?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
"روزهای ژوئن ۱۹۴۱"
@gardoonesher2
ماه نو برخاست بر فراز اسکندریه
با ماه کهنه در آغوشاش
و ما رهسپار دروازه آفتاب
سه دوست، در شب تاریک ِدل.
جوان که بودیم مشتاق مسخ شدن بودیم
با تمنایی که میدرخشید مثل ماهیهای درشت
در دریاهایی که بناگاه جمع میشدند:
آنوقتها به قدرت مطلق جسم باور داشتیم.
و اکنون ماه نو برخاسته ست
با ماه کهنه در آغوشاش
و جزیره زیبا افتاده است
زخمگین و خونچکان
جزیره آرام، نیرومند، بیگناه
و پیکرها چون شاخههای شکسته
و چون ریشههای برکنده از زمین..
تشنگی ما
تندیس سواری
بر دروازه تاریک آفتاب
نمیداند چه چیز را طلب کند
ایستاده آماده دفاع
تبعیدیِ این حوالی
نزدیک گورخانه اسکندر.
@gardoonesher2
#جورج_سفریس👇👇👇
"شاعر یونانی"
ترجمه:
#عبدالله_کوثری
#شعر_یونان
#شعر_جهان
#ترجمه_شعر
#گردون_شعر
#شاعران بیش از همه در آغاز یا فرجام دورانهای جهانی تاریخ است که ظهور کردهاند. ملتها با سرود از آسمان کودکی خود به زندگی کنش گرانه شان – به سرزمین فرهنگ – پا میگذارند؛ و با سرود است که از این سرزمین به زندگی نخستین خود بازمیگردند. هنر، گذار انسان است از طبیعت به فرهنگ و از فرهنگ به طبیعت.
@gardoonesher2
📚آنچه میماند
#فریدریش_هولدرلین
"شاعر، کتابدار، و نویسنده آلمانی"
ترجمه:
#محمود_حدادی
#گردون_شعر
"سنگِ نیلی"
@gardoonesher2
دهسال پیش در خواب
آن سنگِ نیلی را دیدم
در زیرِ موجاموجِ رودخانه
آیا هنوز آنجا است؟
من مرده بودم
در یک روزِ بهاری
آنگاه که مُردم
کنارِ رودخانه راه میرفتم
آه، مردن چه خوب بود
روشن بود اما مثلِ پَری سبُک
زیرِ امواجِ زلال
سفید و گِرد
سنگریزهها را دیدم
«زلال باش و بیدار
یک دو سه»
آنجا بود
رنگپریده و ساکتتر بود
سنگ
بیآنکه توجه کنم
خواستم که دستهام را دراز کنم و
بردارمش
آنگاه دریافتم
برای انجاماش میباید دوباره زنده باشم
دوباره زندگی کنم
حس کردم اولین بار است
که ضعیف و ناتوان شدهام
برای انجاماش
میباید دوباره زندگی کنم
چشمانام را گشودم
شبی عمیق بود
اشگی که در خوابم بر گونههایم روان شد
هنوز گرم بود
سنگِ نیلی رنگی که ده سال پیش در خواب دیدم
آیا آن را هم اینک برداشتهیی؟
آیا هم اینک آن را گم کردهایی؟
آیا تا به حال چیزی را از دست دادهیی؟
آنچه در سپیدهی صبح
در خوابِ سبکِ من میتراود
آن سایهی نیلی بود؟
سنگِ نیلی که ده سال پیش
در خواب دیدمش
روزی اگر که برگردی
به آن رودخانهی درخشان
اگر برگردی و نگاهاش کنی
هنوز همانجاست
آیا به قدرِ تمامی چشمها
آن سنگ در آنجا
همیشه ساکت خواهد ماند.
@gardoonesher2
#هان_کانگ👇👇👇
"شاعر اهل کره جنوبی"
ترجمه:
#سعید_جهانپولاد
#گردون_شعر
#شعر_همراهان_گردون
"اَندَکی مَعرِفَت"
@gardoonesher2
شِتاب ِ تُند ِ این مَدار ِ سَرد اَمّا سِپید دَر اِنحِنای ِ نِگاه، زیباتَرین شِکل ِ طَبیعَت را بَرابَر ما می نِشانَد .
مَعرِفَت ِ دوستان ِ مَن تا قَلَمرُو ِ دور تَرین هَوای ِ این سَرزَمین اَز خَزَر تا خَلیج ِ فارس وَ اَز زاگرُس تا اَلبُرز کِشاندِه شُد .
بَرای ِ مَن کِه پُشت ِ حِصار ِ هَر روزِه هَستَم
وُ زِمستان ِ خَلسِه وُ خواب را شُمارِه می کُنَم .
خیال وُ خاطِرِه با هَراس ِ صُبح
لَب نَگُشودِه دَر حِصار گُم می شَوَد
این جا بَرابَر ِ طَبیعَت بِه آسمان نِگاه می کَردَم .
با فَضا آشِنا بودَم .
با طَبیعَت این سَمت وُ سَمت های ِ نَدیدِه ! حِس کَردَم !
وَقتی هَوایی می شَوی باید راه بِه کَهکِشان باز کُنی،
وَقتی هیچ صِدایی نِمی شِنَوی، تَمام ِ سَمت ها بی سوی ِ تو
کِه راه بِه جایی باز نمی کُنَند .
سُکوت وُ سُکوت
دَر حِیرَت ِ آن هَمه بَرف جایی را نِمی دانِستَم، اَمّا سَمت ِ شُما را خوب می شِناختَم.
با شِتاب آمَدَم تا بِگویَم :
سَلام بِه حُضور، بِه تَجَلّی ی ِ نور،
سَلام بِه مَعصومیَت ِ وَقتی کِه
دَر اَحوال ِ این روز های ِ شُما جاری اَست !
○ می تِکانَدَم دَستی
○ کِه رُطوبَت ِ زِمِستان دارَد
○ بِرکِه های ِ کُهنِه
○ مِثلِ هزار باکِرِه،
○ با حِکایَت وُ حِیرَت
○ می چَرخَند از عَطَش
○ خواب ِ آشُفتِه را خواهِش ِ عِشق
اَگَر بِتِکانَد
○ هِزار خَمیازِه وُ خَندِه
○ طُعمِه ی ِ نور می شَوَد
○ وُ اَز نَفَس می اُفتَد
"عاشق دمشقی در زمان جنگ"
@gardoonesher2
گلولهای که بر قاب پنجرهی خانهتان نشست
بوسهی سُرخام را
برای تو آوردهست.
بیا
زمین، کوچکتر شده
و واگنها دارند بنفشهها را به دوردست ها میبرند
رختشویی که چینهای دامنات را و
چروک لباسام را صاف میکرد
دیروز در انفجار خمپارهای سرگردان
کشته شد.
حتی رانندهی تاکسی
که هر پنجشنبه عصر ما را به «طاقِ مهر»
در محلهی «باب توما» میبُرد
مهاجرت کرده
و با خود ترانههای پرصدای ضبط صوتاش را
و برچسبِ چشمهای آبیِ روی شیشهی ماشین را
که چشمزخم بود
با خود برده است.
بیا، خُب
و با من قراری بگذار
بین دو انفجار
یا بین دو گلوله
به حجابام اعتنا نکن
ای مسیحیِ ریشدار
فقط به لبهایام فکر کن
و به هالهی زرین
بر فراز سرِ دمشق
اینک مایایم دو سوری غریب
در این دنیا،
بی عیسایی که
منجی بوسههامان گردد...
@gardoonesher2
#جبران_سعاد
ترجمه:
#فؤاز_عازم
#شعر_جهان
#شعر_عرب
#گردون_شعر
"خیابان پنجم"
@gardoonesher2
زیبا و مهآلود به رستوران آمد
از دامن چتر بستهاش
میریخت هنوز سایههای باران
یک طرهی خیس در کنار ابرویاش
انگار پرانتزی بدون جفت...
بازوی مسافر را
با پنجهای از هوا گرفت
لبخندزنان به گردش رگبار...
افتادن واژههای نورانی
در بستر شب جواب مثبت بودند
گیسویاش شریک با باران
از شانه آسمانخراشها میریخت
بر لنبر آفتابگیرها میبارید
بیشائبه از جنس رطوبت بودند
همبستر آب، محرم گرداب
جایی که نشان نداشت دعوت بودند
در فرصت هر توقف کوتاهی
در سایه سرپناهها
باران که سهکنج بوسه را میپایید
از لذت هر تماس قرمز میشد
لبها رنگ قهوه را پس میداد
یادآور فنجانی که لحظهای لب زده بود
و پنجه یخ کرده
زیر بغل بارانی
یک لحظه گرم جستوجو میکرد.
از گردی قاب چتر
تا دامن ضد آب
موها
ابروها
پستانها
لنبرها
یک دسته پرانتز بلاتکلیف...
شب، نرمی خیس، اندکی تودار
آخر صفت تو را گرفت
تا مریم معصوم شود،
کیفآور بود، داغ، کم شیرینی
عین مزهی داغ (که در شغل فروشندهگی کافه
مهمانها تخصص تو میدانستند)
عین شب تو، شبی که پیشانیات
همواره خنک بود
و بوسهی تو معطر از قهوه.
@gardoonesher2
#محمدعلی_سپانلو
#شعر_ناب
#شعر_زمان
#گردون_شعر
"از مويههای بُرقََع پوش کابلی"
@gardoonesher2
ای کاش
خاشاکِ خفته به راهِ باد میدانست
چه پاييز دست به داسی
کمر به قتل عامِ گندم و بابونه بسته است.
ای کاش
بوتهی بیوطن
به راهِ باد میدانست
چه آوارهی بیمنزلِ بيابان و
چه سوختن به خاکستر چالهای!
تو پيرم کردی مُلاعُمر
مگر مرا به جُرمِ کدام حَرام
از پيچ و تابِ تازيانهی باد آفريدهاند
که در سرزمينِ تو زن زاده شدم؟
ديگر چه میخوانیاَم به خاموشیِ وطن
من
سارِ سربُريده به بالای دار
کُتک خوردهی پَستو نشينِ تو
تو
دستار بندِ حد زنانِ هار
فتوانويسِ قلعهی قندهار
ديگر چه میخواهی از کُشتنِ بودا به باميان
بلبل به باد غيس ...؟
دريغا کبوتر کُشانِ کهنهکار!
سليمه به سنگسار و
خواهرم به خانه مُرد،
کودکانم به کابل و
شويَم ... کرانههای کويت.
پس ما مگر
مقابلِ کدام کتابِ بیمعجزه مُردهايم
که بیپناهیِ آدمی را
جُز جِرزِ ديوار و مزار زنده به گوران نديدهايد!
پس اين بُرقَع پوشِ کابلی
کی از پستویِ هزار حجاب به در خواهد شد؟
دريغا مُلاعُمر
ای کاش میدانستی
ترا نيز به گمانم زنی زاييده است.
@gardoonesher2
?"دریغا ملا عمر..."
#سیدعلی_صالحی
#شعر_زمان
#شعر_ناب
#گردون_شعر
"یاد آر!"
@gardoonesher2
ای مرغ سحر ! چو این شب تار
بگذاشت ز سر سیاهكاری
وز نفخه ی روحبخش اسحار
رفت از سر خفتگان ، خماری
بگشوده گره ز زلف زرتار
محبوبه ی نیلگون عماری
یزدان به كمال شد پدیدار
و اهریمن زشتخو حصاری
یاد آر ز شمع مرده! یاد آر
ای مونس یوسف اندر این بند
تعبیر عیان چو شد تو را خواب
دل پر ز شعف ، لب از شكر خند
محسود عدو ، به كام اصحاب
رفتی بر یار و خویش و پیوند
آزادتر از نسیم و مهتاب
زآن كو همه شام با تو یک چند
در آرزوی وصال احباب
اختر به سحر شمرده ، یاد آر
چون باغ شود دوباره خرم
ای بلبل مستمند مسكین!
وز سنبل و سوری و سپرغم
آفاق نگارخانه ی چین
گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم
تو داده ز كف زمام تمكین
زآن نوگل پیشرس كه در غم
نا داده به نار شوق تسكین
از سردی دی فسرده ، یاد آر
ای همره تیه پور عمران
بگذشت چو این سنین معدود
وآن شاهد نغز بزم عرفان
بنمود چو وعد خویش مشهود
وز مذبح زر چو شد به كیوان
هر صبح شمیم عنبر و عود
زآن كو به گناه قوم نادان
در حسرت روی ارض موعود
بر بادیه جان سپرده یاد آر
چون گشت ز نو زمانه آباد
ای كودک دوره ی طلایی
وز طاعت بندگان خود شاد
بگرفت ز سر خدا خدایی
نه رسم ارم ، نه اسم شداد
گل بست زبان ژاژ خایی
زآن كس كه ز نوک تیغ جلاد
ماخوذ به جرم حق ستایی
تسنیم وصال خورده ، یاد آر
@gardoonesher2
#علیاکبر_دهخدا
#شعر_زمان
#شعر_ناب
#گردون_شعر
"درس تاریخ"
@gardoonesher2
دخترم تاريخ را تکرار کرد
قصه ي ساسانيان را باز گفت .
تا به خاطر بسپرد آن قصه را
چون به پايان آمد، از آغاز گفت .
بر زبانش هم چو طوطي مي گذشت
آن چه با او گفته بود استاد او :
داستان اردشير بابکان
قصه ي نوشيروان و داد او
قصه اي از آن شکوه و فرّ او
کز فروغش چشم گردون خيره شد
زان جلال ايزدي کز جلوه اش
مهر و مه در چشم دشمن تيره شد
تا بدان جا کز گذشت روزگار
داستان خسروان از ياد رفت
تا بدان جا کز نهيب تند باد
خوشه هاي زرنشان بر باد رفت .
اشک گرمي در دو چشمش حلقه بست
بر کلامش لرزه ي اندوه ريخت
تا نبينم در نگاهش يأس را
ديده اش از ديده ي من مي گريخت
گفت : ديدي با زبان پاک ما
کينه توزي هاي آن تازي چه کرد؟
گفتمش : فردوسي پاکيزه راي
ديدي اما در سخن سازي چه کرد؟
گفت : ديدي پتک شوم روزگار
بارگاه تاجداران را شکست ؟
گفتم اما اشک خاقاني چو لعل
تاج شد بر تارک « ايوان » نشست
گفت: از پرويز جز افسانه نيست
نيست باقي زان طلايي بوستان
گفتمش : با سعدي شيرين سخن
رو به سوي بوستان با دوستان
گفت : از چنگ نکيسا نغمه اي
از چه رو ديگر نمي آيد به گوش ؟
گفتمش : با شعر حافظ نغمه ها
سر دهد در گوش پندارت سروش
گفت : در بنيان استغناي ما
آتشي فرهنگ سوز انگيختند
گفتم : اما سال ها بگذشت و باز
دست در دامان ما آويختند
لفظ تازي گوهري گر عرضه کرد
زادگاه گوهرش درياي ماست
در جهان ماهي اگر تابنده شد
آفتابش بوعلي سيناي ماست
زيستن در خون ما آميزه بود
نيستي را، روح ما هرگز نديد
ققنسي گر سوخت ، از خاکسترش
ققنسي پرشورتر ، آمد پديد
جسم ما کوه است ، کوهي استوار
کوه را انديشه از کولاک نيست
روح ما درياست ، دريايي عظيم
هيچ دريا را زتوفان باک نيست
آن همه سيلاب هاي خانه کن
سوي دريا آمد و آرام شد
هر که در سر پخت سودايي ز نام
پيش ما نام آوران گمنام شد.
@gardoonesher2
#سیمین_بهبهانی
"شاعر ونویسندۀ ایرانی"
#شعر_زمان
#گردون_شعر
"بیخوابی"
@gardoonesher2
چه فرق میکرد زندانی در چشم انداز باشد یا دانشگاهی؟
اگرکه رویا تنها احتلامی بود بازیگوشانه
تشنج پوستم را که میشنوم، سوزن سوزن که میشود کف پا،
علامت این است که چیزی خراب میشود
دمی که یک کلمه هم زیادی است،
درخت و سنگ و سار و سنگسار و دار،
سایه دستی است که میپندارد دنیا را باید از چیزهایی پاک کرد.
چقدر باید دراین دومتر جاماند تا تحلیل جسم، حد زبان را رعایت کند؟
چه تازیانه کف پا خورده باشد ،
چه از فشار خونی موروث دررنج بوده باشی
قرار جایش را میسپارد و بیقراری،
که وقت و بیوقت سایهبهسایه رگبهرگ دنبالت کرده است تا این خواب
تظاهرات تورم را طی میکنم در گذر دلالان
سر چهارراه صدایی درشت میپرسد:
ویدئو مخرب تر است یا بمب اتم؟
مسیح هم که بیاید انگار صلیبش را باید حراج کند
صدای زنگ فلز در دندانهای طلا
و خارش کپک در لالههای گوش
نصیب نسلی که خیلی دیر رسیده است
و فکر سیب و زمین در سیصد سالگی جاذبه
و کودکان چند هزار ساله که انگار
برای اولین بار هستی را در وان حمام سبکتر یافتهاند.
نه سینما و نه میهمانی در تاریخ
هجوم کاشفانی با تأخیر حضور
هزار کس میآیند و هزار کس میروند
و هیچکس هیچکس را به خاطر نمیآورد
صدا همان که میشنوی نیست
سگ از سکوت به وجد میآید
و دزد بر سر بام بلند سماع میکند با ماه
زبان عزیزتر است اکنون یا دهان؟
که سنگ راه دهان را هزار بار تمرین کرده است
صدا که میشکند حرف که چرک میکند جملهها که نقطهچین میشوند
پیری یا بچهای که خود را میکشد تازه معنا روشن میشود
سگی که میافتاد در نمکزار و این نمک که خود افتاده است.
خلاف رأی اولوالالباب نیست
که ماه رنگ عوض کرده باشد یا شب مثل آزادی زنگ زند.
اگر که لاله زرد باشد یا سیاه
استعارهی خون
به مضحکه خواهد انجامید.
گچ سفید جای سرت را نشان میدهد
که چند سالی انگار در اینجا مینشستهای.
و رد انکارت افتاده است بر دیوار
یا شاید نقشی مانده است از تسلیمت.
گزارهای اصلاََّ ناتمام.
وتازه این بیتابی
که هیچ چیز آرامشنمی کند
در التهاب درهایی که باز میشوند و درهایی که بسته میشوند
کتابهایی که باز میشوند و دستهایی که بسته میشوند
و دستهایی که سنگها را میپرانند
وسارهایی که از درختها میپرند
درختهایی که دار میشوند دهانهایی که کج میشوند
زبانهایی که لالمانی میگیرند
صدای گنگ و چشمانداز گنگ و خواب گنگ
و همهمه که میانبوهد میترکد رؤیا که تکهتکه میپراکند
دانشگاهی که حل میشود در زندانی و
چشماندازی که از هم میپاشد
خوابی که میشکند در چشم و چشم
که میخ میشود در نقطهای و نقطهای که میماند منگ
در گوشهای از کاسهی سر
که همچنان غلت میخورد غلت میخورد غلت میخورد …
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago