قیصر امین پور

Description
هدف از این کانال آشنا کردن مخاطبان با آثار و افکار شاعر شادروان دکتر قیصر امین پور است.
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 6 months ago

کلاس #ادبیات_معاصر
جلسۀ دوم
«ادبیات مشروطه و نیما یوشیج»

قیصر امین‌پور

@gheysaraminpourofficial
https://t.me/iranianpoetsocity

1 year, 7 months ago

به یادت ای چـراغ روشـن مـن
ز داغ دل بسوزد دامـن مـن
ز بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفتـه بـوی گـل پیــراهن مـن

همه شب خواب بینم خواب دیدار
دلـی دارم دلـی بـی تـاب دیدار
تو خورشیدی و من شبنم چه سازم
نه تـاب دوری و نه تاب دیــدار

سـری داریـم و سـودای غـم تـو
پـری داریـم و پــروای غم تـو
غمت از هر چه شادی دلگشاتـر
دلـی داریـم و دریــای غم تـو

«به یادت»

آهنگساز و خواننده: #محمد_اصفهانی
تنظیم: #علیرضا_کهن_دیری
شعر: #قیصر_امین_پور

@gheysaraminpourofficial
https://t.me/iranianpoetsocity

1 year, 7 months ago

علیرضا افتخاری
نیلوفرانه
• آهنگ: عباس خوشدل
• شعر: قیصر امین‌پور
@DAADOQAL

1 year, 9 months ago

? بچه‌ها آرزوی من این است...

? شعری از زنده‌یاد قیصر امین‌پور

صبح یک روز سرد پاییزی
روزی از روزهای اول سال
بچه‌ها در کلاس جنگل سبز
جمع بودند دور هم خوشحال

بچه‌ها غرق گفتگو بودند
بازهم در کلاس غوغا بود
هریکی برگ کوچکی در دست!
باز انگار زنگ انشا بود

تا معلم ز گرد راه رسید
گفت با چهره‌ای پر از خنده
باز موضوع تازه ای داریم
آرزوی شما در آینده
صبح یک روز سرد پاییزی
روزی از روزهای اول سال
بچه‌ها در کلاس جنگل سبز
جمع بودند دور هم خوشحال

بچه‌ها غرق گفتگو بودند
بازهم در کلاس غوغا بود
هریکی برگ کوچکی در دست!
باز انگار زنگ انشا بود

تا معلم ز گرد راه رسید
گفت با چهره ای پر از خنده
باز موضوع تازه‌ای داریم
آرزوی شما در آینده

شبنم از روی برگ گل برخاست
گفت می خواهم آفتاب شوم
ذره ذره به آسمان بروم
ابر باشم دوباره آب شوم
دانه آرام بر زمین غلتید
رفت و انشای کوچکش را خواند
گفت باغی بزرگ خواهم شد
تا ابد سبز سبز خواهم ماند

غنچه هم گفت گرچه دل تنگم
مثل لبخند باز خواهم شد
با نسیم بهار و بلبل باغ
گرم راز و نیاز خواهم شد

جوجه گنجشک گفت می خواهم
فارغ از سنگ بچه‌ها باشم
روی هر شاخه جیک جیک کنم
در دل آسمان رها باشم

جوجه کوچک پرستو گفت:
کاش با باد رهسپار شوم
تا افق‌های دور کوچ کنم
باز پیغمبر بهار شوم

زنگ تفریح را که زنجره زد
باز هم در کلاس غوغا شد
هر یک از بچه‌ها به سویی رفت
و معلم دوباره تنها شد

با خودش زیر لب چنین می گفت:
آرزوهایتان چه رنگین است
کاش روزی به کام خود برسید!
بچه‌ها آرزوی من این است

#گفتگو #دیالوگ
#شعر #فرهنگی #پرورشی
???
یادگیرنده مادام العمر باشیم:
@TeacherasLLL

1 year, 9 months ago

▫️
? ناگهان، چقدر زود
به یادِ پاره‌ی دردمند گتوند

شاعر ارج‌مند، محمدرضا روزبه به تازگی در یک یادداشت?، گفت‌وگوی‌اش با قیصر امین‌پور را بازگفته است، درباره‌ی ناگهان، چه/ چقدر زود دیر می‌شود. دیدگاه‌های شاعران درباره‌ی چگونگی نوشتن شعر گوناگون است و گاه با هم ناسازگار. این ناهم‌گونی، گاهی نشانه‌ی فراروی یکی از روش و منش زبان و سخن دیگری است، و گاه نمودهای دیگری دارد. برای نمونه، ایرج میرزا، تنها روانی گفتار را بایسته‌ی شاعری می‌دانست، نه معانی و بیان را؛ «شاعری طبع روان می‌خواهد؛ نه معانی، نه بیان می‌خواهد»؛ اما جلال‌الدین همایی که سال‌ها آموزگاری معانی و بیان، جان او را فرسوده بود، سخن ایرج را نمی‌پذیرفت و می‌گفت: «شاعری، هم طبع روان می‌خواهد و هم معانی و بیان و دانش‌های دیگر» (شعوبیه، ص سی‌وهشت و سی‌ونه).
نیما در سروده‌‌ی شاملو، چشم‌پوشی او را از «بعضی نکات عملی»، گونه‌ای کاستی در «طرز کارِ توصیفی و عینی» می‌دانست، یا نارسایی برخی سازه‌ها و پیکره‌های زبانی را در شعرهای او، گوش‌زد می‌کرد (نامه به شاملو، ۱۳۳۲)؛ و شاملو به یاد می‌آورْد که بر سر دیگر بودن "عروض" و "شعریت"، نیما هرگز نمی‌پذیرفت که با او چون و چرا کند (گفت‌وگو با ناصر حریری، ص۲۱).
قیصر امین‌پور در نوشتن شعر، هرچند بیش‌تر به روانی سخن (همانند شعرهای مشیری و سرشک) دل‌بسته بود، اما درنگ‌های بامداد و امید در چینش واژگان را می‌ستود و از آن‌ها می‌آموخت. یک‌بار نارسایی دریافت یکی از آموزگاران دانشکده‌ی ادبیات (دهه‌ی ۱۳۶۰) درباره‌ی چرایی "آبی" بودن "ترانه" (شاید در همانندی با جیغِ بنفش؟!) بهانه‌ی گفت‌وگو شد، و قیصر برای او از پیوند و هم‌آیندی "تری" ترانه با رنگِ "آبیِ" آب سخن گفت، تا زیبایی و هم‌بستگی این سازه‌ی زبانی را به‌تر دریابد.
بر پایه‌ی هم‌این نگاه، می‌توان دگرسانی "چه" و "چه‌قدر" را در گزینش قیصر بازشناخت. در فرهنگ سخن، "چه" در هفده رده‌ی معنایی دسته‌بندی شده است که یکی از آن‌ها (رده ۱۱) "چرا" است؛ اما، "چه" در چقدر، دیرشِ گاهان را بازنمایی می‌کند. زود در انگاره‌ی معناییِ زبان، گذرا است؛ اما نگره‌ی شعری درنگی است بر هم‌این «گذرا بودگی»؛ پس با افزودن واژه‌ی "چقدر"، بر کشیدگی و بسیار زودگذرندگیِ دمِ گذرا درنگ می‌کند. در این‌جا، تنها کوتاهی و روانی خوانشی ـ شنیداری سخن، نشانه‌ی زیبایی و پذیرندگی آن نیست؛ شاعر با آوردن درنگی کوتاه، به کوتاهی "قدر" (چقدر)، خواننده را به دریافتی تازه از بسیاری و دیرش زود نزدیک می‌کند. تنش شعر در هم‌‌نشینی واژگان هم‌این لخت، زیبا شده است: «ناگهان، چقدر زود دیر می‌شود.»

‎ پنج‌شنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۳
‎ هادی راشد
● در پویه‌ی زبان فارسی⁦
گزیده‌ی یادداشت‌ها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://t.me/OnPersianLanguage/

1 year, 9 months ago

خاطره‌ای از قیصر

سال ۱۳۶۹  یک‌شب در خوابگاه دانشجویی امیرآباد، مهمان زنده‌یاد قیصر امین‌پور بودم.  جدیدترین سروده‌اش را برایم خواند:

حرف‌های ما هنوز ناتمام ....
تا نگاه می‌کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن‌که با خبر شوی
لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
         چقدر زود
                     دیر می‌شود!

که از معروف‌ترین و محبوب‌ترین اشعار نیمایی اوست. در عین حال که غرق در لذت بودم، به یاد دارم که به او پیشنهاد دادم که در سطر آخر به جای "چقدر" بگو "چه" :

ناگهان چه زود دیر می‌شود!

چون "چقدر" با مصوت کشیده‌اش چندان با  "زود" نمی‌خواند اما "چه" به لحن و آهنگِ کلام شتاب می‌دهد و با "زود دیر شدن"، همخوان‌تر و هماهنگ‌تر است.
قیصر  لحظاتی به عادت همیشگی‌اش چشمانش را بر روی سطر آخر تنگ کرد به نشانه‌ی تامل.  و بعد با لبخندی پرمهر، پیشنهاد مرا پذیرفت و با خودکارش زیر "چقدر" خط کشید. اما بعدها شعر را به همان شکل نخست به چاپ سپرد. نمی‌دانم فراموش کرد تغییرش دهد یا در نهایت، منصرف شده و انتخابِ خودش را ترجیح داده بود.
به نظر من آن سطر به هر دو شکل، زیبا و دل‌انگیز است.
شما کدام گزینه را می‌پسندید؟

محمدرضا روزبه

@Mohammadrezarouzbeh

2 years, 4 months ago

گفت: احوالت چطور است؟

گفتمش عالی است،
مثل حال گل؛

حال گل در چنگ چنگیز مغول!

#قیصر_امین‌پور

https://t.me/Qaisar_Aminpour

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago