?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
تنها یکبار میتوانست
در آغوشاش کِشَد
و میدانست آنگاه چون بهمنی فرو میریزد
و میخواست به آغوشام پناه آورد؛
ناماش برف بود
تناش برفی
قلباش از برف
و تپشاش صدای چکیدن برف
بر بامهای کاهگلی،
و من او را
چون شاخهای که زیر بهمن شکسته باشد
دوست میداشتم
-مرا جوری در آغوش بگیر
که انگار فردا میمیرم
-و فردا چطور؟!
-جوری در آغوشم بگیر
که انگار از مرگ بازگشتهام..
#نزار_قبانی
میخواهم جنازهام بر آب بیفتد و
ساعتها به ابرها خیره شوم
مُردهام موج بردارد
قایقی باشم
که مسافرش را پیاده کرده است
و حالا بیخیالِ هرچیز
بر این ملافهی آبی چُرت میزند
مرگ میخواست اینطور زیبا باشد
که ما خاکش کردیم.
خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگار که نیستی چو هستی خوش باش
گفت: آدابِ سفر آن است که هرگز از قدم نایستی تا دلت آرام گیرد. آنجا که دل آرام گرفت، مقصد است..
علیرضا سلطانی، شاعر و روزنامهنگار شهر زنجان چشم و چراغش فسرد و آفتاب در جان و جهان او مرد.
سلطانی که سالها در نشریات و روزنامههای سراسری و استانی یادداشت و گزارش مینوشت در سن ۶۴ سالگی چهره در نقاب خاک کشید.
یک ماه پیش بود گفتگویی با ترتیب داده و منتشر کردیم. برای او نوشتم:
سلطانی یکی از شاعران نواندیش زمانهی ماست که از همان دوران نوجوانی دل در گرو شعر نوی فارسی داشته است.
سلطانی، شاعر روشنـفکری اسـت و چون گل آفتابگـردان چشـم در چشم خورشیدِ عشق و آزادی دوخته و با شوریدگی در شمایلاش نگریسته و در برابر او به سماع برخاسته است.
او در کنار شاعری به کار روزنامهنگاری پرداخته و قلم به تخم چشم زده و خورشید را از دهان معطر آن بیرون کشیده است تا با جان نورانی کلاماش، سیاهیها را از دفتر و دیوان زمانه بزداید.
سلطانی این روزها، آفتابگردانی که سر از آفتاب تافته و چشم بر زمین دوخته است و این بار شوربختانه باید گفت:«گل آفتابگـردان! / هرگز دهانت را این گونه/ سـیاه ندیده بودم.»... او روزگار خوشی ندارد و با شیلنگ باریکی دهان بر دهـان کپسول اکسـیژن نهاده و به دشـواری روزگارش را سپری میکند...
این بدن مبدأ عالم است. میعادگاه تمامی راهها و فضاها، این بدن ناکجاست. مستقر در قلب جهان، در این هستۀ کوچکِ آرمانشهری است که من رؤیا میبافم، سخن میگویم، بهپیش میروم، خیالپردازی میکنم، و بهواسطۀ نیروی نامحدود آرمانشهرهایی که در عالم خیال پروردم، امور را در موقعیتشان درک و نفی میکنم. بدن من به مثال خورشیدشهر است. لامکانی برآمده از جمیع آن فضاهای ممکنی که، واقعی یا خیالی، هستی و تجلی مییابند.
#میشل_فوکو
بدن به مثابهی آرمانشهر
شازده کوچولو پرسید: غمانگیزتر از این که بیای و کسی خوشحال نشه، چیه؟
روباه گفت: اینکه بری و کسی متوجه نشه..
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago