?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
Telegram
𝖳𝖤𝖷𝖳 𝖣𝖤𝖯 '
مـنـ ازیـنـ شـهـر وحـشـي خـیـلـي ضـربـهـ خـوردمـ . . . . . . . . ***💔***
فردی از پشت دستم رو گرفت و با تمام قدرت کشید و من رو برد به سمتی. سرم رو چرخوندم تا ببینم کیه که ویلیام رو دیدم. با اخم رو بهش گفتم: باز هم تو؟ و سعی کردم دستم رو از دستش بکشم بیرون. حواس هیچکس به ما نبود و هرکس با یکی میجنگید و به اندازه کافی از آرتمیس…
فردی از پشت دستم رو گرفت و با تمام قدرت کشید و من رو برد به سمتی.
سرم رو چرخوندم تا ببینم کیه که ویلیام رو دیدم.
با اخم رو بهش گفتم: باز هم تو؟
و سعی کردم دستم رو از دستش بکشم بیرون. حواس هیچکس به ما نبود و هرکس با یکی میجنگید و به اندازه کافی از آرتمیس دور شده بودیم.
دستم رو محکم تر گرفت و با عصبانیتی که ازش ندیده بودم گفت: یه کم آروم بگیر و با من بیا بعدش هرجا خواستی برو. ولی قبلش باید به حرفام گوش بدی.
مشتی به پهلوش زدم که آخش بلند شد اما از قدرت دستاش کم نشد و به راهش ادامه داد. با لحنی پر از نفرت گفتم: یعنی انقدر برای مردن عجله داری که من و داری با خودت میکشونی؟ مردن اونم به دستان من. نمیترسی یه وقت بکشمت؟
لبخند تلخی زد و گفت: برای مردن نه ولی برای رسوندن تو و اریک بهم آره عجله دارم. ترس هم اصلا تو همون ویولت قبل خودمونی فقط یکم بد اخلاق شدی.
حرفش برام خنده دار بود و باعث شد بخندم و من الان به خون اریک تشنم بعد این پسر میگه میخوام شما دوتارو بهم برسونم؟ منو برسونه به کسی که همه حرفاش دروغ بود؟ با خنده رو بهش گفتم: مثل همیشه مسخره ای!
همونطور که دستم تو دستش بود رفتیم سمت قسمتی از جنگل که از دید بقیه دور بود.
از بازوهام محکم گرفت و چسبوندم به تنه درختی و گفت: گوش کن ویو باید چیزایی رو برات روشن کنم.
بازوهام رو سعی کردم از دستاش بکشم بیرون اما سفت تر گرفت که گفتم: به چه جرأتی به زور منو آوردی اینجا؟ ولم کن.
با خشم گفت: ولت نمیکنم تا حرفام رو گوش بدی. اونجور که تو درباره اریک فکر میکنی، نیس.
پوزخندی زدم و گفتم: پس چجوریه؟ غیر از اینه که همه حرفاش...
پرید وسط حرفم و گفت: وقت زیادی نداریم حرف نزن و فقط گوش بده. اون هیچ دروغی به تو نگفته. اریک هیچ وقت تورو فریب نداده و دوست داره. لیا و برایان دشمن خونی اریکن. همونطور که تو و آرتمیس باهم دشمنین. پس بدون که این ها همش دوز و کلک برایان و لیا بود، برای اینکه بین تو و اریک رو بهم بزنن تا نتونین باهم باشین میفهمی؟
با اخم گفتم: لیا دیگه کیه؟
ویلیام نفس عمیقی کشید و همونطور که بازوهام بین دستاش بود، گفت: همون که بهت فیلم رو نشون داد و چرت و پرت تحویلت داد.
دندونام رو بهم فشردم و گفتم: چرت و پرت نبودن حقیقت محض بودن.
ویلیام آروم تکونم داد و گفت: از کجا انقدر مطمئنی ویو؟
با خشمی که تمام وجودم رو در بر گرفته بود گفتم: پس اون حرفا و اون فیلم چی بود؟
ویلیام از حرص چشماش رو بست و گفت: همه حرفاشون دروغ بود. اون فیلم هم دقیقا مال زمانی بود که اریک از حسش نسبت به تو خبر نداشت. ویو اریک با تموم وجود دوستت داره. اون موقع واقعا نمیدونست که تورو دوست داره. اما برایان به رابطه تو و اریک شک کرده بود برای همین تو اون بازی مسخره اون پیشنهاد رو داد و گفت باید اریک انجامش بده و اریک هم گفت بخاطر گروهشون و بخاطر برایان انجامش میدم. اون فکر میکرد عاشق تو نیست و میخواست به قصد فریب دادن تو اون هم فقط به دستور برایان، بیاد جلو. خودت که تو فیلم دیدی. وقتی هم فهمید حسش به تو چیه دست نگه داشت. نمیتونست از تو بگذره. یه مدت سعی میکرد از تو دور باشه. یادته بعضی وقتا اریک میرفت و دیگه نمیومد؟ یادته؟ اینا همش بخاطر خودت بود تا مبادا تو رو وابسته خودش بکنه و جونت خطر بیوفته. تا مبادا آرتمیس بفهمه. هرچند خودش از این دوری داشت دیوونه میشد. حتی برایان هم بخونت تشنه بود و گفته بود اگه اریک به تو نزدیک نشه هم خود اریک و هم تورو میکشه بخاطر همین اریک از ترس اینکه برایان به تو بازم مثل سابق آسیب بزنه، بخاطر امنیت خودت کنارت بود و نزدیکت میشد اما نه از روی هوس و فریب و طمع به تاج پادشاهی و اون سیخ چوبی لعنتی. بلکه از روی عشق! برایان تهدید کرده بود که اگه کاری که گفتم رو انجام ندی همه چیز رو به ویولت میگم و میگم که میخواستی فریبش بدی و در آخر هم که دید اریک نمیخواد این کار رو انجام بده، با لیا نقشه کشید تا تورو از اریک متنفر کنه. اریک این کار رو نکرد چون میترسید بخاطر بدست آوردن سیخ و تاج، تو مجازات بشی. تو به جرم خیانت رسوا بشی. تو کشته بشی و جون تو تو خطر بیوفته. تو به جرم عاشق شدن و وابستگی به دشمن مجازات بشی. برای همین هیچ کدوم از کار هایی که برایان گفته بود رو نکرد. اون برای نجات جون تو هرکاری کرد. داستان لیا هم از اونجایی شروع شد که لیا از وقتی که اومد به گله گرگینه ها از همون اول به گفته خودش که من هیچ رقمه باورم نمیشه این عشق باشه، عاشق اریک شد.
چنل vip محدوده و فقط مدت کوتاهی عضو میگیره ... زود جوین شید تا لینک منقضی نشده ? ??? عشقی نافرجام ? کینه یا عشق ؟ ? داستان عشق بین دو #خلافکار(هکر) ... -عاشقش بودم ولی اون با صحنه سازی #خودکشی اش ، مسبب #مرگم شد ! #پارتیواقعی شنیدم زیر بارون فقط کنار…
سین کنندگان عزیز یه ندایی یه اهنی اوهونی....?
چنل vip محدوده و فقط مدت کوتاهی عضو میگیره ... زود جوین شید تا لینک منقضی نشده ?
???
عشقی نافرجام ?
کینه یا عشق ؟ ?
داستان عشق بین دو #خلافکار(هکر) ...
-عاشقش بودم ولی اون با صحنه سازی #خودکشی اش ، مسبب #مرگم شد !
شنیدم زیر بارون فقط کنار معشوقه که معنا پیدا میکنه .
از خودم پرسیدم : من زیر چه بارونیم که معشوقم کنارم نیست ؟ ...#زیر_کدوم_بارون_گم_شدم ؟ .
خیره به پنجره مونده بودم . و بیرونو نگاه میکردم .
انگار منو تمام خاطراتم تو اون تاریکی هیچ بودیم !
جدا شدن از اون خاطرات و غم ها قرار نبود اونقدر سخت باشه !
دلم میخواست همرو به دست تاریکی و ظلمات اون شب بسپارم . اما دلم ... دلی که به دل یکی دیگه گره خورده بود ، #طاقت_دوری_از_ته_مونده_دل_خوشی_هاش_و_نداشت .
اون برام مثل نقاط روشن اون شهر بود ...
و منی که اون نقطه های روشنو تو جای جای وجودم غرق کرده بودم .
رفته رفته همه جا تاریک و تاریک تر میشد ...
دیگه سایه اون گذشته لعنتی هم از بین رفته بود و چیزی معلوم نبود ...
انگار قرار بود تا اخر #همچیتاریک باشه .
نگاهی به تاریکی و پایین انداختم ...
یهو احساس خفگی بهم دست داد .
چنگی به پنجره زدم . برای نفس کشیدن تقلا میکردم ...
یهو با رها شدن دستم قاب عکس هم از دستم افتاد .
کمک خلبان : چیشده ؟
-انگار #تموم_کرده !
+#بدنش سرده سرده
#نبضم نداره
???
ممکنه معشوقش #زنده باشه ؟
ممکنه سر یه بازی کثیفی که توش نقش داشت #جون خودشو از دست داده باشه ؟
میخوای داستان کاملشونو بخونی ؟ ?
این فقط یه بخشی از رمان هیجانی پرواز بود ...
زود عضو شو تا نویسنده لینکو نبسته ?
کاراکتر هایی متفاوت با سرگذشت متفاوت ??
که اینطور! پس توی آش*غال اومدی ازمون انتقام بگیری؟ با اون نفرینی که تو وجودت کاشتم خوب تونستم دست و پات رو ببندم تا به اریک نزدیک نشی. خیله خوب! خودت خواستی. مانعی نیست میجنگیم.
و بعد بدون اینکه فرصت حرف زدن رو به من بده گفت: از حالا به بعد دشمن ما دوتا دشمنه. به هردو گروه حمله کنید و تیکه تیکشون کنید.
و بعد سیل عظیم خوناشام ها، به گروه من و گروه گرگینه ها، سرازیر شد.
آرتمیس اومد سمتم و با قدرت جادوییش هاله ای سیاه رنگ، درست کرد و با شتاب پرت کرد سمت من.
جادو های آرتمیس خیلی خطرناک بودن و باید از خودم دفاع میکردم.
قبل از اینکه جادوی آرتمیس با من اصابت کنه، سریع تمام قدرت جادوییم و تمرکزم رو، روی پاهام جمع کردم و با نوک کفشم روی زمین، دور خودم دایره کشیدم. اطرافم رو دیواری جادویی احاطه کرد و باعث شد جادوی آرتمیس با من اصابت نکنه و محکم به دیوار جادویی که دور خودم کشیده بودم برخورد کرد و ناپدید شد.
تیرش به سنگ خورده بود و حرصی بهم خیره شده بود. پوزخندی زدم نا حرصش بیشتر بشه.
سریع دوییدم سمتش تا اینبار بدون معطلی، با خنجر چوبیم کارش رو تموم کنم که فردی سد راهم قرار گرفت. بازم لوسی!
با اخم درحالی که پشت به آرتمیس و رو به من ایستاده بود گفت: داری چیکار میکنی ویو؟ هیچ میفهمی؟
خنده شیطانی سر دادم و گفتم: برو کنار لوسی به تو مربوط نیس.
لوسی اخمش پررنگ تر شد و گفت: از جام تکون نمیخورم. نمیزارم اینکار رو بکنی. حق نداری از این بیشتر یک قدم جلو بری. تو داری ملکمون رو میکشی میفهمی؟
داد زدم: آره میفهمم. اون باعث بانیه همه چیزه. تو از هیچی خبر نداری پس به تو مربوط نیس و تو کارای من دخالت نکن و برو کنار وگرنه خون خودت رو هم همینجا میریزم.
لوسی نگاهش رنگ نگرانی و ناراحتی به خودش گرفت و گفت: خیلی عوض شدی ویو. تو دوست من بودی. همدم لحظه های تنهاییم بودی. تو قبلا اینجوری نبودی. خواهش میکنم آروم باش و اینکار رو نکن.
آرتمیس رو بهم با عصبانیت گفت: هیچ غلطی نمیتونی بکنی دختر جون. لوسی برو کنار ببینم میخواد چه غلطی کنه؟
مغذم از این همه عصبانیت رو به انفجار بود. این اولین باریه که لوسی تو کارای من دخالت میکنه و مانع انجام دادنش میشه. تحمل این همه عصبانیت رو یکجا نداشتم دوس داشتم سریع کار آرتمیس رو تموم کنم. اگه لوسی کنار نره میکشمش. قسم میخورم که میکشمش. شده لوسی رو میکشم اما نمیزارم آرتمیس زنده بمونه. حتی مرگ هم لایق این زن نیس. باید ذره ذره آب بشه و زجر کش بشه.
با عصبانیت رو به لوسی گفتم: لوسی برای بار آخر میگم، برو کنار.
چشماش رو بست و آروم زمزمه کرد نمیرم.
باشه! حالا نشونت میدم با کی طرفی. نشونت میدم که نباید کسی تو کارای ویولت دخالت کرد. بار اول که به آرتمیس حمله کردم یبار جلوم رو گرفت و نقابم رو با شمشیر برید و باعث شد شناخته بشم، بار دوم هم الان! همش یه مانع میشد رو کارام. پس بهتر بود مثل آب خوردن، کارش رو تموم میکردم و خودم رو راحت میکردم.
چشم هاش رو باز کرد و خیره شد به نگاه سردم: چقدر نگاهت بی رحمانه شده.
خنجر چوبی رو آوردم بالا. آرتمیس دست لوسی رو کشید تا بکشه اون طرف اما لوسی یه میلی متر هم از جاش تکون نخورد.
لبخند تلخی زد و رو بهم گفت: حتی بمیرمم کنار نمیرم. با کی داری لج میکنی؟
اشتباه نکن لوسی یروزی همه این افراد عزیزترینم بودن اما با کار هاشون باعث شدن اینجوری بشم. با بی رحمی تمام خنجر رو با تمام قدرت فرو کردم تو قلب کسی که یروزی به عنوان دوست صمیمیم دوستش داشتم و از همه دوستام برام عزیز بود. ولی الان برام مهم نبود.
آرتمیس با ترس اسم لوسی رو داد زد و لوسی بی جون رو زمین زانو زد و قبل اینکه نقش بر زمین بشه، آرتمیس از زیر بغلش گرفت.
سرده سرد! تلخ تلخ! به چشم های لبریز از اشکش خیره شدم.
بی جون آخرین کلماتش رو زمزمه کرد: من دوستت بودم ویو. تو دوستم نداشتی اما من دوستت داشتم و...
و درحالی که سینش خس خس میکرد گفت: دارم.
و بعد قطره اشکی از گوشه چشمش جاری شد و چشماش کم کم بسته شد. شاید این لحظه برای دیگران لحظه غم انگیزی بوده باشه، اما برای من، لحظه لذت بخشی بود. کشتن تنها لذت و سرگرمی من بود.
خون از قسمتی که خنجر رو فرو کرده بودم، سرازیر شده بود. لباسش سرتاپا خونی بود. رنگ از رخ لوسی پریده بود. پوستش از اول بخاطر خوناشام بودنش، رنگ پریده بود اما الان رنگ پریده تر شده بود.
سلام و ظهر بخیر عزیزانم?
دیشب متأسفانه بازم اینترنتا قطع شدن و نمیتونستم وصل شم تلگرام و پارت بعدی رو بزارم. امروز اگه قطع نشن حتما میزارم. منتظر باشین??♀
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago