کافه سمیرامیس | سمیرا بوستانی

Description
کارشناس زبان و ادبیات فارسی

محفلی گرم در کافه‌ای که سازوکارش عشق است برپا ساخته‌ام
تا سبزی احساس و اندیشه‌ام را به اشتراک بگذارم💚🌱
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

2 years ago
2 years ago

پیشرفت روزانه‌ی کوچک در طولانی مدت
منجر به نتایج خیره کننده خواهد شد.

«رابین شارما»

جسارت قدم گذاشتن در مسیر پر فراز و نشیب
را داشته باش
پیروزی راحت به دست نمی‌آید
قرار نیست معجزه‌ای رخ بدهد
خودت باید از هزارتوی صعب عبور کنی
بارها و بارها می‌افتی
پرت می‌شوی
از راه خارج می‌شوی
از مقصد دور می‌شوی‌، دوباره و چندباره
باید تاب بیاوری
ناامید نشوی
موانع دلسردت نکنند
جسور بمانی و تلاش کنی
پیشرفت‌هایت شاید اندک باشد و جزئی
اما شرط رسیدن، استمرار است و مداومت

یادت باشد در این بین
اگر کسی گفت از پس این کار برنمی‌آیی
به خودت بگو:
آیا این آدم از توانایی‌های من باخبر است؟
آیا از احساسات من مطلع است؟
آیا در جایگاهی هست که مرا از این کار بازدارد؟

آدم‌ها شبیه هم فکر نمی‌کنند
و جای همدیگر نیستند
پس با ایمان به راهی که می‌‌روی ادامه بده
و بدان روزی خواهد رسید
که پیروزمندانه بر قله‌ی موفقیت بایستی
و همگان برایت کف خواهند زد.

سمیرا بوستانی
۲۵ مرداد ۱۴۰۳
#روزنوشت

@SamiraBoustani

2 years ago

تعیین‌ تکلیف ?

در بانک منتظر نوبت نشسته‌ام. مردی کهنسال عصا به دست دولادولا وارد می‌شود. کسی همراهش نیست. ردیف جلوی من می‌نشیند. بعد از او پسر جوانی حدودن ۲۰ ساله وارد می‌شود. او هم صندلی کنار پیرمرد را انتخاب می‌کند. مرد مسن دو دستش را روی عصای ایستاده جلوی پایش قرار می‌دهد. آرام سرش را می‌چرخاند. اطراف را ورانداز می‌کند. نگاهش روی پسر می‌ایستد. تمام پسر در گوشی فرو رفته. حواسش به اطراف نیست. پیرمرد چشم ازش برنمی‌دارد. از پشت‌شان ماجرا را نظاره می‌کنم. بلاخره پیرمرد نطقش باز می‌شود:
«پسرجان چشمت اذیت میشه. اِنقدر خیره نشو به این ماس‌ماسک. شما جوونا چرا مواظب سلامتی‌تون نیستین؟ وقتی از دستش بدین قدرشو می‌دونین و ... .» همینطور مسلسل‌وار نصیحت می‌کند.

همچنان که پسر مشغول سیر و سیاحت در گوشی است گاهی با لبخند تمسخرآمیزی به پیرمرد نگاهی می‌اندازد. آدامسش را می‌جود. سری به نشانه‌ی تأیید تکان می‌دهد. دوباره مشغول می‌شود. یک بار هم عقب برمی‌گردد. با همان لبخند به من نگاه می‌کند. یعنی «ببین چقدر داره حرف میزنه» البته محترمانه‌اش می‌شود «حرف». توقع دارد با لبخندم یا حرفی همراهی‌اش کنم. گرچه مرد مسن با شلیک توصیه‌های بی‌امانش پسر را به رگبار بسته اما واکنش پسر هم که با چاشنی تمسخر، مزه‌دار شده مورد تاییدم نیست.

دلم می‌خواهد به پیرمرد بگویم:
«آخه پدر من، به شما چه مربوطه این جوون با ماس‌ماسکش چجوری تا می‌کنه؟ ببین داره تحقیرت می‌کنه. چرا دخالت در کاری می‌کنی که به شما مربوط نیست؟ لطفن کار به کار بقیه نداشته باش. تمنا می‌کنم سرت به کار خودت باشه.»
اما نمی‌شد. یعنی من آدمش نیستم. چون در اینصورت می‌شوم «واعظ بی‌عمل» یعنی انتقاد از انتقاد کننده.

مطمئنن این توصیه‌ها را پسر جوان از حفظ است. اما نه این شیوه را تعطیل می‌کند نه قدر سلامتی‌ و جوانی‌اش را می‌داند. پس بی‌فایده است.

حرفم این است که درست نیست برای دیگران تعیین تکلیف کنیم با این نیت که: «من خیر و صلاحتو می‌خوام، تو برام مهمی، نمی‌تونم بی‌تفاوت باشم و ... .»

ماجراهای دیگران ربطی به ما ندارد. چگونگی زندگی دیگران به ما مربوط نمی‌شود. حتا برای عزیزان‌مان هم درست نیست تعیین‌ تکلیف کنیم، چه برسد به دیگران. به ما ربطی ندارد کی سیگار می‌کشد. به ما چه مربوط کسی چه مدت سرش در گوشی است. کار، ازدواج، درست و غلط زندگی دیگران به خودشان مربوط است. ما خیلی هنر داریم مراقب زندگی خودمان باشیم. افکار، گفتار و کردارمان پسندیده و انسانی باشد. اگر عزت و احترام می‌خواهیم حد و مرز خود را بشناسیم و کاری به کار دیگران نداشته باشیم.

تعیین‌ تکلیف = گارد‌ گرفتن
تعیین تکلیف = تمرد
تعیین تکلیف = رنجیدگی
تعیین تکلیف = بی‌حرمتی

سمیرا بوستانی
۲۴ مرداد ۱۴۰۳
#روزنوشت

@SamiraBoustani

2 years ago

«اگر کاری زیبا و عالی انجام می‌دهید و هیچ کس متوجه آن نمی‌شود، ناراحت نشوید طلوع خورشید
به طور کلی زیباترین منظره در جهان است.
اما بیشتر مردم هنوز در این زمان خواب هستند.
»

جان لنونمثل کوه یخ است. یک پنجم آن بیرون از آب است و به چشم می‌آید. این موفقیت توست. اما چهار پنجم آن زیر آب است و به چشم نمی‌آید. این تلاش‌های توست که دیگران نمی‌بینند. شب‌بیداری‌ها، سفر نرفتن‌ها، مهمانی نرفتن‌ها، تفریحات، ترک لذت‌ها و تلاش‌های توست که به ثمر نشسته. بخشی که زیر آب و از چشم دیگران پنهان است.

استمرار کلید موفقیت است و بعضی آدم‌ها نمی‌فهمند. وقتی موفقیت تو را می‌بینند حسادت‌شان گل می‌کند.
این کوته‌فکران نمی‌فهمند که هیچ موفقیتی یک‌شبه حاصل نمی‌شود. فقط به قله رسیدنت را می‌بینند و غبطه می‌خورند.

فردی که به دستاوردی رسیده آدمی است که آغازیده. با وجود تمام موانع و سختی‌های مسیر آهسته اما پیوسته ادامه داده. از بین راه برنگشته. از باارزش‌ترین دارایی‌اش که وقت و زمان است بهره برده. در نهایت هم به مقصد رسیده. نقطه‌ی مقابل آنهایی که یا شروع نکردند یا جا زدند و از وسط راه برگشتند.

سرمایه‌ی تو استمرار توست
که به درستی از آن محافظت کرده‌ای.

سمیرا بوستانی
۱۸ مرداد ۱۴۰۳
#روزنوشت

@SamiraBoustani

2 years ago

قدردانی کن و شاد باش

می‌دانستید قدردانی کردن و قدردانی شدن سبب ترشح هورمون دوپامین و سروتونین (هورمونهای شادی‌بخش) در مغز می‌شود؟ و سبب کاهش هورمون کورتیزول (هورمون استرس) می‌گردد؟

قدردانی مثل ورزش بدن را تقویت می‌کند.
داشتن حس خوب باعث تولید پادتن می‌شود.
درنتیجه سیستم ایمنی بدن را بالا می‌برد.

قدردانی از عضو بیمار بدن سبب شفای آن (کنار کارهای درمانی‌) می‌شود.

قدردانی کردن از دیگران باعث ایجاد شادی می‌شود. می‌توانیم امتحان کنیم بعد از یک روز غم‌انگیز به کسی که تاثیر مثبتی در زندگی ما داشته نامه‌ای بنویسیم و از او قدردانی کنیم. درصد شادی ایجاد شده را احساس کنیم و حال خوبی که دریافت کرده‌ایم را بخاطر بسپاریم.

یک تشکر ساده باعث پایداری رابطه و دوامش می‌شود.
حتا در روابط بین همسران، کسانی که بیشتر از همدیگر قدردانی می‌کنند کمتر از زوج‌های دیگر دچار مشکل می‌شوند.

قدردانی یک مهارت است که باید برای زندگی شادتر آموخته شود.

سمیرا بوستانی
نیمه‌ی تابستان ۱۴۰۳
#مقاله

@SamiraBoustani

2 years ago

خوش به حالت کبوتر
هر جا بخوای پر می‌کشی
توو هوای پاک ده نفس رو بهتر می‌کشی

مالک پهنه‌ی آسمون تویی
زائر بی‌زبون تویی
خاکی مهربون تویی

آرزوهات دم دستتن همه
لونه‌ی چوبی واست یه عالمه
حوض کوچیکو یه دریا می‌بینی
لونه‌تو قد یه دنیا می‌بینی

در تو تکرار نداره اثری
جفت‌تو همیشه زیبا می‌بینی

گریه‌هات زهر مصیبت نداره
قلب تو به غصه عادت نداره
?️ ? ?️

2 years ago
2 years ago

جشن تنهایی

ماه‌هاست بخاطر وجود پربرکت پدر و مادرم شلوغ شده‌ام و کمتر وقتِ سرخاراندن برای انجام کارهای شخصی‌م پیدا می‌کنم. درواقع نیمی از روزهای هفته
را با افتخار و سعادتمندی در خانه‌ی پدری مشغول پرستاری از این دو عزیزاَم.

بعد از مدت‌ها فرصتی پیش آمده تا امروز در خانه‌ی خودمان ساعاتی طولانی تنها باشم. می‌خواهم از فرصت استفاده کنم. می‌خواهم تنهایی‌م را جشن بگیرم. از قبل در ذهنم کارهای امروزم را مرور کردم. تصمیم گرفتم لااقل دو سه کار را تمام و کمال انجام دهم. آنطور که دلم می‌خواهد. جوری که وقتی شب به آخر رسید یک آخیش از ته دل نثار خودم کنم. محکم خودم را بغل کنم. خداقوت به خودم بگویم و به یک خواب عمیق و باشکوه خودم را مهمان کنم. چقدر خودم خودم گفتم. همه‌ی این‌ها از ذوق امروز است که با خودم قرار دونفره دارم. خودم با خودم دوتایی. آنقدر هیجان‌زده‌ام که نمی‌دانم اول سروقتِ کدام‌ کار بروم.

حالا بیا و درستش کن. امروز که تصمیم گرفتم در خلوت و تنهایی به امور عقب افتاده‌م برسم قهقهه‌های آسمان‌خراشِ مهمانان همسایه سکوت فضا را می‌شکافد. خنده‌های عمیق زنانه. از شادی‌شان خوشحالم اما از رعایت نکردن آداب همسایه‌داری دلخورم. البته بی‌سابقه است. گوش من هم با این پارازیت‌ها پرنمی‌شود. کارم را می‌کنم. اما، نه، ... انگار دارند تمرکزم را به هم می‌زنند. امروز به فضایی دنج و آرام نیاز دارم.

از خیرش نمی‌گذرم. علی‌الحساب یک لیوان چای سبز با چند عدد چیپس خرما جلوی پنجره می‌زنم بر بدن. چشم به منظره‌ی بیرون می‌دوزم. کانون توجه‌م سه بچه گربه‌ی گوگولی می‌شود که روی لبه‌ی دیوار لمیده‌اند. گرما رمقی برایشان باقی نگذاشته. من به آنها زل می‌زنم، آنها به من خیره می‌شوند. یکی از بچه‌ها سرش را بلند می‌کند انگار حرفی برای گفتن دارد. نگاه نگران‌ش را می‌خوانم. می‌گوید: «مگه کار و زندگی نداری؟ چقدر یلل‌تللی میکنی؟ چشم به هم بزنی اهل‌ خانه سر میرسن و باید نبودنت را با حضورت جبران کنی. یالا شروع کن. داری فرصت‌هاتو هدر میدیا.» حق با این ملوسِ سفید - ِکرِم است. بی‌آنکه نگاهم را از گربه‌ها بردارم ته‌مانده‌ی چایم را سر می‌کشم. در دلم تاییدش می‌کنم و از جلوی پنجره کنار می‌روم.

انگار خنده‌های از تهِ دلِ مهمانان همسایه به پایان رسیده و قدم به دریای آرامش گذاشته‌اند. سکوت را می‌شنوم. گویی بانوان محترم در امرِ خیرِ من سهیم شده‌اند تا امروزم را به نیکویی بسازم. خلوت‌سرایی که انتظارش را می‌کشم برای حضورم لحظه‌شماری می‌کند.

زمان بی‌رحمانه در حال تاختن است. حسِ جا ماندگی از قرار با خودم را دارم. شتابان می‌روم تا به اولین پروژه‌ی امروزم جامه‌ی عمل بپوشانم. می‌روم تا زمان را به تملک خود درآورم.

حتا اگر تمام و کمال هم کارهایم به سرانجام‌ نرسند همین که به تعهدم وفادار مانده‌ام حس خوشایندی است برایم. در ثانی امروزم را به چشمِ تراپی نگاه می‌کنم که قرار است حالم با خودم خوب باشد. همین، شفای روح و جانم می‌شود و انرژی می‌گیرم برای ادامه‌ی زندگی.

سمیرا بوستانی
۹ مرداد ۱۴۰۳
#قطعه

@SamiraBoustani

2 years ago
2 years, 1 month ago
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago