?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
همین که بانگ الرّحمن طنین انداخت در گوشم
لباس روشن مهتاب را با ناز میپوشم
من اینجا هستم...امّا نیستم! پیدا و پنهانم!
همینجا در کنار میهمانان چای مینوشم!
نه غمگینم... نه خوشحالم! نه طوفانی... نه آرامم!
نمیفهمد کسی من تا چه حد مبهوت و مدهوشم!
غمی سنگین به دل دارم ولی امشب سبکبالم
کسی انگار بار غصّه را برداشت از دوشم
ندارم هیچ در خاطر به غیر از غربت و حسرت!
اسیر خاطراتی کهنه و تاریک و مخدوشم
نرفت از خاطرم داغی که سوزاند استخوانم را
که بر دل ماند آن داغ و نشد هرگز فراموشم
پر از حرفم... پر از دردم... پر از سوزم... پر از آهم
همان بهتر که غمگینم... همان بهتر که خاموشم!
برای رفع دلتنگی به یاد روزهای خوش
خودم را گاه میگیرم به جای او در آغوشم!
روی آورده غزلهای من از غم به سکوت
حرفها بود... که تبدیل شد آن هم به سکوت
تا به خود آمدم این عشق زمینگیرم کرد
رفتم از همهمهی عالم و آدم... به سکوت
عشق، گاهی به دلم تاخته با زخم زبان
گاه نیز آمده در سنگر مرهم، به سکوت
با چه شوقی به تو یک عمر دلم گفت از عشق
رفتی و میگذرد عمر، دمادم به سکوت
حرف را گاه به این گونه به رو میآرم:
میچکد اشک من آهسته و نمنم به سکوت
خلوتم را پس از این سخت بغل میگیرم
کاش شعرم بزند سیلی محکم به سکوت!
جلسه دفاع پایاننامه کارشناسی ارشد
خانم: لیلا مهذب
رشته: زبان و ادبیات فارسی
گرایش: ادبیات محض
استاد راهنما: آقای دکتر حمیدرضا قانونی
استاد مشاور: آقای دکتر حسین مسجدی
استاد داور: سرکارخانم دکتر زهرا آقابابایی
موضوع پایاننامه: تصحیح نسخه خطی دیوان والی بخاری
زمان برگزاری: روز یکشنبه مورخ ۱۴۰۳/۰۴/۰۳ ساعت ۱۲:۳۰
محل برگزاری: دانشگاه پیام نور مرکز اصفهان ساختمان ۷
چقدر خستهام از خود... دل و دماغ ندارم
به زنده بودنِ بعد از تو اشتیاق ندارم
نه بستهاند قفس را، نه چیدهاند پرم را
دلی برای پریدن به سوی باغ ندارم
کجا پناه بگیرم که غم مرا نشناسد!؟
منی که گوشهی امنی جز این اتاق ندارم
نه هست طاقت دوری... نه هست تاب صبوری
در این سیاهی شب ماندهام... چراغ ندارم
چه رنجها نکشیدم! چه داغها که ندیدم!
غمی بهقدرِ غم بیکسی سراغ ندارم
سکوت میچکد از من به روی گونهی شعرم
چه تلخ! چارهی شومی جز اختناق ندارم
#لیلا_مهذب
مهرماه۱۴۰۲
دلم گرفته و با غم کنار میآید
بُزک نمیر! که روزی بهار میآید
به این امید نشستم که در ادامهی راه
رفیق و همسفری همقطار میآید
هرآنچه بذر محبت به سینه میکارم
دوباره خوشهی حسرت به بار میآید
غمی به وسعت دنیا به روی شانهی من_
نشسته است و به چشم تو خوار میآید
گلایه از تو ندارم، رفیق نیمهی راه!
که «بیوفایی» و «رفتن» به یار میآید!
به جان خریدهام اندوه و درد را با آه
برای گریه همینها به کار میآید...
شلّیک آتشپاره با دنیا چه خواهد کرد؟
تاریخ با تقدیر آدمها چه خواهد کرد؟
حالا که نفرت، عشق را از پا در آوردهست
این داغ با ما بعد از این آیا چه خواهد کرد؟!
ما نسل آه و آتش و خاکستر و خونیم!
این زندگی با نسل بعد از ما چه خواهد کرد؟!
امروز محو دیدن زنجیرهی زجریم
با ما همین زنجیرها فردا چه خواهد کرد؟!
در انزوا هر یک به حال خویش مشغولیم
جز غصّه خوردن، آدم تنها چه خواهد کرد؟
بغضی گلوی آسمان را میفشارد... آه
این اشکها با دامن صحرا چه خواهد کرد!
چگونه از تو بگویم در عاشقانهی بعدی؟!
سکوت چارهی خوبیست تا ترانهی بعدی
پناه میبرم از غم به شعر در شب مستی
بگو کجاست نشان شرابخانهی بعدی؟
به جُرم اینکه برایت قفس نساخته بودم
پریدی از سر شاخه به آشیانهی بعدی
منی که سنگ صبورم، چگونه نشکنم از غم؟!
شبی که سر بگذاری به روی شانهی بعدی
امید دارم اگر پایبند خاک بمانم
به آسمان برساند مرا جوانهی بعدی!
دل و دماغ ندارم که شعر تازه بگویم
سکوت میکنم اینبار تا بهانهی بعدی!
تا هست نگاهم متمایل به تماشا
بگذار زمان بگذرد ای دل به تماشا !
با عشق در این همهمه هر کس شده مشغول
دیوانه به بوسیدن و عاقل به تماشا !
"تا بوده چنین بوده و تا هست چنین است"
دریا به پریشانی و ساحل به تماشا !
شادم که اگر عمر به حسرت گذراندم
طی شد همه با یاد تو کامل به تماشا
پنهان شده تصویر تو در پردهی اشکم
اینک که نگاهم شده نائل به تماشا
نفرین به تو ای گریهی در لحظهی دیدار!
لعنت به تو ای دل... دل مایل به تماشا!
ای دلخوشی کهنهی من... ای غمِ تازه!
عشقی تو... که هم زخمی و هم مرهم تازه!
هم سوختهای جان مرا در عطش خویش
هم ساختهای با گِل من آدم تازه
از هر چه خطر بود گذشتیم به سختی
تا این که رسیدیم به پیچ و خم تازه
این کهنهسرا جای همآغوشی ما نیست
ما خستهی راهیم و پی عالم تازه
ترسم که سرانجام همان درد قدیمی
آوار شود روی سرم چون بم تازه
جانی به تنم نیست که بیهوده بتازم
ای رخش برو در پی یک رستم تازه!
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago