?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
_تو چشمام نگاه کن بگو منو نمیخوای رادمان...
عصبی جیغ کشیدم:نـــــگـــام کـــن بگـــو هـــمــش دروغ بـــــود لـعـنـتی.
محکم زدم تخت سینش که طاقت اونم تموم شد.
_آره آره همش بازی بود.فقط میخواستم ازت سو استفاده کنم و تختمو باهات گرم کنم احمق جون.چون یه کودنی بیش نبودی..خودت میخاریدی و دم پرم بودی.منم گفتم یه ناخونکی بهت بزنم و بعدشم عین یه دستمال بندازمت دور گیسو?*?*???https://t.me/+YcEUK4Cl3KthYTY0https://t.me/+YcEUK4Cl3KthYTY0https://t.me/+YcEUK4Cl3KthYTY0 ❌??با پسرعموی هات و جذابش سکس میکنه و فکر میکنه واقعا عاشقشه غافل از اینکه...*
ژانر:هیجانی،صحنه دار،عاشقانه
Telegram
[دوس پــسـر🔥هــ...ات🔞]
به قلم:شکوفه ی بهاری***🌸******💖******💛******💚*** @shokofe\_02=و تبادل VIP عضویت در کپی حتی با ذکر نام نویسنده حرام و پیگرد قانونی دارد ***❌*** ری اکشنا زیاد باشه حتما پارت هدیه میذارم***💚*** انتقادی دارین درمورد رمان ناشناس بگین***👇*** https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-1805508-y82UnGB
پریوش برات خواستگار پیدا کرده..
دستشو از پشت لای پام برد و کصمو مالید که لبمو گاز گرفتم?**?
_اما خبر نداره چه شبهایی که زیر کیر من بودی و تا صبح لخت تو بغلم لش کردی ????
با زبون خیسش لیسی به لاله ی گوشم زد که آهی کشیدم .کیرشو از پشت به باسنم فشرد که بهشتم نبض گرفت.
_خودم اون خواستگار تخمیتو می.گام و آتیش میزنم.تو مال منی گیسو..همه چیت برا رادمانه..*?*????
https://t.me/+4-FfAv_V10g0NDNk
~~https://t.me/+4-FfAv_V10g0NDNk~~~~https://t.me/+4-FfAv_V10g0NDNk~~ *❌*?با پسرعموی هاتش ،سکس میکنه و فکر میکنه واقعا عاشقشه غافل از اینکه...*
·.༄࿔رمان صحنه دار ?
https://t.me/Roman7893
...........................................................
·.༄࿔ دخترهاتی که بین 8تا پسر گیر میافته ?
https://t.me/+uqRGTmOHnZljYzQ0
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?غوغا دختری که یه شب بارونی یه پسر غرق خون پیدا میکنه ولی نمیدونه که اون پسر·.༄࿔
https://t.me/+o2kTtb4NQV05MjJk
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?بهش میگفتم استاد اما اون لحظه ها رو برای چشیدن تنم، شکار میکرد...·.༄࿔
https://t.me/+c3AGnJ6JGVRhMTFk
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?یه پسر روانی که بعد از رفتنم، درست مقابلم ایستاد و بهم...·.༄࿔
https://t.me/+jJfbollgyfYyMWZk
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?طوفان که یه خلافکاره عاشق آیلا میشه و با فقیر کردنش مجبورش میکنه بچشو·.༄࿔
https://t.me/+9v-IziFhHdkzZWY0
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?تاراز ارباب عمارتی که رحم در وجودش یعنی افسانه که با ورود یک دختر·.༄࿔
https://t.me/navel_shadow
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?بی تو هیچی ندارهِ مزه ، کوچولویِ من·.༄࿔
https://t.me/asheghane_digar
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?پسری و گروگان گرفتم که تبدیل به اژدها میشد·.༄࿔
https://t.me/+Uj44p3gN-7M3ZWZk
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?دنبالPDFصحنه داربزرگسال میگردی؟؟جات اینجاس ·.༄࿔
https://t.me/+XWNoGf4c4QY0NzJk
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?سلین دختری که به اجبار زن خانزاده روستا میشه و وقتی نامزدش برمیگرده... ·.༄࿔
https://t.me/+FDhaa_HN44M0Y2U0
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?پسری کینه ای که به خاطر انتقام وارد بزرگترین باند مافیا میشه بی خبر از اینکه...·.༄࿔
https://t.me/+jlvmTfV58atmMjA0
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?دختر بازیگوشی که یه روز سر در میاره از کار رییسش و همین باعث میشه که زیر خوابش بشه..·.༄࿔
https://t.me/+fxFkWGG_-5k5Yjc0
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?با ۶۰ تومن گردنبند آمیتیتست اصل بخر·.༄࿔
https://t.me/Heaven_crystals
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?طراحی انواع لوگو ·.༄࿔
https://t.me/LidaGraphics
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?جایی پر از آهنگ های معروف و ترند·.༄࿔
https://t.me/drklghty
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?خودکشی اون دختر تمام زندگی رهیاد و نابود کرد·.༄࿔
https://t.me/WrittenbyMaria
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?دختری که بخاطر ورشکستگی پدرش زن پسر مافیا شد و..·.༄࿔
https://t.me/+NEMByLxijGQ4MGVk
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?پسری که برای فهمیدن حس واقعی جفتش به آغوش مرگ میره·.༄࿔
https://t.me/+yw7nOUWAtfMzMDE0
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?حال مجنون را بعد لیلی میدانی ؟·.༄࿔
https://t.me/hanitext0000
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?من ازت متنفر نیستم،فقط ازت ناامید شدم·.༄࿔
https://t.me/killer_paradoxx
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?اگه میخوای کچل شی، جووین نشو·.༄࿔
https://t.me/remon_storee
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?کارولین دختریه که به تازگی وارد یه تشکیلات خطرناک شده اما هنوز چیزی نگذشته اسیر یه مرد خشن میشه...·.༄࿔
https://t.me/shatranjroman
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?دختری که از پاریس برمیگرده و عشقشو با یکی دیگه میبینه...·.༄࿔
https://t.me/+nrDFpiBQls40MTRk
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?یه لیتل قندعسل به اسم ترنم و ددیش که اسباب کشی کردن به خونهای وسط یه جنگل مرموز...·.༄࿔
https://t.me/Sunny_Novels
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?اون لحظه ای که ازش جدا میشی و طعم لباش میمونه روی لبات·.༄࿔
https://t.me/+iyfGAp_1fbBiOTY0
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?بردین پسر مغروری که عشق و تو معصومیت چشای شیطون آنیا پیدا میکنه·.༄࿔
https://t.me/puzzel_heart
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?بین مثلث عشقی دو خانِ هات روستا گیر افتاده بودم...·.༄࿔
https://t.me/+dEUDDq6GTJNhZGFk
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?اون هیولا بود شیطانی که انسانها رو قتل وعام میکرد و من عاشقش شدم·.༄࿔
https://t.me/+8Jzo542O4-lmMmE0
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?وقتی در حال فروپاشی روانی بودم تو نجاتم دادی·.༄࿔
https://t.me/+UfR9jT1-C3tkNWM0
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?مرصاد بوکسور معروف مسابقات زیر زمینی که به دنبال مهد کودکی معتبر برای دخترش میگرده و اونجا با مربی جذاب مهد آشنا میشه و·.༄࿔
https://t.me/+I8Hz8lNHCOoyYTc0
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?دختری که عاشق معشوقهی مادرش میشه·.༄࿔
https://t.me/yourmemoriesisiart
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?چهره ای طراحی شده سیاه قلم،جوین نشو·.༄࿔
https://t.me/end_32
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?پسر مولتی میلیاردی که برای انتقام نزدیک یه دختر مظلوم و ساده میشه و سر عقد·.༄࿔
https://t.me/+cw5FxkrUfgg5MmU8
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?جهنم دلوین در عمارتی شبیه به بهشت اما دوزخ·.༄࿔
https://t.me/+GtldA_vYG6IyODU0
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?دخترو مجبور میکنه پرستار بچه هاش بشه بعد هرشب بهش·.༄࿔
https://t.me/+JR6UThDaYhNkNzI0
ᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒᯒ
?برای شرکت در تب لیستی طولانی وپرجذب ما?
معمای قلب من
بردین: خطرناکه آنیا نمیتونم با خودم ببرمت
آنیا:ولی این حق منه نترس چیزی نمیشه من هفت جون دارم
بردین: پس از کنار من تکون نمیخوری به همه میگیم دوست دختر منی
آنیا:چییی
بردین : خوشت اومده
آنیا: ؟ نوچ چی میگی شوخی نکن خواهرتم مثلا حال نقش بازی کردن ندارم
بردین:
خواهر اینام نداریم عشق من و میدزدن
میای این شرط نمیای ک
https://t.me/puzzel_heart
در مورد شروع فصل دوم بگم که دوستان فقط چند پارت مونده که من کامل فصل دوم رو تموم کنم پس یکم صبر می کنیم ( حدودا یه هفته ) تا من کامل فصل دوم رو بنویسم و ویرایش بزنم بعد پارت گذاری رو شروع می کنیم.☺️?
پایان فصل اول‼️
آب دهانش فرو داد و چیزی نگفت ، ماشین را دور زده و سوار شدم ، نیم نگاهی به کاورلین انداختم ، چشم هایش را بسته بود اما از لرزش پلک هایش معلوم بود بیدار است.
ماشین که به راه افتاد لای پلک هایش را باز کرده و نگاهم کرد ، راست نشست و صندلی را درست کرد.
دست دراز کرد و آهنگ را به ولوم بیست و سه رساند ، تیز نگاهش کردم که خندید و دکمه ی سان روف را زد ، بی تعادل بلند شد و بالا رفت ، نفسم را عصبی آزاد کردم ، فرمان را محکمتر بین دستم گرفتم و سرعت را بالا بردم ، دست هایش را به کنار باز کرد و درحالی که موهایش در باد پخش بود متنی از آهنگ را با صدای بلند خواند.
آنقدر آن بالا ماند و جیغ و داد کرد ، که از سرما زانو هایش لرزید ، مست بود و تعادل کامل نداشت.
بازویش را گرفتم و پایین کشیدم که زیر پایش را ندید روی پایم افتاد.
بلافاصله سرعت را پایین آوردم و در کوچه ای پیچیدم ، جای اینکه بلند شود زانو هایش را دو طرفم گذاشت کامل روی پاهایم نشست ، ماشین را کناری کشیده و ایستادم.
کف دستش را یک طرف صورتم گذاشت زمزمه وار لب زد :
_ فردا می رم.
دستم را پشت کمرش گذاشتم و پوستش را که در دسترسم بود نوازش کردم :
_ می دونم!
لبش را به دندان گرفت و با عشوه ناخنش را روی رگ گردنم کشید :
_ معلوم نیست دیگه کی همو ببینیم ؛
کف دو دستش را روی سینه ام گذاشت و دکمه ی پیراهنم را به بازی گرفت ، کاملا راحت جا به جا شد خودش را به تنم فشار داد :
_ می خوام تا مدت ها با خودم حست کنم.
_ تو ماشین باید متفاوت باشه!
بی پروا خندید :
_ هیجانیه.
سکوت کرده سرم را به صندلی ماشین تکیه دادم ، دکمه ی اول را باز کرد و پیش از اینکه سراغ بعدی برود نگاهم کرد تا ببیند مخالفتی دارم یا نه ، دستم را بالا برده و با پشت انگشت سر شانه اش را نوازش کردم ، تاپی که پوشیده بود ، بافته ی مرواریدی بود ، بین هر مروارید فاصله ی کمی بود و باعث می شد پوستش در دید باشد و آنقدر کوتاه بود که اگر دست هایش را بالا می برد ، کل بالا تنه اش مشخص بود.
زبانش را روی لبش کشید و تمامی دکمه های لباسم را باز کرد ، دست برده و پشت موهایش را چنگ زدم و لب هایش را بوسیدم ، من بودم که بدم می آمد از بوی الکل آدم ها و بی تعادلیشان؟حالا بنظرم طعم لب هایش قاطی با گسی شراب چیزی نبود که بخواهم ازشان سیر شوم.
کم طاقت تاپ اش را بالا داد تا در بیاورد که دکمه شیشه را زدم تا مات شوند ، همانطور که لب هایش را به دندان گرفته بودم صندلی را عقب تر دادم تا جا باز شود و با دست به دنبال زیپ دامنش گشتم.
دستش را روی قفسه سینه ی برهنه ام گذاشت و به عقب هلم داد که دوباره به صندلی تکیه دادم ، بالا تنه ی لختش را به بدنم چسباند و لبش را از گردنم تا قسمتی از شکمم کشید ، عصبی از پیدا نکردن زیپ دامنش ، بازویش را گرفته و جسمش را زیر خودم گرفتم ، پاهایش را دور کمرم حلقه کرد و کمربندم را باز کرد ، دامنش را بالا داده و گاز آرامی از لاله ی گوشش گرفتم ، ناله ی خفیفی کرد و با لحنی که هیج شباهتی به خود واقعیش نداشت گفت :
_ حس می کنم تو فضام ؛
سرخوش خندید و ادامه داد :
_ ولی جای اینکه بی وزن بشم ، همه چی روم سنگینی می کنه.
چانه اش را بین دستم گرفتم و خیره در چشم های درشت اش لب هایم را روی لب هایش گذاشتم و عمیق بوسیدم ، معلوم نبود دوباره کی می توانستم حسش کنم.
آدرس را به مانیتور ماشین متصل کرده و سرعت را بالا بردم ، جلوی کلاب که ایستادم ، ساعت نزدیک به
سه صبح بود ، با اخم هایی درهم از شدت صدای بالای موزیک و شلوغی اطراف ، بین جمعیت قدم برداشتم.
به سختی در شلوغی قدم بر می داشتم که ناگهان شخصی خودش را به طرفم انداخت ، طی یک حرکت آنی ، بازویش را گرفته و نگه داشتم.
دختری که به طرفم پرت شده بود ، ایستاد و چند قدم تلو خورد ، چشم های خمار شده اش را به سختی باز کرد و با لحن کشداری گفت :
_ او خدای من ، دارم توهم می زنم؟
با غیض نگاهش کردم ، متنفر بودم از لحن کشدار و چشم های خمار شده بر اثر الکل زیاد ، افرادی دائم الخمر که زیادی حال بهم زن بودند.
کنارش زده و خواستم رد بشوم که بازویم را گرفت و لوس گفت :
_ آشنا بشیم؟
عصبی برگشتم طرفش تا حسابی چپ و راستش کنم که پسری بازوی دختر را چسبید و در همان شلوغی و صدای وحشتناک بلند دیجی شرمنده گفت :
_ ببخشین آقا ، من به جاش عذر می خوام .
نفسم را عصبی بیرون دادم و به راهم ادامه دادم ، در بین جمعیت که چسبیده بهم می رقصیدند ، جمع کارولین و هم تیمی هایش را پیدا کردم ... چند نفری که چسبیده بهم می رقصیدند را کنار زده به میز آنها رسیدم و نگاهی به جمعشان انداختم ، دو نفر از اکیپشان کم بود ، پسری چشم سبز بلند شد و گفت :
_ سلام خوش اومدین.
_ سلام.
کارولین بین دختری مو قرمز که چشم هایش هم مثل موهایش قرمز بود و یک پسر که کم سن و سال تر از بقیه بود نشسته بود و با لب هایی آویزان و دست به سینه به مبل تکیه داده بود.
نگاهی به ولاد انداختم و به کارولین اشاره کردم :
_ چشه؟
کلافه سر تکان داد و با نگاهی عاصی گفت :
_ با زن شرک حسابی ریخت و پاش کردن آخرشم کلی گریه و ضجه زدن واسه شوهرای نداشته اشون .
همان پسر کم سن و سال درحالی که با حرص پیک مارتینی را از دست دراز شده ی کارولین می گرفت چشم غره ای رفت و گفت :
_ مثلا اومدیم خوش گذرونی ، داریم حمالی این دوتارو می کنیم.
دختر مو قرمزی با بغض خودش را در آغوش پسر چشم سبزی که نور های بنفش و صورتی رقص نور در چشم هایش انعکاس می داد انداخت و زیر گریه زد که کارولین سرش را بالا گرفت تا چیزی بگوید که چشمش به من خورد ، با چشم های مشکی درشت که ریملش ریخته و زیر چشمش را سیاه کرده بود ، لب های رنگ گرفته اش را به دندان گرفت و بلند شد ، طی یک حرکت دست هایش را دور گردنم انداخت و خودش را از بدنم آویزان کرد و گفت :
_ منو ببر ، اذیتم می کنن اینا.
با شنیدن این حرفش پسر ها همگی با چشمانی گرد شده شروع به غر زدن کردند ، کمرش را گرفتم و بدنش را عقب کشیدم و با عصبانیت نزدیک به صورتش غریدم :
_ خفه شو ، جنبه ی بیرون اومدنم نداری؟
لب هایش را آویزان کرد و سرش را در گردنم فرو برد ، دوباره کمرش را گرفتم تا نیوفتد ، با آن بوت های پاشنه میخی و این وضعیت مستی اش با هر قدم تلو تلو می خورد ، نگاهی به ولاد انداختم و با صدایی بالا رفته بخاطر اینکه خوب بشنوند گفتم :
_ برگردید برج ، چون پروازتون عقب افتاد دلیل نمیشه تا صبح اینجا باشید ، دقیق از همین الان پنج ساعت دیگه پرواز دارید.
هنوز کامل جمله ام تمام نشده بود که کارولین درحالی که سرش را در سینه ام پنهان کرده بود زیر گریه زد ، با اخم جدایش کرده و متعجب نگاهش کردم :
_ چه مرگته؟
همانطور که اشک هایش پشت سر هم روی صورتش می ریختند با لب هایی لرزان آرام گفت :
_ چرا داد می زنی؟
عصبی بازویش را گرفتم که ملتمس و ترسیده نالید :
_ کاری نکردم ، بخدا .
همانجا روی زمین نشست و با گریه گفت :
_ دوباره اونارو نزار روم ، دردم میاد!
شوکه نگاهش کردم ، حس بدی از این حرفش گرفتم ، ولاد بطری آبی برداشت و کنار روی زمین نشست :
_ کارو ، آروم باش عزیزم.
با نفس های منقطع ، فین آرامی کرد و به من اشاره کرد :
_ وقتی اونجوری نگاه می کنه همیشه فکرای بدی تو سرش داره.
بازویش را گرفته و بلندش کردم که یهویی دستش را جلوی دهانش گرفت و عق زد ، عصبی به ولاد نگاه کردم که شانه بالا انداخت ، به سختی در بین جمعیت با نهایت سرعت بیرونش بردم ، کنار خیابان نشسته و پشت سر هم خشک عق می زد.
از ماشین بطری آب برداشته و صورتش را شستم ، کمی از آب را خورد و بعد بی حال سرش را به شانه ام تکیه زد و چشم هایش را بست.
دست از زیر زانو هایش رد کرده و در آغوشش گرفتم ، در ماشین را باز کرده و روی صندلی جلو نشاندمش ، کمی صندلی را خواباندم و در را بستم.
ولاد از کلاب بیرون آمد و نگران گفت :
_ حالش خوبه؟
با اخم و عصبانیت نگاهش کردم و غریدم :
_ شما اینجا چکاره این؟ چرا گذاشتین هر زهرماری که میدن رو بخورن؟
سرش را پایین انداخت و شرمنده گفت :
_ خودش خواست امتحان کنه.
سر تکان دادم و گفتم :
_ فعلا برگردید برج ، بعدا به حسابتون می رسم.
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago