?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
به زودی باغِ آیینه ،دوباره می شود روشن
دوباره می شود روشن ،تمامِ کوچه و برزن
تمام کوچه و برزن ، به سبزی می رسد آخر
به سبزی می رسد آخر ، تن تنهای شعر من
اجرا : استاد #احمد_پارسا
شاعر : #مهدی_ازوج_هومن
@aparsadeklameh
@mehdiezoj
این آخرین شعر من است
و شاید آخرین حرف من
من در زمستان نمی توانم بودن
در مرگ گلها
در سوگ قلم
در موج غمها
نمی توان سرودن
وقتی کبوتری را سر بریدید
پای رفتن را درو کردید
حال بودن را آتش زدید
دیگر نفسی برای عشق نیست
دیگر نه بامی برای پرواز
نه ابری برای باران
نه رودی برای سنگ
نه لبی برای بوسیدن یار
عصا را بیرون خواهم آورد
ردا را خواهم پوشید
درفش را خواهم گرفت
تخت زمرد را خواهم بوسید
مشعل را روشن خواهم کردن
به دست دخترک باد
و به زودی می شود روشن
قدمی مانده و همتی
کبریتی
آتشی
خرمنی
چراغی
که زمستان می میرد و من
می روم
از راهی باریک
با چراغی و خرمنی
و شادی را تکثیر خواهم کرد
و از شادی مردم سر می روم
آنگاه در شادی مردمان
روی قبرم خواهند نوشت
من تنها زاده شدم
تنها زندگی کردم
و یک روز در تنهایی
خواهم مُرد
زندگی کن به هر روش خواهی
زندگی کن برای امیالت
مَگُذاری مترسکِ بی روح
بِکُشد آرمانِ دلخواهت
زندگی کن برای فرداها
زندگی کن به نام رویاها
زندگی کن که زندگی خوب است
بی خیال از سیاهی دنیا
# بخشی از تراته مزرعه ی مترسکها
#مهدی_ازوج_هومن
@mehdiezoj
روز ۳ دی ماه ۱۴۰۳ ، ژاله ی علو بازیگر و صداپیشه ی محبوب رادیو در سن ۹۷ سالگی درگذشت . ژاله ی علو از سال ۱۳۲۷ در رادیو مشغول به کار شد و سپس با افتتاح تلویزیون ملی ایران ، به جمع هنرمندان این رسانه پیوست. از جمله آثار او بازی در فیلم های طوقی ؛ داش آکل و سریال روزی روزگاری است .
یادش گرامی
قدم بگذار در این کوی و برزن
که این شب کور کرده چشم گلشن
در این گلشن بجز خار و زغن نیست
به زودی می رسد فصل تو و من
اگر یلدا هزاران سال باشد
ولی فردای آن صبح است و روشن
به تاریکی بگو این هیمه ی نور
زند آتش بر این پوسیده خرمن
#بخشی از شعر یلدای روشن
#مهدی_ازوج_هومن
@mehdiezoj
به زودی باغ آیینه ، دوباره می شود روشن
دوباره می شود روشن ، تمام کوچه و برزن
تمام کوچه و برزن به سبزی می رسد آخر
به سبزی می رسد آخر تن تنهای شعر من
تن تنهای شعر من دوباره تازه می گردد
دوباره تازه می گردد رخ سرخینه ی سوسن
رخ سرخینه ی سوسن شود فرش جهان ما
شود فرش جهان ما شبیه طرح پیراهن
شبیه طرح پیراهن ، گل و گل بوته ی زیبا
گل و گل بوته ی زیبا هزاران دسته و خرمن
هزاران دسته و خرمن برای عشق را دیدن
برای عشق را دیدن برای نور را گفتن
برای نور را گفتن که بیرون شو از این خانه
که بیرون شو از این خانه به معنای خوش بودن
به معنای خوش بودن جهان فریاد می گردد
جهان فریاد می گردد ز زیبایی این گلشن
ز زیبایی این گلشن شود آزاد فرداها
شود آزاد فردا ها ز لبخند خوش میهن
ز لبخند خوش میهن درخت سیب می روید
درخت سیب می روید به روی قبر این هومن
شب می گذرد بهار جان می آید
خرداد پس از فصل خزان می آید
امروز سقوط حرمت تیرگی است
فردا ز افق نور جهان می آید
به زودی باغِ آیینه ،دوباره می شود روشن
دوباره می شود روشن ،تمامِ کوچه و برزن
تمام کوچه و برزن ، به سبزی می رسد آخر
به سبزی می رسد آخر ، تن تنهای شعر من
برگی از تاریخ :
بابک خرمدین خطاب به معتصم :
_ ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد . نه !
من مبارزه ای را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز می کند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند..
اما تو ای افشین . . .در انتظار روزی باش که همین معتصمی که امروز مانند سگان در برابرش زانو میزنی و وطن ات را برای او فروختی ، در همین تالار و روی همین سفره سرت را از بدن جدا کند
مردی که به مادر خود خیانت کند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت و هیچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد
معتصم :
_ اگر توبه کنی می بخشمت!
بابک :
_ گنهکاران توبه می کنند نه وطن پرستان
معتصم :
_ ای سگ ، تو اکنون در چنگ ما هستی!
بابک:
_ جسمم آری ولی روحم نه، دژ آرمان من برای احیای ایران و نجات آن تسخیر ناپذیر است.
تاریخ سرزمین خود را بخوانید چون اگر نخوانید آنگونه که دوست دارند آن را برای شما خواهند نوشت
بغض ها را می کند دلتنگ گاهی چشم من
می کند فریاد دل افسوس آهی چشم من
منتظر مانده که برگردد نگارش از سفر
دیده را پیوسته دارد سوی راهی چشم من
آه از آن یاری که رفت و صبح چشمم شام کرد
کی شود روشن کند در یک صباحی چشم من
دور تا دورم پر از ره کوره ی تاریک و بس
می رود در این سیاهی ها سیاهی چشم من
ابر باران زای دوران سایه دارد بر سرم
تا ببارد در شبم از بی پناهی چشم من
کورمال این حقیقت گشته از جور زمان
بر سر دار فلک در بی گناهی چشم من
ساقی از این ره نمی آید خدا هم شاهد است
بهت کرده از غم و اوج تباهی چشم من
کاش از سویی نظر بر حال زار من کند
زآنکه روشن می شود با یک نگاهی چشم من
دور باطل می زند هر روز در این سرنوشت
با رفیقان دو رنگ و بی پناهی چشم من
تا که در مرز طلب با بغض هومن شد اسیر
سوی باطل می رود در این دو راهی چشم من
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago