیر چشمی نگاه میکردم که تو داری از من عکس میگیری و مثلا نفهمیدم و کمی پشتم را صاف میکردم و کمی شکمم را تو میدادم و آن عکسها قشنگتر بودند. اصلا من بعد تو سوژه عکاسی شدم . از خودم خوشم آمد!
من در آن روزگار زیبا تر بودم چون کسی بود که نگران ثبت زیبایی طبیعی من بود.
حالا گاهی با ناز و ادا کنار کسی با بهترین لباسم راه میروم و فکر می کنم شاید به چشمش بیایم. میبینم که اصلا حواسش نیست. دارد یک ساختمان سیاه قرن شانزده را ثبت میکند.
همه ما بعد رفتن کسی می میریم

#طلیعه_نورانی_طره
@fingerlady

2 years, 1 month ago

اتفاقی افتاده
باید به تو میگفتم
لباس پوشیدم بیایم برایت تعریف کنم
یادم آمد مردی
به آب گفتم
به ماه
به باد
و حالا  هر کجا که باشی
دیگر باید به گوشت رسیده باشد

#طلیعه_نورانی_طره 

@fingerlady

2 years, 1 month ago

شبها نمی خوابید.
اولها برایم شبیه معجزه بود. بعد ها ترسیدم و همه کار کردم تا شبی بخوابد.  همانطور که چشمم گرم میشد   صدای نفسهایش آرام و دیگر مطمئن می شدم که خوابیده ناگهان غلتی میزد، بلند میشد. صدای در یخچال می آمد صدای شیر آب و بعد نور اتاق مطالعه روشن میشد و صدای تایپ کیبور می آمد تا صبح.

صبح که بیدار می شدم چند هسته میوه و استکان خالی چای و ته سیگار کنار سینک بود که می گفت او تمام شب بیدار بوده.
گاهی حوصله اش سر میرفت، صبح کله سحر در گوشم می گفت کله پاچه میخوری؟
من غرق خواب با ترکیب کله پاچه می‌نشستم و میگفتم آره... توی صندلی ماشین هنوز خواب بودم و اولین استکان چای و بو و بخار کله پاچه بیدارم می‌کرد
@fingerlady

گاهی صبح ها صبحانه را آماده کرده بود، نان تازه، املت گرم ، حلقه های پیاز و لیمو و باز کلافه می آمد بالای سرم موهایم را ناز میکرد
بیداری؟
صبونه درست کردم ها

@fingerlady

ظهر که بساط نهار جمع میشد تازه چشمهایش خمار خواب می شد و من باید میرفتم سر کار.
می رفت سمت اتاق خواب و می گفت
بیدارم کنی ها میرسونمت
میگفتم
تو بخواب من تاکسی میگیرم
میگفت: نه گرمه هوا اذیت میشی... یه چرت بزنم سر حالم، حتما بیدارم کنی ها

وسایلم را میگذاشتم توی کیف ، یواش در اتاق را باز میکردم و توی تاریکی ماتیک میزدم، مقنعه را می کشیدم به سرم
و آرام تلفن می زدم
سلام یه آژانس میخواستم...
یواش در را می بستم، دو ساعت بعد صفحه گوشی پیام می آمد
رفتی که، چرا بیدارم نکردی پس .میخواستم برسونمت ...اه! و برگشتن ماشین اش جلو در بود و اولین حرفش همین که
خوابم برد، بیدار شدم دیدم رفتی اعصابم خورد شد نرسوندمت

@fingerlady
#طلیعه_نورانی_طره

به بهانه دیدن سریال انتهای شب و تجربه زندگی هنری، دیدم همه سمت زن ستمدیده و قوی داستان اند. همه متنفر از زن دوم ثریا و من خواستم باز سمت تو، باشم سمت مرد هنرمند مهربان قصه که کسی نمی‌دانست شبها نمی‌خوابد ، می‌نویسد تایپ می‌کند و دیر رانندگی یاد گرفت از نظر باقی بی عرضه ای که  هیچوقت حقوق مناسب نداشت اما جز زن داستان هیچکس نمی‌داند او چقد مهربان است

2 years, 3 months ago

لابد دیدین که
از نشانه های روشنفکری در ایران اینه که " ما تو خونه تلوزیون نداریم" خیلی مهمه که تلوزیون نداشته باشید تا روشنفکر باشید. ما هم خب چند سالی هست که روشنفکریم و نداریم.
از دیگر علائم روشنفکری در ایران انجام ندادن و ترک کارهای دسته جمعی و سنتیه، از دید و بازدید عید فامیل تا فیلم ایرانی و موسیقی ایرانی.
بعضی ها به نام ایرانی بودن ترک میشه برخی به نام عربی بودن.
دسته روشنفکران نو ظهور با فامیل و همسایه ارتباط ندارن. دسته جمعی سیزده بدر  و سینما نمیرن، عید سید ها ، عید قربان ندارن....از علائم روشنفکری که بگذریم که ما هم جزو روشنفکرانیم، منزل جدید ، اتاق کار من چسبیده به هال پیرزن همسایه.
یک جوری انگار با هم زندگی می‌کنیم.

@fingerlady

اول ها از صبح ، تلاش من برای نشنیدن، گوش دادن به آهنگها و رمان های صوتی بود و مبارزه به باخت انجامید و کم کم مثل سه گانه  کیشلوفسکی، فیلم قرمز ، به استراق سمع رسید. پیرزن هر روز به دختر و پسرهایش تماس می‌گرفت تا بیایند دنبالش ، بعد شروع می‌کرد انگار به پشیمانی،  تماس می‌گرفت که من خودم هستم لازم نیست بیایید ، کار دارم جلسه قرآن  هست...

بعد یکی یکی تمام سریال ها و فیلمها و گفتگوهای تلوزیونی   را می دید. می‌فهمیدم سریال شب صبح تکرار شده. می فهمیدم برعکس من جارو برقی اش اصلا روشن نمی شود. با خودم قصه می بافتم احتمالا مثل همه مادربزرگ ها تنهاست، زیر همه چیز پارچه پهن می‌کند و همیشه همه جا تمیز است تا ماهی یکبار دختری بیاید جارو بزند.
گاهی از پله ها می آیم بالا صدای فوتبال می آید ، نگاه میکنم یک جفت کفش مردانه پشت در کنار کفشهای طبی اش است. می فهمم کسی آمده .
@fingerlady

دو تا خانه روبروی هم یک زن جوان یک زن پیر. هر کدام  از صبح خودمان را جوری سر گرم می کنیم . کم کم به این نتیجه رسیدم از نسل روشنفکری ما چیزی در نمی آید باید برای پیری حالا که بچه نیست تلوزیونی خرید.

#طلیعه_نورانی_طره
#پیری#روشنفکری

2 years, 4 months ago

اگه خوبم اگه بد
وا کس چه

@fingerlady

2 years, 5 months ago

هم هوایی

در کوهنوردی اصطلاحی هست به نام هم هوایی. هم هوایی شرایط سازگاری بدن در ارتفاع است . در واقع یک نوع تمرین است که گاهی هفته ها زمان می برد. کم کم به ارتفاع می روی تا به میزان اکسیژن عادت کنی. ناگهان نمی شود یکباره به قله های بلند صعود کنی.
@fingerlady

زمانی که خانه پدری را پس از سال ها ترک کردم همان هم هوایی را تمرین کردم. روزها چند ساعت می آمدم خانه جدید و وسایل را جابجا میکردم و ناگهان ته دلم خالی می شد مثل کوهنوردی که اکسیژن به مغزش نرسد و بخواهد ارتفاع کم کند.
خانه قبلی ام زیرزمین بود این یکی طبقه اول. دوازده پله تفاوتشان به چشم هیچکس جز من نمی آمد.
خانه پدری در بافت خلوت شهر بود و در آغوش  ساختمان‌های بلند دیگر نبود.
صبح می فهمیدم هوا ابر است یا آفتابی. اینجا تنها انعکاس سیمانی ساختمان مقابل روی پنجره های مقابل بود.  باید می آمدم پایین توی خیابان و از آن پنجره های بالا و بلند که پشتش تنها پنجره دیگر بود خلاص می شدم و اکسیژن به مغزم می رسید.

@fingerlady

انگار دوباره شش ساله می شدم و انگار توی مهد کودک منتظر بودم که پدرم بیاید دنبالم مهدکودک خالی می شد و من تنها می ماندم.
مستخدم مدرسه میپرسید:
بابات پس کی میاد؟
من بلند به هر دویمان امید می دادم
_میاد! الان میاد. خیلی کار داره....

بق کرده شب که می شود وسایلم را جمع میکنم و بر میگردم خانه جدید. جایی که هنوز مهمانم و منتظرم کسی بیاید دنبالم.
امشب دومین شبیست که اینجا ماندم
قلبم تند می زند و پشت پنجره تاریک و وامانده است.
چطور است این کودک   درون که می گویند هیچ وقت بزرگ نمی شود؟
روزهای اول صد بار به پیدا کردن نمک می گذشت، پنجاه بار به پیدا کردن جای بشقابها، تمام سعی ام پیدا کردن پریز ها بود، سیم های ماکروفر و ماشین و اتو چرا انقد کوتاه شده بود؟ چرا خودم را در آینه دستشویی نمی دیدیم؟ تنظیم کردن درجه پکیج ، مگر آبگرمکن و بخاری خانه های قدیمی چه عیبی داشت؟

@fingerlady

خانه ها لِم دارند. مثل اسب‌های وحشی مدتی باید بگذرد تا رامشان کنی. تا قبل آن بارها زمین ات می زنند.
به مناسب ورود لامپ راهرو سوخت. پکیج از کار افتاد. شیر دستشویی شکست و در آسانسور باز نشد.
بعد چند ماه خانه رام ات می شود. مثل معشوق چموشی که  دیگر حماقتی را میدانی و  در عجب ات نمی گذارد.

#طلیعه_نورانی_طره

2 years, 8 months ago

يومًا ما قُلنا لن نفترق إلا بالموت.. تأخر الموت، وافترقنا.
-------------------
روزی به هم قول دادیم؛ جز با مرگ از هم جدا نمی‌شویم،
مرگ دیر کرد و جدا شدیم.

#محمود_درويش

@fingerlady

2 years, 8 months ago

گمان میکردم آنکه دوستم دارد
حتی اگر غرق در تاریکی ام باشم
دوستم خواهد داشت
حتی اگر پر زخم باشم
حتی اگر قادر به دوست داشتن خودم نباشم
او با وجود تمام اینها دوستم خواهد داشت
اما نه!
هیچکس خود را به مخاطره نمی اندازد
و دستش را داخل چاه نمی‌برد
تاریکی تنها برای ماست

م درویش

#طلیعه_نورانی_طره
@fingerlady

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago