نــوشتـہ هایـــــم🤍

Description
با نوشتن، بال‌هایی برای پرواز پیدا می‌كنم. بگذارید تا واژگان، بال‌های كوچكی درآورند، در فضا پرواز كنند و دنیا را تغییر دهند.

Link:
https://t.me/my_written_Text
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 7 months ago

این موزیک کاور شعری از Sylvia Plath به همین نامه. و یك‌جا میگه
"I fancied you'd return the way you said, But I grow old and I forget your name."

1 year, 7 months ago

کنار بخاری نشسته ام و دارم دستانم را به میله هایش میچسبانم. هنگامی که بوی دود و‌ گوشت سوخته به مشامم می‌رسد دوباره دستم را از روی میله های داغ دور می‌کنم.

خواهرم می‌گوید: مواظب رفت و آمدت باش. خیلی به سر و وضعت هم نرس که کسی دنبالت می‌افتد یا مردم فکر می‌کنند پولداری.
در حالیکه دارم به این فکر می‌کنم که چه کسی ممکن است پشت سرم چیزهایی گفته باشد، به خواهر می‌گویم: چشم.

صبح آن شب، سر سرک منتظر سچرخ ایستاده ام، پالتو و شلوار کرمی رنگی بر تن دارم. دارم فکر می‌کنم آن کلاغ خبرچین چه کسی می‌تواند باشد.
دور نمی‌روم، یکی از همین همسایه هاست. یا ماما دوکان دار، یا نانوا یاهم آن سچرخی چشم چران موی دراز. می‌گویم جرات دارند بیایند و رو در رویم چیزی بگویند تا ببینند که برای شان آب و شرف می‌گذارم یا نه. درحالیکه دارم به مغزم فشار می‌‌آورم و با خودم کلنجار می‌روم، سچرخ می‌آید و سوار‌ می‌شوم.

دو خانم روستایی هم با من سوار اند و با خودشان یک دختر کوچک دارند. این مشتری های روستایی چنان بوی می‌دهند که من با داشتن ماسک بر صورت دستم را هم در دو طرفش نگه میدارم تا این بوی منزجر کننده بیشتر به مشامم نخورد.

دختر زردک نشسته و پرخاک سیاهی را از داخل خریطه بیرون می‌کند و با تمام چرک های دستش آن را میگیرد و میجود. برای اینکه لباسم کثیف نشود، عین پشه ای که خودش را به شیشه میکوبد، خودم را به دروازه میچسبانم. خانم روستایی متوجه حرکات من می‌شود و زردک را از دست طفل میگیرد. و تا آخر مسیر دو دستش را محکم میگیرد و به پشتو برایش می‌گوید متوجه باش دستانت را به لباس خاله نزنی.

#روایت
2025/1/26

1 year, 7 months ago

همیشه وقتی کسی گفته است که می‌خواهد کاری را « برای من» انجام دهد، به وحشت افتاده ام. اغلب دارند به شخصیتی این را می‌گویند که « من» نیستم و آن ها می‌خواهند آن را به من تحمیل بکنند تا عاقبت از طریق حق شناسی تبدیل به شخصیت مورد نظر آن ها بشوم.

عذاب وجدان
آلبا دسس پدس

1 year, 7 months ago

کاش عشق را زبان سخن بود :/

1 year, 7 months ago

آنکه می‌گوید دوستت می‌دارم، خنیانگر غمگینی است که آوازش را از دست داده است.

1 year, 7 months ago

صدا کن مرا صدای تو خوب است

1 year, 7 months ago

مردی که متوسل به تهدید می‌شود، از همین حالا، مردی است که بازی را باخته.

عذاب وجدان
البا دسس پدس

1 year, 7 months ago

دلتنگیِ مدام،
یکی از عوارضِ جمعه‌هایِ تنهایی‌ست...

#سید_علی_صالحی

1 year, 7 months ago
نــوشتـہ هایـــــم🤍
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago