" كِلكِســتان "

Description
🌸 كانال دكتر سيد مهدی صدرالحفاظی نويسنده، شاعر، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 8 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 6 months ago

اعياد شعبانيه (٤)

یازدهم روز ز شعبان ماه
شمس که تابید به وقت پگاه
از صدف افتاد یکی گوهری
نام نهادند علی‌اکبری
چهره چو مَه منطقی آرام داشت
سرو قدی در کَرَم ابرام داشت!
بر سخنش گوش هر آن کس نهاد
یاد نبی موقع صحبت فُتاد
کرد پدر چون که قیاسی ز مرگ
گفت مرا نیست هراسی ز مرگ
تا که به میدان شده با مرکبی
خلق بگفتند بیامد نبی
بود نخستین نفر از خاندان
در ره محبوب فدا کرد جان
زین غمِ بسیار حسین آب شد!
داد علی اکبر و بی‌تاب شد!

#مثنوی
#حضرت_علی_اكبر(عليه‌السّلام)
#سيد_مهدی_صدرالحفاظی

@Kelkestan
@Shahrah

1 year, 6 months ago

اعياد شعبانيه (٢)
روز چهارم که در احساس بود
شاهد مولودی عباس بود!
بود عَلَمدار و امیر سپاه
بر سِپَهش خصم نکردی نگاه
تا که در آن عرصه میاندار بود
اهل حَرَم دور ز آزار بود
دیده به یاری برادر نبست
داد سر خویش و دو چشم و دو دست
گفت چه دارم که به پایت نَهم؟
چیست بجز جان که برایت دهم؟
کشتیِ او نیز چو بر گِل نشست
خار بر آن خیمه‌ی بی‌دل نشست!

#مثنوی
#حضرت_عباس(عليه‌السّلام)
#سيد_مهدی_صدرالحفاظی

@Kelkestan
@Shahrah

1 year, 6 months ago

💥 آذرخش وحی!

🔹در برهوتِ انسانیّت، آنجا که شکوفه‌خندِ شادی پیش از آنکه بر باغِ رخسار نشیند، به نمک زخمِ ماتم تبدیل می‌شد و سرشکِ شوق، به فریادِ خشم می‌خشکید؛

🔹آنجا که شعله‌های آرزو پیش از پرتو افشانی به خاکسترِ نا امیدی می‌گرایید و به فراموش‌خانه‌ی زمان سپرده می‌شد، آنجا که شورابِ گمراهی از مردابِ خونرنگ بشریّت را سیراب می‌کرد و عطشِ سرکشان جز از چرکابِ ستم فرو نمی‌نشست؛

🔹آنجا که پروازِ مروّت قبل از رسیدن به بامِ آزادگی به صحرای تفتیده‌ی جهالت می‌غلتید؛
آنجا که دختران معصوم پس از دیده گشودن به دنیای پلشتی‌ها فقط ساعتی در گهواره‌ی دامان مادر می‌غنودند و لحظاتی بعد در بسترِ خاک افکنده می‌شدند و شیون‌های دلخراششان با ریزش انبوه خاک‌ها خاموش می‌گشت؛ آنجا که نامردان در کُنامِ غارت می‌آرمیدند و زنان در سیطره‌ی آنان، شهدِ آرامش را در سینه می‌چشیدند و لبخند زندگی را در فضای دهان می‌خشکاندند و نه برقِ امیدی بود و نورِ نویدی؛ آنجا که پرنیانِ زخم آگینِ انسانیّت چلانده می‌شد و آبِ کرامت از لابلای آن در مُغاکِ کویرها می‌خشکید؛ آنجا که هستی در هیمه‌ی ضلالت می‌سوخت و خدایانِ چوبین به پرستش محکوم بودند و به حُرمتِ آنها انسان‌هایی در خون خود دست و پا می‌زدند؛

🔹از جایی در فراز، در چکادی پر فروغ، آذرخشِ وحی پرتو انداخت و "غارِ حرا" آغازگاه اعلام نبوّت، با صلابتِ ابَر مردی برتر از ابراهیمیان آذین گشت.

🔹درهای سپهر نیلوفری گشوده شد و بر ظلمتِ زمین یکباره نور پاشید. فرشتگان آسمان گرداگرد حریم امینِ وحی، جبریل فوج فوج فرود امدند و فرمانِ

*☀️ *" اقراء باسم ربّک‌الّذی‌خلق"

به پیامبر ابلاغ شد و قرآن، بهین برنامه‌ی زندگی و واپسین نامه‌ی بندگی بر آیینه‌ی قلب مبارک "محمد" نازل گشت و بر بشریّت تولّدی دیگر بخشید!

#عید_مبعث#سید_مهدی_صدرالحفاظی

@Kelkestan
@Shahrah

1 year, 7 months ago
***?***[‍](https://attach.fahares.com/XnptuQ4sjh3gGXz1Q/ztVw==) **میلاد کوثر**

? میلاد کوثر

در حریرِ سحر به بسترِ شب
چهره‌ی صبح در تبسّم بود
آن طرف‌تر نسیمِ روح افزا
لا به لای درخت‌ها گم بود

پشتِ مشرق شقایقِ خورشید
کوله بارش به دوش آماده
تا که پاشَد ز آبشارش نور
چشم از خواب ناز بگشاد

دشتِ سبزِ سپهر روشن شد
یک به یک اختران فرو خفتند
کاروانِ پگاه با شادی
گوش در گوش هم سخن گفتند

بر لبِ باد بود آوازی
از ورود فرشته‌ای امروز
بر سر بامِ چرخ می‌تابید
خطّ زردِ نوشته‌ای امروز

مکّه در جای جای وسعت خویش
در تماشای دُختِ مسعودی است
کوچه پس کوچه‌های خلوتِ صبح
نیز در انتظار مولودی است

مادری در کلافِ تنهایی
بر خود از دردِ زای می‌پیچید
هر که را خواند بهر استمداد
جملگی را جوابِ رد بشنید

برترینِ زنانِ آن سامان
اینک افتاده بی کس و مهجور
هاله‌ی غم گرفته همچون ابر
چهره‌ی آسمانی و پر نور

در چنین حالتِ غم و اندوه
ناگهان دید چار زن یک بار
گشته آماده بهر خدمت او
از پس و پیش و از یمین و یسار

آن یکی ساره، زوج ابراهیم
مریم آن سوی مادر عیسی
دیگری آسیه زن فرعون
امّ کلثوم، خواهر موسی

در فضای چنین روح انگیز
پا به دنیا نهاد نوزادی
چار بانو به نزد آن مادر
سر بدادند نغمه‌ی شادی

دورِ او از بهشت، حورالعین
دست هر یک ز آب جامی بود
تا که شویند دُختِ عصمت را
هر که را زودتر قیامی بود

مریم آنگاه یاسِ احمد را
شستشویی ز آب کوثر داد
آسیه تا که طفل را پیچند
حوله‌ای از حریر وعنبر داد!

ناگهان دُخت پاک پیغمبر
بر ثنای خدا، زبان بگشاد
ابتدا بر یگانگی خدا
بر نبوّت سپس گواهی داد

این همان دختری است کز زنها
جز که او نیست هیچ گه معصوم
افتخار پیمبر است و علی
زان سپس فخر یازده معصوم

این همان دختری که پیغمبر
گفت در شان او چنین باری
"فاطمه هست پاره‌ی تن من
خشم او خشم من بُوَد آری"

این همان دختری که همتایش
جز علی نیست زیر چرخِ کبود
از برای علی به جز زهرا
بهر زهرا به جز علی که نبود

این همان دختری که پیغمبر
بر تولّای او سفارش کرد
هر چه بر او ستم بشد، زهرا
مو به مو بر پدر گزارش کرد!

این همان دختری که از غم‌ها
خوش نبودش به روزگار احوال
باد خوشبوی عنبرین صبا
بر نهالش وزید هجده سال

در فلک نام اوست منصوره
افتخار تمام اهلِ فلک
گرچه بر او عدو جفاها کرد
کرده تکریم او تمامِ ملَک

روز میلاد بهترین مادر
بر همه شیعیان مبارک باد
بس که او مظهر نجابت بود
بر تمام جهان مبارک باد

#حضرت_زهرا (سلام‌الله‌علیها)#سید_مهدی_صدرالحفاظی

@Kelkestan
@Shahrah

1 year, 8 months ago
***▪***یلدای انتظار به پایان رسد اگر

یلدای انتظار به پایان رسد اگر
دردِ فِراق یار به درمان رسد اگر

دجّالِ فقر و ظلمت و هرچه تباهی است
یکسر همه به چاهِ صفاهان رسد اگر

این سر که در کویرِ وصال تو گشته است
سر در گُمِ حیات، به سامان رسد اگر

بلبل که در فِراق گل افسرده است و زار
پابوسی اش به باغ و گلستان رسد اگر

آن یوسف عزیز ز زندانِ غیبتش
بر تخت مُلک عالَمِ امکان رسد اگر

پاییزِ هجر و غُربت و سودای انتظار
آدینه ای به فصل بهاران رسد اگر

یا رب اگر که زنده ام و یا به برزخَم
"صدری" چه‌ خوش بُوَد که به جانان رسد اگر

دنیا بهشت گردد و آنگه بهشتیان
خرّم در آن بهشت و خَرامان رسد اگر

آن روزگار چهره ی صلح و عدالت است
فرخنده آن زمانه، به پایان رسد " اگر "...

#غزل
#امام_زمان
#سید_مهدی_صدرالحفاظی

@Kelkestan

1 year, 8 months ago

در کنجِ خلوتِ دلِ شیدا نشسته ایم
آشفته چون غریب، به صحرا نشسته ایم

با چشم صبح، دیده به حسرت نهاده ایم
وز آتش دریغ، به سودا نشسته ایم

یک یک گذر نموده ز ایام هفته باز
آدینه را به فکر تماشا نشسته ایم

با مرغ شب نوا، سر صحبت گشوده ایم
تا بر دمد سپیده به نجوا نشسته ایم

تا آن همای بخت نهد پا به باغ وصل
در سایه سار سبز چلیپا نشسته ایم

غمنامه ی فراق به سنجاق آرزو
بر جامه ی صبا به تقاضا نشسته ایم

تا قلّه ی خیال گشودیم بال طبع
در هر غزل به بام تمنّا نشسته ایم

در انحنای ساحل پر موج انتظار
بهر ظهورِ آن ید بیضا نشسته ایم

هر لحظه التهاب نگاه و سرشک ناب
"صدری" ملول، در شب یلدا نشسته ایم

#امام_زمان
#غزل
#سید_مهدی_صدرالحفاظی

@Kelkestan

1 year, 11 months ago

سرِ شوق دارد امشب که بر آید آفتابی
همه اختران نظاره نکند رود به خوابی

دلِ ماه از فروغ سحری منوّر امّا
خَجِل از طلوع فردا زده بر رُخش نقابی

نه فلک به وجد و شور و هیجان و التهابی
که زمین و کوه و دریا همگی در اضطرابی

خطِ نور پر فروغی ز حجاز شد نمایان
که رسیده تا به مشرق زده خیمه‌ی سحابی

ز رواقِ قصرِ کسرا بشکست برج و بارو
صفحات و طاق ایوان بنشست در خرابی

یمِ پر خروش ساوه به تمامه خشک گردید
شده وادیِ سماوه شطِ بی‌قرار آبی

همه بت هرآنچه بر پا به زمین فُتاد آن دم
همه قصر پادشاهان شده توده‌ی ترابی

به هزار سالی آتشکده فارس بود روشن
چو یکی شهاب، خاموش بگشت و شد حُبابی

همه سِحر ساحرانه شده باطل و شهان نیز
شده جمله لال آنها نه کلامی و خطابی

چه شب است امشب آیا که به صبحِ آن چه غوغا!
چه حوادثی رقم زد به ظهورِ انقلابی!

صدفِ جهان مهیّا که دُرِ یتیم آرد
که خدا ز بین خلقش بنموده انتخابی

چو نهاد پا به دنیا همه کائنات خندان
که چنین یگانه آمد به سرای مُستطابی

تو که ای که آفرینش به وجود توست قائم؟
که نشان نباشد از ما چو به لحظه ای نتابی

چو ستوده در صفاتی شده نام تو "محمّد"
که بشارتی ز ادیان و نویدِ هر کتابی

تو خدای را رسولی، به شفاعتت قبولی
نکند ز ما برنجی و تو روی خود بتابی

تو در آن زمان که آدم به میان آب و گِل بود
به نبوّتت خداوند نمود انتصابی

تو همان که آن یهودی به سرت زباله‌ای ریخت
به حقش دعا نمودی و نکردیش عتابی

چه ستم که بر تو رفته! چه حق تو شد گرفته
به مقابلش چو نفرین نشد از تو ارتکابی

نتوان بگویمت وصفِ مقام عالی تو
که تو برتر از شماری و فزونتر از حسابی

به صفات و خُلق عالی شده‌ای ز حق تعالی
که اطاعت تو واجب شد و ذکر تو ثوابی...

#میلاد_پیامبراکرم
#هفدهم_ربیع‌الاول#سید_مهدی_صدرالحفاظی

@Kelkestan

1 year, 11 months ago

پيامبر رحمت (٢)

نيست يكى يا كه صد و يا هزار
بوده گذشتِ تو فزون از شمار

باز گذشتى تو ز خون عمو
گرچه كه مُثلِهْ بنمودش عدو

بر دُر و ياقوت تو در جنگ ها
آه فرود آمده چه سنگ ها

اين همه ضربت كه تو خوردى ز غير
بر لب تو بود دعاهاى خير

كاى ملِك الحق و خداى دو كَوْن
قوم ندانند هدايت تو كن

اى كه تو مهمان خداگشته اى
وز همه مخلوق جداگشته اى

يك شبى از خطّه ى مسجدْحرام
مسجد اقصىٰ تو شدى اى هُمام

دُلدُل رهوار تو از فرش برد
جسم تو را تا به سوى عرش برد

آن شب بى سابقه معراج بود
پاى تو بر فرق فلك تاج بود

جمله ى افلاك ز بدْوِ ورود
گشته مهيّا كه كى آيى فرود؟

درچه فلك مركبت آرد قرار؟
قسمتِ كه مى شود اين افتخار؟

هر قدمى را كه تو بگذاشتى
صدنفَس افلاك فروداشتى

ديدى از آن منظرِ عرش برين
دوزخ و فردوس و زمان و زمين

يكسره با هرچه كه بود انبيا
بود ملاقات تو بى انتها

باز رسيدى تو به بالاترين
ماند ز همراهى تو آن امين

بود به نزديك تو خود جبرئيل
چون دوسر ِقوس درآن قال و قيل

گفت به پيش آيم اگر يك قدم
سوزد از اين مرحله بال وپرم

وحى به تو كردخدا آنچه خواست
گفت حقايق همه بى كمّ و كاست

رفتى و برگشتى و سوغات تو
بود شفاعت ز ملاقات تو

حيف كه دوران تو آمد به سر!
عمر تو ازشصت و سه نه بيشتر

آن زن ناپاك تو را سمّ بداد
بلكه سم خويش به عالم بداد

ورنه اگر بيش تو مى زيستى
لطف تو مى كرد نهان نيستى

رفتى و با تو بركاتت برفت
شد ظلمات، آب حياتت برفت

روح تو پرزد به سوى آسمان
جسم تو امّا به زمين شد نهان

گنجِ وجود تو چو در خاك شد
حسرت و رشك همه افلاك شد

شهر مدينه زهمان روز مرگ
غمزده شد ماند در او سوزِ مرگ

صفحه اگر صفحه فراهم زنم
از صفتت يك نتوان دم زنم

هست به قدر خِرَد اين اختصار
باش پذيرا نشوم شرمسار

نامه ى "صدرى"ز گنه شد سيا
روز قيامت تو شفاعت نما...!

#پیامبر
#مثنوی
#سید_مهدی_صدرالحفاظی

@Kelkestan

1 year, 11 months ago

پیامبر رحمت (۱)

ای که رسالت به تو ختم آمده
رحمت حق از دل تو سر زده

ای که به نوبت شده ای واپسین
رتبه ی تو برتر از آن و از این

گرکه اولوالعزم و همه انبیا
با همه خاصان و همه اولیا

یک طرف و روی ترازو نهند
حشمت تو لیک در آن سو نهند

کفّه ی تو باز که سنگین تر است
زآنکه تو را معرفت دیگر است

خلقت تو پیشتر از عالم است
گرچه حضور تو پس از آدم است

بین همه از چه سرآمد شدی؟
از همه ی خلق، محمّد شدی

مِهر تو خورشید محبّت کم است
زآنکه به تشبیه تو را یکدم است

ریخت یهودی به تو خاکستری
راست فرو آمده بر یک سری

کان بدهد بر همه سر اعتبار
یک سر و سرهای دگر را عیار

وآن نه به یک بار، مکرّر بریخت
جمله به هر مرحله بر سر بریخت

زآنکه تو شایسته و درخور شدی
خشم نکردی و نه دلخور شدی

ظرف تو دریاست چرا تیرگی؟
گو که بریزد ز سر خیرگی!

از پس ایّام که آن خیره سر
هیچ نیفکند و نشد زو خبر

گفت پیمبر که فلانی چرا
چند صباحی ندهد سهم ما؟

زودتر از او خبری آورید
از طرف بنده سلامی برید

رفته و آورده به ایشان خبر
گشته مریض او و بُوَد محتضر

چونکه پیمبر بشنید این پیام
بهر عیادت بنمودش قیام

دشمن او بود ولی باک نیست
گرچه عمل قابل ادراک نیست

کیست که او با همه ی اقتدار
در بر دشمن بکند اعتذار؟

رفت و مقابل به یهودی نشست
بند دل از شخص یهودی گسست

گفت سلام از چه ندیدم تو را
نیست خبر از تو، نگویی چرا؟

خواست یهودی که زمین را دهان
باز کند تا که شود او نهان

این همه خاکستر و اقبال او
کرده ی زشتِ من و اجلال او

داد شهادت که تو پیغمبری
از گنه من تو اگر بگذری

راحت و آسان بروم زین جهان
زان که تو دادی به منِ مرده، جان

گشت مسلمان و سپس جان بداد
میوه نگر، شاخه ی احسان بداد...!

#پیامبر
#مثنوی
#سید_مهدی_صدرالحفاظی

@Kelkestan

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 8 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago