?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
|نظرسنجی|
لطفا نظرتون رو راجع به تعارف کردن برام بنوسید.
متشکرم?
چو آفتاب مِی از مشرقِ پیاله برآید
ز باغِ عارِضِ ساقی هزار لاله برآید
نسیم در سرِ گُل بشکند کُلالهٔ سنبل
چو از میانِ چمن بویِ آن کُلاله برآید
حکایتِ شبِ هجران نه آن حکایتِ حالیست
که شَمِّهای ز بَیانش به صد رساله برآید
ز گِردِ خوانِ نگونِ فلک طمع نتوان داشت
که بی مَلالتِ صد غُصه، یک نَواله برآید
به سعیِ خود نتوان بُرد پِی به گوهرِ مقصود
خیال باشد کاین کار بی حواله برآید
گرت چو نوحِ نبی صبر هست در غمِ طوفان
بلا بگردد و کامِ هزارساله برآید
نسیمِ زلفِ تو چون بگذرد به تربتِ حافظ
ز خاکِ کالبدش صد هزار لاله برآید
|حافظ|
▫️کلمح البصر أو هو أقرب
بچه که بودم عاشق مهمون و مهمونی بودم. انتظار رسیدن مهمونها از انتظار رسیدن به خونهی میزبان هم کشندهتر بود.
یادمه یه کم که بزرگتر شدم خودم رو مشغول میکردم تا انتظار رو دور بزنم.
بعد از اینکه چندبار مهمونی کنسل شد و سر بزنگاه یا ما نرفتیم یا اونها نیومدن، یادگرفتم که بدترین حالت ممکن رو در نظر بگیرم تا انتظار نکشم، تا آخرش اگه نشد اونیکه میخواستم، ناامید نشم و اگه همون شد، غافلگیر بشم.
بعد از اون جلوی انتظار ، امید و حسن ظن همیشه یه علامت سوال گنده بود.
خیلی طول کشید تا بفهمم
مهم نیست که واقعا آخرش چی میشه مهم اینه که تو از اول تا آخرش چجوری فکر میکنی.
خیلی طول کشید تا بفهمم
انتظار فرج یه سبک زندگیه یه مدل فکری که توش فقط منتظر خبر خوبی و منتظر چیزی که دوست داری بشنوی و به اینکه آخرش چی میشه واقعا؟ فکر نمیکنی.
خیلی طول کشید تا بفهمم
آینده برای کسی راضیکنندهست که لحظهی اکنون رو با رضایت، امید و شادی بگذرونه.
در شب رغبتها، راغبم که فرجهاتون رو نزدیک ببینم به اندازهی چشم بر هم زدن یا نزدیکتر.❤️
سارا رضائی
▫️کلاس کتاب خاطره
نمیدونم چی گفته بودم که وسط کلاس گوشهی کتابم نوشته بود:
همونه که گفتم
زیبا بیآنکه خود حرکت کند، دیگران را به حرکت درمیآورد.
امروز پیداش کردم بعد از سه سال و اندی.
طول کشید تا بفهمم خط خودم نیست.
کاش همهی حرفها و شوخیهامون هم نوشته بودیم.
کاش تاریخ دقیق زده بودم.
یعنی تو کتاب اونم از این چیزها پیدا میشه؟
نمیدونم الان من و خودش زیباتر شدیم؟ متحرکتر چی؟
به حرکتدرآورنده آیا؟
یه مدل عشق هم هست،
فقط همکلاسیها تجربهش میکنن?❤️
سارا رضائی
▫️چرا میگم صبر راجع به فعال بودنه و اختیار؟ چون تفکر غالب راجع به صبر کردن، از دو تا مؤلفه تشکیل شده: «هیچکار نکردن» و «مجبور بودن». در واقع ما چند تا پیشفرض داریم: اینکه انفعال مساویه با «هیچ کار نکردن»، اینکه هر «هیچ کار نکردن»ی نکوهیده و از سر ضعفه،…
▫️صبر، چی هست و چی نیست؟ حالا که حرف از صبر شد و کار به صبر رسید این شما و این یادداشتهای پراکندهام در باب صبر: ۱. صبر تاخیر نیست، دیر اتفاق افتادن نیست، راجع به سرعت و کندی نیست؛ صبر راجع به بهترین زمان است. ۲. صبر انفعال نیست؛ راجع به فعال بودن است.…
▫️دوباره روشن کردنِ به موقع، مهمتر از خاموش نکردنه
رانندگی یکی از معلمهای منه که دیر به رسمیت شناختمش. شاید چون علاقهم به سرعت رو توی رانندگی ظاهر میکنم اون هم با سرعت بهم درس زندگی میده مثل درس سرعت در بازگشت.
مربی اولم نیم کلاژ رو بهم یاد نداد. این رو بعد از قبولی در آزمون شهر و حتی بعد از تحویل گواهینامهم فهمیدم، روزی که برای بار اول بامسئولیت خودم پشت ماشین نشستم و از شانس خوبم اولین توقفم پشت چراغ قرمز چهارراه جهان کودک بود.?
وقتی چراغ سبز شد ماشین به جای جلو رفتن، عقب میرفت و من اصلا نمیدونستم چه اتفاقی داره میفته. مادرم هی میگفت: «نیمکلاژ کن». حتی خودش ترمز دستی رو میکشید. ولی من اصلا نمیفهمیدم چی میگه. هول شده بودم، گوشهام داغ کرده بود، قلبم تندتند میزد و مطمئنم رنگم هم به سرخی.
خلاصه زدم به ماشین عقبی. ?♀
اون روز بعد از تجربهی کلی احساس ناخوشایند، فهمیدم که از کل رانندگی فقط پارک دوبل و دور زدن رو خوب یاد گرفتهم. مرحلهی بعدی رفتن سراغ یه مربی دیگه بود. باوجود خانوم بودنش برخلاف اولی، اصلا محتاط نبود. گاهی پیاده میشد و من رو با ماشینش تنها رها میکرد. تابلوی آموزش رانندگی رو برمیداشت تا بتونم خیابون شریعتی رو از خیابون ایران تا تجریش توی ترافیک رانندگی کنم (چون آموزش رانندگی تو این خیابون ممنوع بود). یه روز برای یاددادن نیمکلاژ، ازم خواست برای یک ربع، بدون ترمز، ماشین رو روی یه شیب تند نگه دارم. تموم شد. همون روز و همون جا یادگرفتم. بعد از اون هیچ وقت اتفاق روز اول تکرار نشد حتی یه کم، تا همین چند روز پیش. ظاهرا برای گرفتن درس جدید چارهای نبود جز به چالش کشیده شدن هنر نیمکلاژ!
قرار داشتم اون هم درست ساعت ترافیک. یک ساعت و نیم زودتر راه افتادم. نقشه میگفت ۴۵ دقیقهای میرسم. نیمههای راه، توی یه سربالایی تند، تو ترافیک شدیدی که ۴۵ دقیقهش گذشته بود خاموش کردم. شاید مقصر کفش ساق بلندم بود که همیشه رانندگی رو برام سخت میکنه یا تنظیم نکردن صندلی ماشینی که غیر من سه تا رانندهی دیگه هم داره یا خستگی ناشی از ترافیک و اضطراب دیر رسیدن و ... شاید هم اون نگرانی از نگاه بقیه. چندبار پشت هم خاموش کردم، هر کار میکردم ماشین عقب میرفت و حتی روی ماشینِ روشن، استارت زدم!! مثل همون روز کذایی داغ کرده بودم و مثل آماتورها هول شده بودم و نمیفهمیدم داره چه اتفاقی میفته. حتی بعد از حرکت، یه کم جلوتر، دوباره خاموش کردم.
اون روز بالاخره گذشت و دقیقهی نود رسیدم و قرارم هم به خیر و خوشی برگزار شد اما فکرش رهام نکرد.
شروع یه مسیر، یاد گرفتنش و ماهر شدن توش، خیلی مهمه.
اینکه موانعِ رایجِ مسیرمون رو بشناسیم و
از اینکه بخوان موجب توقفمون بشن پیشگیری کنیم، خیلی مهمه.
اما در نهایت تو هر مسیری، یه روز، به یه دلیلی، متوقف میشیم. کی میتونه ادعا کنه که هیچ کس و هیچ چیز جلودارش نیست؟
خوب که نگاه میکنم میبینم مهمتر از ماهرانه راه رفتن اینه که اگه به هر دلیلی خوردی زمین بتونی بلند شی، اگه به هر دلیلی متوقف شدی بتونی دوباره از سر بگیری، نه با عجله اما با سرعت و به موقع. مهمتر از هر روشن کردنی اینه که وقتی خاموش میکنی خودت خاموش نشی، اینکه روشن کردن دوبارهش طول نکشه. مهم اینه بتونی تا فرصت هست از مانعی که پیش اومده عبور کنی و به وضعیت مطلوب قبل از مانع برگردی.
راه رفتنهاتون ماهرانه
مسیرهاتون هموار
برگشتنهاتون سریع❤️
سارا رضائی
▫️غریزهی عاری از عقل، تسلیم سخن نمیشود
گفتم: ارسطو میگه اموری که هدف از آموختن آنها عمل است، با عمل کردن به آنها حاصل میشوند.
گفت: این جمله بدیهیه.
به نظرم برای فهم این جمله شاید باید تمام آثار ارسطو را مطالعه کرد؛ بنابراین غرض از این یادداشت کوتاه، شرح و بسط علمی نبوده بلکه تنها خبردار کردن شما از دنیای پشت این جمله و برانگیختن کنجکاویتان برای مطالعهی بیشتر است، اگر هنرِ نداشته و بضاعتِ اندک نویسنده اجازه دهد و خدای ارسطو یاری نماید.
پرسش اصلی ارسطو پرسش از «نیکبختی» است، اینکه «انسان چگونه میتواند نیکبخت باشد؟». او در نهایت انسان فضیلتمند را انسان نیکبخت معرفی کرده و فضائل انسان را به دو دستهی فضیلت عقلی و فضیلت خُلقی تقسیم میکند. فضیلت عقلی را به اموری مرتبط میداند که هدف از آنها «شناخت» است و فضیلت خلقی را به اموری که هدف از آنها «عمل کردن» است.
دررابطه با اینکه «انسان چگونه میتواند صاحب فضیلت شود؟»، یعنی چیزها را همانطور که هستند بشناسد و کارها را همانطور که باید انجام دهد، سه عقیدهی موجود را مطرح میکند: استعداد طبیعی، عادت و آموزش.
برای مثال در رابطه با فضیلت شجاعت میتوانیم وضعیت سه فرد را تصور کنیم:
۱.فردی که به طور غریزی، بدون هیچ زحمت و آموزشی، اعمال شجاعانه انجام میدهد
۲.فردی که در کودکی مربیاش او را در جهت انجام اعمال شجاعانه به حرکت درآورده و لذت بردن از این اعمال را در او بیدار نموده و یا بعدها، خودش خودش را به انجام این اعمال مکلف کرده و عادت داده است
۳.فردی که دربارهی شجاعت، نحوه، مصادیق، علل و محاسنش آموزش میبیند
فرد اول، در نظر ارسطو، شجاع و فضیلتمند نیست، زیرا طبع و طبیعت مادامی که غیر اختیاری است قابل ستایش و نکوهش هم نیست در حالیکه در تعریف فضیلت، اختیار و در نتیجه قابلیت مدح و ذم را شرط میداند.
اما در مورد فرد دوم و سوم؛ اگرچه آموزش امر مهم و تاثیرگذاری است اما همواره بهترین روش اکتساب نیست، بویژه در اموری که هدف از آموختن آنها عمل کردن است (مانند فضائل خلقی و مهارتها).
جالب است بدانیم در رابطه با آموزش، افراد به دو دسته تقسیم میشوند:
دستهی اول افرادی که آموزش در آنها (به واسطهی عادات نیک) اثر قطعی دارد و به عمل منتهی میشود و دستهی دوم افرادی که به سبب عادات بد مانند عادت به پیروی از احساسات و هیجانات، قابل آموزش نبوده و آموزش به این افراد منجر به عمل نخواهد شد.
به عبارت او غریزهی عاری از عقل تسلیم سخن نمیشود.
بنابراین او که فصیلت خلقی را حالت و ملکهای در انسان میداند که موجب انجام اعمال فضیلتمندانه میشود، معتقد است بهترین و سادهترین و سریعترین راه ممکن برای رسیدن به هر قسم از فضیلت خلقی، عمل کردن مطابق همان فضیلت است.
همواره در پی خیر، فضیلتمند و عامل به خیر باشید❤️
سارا رضائی
?اخلاق نیکوماخوس
اندکی این مثنوی تأخیر از برای فراغت از تحصیل شد
۱.در یک حرکت انتحاری، به کمک جمعی از همسایگان،
پایاننامه رو از رو گاز برداشتیم اما هنوز قلب و مغزم به آرامش قبل این ماجرا برنگشته.
بااینکه یه عالمه ایده و فکر به سرم رفت و آمد میکنن اما همچنان حس و حال نوشتنم برنگشته.
واقعا در تأخیر آفات است.
۳.ارسطو: اموری که هدف از آموختن آنها عمل است، با عمل کردن به آنها حاصل میشوند.
سارا رضائی
**| مناجات |
▫️قرار نانوشتهی من و تو**
قرار نانوشتهی من و تو این است که
تو طلب کنی و من با سر بیایم،
من در هوای تو پرسه بزنم و تو کیمیاگری کنی،
من بیقراری کنم و تو آرام کنی.
قرار نانوشتهی من و تو این است که
تو به دلم بیندازی و من طلب کنم،
من طلب کنم و تو برنامه بریزی،
تو برنامه بریزی و من پیش رَوَم،
من پیش رَوَم و تو نتیجه را تضمین کنی،
تو نتیجه را تضمین کنی و
من هزار بار شک کنم و
تو با لبخند و نگاهت در قلبم امید بریزی،
من امیدوار شوم و
آرزویی کنم و
تو آمین بگویی،
تو آمین بگویی و
من برای برآورده شدنش عجله کنم و
تو بگویی که
میشود،
در میانهی صحن،
بابت بیقراریام از تو عذرخواهی کنم و تو..تو..
تو لبخند بزنی و
مرا دعوت به صبر کنی و
بگویم نمیتوانم
و تو صبر را هم بدهی.
قرار نانوشتهی من و تو این است
که من تو را طلب کنم و تو بگویی جانم،
که تو بغلم کنی و من حیرت کنم،
که تو مشغول آرزوهای من باشی و من در فکر لبیک،
که تو طلب کنی و من با سر بیایم،
که...
اینقدر مشغول آرزوهای من نباش شاه
طلب کن
طلب کن تا با سر بیایم، همهام.❤️
سارا رضائی
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago