Päřâđøx

Description
ممنون که می‌خونید(:

ناشناس: https://t.me/BiChatBot?start=sc-830880-G3q0ryS
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 8 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

4 years, 1 month ago

ممبرای جدید خیلی خوش اومدید??
قدیمی هام که دمتون گرم این یکماه بخاطر امتحانات فعالیت نداشتیم موندی
پارت اول سنجاق شده و میتونید استارت بزنید
چند نفرم بیشتر بشیم دوباره روزی یک پارت رو میزارم???

پ.ن:شما دوست عزیز که تازه میخوای استارت بزنی،ما رو از نظر دریغ نکن??

4 years, 2 months ago
×PCY×

×PCY×

4 years, 2 months ago

هیچ ربطی به اکسو و فن فیکشن ندارع این فقط موووووووده....
موووووووود....

4 years, 2 months ago
حق یا چی...؟ (:

حق یا چی...؟ (:

4 years, 2 months ago
Päřâđøx
4 years, 2 months ago
صبح جاذابتون بخیر***?******?***

صبح جاذابتون بخیر??

4 years, 2 months ago

ازموتورش پایین اومد و منتظر موند تا شخص مورد نظرش از ماشین پیاده شه.

با گذشت چند دقیقه پسر قد بلندی ازماشین پیاده شد.با لبخند به طرف کریس اومد و بی واهمه بغلش پرید.

-کریییییس..
+تاعوووووو؟؟؟؟؟؟

مورمور شدن بدنش رو نادیده گرفت.

-چطوری پسر؟دلم برات تنگ شده بود...
+خوبم تاعو...

لبخند مصنوعی و زورکی زد:بهتر هم میشم اگر از بغلم بکشی بیرون.

-اوکی...
کوتاه لب زد و از پسر قدبلندتر فاصله گرفت.

-استایلت هنوزم کشنده اس. میبینم تغییری نکردی .

+میشه بگی اینجا چیکار میکنی تاعو؟

تاعو دستی به چونه اش کشید :فکر کنم بهت گفته باشن که قرار بوده بیام.

+اره خبرداشتم...ولی قراربود چند روز دیگه بیای.حداقل وقتی که اطلاعاتی از ماموریت داشته باشی.

-خب حتما دارم که زود اومدم دیگگگگه. ماموریت جلو افتاده.

بااینکه از دیدن تاعو خوشحال شده بود ولی سعی میکرد بروز نده.
وقتی شنید تاعو اطالعات جدید داره اونو به دفتر تیمی خودشون دعوت کرد تا زمان هدر نره...
ولی این فقط یه بهانه براش بود چرا که فقط نمی‌خواست دوباره تو چشمای تاعو خیره بشه و تپش قلبش بالا بره...+!

4 years, 2 months ago
عکس مربوط به پارت بالا

عکس مربوط به پارت بالا

4 years, 2 months ago

#پارت_چهلوسه
#پارادوکس

جلوی آینه قدی توی اتاقش ایستاد.دستی روی کت چرمش کشید. از پایین پیراهنش گرفت و صافش کرد.
دستی به موهای قهوه ایش که حدود یکماه
پیش برای سال نو رنگ کرده بود کشید و اناروهم مرتب کرد.

خدمتکارو صدا کرد.

-بله قربان ؟امری داشتید؟
+آره... بیدار شدم تختمو مرتب کن.صبحونه‌ام نمیخورم. برای شام هم نمیام خونه.بفهمم به مامانم رسوندی اخراجی.اوکی؟

خلاصه گفت.

خدمتکار همونطور که داشت ملافه کریس رو جمع میکرد چشمی گفت.
به هر حال همه‌اشون به اخلاق ارباب جوونشون عادت کرده بودن.فقط نمیدونست چجوری هربار مادرش باخبر میشد.

باید خیلی قدردان مادرش میبود که اونهمه ثروتش رو زیر و دستو پاش ریخته بود و حتی به لطف مادرش و پارتی بازی هاش که بود میتونست تو اداره با هرلباسی بره بیاد.
هیچکس نمیتونست به مد و لباساش یا در واقع استایلش گیر بده و حتی مجبور نیست موهاشو از ته بتراشه و اونارو هررنگی که میخواست، میکرد.هر جور دلش میخواست میرفت و میومد و میگشت و هیچ کس جرئت نداشت بگه بالا چشمت ابروعه...

تقریبا کریس همیشه با استایل خاص و مخصوص خودش هرکار که دلش میخواست بدون هیچ ممانعتی انجام میداد و وقتی یکی میفهمید اون پلیس باورش نمیشد.

خود کریس هم باور داشت که باید یه خلفکار درجه یک میشد ولی مثل اینکه این تو سرنوشتش نبوده و حالا هم نسبت به زندگیش رضایت داشت.البته اگر به غرغرهای مادرشو فاکتور بگیریم.

مادرش مدام دم ازاین میزد که نباید وقتی یه پلیس درجه یک،شب ها به بار بره یا باملت وخرپولایی مثل خودش سر چیزای چرت و پرت شرط بندی کنه و کلی هزینه بیخود بالا بیاره. ولی از نظر کریس همشون یه مشت حرف چرت بودن، مخصوصا حرفایی که راجبه گرایشش به پسرا بودن ازهمه براش مزخرفتر بودن.خیلی وقت بود به این نتیجه رسیده که هیچ حسی به دخترا نداره و سعی داشت مادر مهربونشو متقاعد کنه که یه گیه.

راه روی طولانی که از اتاقش تا پله های طولانی که به سالن میرسیدن رو طی کرد وتک‌تک از پله‌ها پایین اومد.

اطرافشو چک کرد تا ببینه همه چی مرتبه یا نه.مثل هرروز خدمتکارا تو سراسیمه بودن و ازاینطرف به اونطرف میرفتن.تعداد خدمتکارا زیاد بود ولی توی اون خونه به اون بزرگی هیچ کدوم تو چشم نبودن.نگاهی به ساعت مچی قیمتیش انداخت. تصمیم گرفت امروز با موتور بره ویکم هوای آزاد تنفس کنه.

وارد حیاط خونه که نمایی شبیه به باغ داشت شد.
یکی از بادیگاردهای کنار در رو صدا زد وبا اشاره بهش فهموند که موتورش رو بیاره.طولی نکشید که صدای ترمز موتور جلوی پاش شنیده شد.با دیدن موتور عزیزش فریادی کشید:هی پسر من حالش چطوره؟
هر آدم دیگه ای اونجا بود با دیدن قیافه خرذوق کریس و اداهایی که درمیاورد فکر میکرد دیوانه ای چیزی شده باشه...ولی مخاطب عزیز کریس کسی نبود جز موتورش...

خم شد و موتورشو نوازش کرد.
نگاه بادیگارد که ازش دعای شفاعت رو میشد خوند رو نادیده گرفت و سوار شد:درو باز کنید.
و به ارومی شروع به رانندگی کرد.وقتی از خونه خارج شد گاز داد و سرعت گرفت.
با سرعتی که داشت سریع به خیابون اصلی وبزرگ سئول رسید وراه اداره رو در پیش گرفت. قطعا دوربین های امنیتی خیابون متوجه سرعت زیادش شده بودن و تصاویرش رو گرفته بودن و کلی جریمه باید میداد.
ولی مگه مهم بود؟!

هیچ کدوم از اینا براش مهم نبود.فقط حسی که اون لحظه باعث ترشح آدرنالین تو بدنش
میشد رو دوست داشت.از همه ماشین ها به نوبت سبقت میگرفت و بالاخره خودش رو به اداره رسوند.
از سرعتش کم کرد تا جایی برای ترمز پیدا کنه.

ولی چیزی که دید باعث شد به سرعت ترمز بگیره و چند ثانیه طول کشید که از شک دربیاد و موتورو کامل خاموش کنه.(عکس پایین)

تعجبش به خاطر ماشین نسبتا لوکسی بود که جلوی اداره داشت پارک میشد.

حتی نه خود ماشین...
بلکه بخاطر راننده‌ای که پشت رولش با خوشحالی تمام در حال باز کردم کمربند ایمنیش بود.

بهتر از هرکس دیگه ای میدونست اون ماشین متعلق به کیه...
نهههه...

اون اینجا چیکار میکرد در حال حاظر؟
با عصبانیت بهش خیره شد...

4 years, 2 months ago
میبینید سریالشو؟

میبینید سریالشو؟

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 8 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago