?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
هوالحق
🔶 اعتکاف رنگی؛ اعتکاف سیاه و سفید
شنیدههایی نهچندان شیرین از وضعیت دبیرستان پسرانه معارف شهید مطهری، ظرفیتی که روزگاری متعلق به همه جبهه انقلاب بود، در این ایام مرا واداشت تا از برادران و همکاران خود در این واحد آموزشی پرسشهایی داشته باشم. باشد که مسئله روشن گردد.
۱.نظر به استقبال کمنظیر دانشآموزان یزدی از اعتکاف رجبیه، چند درصد از دانشآموزان این مدرسه در سال گذشته در این گردهمایی معنوی شرکت کردهاند؟ آمار شرکتکنندگان امسال چقدر است؟
۲.سال گذشته، چند درصد از دانشآموزان این مدرسه در اعتکاف رمضانیه بهانه وصل شرکت کردهاند؟
۳.آیا حضور در اعتکاف رمضانیه مذکور، شرکت در مراسمات یک هیئت خاص، اردوها و برنامههای فوق برنامه مدرسه اجباری است؟ ماجرای رنگبندی دانشآموزان و تاثیر در نمره پرورشی چیست؟
۴.چرا شرکت در اعتکاف رجبیه اثری در رنگبندی پرورشی دانشآموزان دبیرستان معارف ندارد؟ مگر اعتکاف با اعتکاف فرقی دارد؟
حال که صحبت از پرسش سوال شد بد نیست سوالات زیر هم مطرح شود:
۶.به عنوان یک ساختار عمومی تربیتی، چند درصد از دانشآموزان دبیرستان معارف از مجموعههای تربیتی و هیئات یزد به غیر از یک هیئت خاص، در این دبیرستان مشغول به تحصیلاند؟ علت کاهش تمایل مجموعههای دیگر به تحصیل اعضا و مخاطبینشان در این دبیرستان چیست؟
۷.علت کاهش کنش، نقش و بعضا حذف برخی از تشکلهای رسمی و قانونی دانشآموزی آموزش و پرورش (مانند بسیج دانشآموزی، اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشآموزان، سازمان دانشآموزی و...) در سالهای اخیر در این واحد آموزشی چیست؟
۸.تنوع رشته قبولیهای کنکور دبیرستان معارف از زمان استقرار مدیریت فعلی، چقدر است؟ آیا صحیح است که فرضا اگر شخصی بخواهد با آنکه رشته معارف خوانده کنکور هنر دهد، مورد شماتت قرار میگیرد؟ سهم سالیانه این مدرسه به عنوان یکی از مهمترین کانونهای اجتماع دانشآموزان مذهبی و انقلابی در ورودی حوزههای علمیه چقدر است؟ در فرایند هدایت تحصیلی چقدر نیازها، علایق و توانمندیهای دانشآموز و نیازهای جامعه موثر است و چقدر نیازهای یک مجموعه خاص؟
۹.میزان ارتباط مدرک تحصیلی معلمان با موضوع تدریسشان در این دبیرستان چقدر است؟ چه تعداد از دبیران این واحد، آموزگاران ابتداییاند؟ میانگین سابقه و تجربه دبیران این مدرسه چقدر است؟ ملاک گزینش دبیر چیست؟ آیا نسبت داشتن اکثریتِ قریب به اتفاقِ معلمان و کادر آموزشی این واحد، با یک مجموعه مشخص، اتفاقی است؟
گفتنی است عدم اقناع حقیر در جلسات نقد شفاهی و خصوصی در باب مسائل مشابه، با مسئولان این مجموعه مرا بر آن داشت تا این سوالات را به صورت مکتوب و عمومی منتشر نمایم؛ لذا از برادران و همکاران عزیزم در این مجموعه انتظار میرود پاسخ را به صورت مکتوب در اختیار افکار عمومی، به خصوص جبهه انقلاب اسلامی یزد، قرار دهند.
و السلام علی من اتبع الهدی
«محق»
___
🌐 ghane1998.ir
🌐 @ghane1998
هوالحق
? تاکسی
امتحانم امروز تموم شد! اومدم خوابگاه وسایلم رو جمع کردم و اسنپ گرفتم تا سریعتر برسم راه آهن! سوار شدم. راننده مرد میانسالی بود، با موهای جوگندمی! ریش پروفسوری و آستین کوتاه! خدا خیرش بده کولرش روشن بود. تا اومدم یک ده دقیقه بدون فکر کردن به امتحان و انتخاب، آرامش بگیرم، با حالتی مضطرب و با لهجه شیرین ترکی از من پرسید: «ببخشید آقا! شما فردا میخوای به کی رای بدی؟!» گمان بردم میخواهد رأیم را بزند! با احترام و اقتدار گفتم: «من به آقای جلیلی رای میدم.» چیزی نگفت! برایم جالب شد. پرسیدم: «رای شما کیه؟» گفت: «منم به آقای جلیلی رای میدم!» از چراییاش پرسیدم! ادامه داد: «اولا بخاطر توهینی که به حاج قاسم کرد!» گفتم: «اون رو که عذرخواهی کرد بنده خدا! زبونش نچرخید! احتمالا بخاطر اینکه ترک زبانه، نتونسته سریع معادل مناسبی پیدا کنه!» گفت: «من خودم ترک تبریزم! آقای جلیلی مدام میگفت «ایشون فرمودند!»، «شما بفرمایید!» ولی ایشون هی میگفت «این» و بیادبانه صحبت میکرد! واقعا خجالت کشیدم! این چه مدل نشستن روی صندلیه؟! صندلی میخواست از اونور بیفته!» تازه میگفت: «آقای جلیلی، جانبازه، یه پا نداره، ریشه ترکی و کردی داره ولی یکبار اینا رو نگفته! برنامه هم داره و انشاءالله رای بیاره و بتونه دولت آقای رییسی رو ادامه بده!»
«محق»
_______
? ghane1998.ir
? @ghane1998
رای میدهم
برای عزت همه آحاد؛
برای استقلال و اتحاد؛
برای آبادیمیهن و بلاد؛
برای افزایش عدل و داد؛
برای برنامههای با اجتهاد؛
برای قطعید مافیای شیاد؛
برای رونقگیری بازار کساد؛
برای جلوگیری از تَکرار حاد؛
برای شکست شرک و الحاد؛
برای اصلاح بـنیادین اقتصاد؛
برای گیر نیفتادن در انسداد؛
برای نترسیدن از زیادی اولاد؛
برای تخلیه مستکبران پر ز باد؛
برای ازدواج شباب و وصل مراد؛
برای مستضعفین و دولت اعتماد؛
برای درآوردن از دشمنان، جیغوداد؛
برای سوزاندن دماغ عتیقههای شهیاد؛
برای رییس دولت سالم و پاکنهاد؛
برای اعتلا، ترویج و تقویت اعتقاد؛
برای رهایی قدس از چنگ جلاد؛
برای انتقادپذیری و آزادی مداد؛
برای عدم کفران منابع خداداد؛
برای مسئولین در حال جهاد؛
برای کارشناسان اهل سواد؛
برای پرکردن خلأهای گشاد؛
برای ریشهکن کردن فساد؛
برای نفی سلطه و انقیاد؛
برای روشنی آینده نوزاد؛
برای دین و دنیای عـباد؛
برای سربلندی در معاد؛
برای تمدنی اسلامنهاد؛
برای ایران دارا و شاد؛
برای رییسی زندهیاد؛
برای عدم تَکرار تجربهای تلخ میزنم فریاد؛ برای آنکه امت زندهباد؛
رای میدهم به #سعید_جلیلی باشد که مبارکباد.
«محق»
_______
? ghane1998.ir
? @ghane1998
Telegram
attach 📎
هوالحق
?رییسی بهشتی شد
یک سالی از انتخابات ریاستجمهوری میگذشت. ترم دو هم تازه تمام شده بود. تابستان بود و دورِ دورههای تشکیلاتی، داغ! در خلال یکی از این دورهها، فرصتی شد تا حاج آقا را زیارت کنیم. آن موقع هنوز تولیت آستان قدس رضوی با ایشان بود.
همین که فهمیدم بچههای دوره با ایشان جلسه دارند، با خود گفتم فرصت خیلی خوبی است تا جواب سوالهایم را بگیرم. انتظار جلسه سی چهل نفره داشتم. تیرم به سنگ خورد. جلسه جهادیهای خراسان بود. سیصد تا چهارصد نفر حاضر بودند. حاج آقا و حداد عادل سخنرانی کردند و نماز را به امامت ایشان خواندیم.
بعد از نماز، درست در همین حین که کاملا از جواب گرفتن در این شلوغی نا امید بودم، دیدم حاج آقا ایستاده مشغول پاسخگویی هستند. دو سه ردیف آدم بیشتر دورشان نبود. قدری نزدیک شدم. دغدغهها، از جنس دغدغههای بچههای جهادی بود. دیدم فرصت مناسب طرح پرسشهای من نیست. قیدش را زدم و قدری دور شدم، ولی دلم رضا نداد. معلوم نبود دیگر بتوانم حاج آقا را ببینم! برگشتم و خودم را در حلقه وسط انداختم. با لهجه یزدی گفتم: «سلام حاج آقای رییسی! من به عنوان یک جوونی که پارسال تو ستاد شما فعالیت داشته و طرفدار شما بوده...» حاج آقا لبخند میزد و گوش میداد. نمیدانم لبخندش به خاطر لهجه بود یا مدل وسط پریدن من! ولی ادامهاش را که شنید، لبخندش خشکید!
«آقای رییسی من واقعا میخوام بدونم سال شصت و هفت خطایی رخ داده؟ حق و ناحقی شده یا نه؟» همهمه شد. سوالم در پرسشهای دیگران گم شد. قدری منتظر ماندم. دیدم حاجی به سمت در خروجی حرکت کرد. خشکیدگی لبخند حاجی را تحلیل میکردم و از گرفتن جواب دل کنده بودم. نتوانستم خودم را قانع کنم که یک بار دیگر نپرسم! چند متر مانده بود به در، حاجی مجددا شروع کرد به پاسخگویی به تعدادی از سوالات.
مجددا خود را وسط انداخته و گفتم: «حاج آقا من جوابم را نگرفتم!» حاج آقا گفت: «بعدا بیا جوابت را میدهم!» با خود گفتم کجا بیایم؟! این چه پیچاندنی است؟! من که دیگر نمیتوانم شما را ببینم! حاج آقا به سمت در خروج رفت. برای جلسه بعدی عجله داشت. سرم را برگرداندم که بروم، یک دفعه حاجی برگشت: «اون جوون یزدی که سوال داشت کجاست؟» صدایم زدند. حاج آقا داخل چارچوب در هم به سوالات ملت جواب میداد.
رفتم کنار حاج آقا ایستادم. یکی از داخل در دستم را گرفت و میکشید: «بیا تو! بیا تو!» قدری که از چارچوب رد شدم، محافظ دیگری آن دستم را گرفته بود و میکشید: «اول حاج آقا!» خلاصه بعد از لحظاتی در سالن جلسات، من بودم و حاج آقا! با اینکه عجله داشت، یک ربع، بیست دقیقه نشست و جوابم را داد. منطقی بود. جواب شبهه سه چهار سالهام را گرفتم.
آخرش هم گفت: «خدا نگذرد از اینها که مغز جوونای ما رو اینجوری به کار میگیرند. من مطمئنم که چوبش را خواهند خورد.» دانستم که خشکیدن خنده بر لب سید از بیاخلاقیهای انتخاباتی بود. خدا رحمتش کند! عاقبت به خیر شد. او بهشتی شد. مثل استادش! هر دو سوختند؛ هم در حیات، هم در ممات. انشاءالله دست ما را هم بگیرد. آمین!
«محق»
___
? ghane1998.ir
? @ghane1998
Telegram
attach 📎
هوالحق
? سیاست با شناسنامه
اندر حکایت دلاورمردی به نام لاور
در اعتکاف دانشآموزی مربی بودم. اولین بار آنجا دیدمش. حرفهای دلچسبی از امام(ره) میزد. از آن حرفها که ساطور به دستانِ ریشو، جلویش گلدان میگذارند! زانوی تلمذ زدم و تا میشد از صحیفه نورش آفتاب گرفتم.
سالها بعد، راهیان نور، چشمم را مجددا به جمالش روشن کرد! راوی بود. از جهادهای پیش رو، سخن میگفت. جهادی از جنس سازش! سازش با خانواده! آخر، اتوبوس تا خرخره پر بود از ازواج تازهمزدوج. کاروان متاهلین هیئت دانشجویی مکتب حاج قاسم!
بعد از آن دیگر ندیدمش، ولی مهرش، تیری بود که تیرهای اساتید قبلی را در سیبل قلبم شکافت. گذشت و گذشت؛ تا همین بهمن! کار انتخابات که جدیتر شده بود. یکی از دوستان، ایشان را برای مشورت در امور تبلیغات و رسانه پیشنهاد کرد. رد نکرد. آمد. بیتوجه به الاکلنگبازی ماه و خورشید، وقت میگذاشت؛ شب و روز نداشت! آخر سر، پیشنهاد مسوولیت ستاد را تقدیمش کردیم. در هول و ولا بودیم که قبلتُ میگوید یا قصد ادامه تدریس و برگشت به تهران را دارد! گفت:«بگردید بهتر پیدا کنید؛ نشد، گردن من!» نیاز به گشتن نبود؛ بهترین گزینه جلوی رویمان بود.
عجب نجار درجه یکی است خداوند متعال! در و تخته را عجیب روی هم جور میکند! به ذهن ما هم خطور نمیکرد، بزرگتری نصیبمان شود که اینقدر ما را بفهمد. یک انسانِ متقیِ گفتمانیِ سیاستفهمِ اخلاقمدارِ رسانهای! اینها لطف الهی است. خداوند به دلها نظر میکند. وقتی جوانی، علیرغم توصیههای اهل چرتکه، تمام اعتبار سیاسیاش را کف دست گرفته و وظیفهمدارانه به میدان میآید و در راه حق تعالی با تمام اندوختهاش قمار میکند، خداوند او را تنها نمیگذارد!
اتفاقات درجه یکی در ستاد افتاد. این ستاد حالاحالاها حرف دارد. منشور هشت مادهای، ماتریس انتخاب، دید و بازدیدهای سیاسی و... مشتی از این خروارند. مشتی محکم بر دهان ماکیاولیستان! این ستاد برای سیاست شناسنامه گرفت، تا دیگر احدی به آن نگوید بیپدر و مادر!
کاش؛
درد دل دوست نبود راز
کاش؛
مرغ همسایه نبود غاز
کاش؛
بودیم اندکی تشکیلاتساز
کاش؛
استاد به یزد میگشتباز
«محق»
___
? ghane1998.ir
? @ghane1998
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago