?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
اینروزها مشغول مطالعهی کتاب «بخارای من، ایل من» از محمد بهمنبیگی هستم. مردی از تیره و تبار عشایر. مردی که عاشق بود. خُلقش در اتاقهای سرد و نمور و سیمانی تهران تنگ میشد. پس از تحصیل، کارمند بانک میشود؛ تاب نمیآورد. تحملش تمام میشود. میگریزد. دوباره برمیگردد تا در دشت و صحرا اسبش را بتازاند. عاشق و شیفتهی ایران بود. قلبش برای برنو و بوی شبدر و هوای دلاویز بهاری میتپید.
این کتاب مشحون از عشق و علاقه به تیره و طایفه است. تیره و طایفهای که حکم موطن آدمی را دارد. در لابهلای اوراق کتاب گاهی غرق در رویا و خیالپردازی میشوم. به این فکر میکنم که کولهام را ببندم و به دامان این مردمان پناه ببرم. شاید در آنجا وطندوستی را بیابم. عشق به ایران و خاک و آبش را بیابم.
این کتاب برگ دیگری از فرهنگ غنی و کهن و اصیل ایران است. کتابی که در آن تلخ و شیرین و درست و غلط رفتار جامعهای عشیرهای را بهتصویر کشیده است؛ با اینهمه در این کتاب نوعی تکاپو و ایثار را نیز نظارهگریم. درست همچون «ایمور» که مادر و برادرش را در خشکسالی و قحطی از دست میدهد و دست روزگار به تهران میکشاندش و داستانی پر از نشیبوفراز دارد تا اینکه طبیب میشود. به سیاهچادرهای طایفهی مادریاش بازمیگردد تا زخمها و دردهای مردمان رنجدیده و دشتپرورده را درمان کند. ایمور جوانی رنجکشیده و ورزیده و کارآزموده است که میآید تا با درمان بیماران، بیماریهای اجنه و پریان و آل را درمان کند. بازار دعانویسان را کساد نماید. دکَان دو نبش خرافه و نیرنگ را تخته کند. گرچه همین جماعت رمال و دعانویس و جنگیر به تهمت ناحق گرفتارش میسازند؛ اما او دلش میسوزد و با ایمان قلبی کارش را میکند. ایمور نماد روشنفکری ایران است. نماد دلسوختگی و رنج و سختیکشیدگی است.
این جمع اضداد است که به تاریخ یک سرزمین اصالت و استواری و ارج میدهد. جماعتی نیرنگکار که متاع زندگی خود را از فریب مردمان بهدست میآورند و مردی به نستوهی و استواری ایمور قدم به راه اصلاح زندگی میگذارد.
#حمید_ضیایی
#بخارای_من_ایل_من
#محمد_بهمن_بیگی
🖋حافظهی کوتاه مدت درخت
✒️ @h_ziaee46
«در اینستاگرام هم میتوانید به همین آدرس، مرا دنبال کنید.»
ایمور جوانی رنجکشیده و ورزیده و کارآزموده است که میآید تا با درمان بیماران، بیماریهای اجنه و پریان و آل را درمان کند. بازار دعانویسان را کساد نماید.
🖋حافظهی کوتاه مدت درخت
✒️ @h_ziaee46
«در اینستاگرام هم میتوانید به همین آدرس، مرا دنبال کنید.»
ادامه در فرستهی بعد👇👇👇👇
دستهایت را میگیرم
و در لطافت انگشتانت طنین تدوام زندگی را احساس میکنم.
به نجوای قلبت گوش میسپارم
تا از تکرار پر تپش اضطرابآلودش
راز عشقی پنهان را باز شِنَوم.
ناگفتهها؛
ما را به زندهمرگی ناخواسته وامیدارد
تا از پس هر دیدار
در صحنِ وهمآلود خاطرههامان
واپسین بوسههای گرمِ عاشقانه را
چون صدای چِغچِغِ پرطنین گنجشکان از پسِ پنجره
مکرر کند.
🖋حافظهی کوتاه مدت درخت
✒️ @h_ziaee46
«در اینستاگرام هم میتوانید به همین آدرس، مرا دنبال کنید.»
ـــــــــــــــــــــــ خاموشیَت مباد
که فریادِ میهنی!
در ستایشِ حافظ
مستی و هوشیاری و راهی و رهزنی
ابری و آفتابی و تاریکْروشنی
هرکس درونِ شعر تو جویایِ خویش و تو
آیینهدارِ خاطرِ هر مرد و هر زنی
در پایتختِ سلسلهٔ شب، که شهرِ ماست
همواره روح را به سوی روز، روزنی
نشناخت کس تو را و شگفتا که قرنهاست
حاضر میانِ انجمن و کوی و برزنی
این سان که در سرودِ تو خون و طراوت است
صد بیشهْ ارغوانی و صد باغْ سوسنی
ای هرگز و همیشه و نزدیک و دیر و دور!
در هر کجا و هیچ کجا، در چه مأمنی؟
در مسجدی و گوشهٔ میخانهات پناه
آلودهٔ شرابی و پاکیزه دامنی.
هر مصرعت عصارهٔ اعصار و ای شگفت!
کاینده را به آینگی صبحِ روشنی
نَشگِفت اگر که سلسلهٔ عاشقانِ دهر
امروز خامُشاند و تو گرمِ سرودنی
آفاق از چراغِ صدای تو روشن است
خاموشیَت مباد که فریادِ میهنی!
محمدرضا شفیعی کدکنی
از دفترِ مرثیههای سرو کاشمر، سخن، تهران: ۱۳۸۹
___
▪️با اطمینان میتوان گفت که هیچ ملتی، شاعری از نوع حافظ ندارد.
فردوسی بیشوکم نظایری در جهان دارد و سعدی نیز. حتی جلالالدین مولوی هم. ولی حافظِ ما در فرهنگ بشری بیمانند است؛ شاعری که شعرِ فارسیِ او را زاهدان و عارفان در قنوت نماز به جای ادعیه و آیات عربی بخوانند و در عین حال زندیقان هر دورهای شعر او را آینهٔ اندیشههای خود بدانند و از نظر «پیر خطاپوش» حافظ که بر قلمِ صنع چنان اعتراض خطرناکی کرده است شادمان باشند و در زندگیِ روزانه، مردمِ ما، دیوانش را در کنار قرآن مجید، سرِ سفرهٔ عقد و هفتسین سالِ نو قرار دهند و با آن فال بگیرند و استخاره کنند، چنین شاعری در جغرافیای کرهٔ زمین و در تاریخ بشریت منحصربهفرد است و همانند ندارد.
محمدرضا شفیعی کدکنی
این کیمیای هستی، جلد دوم، صص ۱۹–۱ ۲۰ مهرماه و بزرگداشت فریاد میهن؛ حافظ شیرازی
#حافظ
کتاب " تنبیهالغافلین " تصحیح دکتر حامد خاتمیپور منتشر شد...
تنبیهالغافلین، مشهورترینِ تألیفات أبولیث سمرقندی است؛ کتابی به زبان عربی در نود و چهار باب، و مشتمل بر مباحثی در زهد و اخلاق و عقاید، و مسائل و مطالبی همچون اخلاص، مرگ و عذاب قبر، صفت بهشت و دوزخ، احسان، حیاء، ورع، اذان و اقامه و... گویی«نویسنده کوشیده است تا همۀ مسائل مذهبی و اخلاقی یک مسلمان حنفی زمان خویش را بررسی کند.»
متن پیش رو، ترجمهای کهن(متعلّق به اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم)از تنبیهالغافلین سمرقندی است. این ترجمه از دو جهت، ارزش و اهمیت دارد: نخست از این روی که ترجمه و گزارش یکی از تألیفات مهم در حوزۀ زهد و اخلاق و نیز مهمترین و مشهورترینِ کتب أبولیث سمرقندی است. این نکته را نباید از نظر دور داشت که تنبیه الغافلین در طول قرون متمادی در أقطار جهان اسلام، نام و آوازهای بلند و جایگاهی رفیع داشته است.
تنبیهالغافلین | حامد خاتمیپور | چاپ اول | 1232 صفحه | جلد سخت | 1.500.000 تومان
به مدت هفتاد و دو ساعت میتوانید این کتاب را با بیست درصد تخفیف ویژه تهیه کنید.
ثبت سفارش از طریق سایت ، تلگرام انتشارات سخن
«حرمت آب»
ایران، سرزمینی است که همواره «آب» از مهمّات و دغدغههایش بوده است. استخراج آب و سبک حفر قنات، هرکدام نشانگر این توجه به آب است. در مناطق کویری، استخراج و نگهداری آب سبکوسیاقی منحصربهفرد داشته؛ چه نقبها در دل زمین زدهاند و چه چاهها حفر کردهاند و با چه رنجها، آب، این مایهی حیاتبخش را به دیار و خانومان خود رساندهاند. آنها به این مهم ایمان داشتهاند که هرچیز از آب زنده است. از سوی دیگر، آب را نه برای خود_که شیوهای خودخواهانه باشد_ که برای تمام موجودات میخواستهاند.
شما اگر در مسیر جادهی بجستان تا فردوس و بشرویه بروید، هر یک کیلومتر آبانبارهایی را میبینید که واقف داشته و سقایی که آب را به آن مکان میرسانده تا کاروانهای زیارتی و تجاری و حیوانات و پرندگان از نعمت آب بیبهره نمانند. از همین رو، وجود بقایای آبانبارها در مناطق جنوبی و کویری خراسان نماد و نمایی از هوّیت و فرهنگ و خرد معماری و اهمیّت آب است که باید ارج نهاده شود. بسیاری از آبانبارهای منطقهی ترشیز دستخوش تخریب شدهاند و چه بسا که بعضی در فراز و فرود و خوشوناخوش طبیعت «تُمْبیده» است.
امروز در گذر از میدانی، محو تماشای دشت بودم که ناگهان طاقی، چون نگین فیروزهای در زیر تازیانههای خورشید خوش میدرخشید. از راننده خواستم بازگردد و مسیر خاکی را پیش بگیرد. به این طاق نیمریخته و نیممانده برجای برخوردم که نشان از آبانباری متروک دارد. نوع و سبک ساختارش خبر از روزگار پهلوی اول میدهد. یکیدو عکس گرفتم تا با شما بهاشتراک بگذارم و بعدها بهجستوجو دربارهی سازنده و واقفش بپردازم.
این طاقِ بهجا مانده آنقدر زیبا در نظرم جلوه کرد که گویی همانلحظه صدای گیوهها و گالشهای* مردان و زنان و صدای «هِنّوهِنّ» بالا آمد از پلهها، با کوزهای لبریز از آب را میشنیدم که از تاریکی سرد و نمور آبانبار کمکم نمایان میشدند.
این عکسها را عجالتاً داشته باشید تا روز و روزگاری فرصت یابم و جستوجویی دربارهاش انجام دهم.
تمبیدن: فروریختن
*گالش: نوعی کفش لاستیکی؛ در خراسان کفش جیری هم گفته میشود.
#حمید_ضیایی
#فرهنگ_شفاهی
#تاریخ_کاشمر
#تاریخ_خراسان
#خراسان_بزرگ
#آب_انبار
?حافظهی کوتاه مدت درخت
✒️ @h_ziaee46
«در اینستاگرام هم میتوانید به همین آدرس، مرا دنبال کنید.»
#سعدی_خوانی
گلستان، باب دوم
در اخلاق درویشان
گوینده: #حمید_ضیایی
موسیقی: بهاره فیاضی
آلبوم: روشنا
شماره یکم
?حافظهی کوتاه مدت درخت
✒️ @h_ziaee46
«در اینستاگرام هم میتوانید به همین آدرس، مرا دنبال کنید.»
محرم و کودکیهایم
ما بچههای جنوب شهر، هرکدام به یک هیئت وابسته بودیم. ما معروف بودیم که بچههای هیئت «فدائیان ابوالفضلی» هستیم. این هیئت را برادران آخرتی میچرخاندند. محمدآقا آخرتی سرهیئت ما بود و مردی بشکوه و با ابهت، با عینک فوتوکورم و سرشانههای برآمده که حاصل سالها خاک تشک کشتی خوردن بود. میاندار این هیئت «حسینآقا شیخی» بود. مردی لاغراندام، با سبیل مردانه که گاهی هم میپیچاندشان و در زمستان کلاه پوستی روسی هم سرش میکرد که ترکیب آن صدای گرم و گیرا و هیبتش، از او برایم چهرهای دیگرگونه ساخته بود.
در هیئت هرشب مراسم سینهزنی داشتیم. ما بچهها، باید میرفتیم بالای رَف، که عرض و طول چشمگیری هم داشت تا زیر دستوپای عزاداران نیفتیم؛ اما، هیچشبی را بهاندازهی شب تاسوعا و عاشورا دوست نداشتیم. انتظار میکشیدیم که این دوشب برسد. در این دو شب، عزاداران دور هم حلقهای درست میکردند و وقتی حسینآقا شیخی میانداری و نوحهاش را میکشاند به قتلگاه امامحسین و حضرت ابوالفضل، ناگاه از میان جمع یکنفر فریاد میکشید: «حسین چه شد؟» بقیه شور میگرفتند و هلهله میکردند و در جواب میگفتند: «شهید شد!»، همینطور میگفتند و نام شهدای کربلای را ذکر میکردند: «اکبر چه شد؟ اصغر چه شد؟ عباس چه شد؟ قاسم چه شد؟» و باز دستهجمعی جواب میدادند «شهید شد». ما بچهها نمیتوانستیم برویم وسط آن هلهلهها... میترسیدیم زیر و دستپا لگدمال شویم. سالها انتظار کشیدیم تا قد و قامتی پیدا کنیم و بتوانیم برویم وسط...
امروز در خیابان دستهی عزاداری دیدم و عکس گرفتم. دستهروی یکی از رسوم محرم در کاشمر است. دلم هوای شب تاسوعا و عاشورا را کرد. دوست دارم امسال بروم به همان هیئت دوران کودکی و آن عزاداری را دوباره ببینم.
#حمید_ضیایی
#محرم
#فرهنگ_شفاهی
#عزاداری_محرم
?حافظهی کوتاه مدت درخت
✒️ @h_ziaee46
«در اینستاگرام هم میتوانید به همین آدرس، مرا دنبال کنید.»
مسافرنامهی مسکوب
این کتاب، درواقع سفرنامهای مختصر از جاودانیاد «شاهرخ مسکوب» است. کتابی که شمّهای داستانی دارد و روایتهای زیبا و در مواقعی دردآورش بیانگر اوضاع نویسندهای در حال سفر بهخارجه است. در این کتاب_ که میتوان آن را در شاخهی «جریان سیّال ذهن» هم قرارش داد و بازگشت به اتفاقات زندگی (فلشبک) چنین تصور و تصویری را در ذهن تداعی میکند_ حوادث و روایتهای گیرایی را شاهدیم. از سوی دیگر، این کتاب را میتوان نوعی زندگینامهی خودنوشت از موقعیتی خاص هم دانست. چراکه در آن بسیاری از نگرشهای اعتقادی، اتفاقات زندگی شخصی، توصیف موجز و ادیبانه از وضعیت فرزندان و همسر و... را میتوان دید.
این کتاب، بهواقع یک داستان یا یک حدیثنفس ادیبانه هم میتواند باشد و خواندش یکساعت بیشتر زمان نمیخواهد. از همین رو، در خلال مطالعههای تاریخی این روزهایم، بهعنوان یک کتابِ اوقات استراحتم به آن رجوع کردم و در کنار لذت بیحّدم از قلم شیوا و نثر گیرای مسکوب، سفری کوتاه هم بهجهان بیکران اندیشهی او داشتم.
#حمید_ضیایی
#سفر_نامه
#داستان
#روایت
#شاهرخ_مسکوب
#مسکوب
?حافظهی کوتاه مدت درخت
✒️ @h_ziaee46
«در اینستاگرام هم میتوانید به همین آدرس، مرا دنبال کنید.»
وطن دستمال سفیدی است
که بر زخمهایم میگذارم...
و با خود به قبرستان میبرم.
تاریخِ سنگ گورها پاک نمیشود...
تکرار میشود...
وطن دستمال سفیدی است
که باید در آسمان تکانش دهم!
شاید آخرین گلوله
در گلوی تفنگ گیر کند...
حمید ضیایی
?حافظهی کوتاه مدت درخت
✒️ @h_ziaee46
«در اینستاگرام هم میتوانید به همین آدرس، مرا دنبال کنید.»
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago