AliGhanbariChannel

Description
انعکاس آثار علی قنبری در زمینه ادبیات و هنر
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 8 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 10 months ago
دومین حضور جهانی

دومین حضور جهانی

فیلم مستند بلند "خدا را هل می دهیم" به کارگردانی علی قنبری و تهیه کنندگی لی لی الیکایی در دومین حضور جهانی خود به مرحله نهایی جشنواره
human rights are universal arts
راه یافت و طی روزهای جشنواره از نهم تا سیزدهم اکتبر به نمایش در خواهد آمد.

دیگر عوامل این فیلم که با حضور هستی هیچ، سارا زینلی، نرگس ملکی و شهناز ارشدی ساخته شده، عبارتند از:
فیلمبردار: مجتبی سعادت، نویسنده: علی قنبری و لی لی الیکایی، تدوین: هومن انصاریان، علی حاتم، علی قنبری، موسیقی: سهیل شیرنگی، یدی شاکری، آواز: سمیرا جعفرپور، دستیار کارگردان: سوشیانت قنبری، منشی صحنه: کیانا اله دانه، کردیت ویدئو: رها فرد، عکاس: میو چن، علی منوچهری، تیزر: رامان عباسی، مترجم: سارا میرمبین، پوستر: علی انصاری، مدیر تولید: یوسف طاهری
پخش جهانی فیلم به عهده رویا فیلم می باشد.
#We_Push_God

@m.saadat05 @hasti_hich @taheri_pars @houman.ansarian @htmali @soheil.shirangi @samirajafarpour_art @raha_fard_ @art.nargesmaleki @arash6013 @saara.zeynali @sara.mobin1 @shahnaz_arshadi @ramanabbasi @saintkiyana

2 years ago

علی قنبری در تگزاس با بوکفسکی 
مچ می‌اندازد   
و با دستگاه تخیل وحشی اش
یک آن می‌پرد
به خیابان شامپیونه در لابیرنت های سرخ و بنفش پاریس
و وق روژ را بر مزار هدایت می‌نوشد، می‌ریزد،
و  سیگار ناپولی را
می‌پکد شاید به خاطر ستار رفیق شفیقش در رشت!

و در هیئت سکولارها نیست
اما شعرش درنارون پارک وول می‌خورد
  در گفت وگوهای ما.
درخت‌های نارون، که شاخه‌هایشان  را 
تا آسمان تهران کشیده‌اند، 
انگار  که شاخه‌های یک داستان  پست مدرن است که  هرگز  به  نهایت  نمی‌رسد.

ستار می‌گوید:علی قنبری،  با  قلمش  می‌نوشد،  با  شرابش  می‌نویسد، و  با  سیگارش  می‌سوزاند 
مرگ را  در  تگزاس،  در  خیابان  شامپیونه،  در  نارون پارک
و
بوکفسکی  رو به رویش می نشیند و می‌گوید:
  “زندگی  یک  شراب  تلخه،  با  طعم  سیگار ناپولی 
که  تو ذهن  تو  می‌سوزه،
  و  در  نارون پارک  به  پایان  نمی‌رسه” 
علی قنبری،  با  هیئت سکولارها،  در  چاپخانه،  در  کافه،  در  خیابان  شامپیونه  پرسه می زند در متن،
در  تگزاس،  با  شراب  و  سیگار می نویسد  
و در تهران با  قلم  و  قلبش
زندگی  را  می‌نویسد  و  می‌سوزاند، 
می‌نوشد،  و  می‌چرخاند!

#آرمان_میرزانژاد

2 years ago

ویدیوی حرفهای من درباره مجموعه شعر تازه علیرضا بهنام

2 years, 1 month ago

فایل صوتی جلسه نقد و بررسی مجموعه شعر "زمان زنی بود در حال عوض شدن" سروده علیرضا بهنام با حضور و سخنرانی رویا تفتی، شاهین شیرزادی، آتفه چهارمحالیان و علی قنبری
@behnamalirza

3 years, 3 months ago

توصیه می کردیم به هم که اگر جدا شدیم خروپف کنیم، تا واقعیت برود و پنجره را باز کنیم، تا مگس بیاید.
من و «پ» جوان بودیم می‌خواستیم رها کنیم واژه را از شیوه‌ای که به آن نگاه می‌کنیم.
توی پارک، فرشته سر می‌رسید ما را می برد توی فضا و تراکت‌ها را می‌داد به دست ما و ما فریاد می زدیم: «زبان ما عفونی‌ست.» آن موقع تازه مُد شده بود که خدا از بوم نقاشی بزند بیرون.
من و «پ» جوان بودیم صمیمی با همه، و با هیولا.

3 years, 3 months ago

لطف می‌کردیم به بهزیستی‌مان رهن می‌دادیم به هم، یک توهم را ماچ می‌کردیم زیر معماری گنبد و همه چیز را ارجاع می‌دادیم به خود «چیز» که بزاید.
باور ما این بود که بکارت، فیگوراتیو است که رنسانس لازم است، نه انقلاب.
قسم می‌خوردیم به نصف کتاب شعر قسم می‌خوردیم به باسن خوش‌فرم قسم می‌خوردیم به ریملی که اشک گند می‌زد به آن.
فکر می‌کردیم توی جیبمان غریزه‌ست فکر می‌کردیم وارث هوشیم و برای «شی وحشی» آشیانه می‌ساختیم توی بوفه.
به مالیخولیا می‌گفتیم «ببلع!» و پول نمی‌گرفتیم خط‌کش‌مان را قرض می‌دادیم به آسمان و شب‌مان می رفت توی جعبه کادو با روبان، یک موج کوتاه و ژامبون.

3 years, 3 months ago

شعر علی قنبری من و «پ»، جوان بودیم توی خیابان قدم می‌زدیم، شانه به شانه‌ی هم و نوازش می کردیم رواج اشیا را، اما آن حالت رحمت را با دلو از چاه می‌کشیدیم بیرون.
در بلوار پر ترافیک ناخودآگاه با احشاء یک ازدواج، با دسته‌های صبح با رایحه‌ی یک سمپات استالین می‌رفتیم به سمت «بیا بیا» و فکر می‌کردیم دستی که دراز می‌شود معنوی ست.
از فروشگاهِ توی رَحِم نسیه می‌گرفتیم دو تا کنسرو و «تاریخ جامع واژن و لکنت» را.
دوست داشتیم آسمانی را که یک دهاتی به آن نگاه می‌کند و تایید میکردیم: «بادبادکی که نخش کنده می‌شود، رنگین‌تر است.»

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 8 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago