?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
پیری
نشسته برف پیری بر شبِ مویَش
کمی زان برف افتاده به ابرویَش
شده پیشانی چون دشت او ماهور
گرفته روزگار از چشم او سویَش
برای دیدن آنچه نمی بیند
بود عینک رفیق و یار نیکویَش
به روی گونهها چینهای تو در تو
و مهتابی شده سیمای دلجویَش
در این محنت سرای چون قفس محدود
فرومانده دلِ همچون پرستویَش
دلش را گَرد غم پوشانده از روزی
که خانه شد تهی از بوی بانویَش
به دل این آرزو دارد که پَر گیرد
به سوی همسر و دلدار خوش خُویَش
بود ذکر و دعای او شباهنگام
که پیچد این صدا در ساحت کویَش
چرا در خانه مانده پیرمرد آخِر
چرا دیگر نمیآید هیاهویَش
اصطلاحات مثنوی : دفتر پنجم
اسمِ جمیل : تمامی زیبائیها مظهر اسم جمیل است . همهی حُسن و جمال آدمی ، عطیه ی الهی است و انسان به ذات ، فقیر محض است .
امام العارفین حضرت اسدالله الغالب علی ع فرمودند :
آدمیزاده را سزاوار نیست که فخر بفروشد ، او که آغازش نطفه ای است و پایانش مُرداری .
جمالِ عاریتی : جسمهای آدمیان به منزلهی دیوار و جمال الهی مانند خورشید است . وقتی خورشید به دیوار میتابد آن را صاحب جلوه و صفا میکند و هنگامیکه خورشید غروب میکند دیوار نیز تاریک و ظلمانی میشود پس روشنی در ذات دیوار نیست و جمالی است عاریتی .
جلوه و جمال انسان نیز به اقتضای تجلی با اسم جمیل است و این حُسن و جمال در ذات او وجود ندارد .
عالِم بی عمل : جمال معنویات از شخص حق ستیز ، دوری میکند و آنکه به دانسته های خود عمل نمینماید عالِم بی عمل است و چنین فردی مصداق حقیقیِ کفر میباشد .
دولت در قفا : مراد از آن سعادت اُخروی است و برخی گفتهاند :
یعنی دولت پشت دولت که کنایه از دولت و اقبال دائمی و فزاینده است .
مولانا میگوید : سپاسگزارن و وفاداران ، کسانی هستند که دولت و اقبال به دنبال آنها میآیند .
#مسعود_لواسانی 🌺 ۳۳۱
انسانهای کامل
سروده : مسعود لواسانی
آوا : احمد پارسا
خلیجِ همیشه فارس
چشمِ طمع بر خاک ما بینا نخواهد ماند
جز ما کسی آقایِ این دریا نخواهد ماند
هر کس که با ناحق ستیزد همنوا با ماست
دشمن ستیزِ شب شکن تنها نخواهد ماند
آتشفشان خشمِ ایرانی دماوندی ست
خفاش کُش کوهی که بی عنقا نخواهد ماند
در ما هراسی از حضورِ تلخِ دشمن نیست
گیرم که شب آید ولی فردا نخواهد ماند
با دشمن تازی بگو این پهنهی آبی
از آنِ ایران است و دور از ما نخواهد ماند
ایران بود عَذرا و ایرانی بُوَد وامِق
وامِق دَمی غافل از این عَذرا نخواهد ماند
این گربهی خفته چو برخیزد چنان شیر است
این شیر بی تُنب و ابوموسی نخواهد ماند
عرض سلام ، ادب و احترام دارم خدمت شما دوستان عزیز و توجهتان را به ادامه ی مطلب نگاهی به ابیات ۱۴۴ تا ۱۸۴ جلب میکنم . ?
۱۶۹
( چون ز رنجور ، آن حکیم این راز یافت
اصلِ آن درد و بلا را باز یافت )
چون حکیم شد آگه از اسرار عشق
گفت باشد دخترک بیمار عشق
دردِ هجران دردِ بی درمان بُوَد
دخترک زین عارضه نالان بُوَد
۱۷۰
( گفت : کویِ او کدام اندر گذر ؟
او سَرِ پل گفت و کویِ غاتفَر )
در سمرقند است جانِ جانِ من
عشقِ من محبوبِ من درمانِ من
گفت : زرگر در کجا آرد به سَر
دخترک گفتا : محلِّ غاتفَر
۱۷۱
( گفت : دانستم که رنجت چیست ، زود
در خلاصت سِحرها خواهم نمود )
نیک دانستم که رنجوری ز چیست
حال میدانم که در فکر تو کیست
سِحرها بر امرِ درمان می نَهَم
حالِ ناسامان تو سامان دَهَم
۱۷۲
( شادباش و فارِغ و ایمن که من
آن کنم با تو که باران ، با چمن )
حال اینک خاطرت آسوده دار
کارِ باران میکنم با سبزه زار
روح پژمان تو را جان میرسد
دردِ هجرانت به پایان میرسد
ادامه دارد
اصطلاحات مثنوی : دفتر چهارم
اِمامُ المُشَککِّین : لقب امام فخر رازی است که با اینکه در دقایق علمی و کلامی ، بسیار موشکاف و نکته دان بود و بر بسیاری از اصول فکری و فلسفی تَشکیک ( شک انداختن و شک آوردن ) میکرد و با این تشکیکات ، سطح دانش کلامی و فلسفی را ارتقاء بخشید اما هرگز به یقین و اطمینان قلبی نرسید و در حسرتِ باور جَزمی ( متعصبانه ، دُگم ) عجوزگانِ عامی بود و میگفت : هر که به دین و اعتقاد عجوزگان ( مردم عادی ، عوام الناس ) پای بند باشد رستگار است .
مولانا نتیجه میگیرد که اصحاب عقل جزئی و ارباب قیل و قال ، با همهی تلاشهای ذهنی خود به اطمینان قلبی نمیرسند .
کنعان : کنایه از گم شدگانی است که به رَطب ( تری ) و یابِسی ( خشکی ) چنگ میزنند جز حقیقت .
مولانا میگوید : مثل کنعان ، پسر نافرمانِ حضرت نوح ع به هر کوهی پناه مَبَر که نگهدارنده ای جز خداوند متعال وجود ندارد .
مُکاری : به کسی که خر ، اسب ، شتر و نظایر آنها را کرایه میدهد گفته میشود .
#مسعود_لواسانی ? ۲۷۳
عرض سلام ، ادب و احترام دارم خدمت شما دوستان عزیز
سالها پیش ، عزیزِ بزرگواری ابیات ۱۴۴ تا ۱۸۴ مثنوی را تعیین نمودند تا هر کس برداشت خویش را از آن شرح دهد ، دوستان دیگر دریافت خویش را به صورت نثر بیان کردند و من برداشت خویش را در قالب ابیاتی به نظم کشیدم و اینک آنچه انجام شده است را در چند قسمت خدمت شما عرضه میدارم و از روح بلند مولانای بزرگ به واسطهی این جسارت ، طلب عفو دارم .
با تفاوت بسیاری که بین شاهکار مولانا و ابیاتِ حقیرِ این کمترین وجود دارد ناگفته پیداست که ابیات داخل پرانتز سرودهی آن بزرگوار است .
۱۴۴
( گفت : ای شَه ! خلوتی کن خانه را
دور کن هم خویش و هم بیگانه را )
شد حکیم آمادهی درمان و گفت
محفلی باید کنون اندر نهفت
خانه را خالی ز هر بیگانه کن
خلوتی از بهر ما آماده کن
۱۴۵
( کس ندارد گوش در دِهلیزها
تا بپرسم زین کنیزک چیزها )
هیچ گوشی نشنود آوای ما
گفتگوی ما نگردد برملا
امرِ ترکِ خانه بر اغیار کن
هم ز نامحرم هم از دَیّار کن
۱۴۶
( خانه خالی ماند و یک دَیّار ، نَی
جز طبیب و جز همان بیمار ، نَی )
خادمان رفتند و شَه دنبالشان
تا نباشد شاهد گفتارشان
گشت خانه خالی از نامحرمان
وآن کنیزک ماند و آن روشن روان
( ادامه دارد )
اصطلاحات مثنوی : دفتر چهارم
گَرد از دریا برآوردن : کنایه از بند آوردن آب و راهی خشک در وسط دریا پدید آوردن است و اشاره دارد به معجزهی حضرت موسی ع و عبور دادن سبطیان ( بنی اسرائیل ) از رود نیل و سپس غرق شدن قبطیان ( فرعونیان ) در آن .
مولانا در مثنوی شریف ، آن را کنایه از افشای راز و کشف اسرار آورده است و میگوید :
شما را به میان دریای حقیقت میبرم و نهانی ترین نهانی های این دریا را به شما نشان میدهم .
حَشو : آنچه با آن درون چیزی را پُر کنند مثل پشم و پنبهای که درون تُشک و لحاف میگذارند .
حشو در ادبیات و به ویژه در هنر نویسندگی به معنی کلام زائد هم آمده است .
مولانا گفته است : جانی که بر زوائد فلک ، تقسیم شده ، یعنی آن کسی که به امور پوچ و زائد جهان ، دلبستگی پیدا کرده و قلب و روحش در آرزوهای دنیوی ، دچار تفرقه و پراکندگی شده است سرانجام آن قلب و روح ، مقید به آرزوهای بیشمار شده و دچار تشویش و اضطراب خواهد شد . چنین افرادی با گفتگو به راه حق و حقیقت برنمیگردند و بر عِناد ( لجبازی ) و ابلهی ایشان نیز افزوده میشود مگر اینکه به خود آیند و ثبات و تعادل روحی و شخصیتی پیدا کنند .
#مسعود_لواسانی ? ۲۶۷
عرض سلام ، ادب و احترام دارم خدمت شما دوستان عزیز و توجهتان را به ادامه ی مطلب شرح و تفسیر ابیات مثنوی معنوی جلب می کنم . ?
طنز و انکار کردن پادشاه جهود
شرح و تفسیر ابیات ۸۹۵ و ۸۹۶ :
مرغ را گر ذوق آید از صفیر
چونکه جنسِ خود نیابد ، شد نفیر
مولانا در این بیت مثالی را ذکر کرده و میگوید : اگر پرندهای صدایی را که صیادان ایجاد میکنند را صدای همجنس خود فرض کند به آن جذب میشود و به سمت آن میرود اما همینکه متوجه شود صدای ایجاد شده از همجنس او نیست فراری میشود زیرا انسان ، از جنس آن پرنده نیست .
نفیر به معنای گریختن ، فراری ، گریزان و رَمَنده آمده است .
تشنه را گر ذوق آید از سرآب
چون رسد در وی ، گریزد ، جویَد آب
و در مثالی دیگر چنین آورده است :
اگر تشنه لبی در بیابان ، سرآبی را مشاهده کند از آنجا که سرآب ، مانند آب نمود میکند به سمت آن جذب میشود اما هنگامی که به آن نقطه میرسد و به اشتباه خود پی میبرد از آن محل ، گریزان میشود و دوباره به دنبال آب میگردد .
مولانا در این ابیات به جذب و کشش هایی که صوری و اعتباری هستند و رنگ و بویی از حقیقت در آنها مشاهده نمیشود اشاره کرده است .
تاریخچه و قالبهای شعر پارسی
قسمت دوم : نگاهی اجمالی به تاریخچه ی شعر پارسی
#مسعود_لواسانی ?
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago