قلم ِ سبز

Description
اینجا نظر من وزن خاصی نداره، فقط نظر منه.
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 3 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 6 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 2 months ago

1 year, 1 month ago

آندریاس با ناراحتی گفت: "آه آقای دکتر! بعضی‌ها می‌گن خدا خودش هوای آدم‌ها رو داره! ولی خدا اصلا براش مهم نیست."

📚عصیان
👤یوزف روت
🔁سینا درویش کیوان غفاری

1 year, 1 month ago

"اگر محکوم به رنج بردنیم، چگونه‌ است که همه یکسان رنج نمی‌بریم؟"

📚عصیان
👤یوزف روت
🔁سینا درویش، کیوان غفاری

1 year, 1 month ago

زن به همراه پسرش جای من نشسته بود. وقتی برایش شماره‌ی صندلی‌ام را خواندم، گفت:
صحبت کردم با پسرم کنار هم بشینیم.
پسرش هم‌سن پسر خودم بود. لبخند زدم، گفتم اشکالی ندارد. من روی این صندلی می‌نشینم. امیدوارم کسی نیاید و مجبور به جابه‌جایی نشویم. ایستگاه بعد همین اتفاق برای یک آقا افتاد. او هم جایش را داد به آن‌ها و رفت روی یک صندلی دیگر نشست.
ایستگاه بعدتر، من و آقا مجبور شدیم از روی صندلی‌هایی که مال خودمان نبود بلند شویم. برای آدم‌های جدید توضیح دادیم اما وقتی به زن نگاه کردند که داشت با تلفن صحبت می‌کرد، گفتند نه!
من و آقا دربه‌در دنبال صندلی بی‌صاحب می‌گشتیم که زن با پسرش کنار هم بنشینند. اما زن همچنان با تلفن صحبت می‌کرد و لبخند می‌زد...
خوب مرگ، کثافت پاشو یه تکونی بده، یه دقیقه قطع کن تلفنت رو ببین باید چه گلی به سرت بگیری...
خداشاهده نصف قطار دنبال جا برا ما می‌گشتن، بعد زن قصه‌ی صبح، گوشی به دست داشت دنبال تخمه می‌گشت...
اصلا انسان رو از نیکی کردن دور می کنن :)

1 year, 3 months ago

با دوستی راجع به موضوعی گفتگو می‌کردیم.
با خنده و شوخی گفتم، برای فلان کار، ازم تعریف کن خوشحال شم!
گفت بهت نمیاد خوشحالیت در تعریف دیگران باشه!
خندیدم، گفتم؛ کیه که از تعریف خوشش نیاد؟
گفت منظورم چیز دیگر‌یست.
خندیدم، گفتم به هر حال...
حق با دوستم بود و من همچنان اعتقاد دارم که ما نیومدیم تو این دنیا که مردم رو راضی نگه داریم. :)

1 year, 4 months ago

برایِ مستیِ شبانه?
رسیده از او...

@sabzghalam

1 year, 4 months ago
  • تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی
    تا شب نرود صبح پدیدار نباشد *

#سعدی

1 year, 6 months ago

عاشق نانم اگر ترخان نباشد گو مباش
بلکه با نان نیز اگر بریان نباشد گو مباش
لحم و روغن اولا باید که باشد در برنج
گر نخود با زیره‌ی کرمان نباشد گو مباش
دنبه‌ی کَشکَک بر آن صورت
که من می‌خواهمش
چون به چنگ افتد اگر دندان
نباشد گو مباش

?وصف طعام
?ابواسحاق حلاج شیرازی

1 year, 6 months ago

بعضی رابطه‌ها انقدر حس بویاییت رو کور می‌کنه که متوجه بوی گندش نمیشی.
تو رو به هر چیزی وادار می‌کنه.
مطیع و رام می‌شی...
فقط هم داره تو اون رابطه ازت سو استفاده می‌شه.
یا انقدر عزت نفست رو می‌گیره که حتی ظاهر تو‌خالیش‌ رو دیگه نمیبینی.
بعدشم دیگه بی مصرف میشی و باید قربانی بشی.
دنیا پر از آدم‌های ناکام و عصبانیه، مراقب باشیم...

#قلم_سبز

1 year, 6 months ago

چو نان و خربزه بینی شهید کن خود را
که مرگ‌های چنین خوش
دلیل زنده‌دلی‌ست

?وصف طعام
?ابواسحاق حلاج شیرازی

1 year, 6 months ago

راستی که در دوره تیره و تاری زندگی می‌کنم
امروزه فقط حرف‌های احمقانه بی‌خطرند
گره بر ابرو نداشتن، از بی‌احساسی خبر می‌دهد،
و آنکه می‌خندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است.
این چه زمانه ایست که حرف زدن از درختان عین جنایت است
وقتی از این همه تباهی چیزی نگفته باشیم!
کسی که آرام به راه خود می‌رود گناهکار است
زیرا دوستانی که در تنگنا هستند
دیگر به او دسترسی ندارند.
این درست است:
من هنوز رزق و روزی دارم
اما باور کنید: این تنها از روی تصادف است
هیچ قرار نیست از کاری که می‌کنم
نان و آبی برسد
اگر بخت و اقبال پشت کند،
کارم ساخته است.
به من می‌گویند: بخور، بنوش و از آنچه داری شاد باش
اما چطور می‌توان خورد و نوشید
وقتی خوراکم را از چنگ گرسنه‌ای
بیرون کشیده‌ام
و به جام آبم تشنه‌ای مستحق‌تر است.
اما باز هم می‌خورم و می‌نوشم امن هم دلم می‌خواهد که خردمند باشم
در کتاب‌های قدیمی، آدمِ خردمند را چنین تعریف کرده‌اند:
از آشوب زمانه دوری گرفتن و این عمر کوتاه را بی‌وحشت سپری کردن،
بدی را با نیکی پاسخ دادن،
آرزوها را یکایک به نسیان سپردن،
این است خردمندی.
اما این کارها بر نمی‌آید از من.
راستی که در دوره تیره و تاری
زندگی می‌کنم.
در دوران آشوب به شهرها آمدم
زمانی که گرسنگی بی‌داد می‌کرد.
در زمان شورش به میان مردم آمدم
و به همراهشان فریاد زدم.
عمری که مرا داده شده بود
بر زمین چنین گذشت.
خوراکم را میان معرکه‌ها خوردم
خوابم را کنار قاتل‌ها خفتم
عشق را جدی نگرفتم
و به طبیعت دل ندادم
عمری که مرا داده شده بود
بر زمین چنین گذشت.
در روزگار من،
همه راه‌ها به مرداب ختم می‌شدند
زبانم مرا به جلادان لو می‌داد
زورم زیاد نبود، اما امید داشتم
که برای زمامداران دردسر فراهم کنم!
عمری که مرا داده شده بود
بر زمین چنین گذشت.
توش و توان ما زیاد نبود
مقصد در دوردست بود
از دور دیده می‌شد اما
من آن را در دسترس نمی‌دیدم.
عمری که مرا داده شده بود
بر زمین چنین گذشت.
آهای آیندگان، شما که
از دل توفانی بیرون می‌جهید
که ما را بلعیده است.
وقتی از ضعف‌های ما حرف می‌زنید
یادتان باشد
از زمانه سخت ما هم چیزی بگویید.
به یاد آورید که ما بیش از کفش‌هامان کشور عوض کردیم.
و نومیدانه میدان‌های جنگ را
پشت سر گذاشتیم،
آنجا که ستم بود و اعتراضی نبود.
این را خوب می‌دانیم:
حتی نفرت از حقارت نیز
آدم را سنگدل می‌کند.
حتی خشم بر نابرابری هم
صدا را خشن می‌کند.
آخ،
ما که خواستیم زمین را برای
مهربانی مهیا کنیم
خود نتوانستیم مهربان باشیم.
اما شما وقتی به روزی رسیدید
که انسان یاور انسان بود
درباره ما با رأفت داوری کنید!

این شعر رو برتولت برشت زمانی که در تبعید، در دانمارک به‌سر می‌برد سروده است.
(سال ۱۹۳۹)

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 3 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 6 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 2 months ago