Bookshelf

Description
آرشیو فایلها، معرفی ها و مطالب به یاد موندنی گروه bookworm.

برای دیدن نوشته‌های نخست، «اولین پست» رو جستجو کنید.
🍀
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 Jahr, 10 Monate her

#بریده

✅️ من هیچ وقت ندیدم‌پدرم در زندگی اش نماز بخواند. اما مادرم هر وقت کارمان بیشتر از سطح معمول زندگیمان بیخ پیدا میکرد، چادر نماز سرش میکرد. اینطور موقع ها به شدت اورا دوست دارم. شب کنکور من و خواهرهام. روزی که بابا ازمایش نمونه برداری داده بود و ممکن بود سرطان غدد لنفاوی گرفته باشد. آن دو باری که من بلیط لاتاری خریده بودم. یک بار که دوست پسر اصفهانی و طلا فروش خواهر بزرگم‌ قرار بود بیاید خواستگاریش ک دفعاتی مثل این ها که مطمئن‌میشد از دست هیچکس جز خدا کاری بر نمیآید.

✅️ آدم وقتی در کودکی عاشق یک‌نفر می‌شود، به جای عذاب وجدان‌ بی عرضه بودن، حس عجیب گناهکار بودن می آید سراغش. فکر میکردم دارم‌ احساسی را تجربه میکنم که مناسب سنم نیست. و اگر از حالا بیفتم توی این چیزها، وقتی بزرگ‌ شوم بدبخت میشوم. وقتی بزرگ شدم‌ بدبخت شدم، ولی نه به خاطر آن‌که در ده سالگی عاشق کسی بودم.

✅️ هر به اصلاح هنرمندی ته دلش می داند معلم شدن چیزی نیست جز مهر تایید شکست او در همان مهارتی که درسش را می‌دهد. چون اگر داشت  آن کار را درست انجام می داد، اگر به اندازه کافی از مهارتش پول در می‌آورد،دیگر نیازی نبود که انجام دادن آم را درس بدهد.  مگر کسی که قلب پر امیدی دارد و شیفته آموزش و پرورش  و تربیت نسل های آینده است که من از آخرین باری که یکی از این ها دیدم‌ بیشتر از ۳۰ سال میگذرد

#سریال_صوتی
#تهران_فصل_پیاده_روی_های_طولانی
#مهام_مقیمی

@bookshelf

1 Jahr, 10 Monate her

خودکشی، خیانت، امتناع از انتظار و فقدان‌شکیبایی است

رویاها دوره‌های متفاوت زندگی آدمی را یکسان، و همه‌ی حوادثی را که از سر گذرانده است همزمان، می‌نمایانند. رویاها اعتبار زمان حال را، با انکار موقعیت ممتازش،از میان می‌برند.

من هرگز از مرگ نهراسیده‌ام! اما حالا چرا. از این‌ تصور که پس از مرگ زنده بمانم رهایی ندارم. گویی مرده بودن، زندگی کردن در کابوسی پایان‌ناپذیر است.

هر زنی میزان سالخوردگی‌اش را بر پایه توجه یا عدم توجهی می‌سنجد که مردان نسبت به پیکر او نشان می‌دهند.

چگونه می‌توان از غیبت کسی که حضور دارد رنج برد؟ می‌توان از غم دوری در حضور یار محبوب رنج برد، اگر آینده‌ای را در نظر آوریم که یار محبوب دیگر وجود نداشته باشد. اگر مرگ یار محبوب هم اکنون به گونه‌ای نامرئی، حضور داشته باشد..

هیچکس نمی‌تواند بر ضد احساسات کاری کند. احساسات وجود دارند و از دست هرگونه عیب جویی می‌گریزند. می‌توان خود را از کاری یا از به زبان آوردن سخنی سرزنش کرد اما نمی‌توان خود را به سبب داشتن فلان یا بهمان احساس مورد سرزنش قرارداد، ولو به این دلیل ساده که هیچ نوع تسلطی بر آن نداریم.

انسان‌برای آن که حافظه اش کار کند به دوستی نیاز دارود. گذشته را به یاد آوردن،آن را همیشه با خود نگاه داشتن، شاید شرط لازم‌برای آن چیزی که تمامیت من آدمی نامیده می‌شود. برای آنکه من کوچک نگردد، برای آنکه حجمش حفظ شود، باید خاطرات را همچون گل‌های درون گلدان آبیاری کرد و این مستلزم تماس منظم با شاهدان گذشته یعنی دوستان است آنان آینه ما هستند حافظه ما هستند. از آنان هیچ چیز خواسته نمی‌شود مگر آنکه گاه به گاه این آینه را برق اندازند تا بتوانیم خود را در آن ببینیم.

چشم ما تنها به مدد آتش خاکستر کننده می‌تواند از چنگ دیگران بگریزد این یگانه مرگ مطلق است و من هیچ گونه مرگ دیگری نمی‌خواهم من مرگ مطلق می‌خواهم.

به خاطر فرزند است که ما به جهان وابسته‌ایم به آینده آن می‌اندیشیم به سهولت در قیل و قالش در جنب و جوش‌هایش عادت می‌کنیم و بلاهت درمان ناپذیرش را جدی می‌گیریم.

به نظرم مقدار ملال اگر  قابل اندازه‌گیری باشد امروز خیلی بیشتر از گذشته است. زیرا حرفه‌های سابق دست کم بیشتر آنها بدون عشق و علاقه تصورناپذیر بود. روستاییان عاشق زمین خود بودند. همچنین در مورد جنگلبانان و باغبانان.
فکر می‌کنم که حتی سربازان در آن زمان با شور و شوق می‌کشتند.

هنگامی که تو را شناختم همه چیز تغییر کرد نه از آن رو که کارهای ناچیزم جذاب‌تر شده‌اند  از آن رو که هر آنچه را در اطرافم اتفاق می‌افتد به موضوع گفتگوهایمان مبدل می‌کنم.

تصور دو موجودی که تنها و دور از دیگران یکدیگر را دوست دارند بسیار زیباست اما آنها خلوت خویش را با چه چیزی پر می‌کنند جهان هر اندازه هم که حقیر باشد آنها برای سخن گفتن با یکدیگر به آن نیاز دارند.

آنچه آن وقت از آن چشم پوشیدم آرزوهای بلند پروازانه بود. ناگهان مردی بدون آرزوهای بلند پروازانه شدم و چون این آرزوهایم را از دست داده بودم، خود را یکباره در حاشیه جهان یافتم و چیزی که باز هم بدتر است، هیچ میل نداشتم که جای دیگری باشم.
چون هیچگونه فقر و تهی دستی هم تهدیدم نمی‌کرد، کمترین تمایلی برای بلندپروازی برایم باقی نمی‌ماند. اما اگر بلند پروازی نداشته باشی، تشنه موفق شدن و به رسمیت شناخته شدن نباشی، در آستانه سقوط قرار می‌گیری.

چرا باید به خواسته‌های مرد فقیر کمتر از خواسته‌های مردی صاحب سرمایه احترام گذاشته شود؟ این خواسته‌ها چون نومیدانه‌اند از کیفیتی ارزشمند برخوردارند آزاد و صادقانه‌اند.

اگر مردی به زنی نامه می‌نویسد، برای آن است که زمینه را فراهم سازد تا بتواند بعدها به او نزدیک شود و مفتونش گرداند. اگر زن نامه‌ها را محرمانه نگاه می‌دارد، برای آن است که رازداری امروزش ماجرای فردا را امکان‌پذیر سازد و اگر علاوه بر این نامه‌ها را هم نگاه می‌دارد، برای آن است که آمادگی دارد تا به این ماجرای آینده همچون ماجرایی عاشقانه بنگرد.

مفهوم راز درونی چیست؟ آیا در آنجاست که فردی‌ترین, اصلی‌ترین و اسرارآمیزترین جز هر موجود انسانی قرار دارد؟
نه چنین نیست  همانا عمومی‌ترین پیش پا افتاده‌ترین و تکراری‌ترین چیز خاص همگان است. اگر ما این ابعاد زندگی خصوصی را از سر دیگران پنهان می‌کنیم برای آن نیست که آنها بسیار شخصی‌اند، بلکه به عکس برای آن است که آنها به گونه‌ای ترحم انگیز به غایت غیر شخصی‌اند.

همه تغییرات بد فرجامند. وظیفه ماست که از جهان در برابر تغییرات حفاظت کنیم. افسوس که جهان نمی‌تواند سرعت دیوانه وار تغییراتش را متوقف سازد.

تنها آزادی ما انتخاب میان تلخی و خوشی است. از آنجا که بی‌معنایی همه چیز نصیب و قسمت ماست، نباید آن را بی عیب و نقص پنداشت بلکه باید بتوان از آن لذت برد

بریده های کتاب #هویت
اثر زیبای #میلان_کوندرا

1 Jahr, 11 Monate her

براي من ماجراي مردي را نقل کردند. که دوستش به زندان افتاده بود و او شب ها بر کف اتاق مي خوابيد. تا از آسايشي لذت نبرد که دوستش از آن محروم شده باشد. چه کسي؟! چه کسي براي ما بر زمين خواهد خوابيد؟! 

#سقوط
#آلبر_کامو

1 Jahr, 11 Monate her


اگر من اكنون حس می كنم به نقطه ی عطفی در زندگی ام رسيده ام، به خاطر آن چيزهايی نيست كه به دست آورده ام، بلكه به خاطر آن چيزهايی است كه از دست داده ام.

#آلبر_کامو
#کالیگولا

1 Jahr, 11 Monate her

این اصل اساسی را شروع کنید که شما نیازی به تایید کسی ندارید. درست است؟ بله، اگر کسی شما را دوست ندارد، زندگی شما نابود نمی‌شود. شما می‌توانید شادمانه قدم بزنید، کتاب بخوانید، رمان بنویسید، ورزش کنید، روی چمن‌ها دراز بکشید، غروب را تماشا کنید، می‌توانید با شخص خودتان شاد باشید.
زمانی که به این درک برسید، از نگرانی اینکه دیگران در مورد شما چه فکر می‌کنند رها می‌شوید. زمانی که احساس‌های بد به سراغتان می‌آیند (خارج از کنترل ما)، درک کنید که این‌ها بوی خواستن تایید دیگران را می‌دهند و به یاد بیاورید که شما نیازی به تایید دیگران ندارید. بدون آن هم انسان خوبی هستید. در شوق تایید دیگران، زندگی ما رنج آور می‌شود و ما نیازی به این رنج نداریم.

#کتاب_کوچک_رضایت
#لئو_بابوتا

@bookshelf

1 Jahr, 11 Monate her
2 Jahre her

به غریزه میکوشید تا خرده ریزه ها، این تکه پاره های مانده را بیابد، در هم آورد، یکی کند و نگاهش دارد.به این منظور او میبایست زندگی کردن خودش را ببیند. خود تنها را، بی تکیه به این و آن ببیند. بیابد. حس و لمس کند. پس از زیر بال و پر مادر و برادر، باید به در آید.
تا بدر نیامده وجودش اگر نه زائد اما وابسته است. یدک کشیده میشود. علیل. مخصوصا که علیل هم‌باشی! علیل که هستی، از هر انگشتت هنری هم‌اگر ببارد، چشم دیگران تو را بوته ای پیوندی میبیند. تو را چیزی میبیند که بودنت بسته به غیر است. میگوند تو را مادرت اداره میکند. برادرت خرجت را میدهد. خواهرت رختت را میشوید. تو را به یاد نمی اورند. مگر در کنار دیگری  و تو بیهوده از خودت حرف میزنی چون در چشم‌ایشان چنین خودی ایستاده وجود ندارد.

#جای_خالی_سلوچ
#محمود_دولت_آبادی

2 Jahre her

پیراهن ترس، از گنگی پیرامون. ترس تردید. تردیدهای ناشناختن. اگر بدانی که چیست، که چه چیز دارد جانت را می‌گیرد؛ دست کم از همین که می‌دانی،که وسیله مرگ خود را می‌شناسی، دست به گونه ای دفاع می‌زنی. شاید تن به تسلیم بدهی. شاید هم چاره ای جز آرام گرفتن نجویی. شاید غش کنی و پیش از مرگ بمیری! دیگر دلت به هزار راه پر وهم نیست. دیگر هزار جلوه پریشانی نیشت نمی‌زند. اگر وسیله مرگ را بشناسی پریشان هستی؛ اما این پریشانی تو یکجایی ست. و آنچه تو را می‌کشد، این پریشانی نیست، خود مرگ است.

#جای_خالی_سلوچ
#محمود_دولت_آبادی
@bookshelf

2 Jahre her

دو نفر آدم‌وقتی ناچارند با هم سر کنند، رنگ و رشته های خاص و کشمکش های خاصی آن ها را به هم گره میزند. در هر حال از کشمکش های پنهان یا آشکار نمیتوانند پرهیز بکنند. درست مثل این‌است که رشمه ای به دور دست هت، شانه ها، پاها و گردنهاشان پیچیده و هر سر این رشمه به دست دیگری باشد. بندی همدیگر. در این‌کشمکش که انگار جبریست نزدیک‌به هم اگر بشوند خفقان میگیرند و دور اگر بشوند، ترس برشان‌می دارد. سر رسمه اگر از دستها نگریزد، به هر حال، کشمکش برقرار می ماند.

#جای_خالی_سلوچ
#محمود_دولت_آبادی
@bookshelf

2 Jahre, 3 Monate her

محبوبم!
جهانم آشفته است؛
جهانم میزان نیست.
جهانم پر از اضطراب است.
لحظات چموش اند.
تنها هنگامی که به شما می رسم،
رو به روی تو ام و به تو سلام می کنم،
آن زمان جهان به تعادل می رسد.
جواب بدهی یا نه،
تو جهان مرا متعادل می کنی.

#محمد_صالح_علاء

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago