?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
#part21 #استاد_جذاب ❤️? به خونه که رسیدیم سریع پیاده شدم و با خداحافظی سرسری ای رفتم بالا بعد از سلام و علیک مامانم یه راست به سمت حموم رفتم و دوش بیست دقیقه ایِ خستگیدرکن گرفتم یه دست لباس کاملا پوشیده انتخاب کردم تا بعد از ظهر بپوشم و همزمان که موهامو…
#part20 #استاد_جذاب ❤️? با رسیدنمون به رستوران از ماشین پیاده شدیم و با ورودمون یکی از میزان رو انتخاب کردیم اینقدر گشنم بود که بتونم کل منو رو باهم بخورم بعد از سفارش دو نوع غذای سنگین عماد پرسشگرانه نگاهم کرد: مطمئنی میتونی؟ اُوِر نزنی بیفتی رو دستم…
#part19 #استاد_جذاب ❤️? به سمت کلاس رفتم و بی توجه به صدا زدنای سوفیا و سولماز وسایلمو جمع کردم و تند و تیز از دانشگاه زدم بیرون گوشیم توی دستم لرزید و من بدون نگاه کردن بهش میدونستم عماده،سایلنت کردم و به راهم ادامه دادم،به لطف عماد که هر روز میرسوندم و…
#part18 #استاد_جذاب ❤️? به یک آن نگرانی به کل وجودم تزریق شد: جون به لب شدم بگو چی شده _شاید دیگه همو نبینیم شوکه شده ماتم برده بود و زل زده بودم بهش ،چی میگفت؟ دیگه حتی پلکم نمیزدم _البته موقت،نمیدونم چقدر طول میکشه ولی ازت میخوام قوی بمونی بین حرفش ناخواسته…
#part17 #استاد_جذاب ❤️? چه کاریه خب میخواین من نیام و نشنوم حرفاتونو اصلا به من نگید که بیام!اه بیخود اون همه استرس کشیدم یک ساعتی همون جا نشسته بودم و با گوشیم ور میرفتم که اومدن بیرون از اتاق و عماد کلافه سریع رفت بیرون بلند شدم و رو به سینا پرسیدم: این…
#part16 #استاد_جذاب ❤️? #شخصیت_اصلی چند روز بعد... کم کم داشتم میترسیدم از خلوتی خیابون و بی سر و صدا بودنش،خواستم زنگ بزنم به عماد که ماشینش درست جلوی پام ترمز زد سریع سوار شدم و اونم سریع گازشو گرفت _چطوری؟ نفس عمیقی کشیدم و بی توجه بهش صدای معترضم بلند…
#part15 #استاد_جذاب ❤️? #عماد سر راه با گیسو خداحافظی کردم و رفت خونه... و الان باید دومین امانتی رو به سلامت میرسوندم خونشون که خب خواب بود و به طرز عجیبی کل مسیرو با یه هدفون روی گوشش خوابیده بود جلوی خونشون که ترمز زدم برگشتم سمتش و صداش زدم: خوابی هنوز؟…
#part15
#استاد_جذاب ❤️?
سر راه با گیسو خداحافظی کردم و رفت خونه...
و الان باید دومین امانتی رو به سلامت میرسوندم خونشون که خب خواب بود و به طرز عجیبی کل مسیرو با یه هدفون روی گوشش خوابیده بود
جلوی خونشون که ترمز زدم برگشتم سمتش و صداش زدم:
خوابی هنوز؟
تکونی نخورد ،هنوزم خرس خوابالوئه
خم شدم و هدفونو از روی گوشش برداشتم،این بشر یه پا دیوونهست، با آهنگ رپ میخوابه:/
لب تر کردم و آهنگشو قطع کردم و دوباره صداش کردم
هرچند فایده ای نداشت ولی این بار تکونش دادم و نزدیک گوشش لب زدم:
بیدار نمیشی عشقِعماد..؟
بیشتر تکونش دادم تا اینکه بیدار شد و کش و قوسی به خودش داد و چشماشو مالوندن تا خواب از سرش بپره
و بعد با صدایی که معلوم بود هنوزم خمار خوابه ،مسخره گفت:
عه رسیدیم استاد جون؟
_بله با اجازتون رسیدیم...
لبخندی زد و دوباره چشم بست که شاکی توپیدم:
پاشو دیگه توام کل مسیرو خواب بودی الانم میخوابی !
مثل جرقه پرید و پیاده شد ،پیاده شدم تا ساکشو براش ببرم بالا...
_میای بالا؟
_میام یه سری میزنم میرم
بی حال زمزمه کرد و به سمت در رفت:
خوش میای
لبخندی زدم و به دنبالش راه افتادم تا رسیدیم بالا و یه سلام و احوالپرسی کوتاه و برگشت سریعم به خونه مجردیِ خودم...
توی این یه هفته ای که گذشت حسابی باهاش وقت گذروندم،از تک تک کافه ها بگیر تا شهربازی و ...
°
دویدم دنبالش و با نفس نفس زدن صداش زدم اما لحظه ای هم نمی ایستاد
دستشو کشیدم و چرخوندمش سمت خودم
محکم دستاشو گرفتم و بریده بریده گفتم:
یه لحظه صبر کن ،امون بده بابا!
با بی محلی پشت چشمی نازک کرد:
امرتون؟
با تخسی تمام زل زدم به چشماش و لب زدم:
شوخی کردم
نفس عمیقی کشید و با حرص توپید:
خیلی پر رویی عماد!برو گمشو با همون دانشجوهات بگرد
و خواست دستشو آزاد کنه که محکم تر گرفتم :
با کدومشون برم؟
لب گزید و متاسف گفت:
خاک تو سرت واقعا
سر خم کردم و با خنده گفتم :
نگفتی ،بدون تو باید با کدومشون برم ؟؟
با آرامش دستاییشو که با دستای من محاصره شده بودن بالا آورد و توی یه ثانیه خشن گاز گرفت که دادی زدم:
وحشی!
خوشحال از اینکه از دستم راحت شده به سمت ماشین رفت و سرخوش گفت:
فعلا اینو داشته باش تا برسیم خونه ،من دارم برات
نگاهش کردم که با خنده گفت:
چیه عین بز زل زدی به من؟بیا روشن کن بریم دیگه
گوشه لبم کشیده شد و به سمت ماشین رفتم،با سوار شدنم استارت زدم
با رسیدنمون به خونه و به محض ورود به آسانسور نزدیکتر شد و دستشو گذاشت رو گردنم
به کابین آسانسور چسبیدم که حرصی گفت:
اینقدر دلم میخواد خرخرتو بجوم،پسره بیشعور
با لحن حرص در بیاری لب زدم:
چه عصبی
_مرض،جلوی من بهت پیشنهاد میده بعد توام میخندی؟؟
_میگی چیکار کنم؟
_باید پنج نمره از دختره کم کنی ک حساب کار دستش بیاد
_شرمنده عزیزم ولی من خشن نیستم
عصبی خواست چیزی دستمو انداختم دور کمرش و بیشتر به خودم چسبوندمش
برای چند ثانیه شوکه شد و از فرصت استفاده کردم
دست آزادمو گذاشتم روی دستش که روی گردنم بود و دستشو از جلوی گلوم سر دادم به پشت گردنم و پیشونیمو چسبوندمش به سرش
_حالا بهتر شد!
خواست ازم فاصله بگیره که همون لحظه در کابین باز شد و چهره باباش نمایان شد و آغاز بدبختی...
^^^
عمادِجذابمونودرصحنهداریم:)
#part13 #استاد_جذاب ❤️? با یه علامت سوال بزرگ توی ذهنم به پیروی از عماد و گیسو از ماشین پیاده شدم و به خونه ویلایی رو به روم چشم دوختم تا اینکه گیسو جلو رفت و زنگ آیفون به صدا درآورد... گیج و منگ در حال نگاه کردنشون بودم که با باز شدن در به خودم اومدم…
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago