دریچه.مهین شریفی

Description
اینجا دلکده ایست که از دریچه‌‌ی آن با دیگران سخن می‌گویم.من یک آموزگارم.سالهاست بهتر زیستن را می‌آموزم و در حد توان به دیگران هم آموزش می‌دهم.
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 8 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 8 months ago

دعوت‌
به مهمانی بزرگی دعوت‌شدیم. تعداد بی‌شماری بودیم؛ آشنا و غیرآشنا.
ما را به سالنی عظیم بردند. وقتی وارد سالن شدیم؛ اعلام کردند:« مهمانی اصلی جای دیگریست. چند ساعت دیگر (نامعلوم) دنبالتان می‌آییم و هرکس را به نوبت از اینجا می‌بریم.»

من و چند نفر دیگر، شروع کردیم به وارسی سالن و اتاقهای متعدد آن.
برخی با هم مشغول گفتگو و آشنایی شدند‌.تعدادی همان سکوی اول نشستند و گفتند: «انرژیمان را ذخیره می‌کنیم برای مهمانی اصلی.»

برخی لب فروبستند و گفتند: «خوان گسترده‌ای در انتظار ماست پس صبر می‌کنیم.»
تعدادی هم، سرخوش هر آنچه بود خوردند، نوشیدند، زمین‌خوردند و پاشدند و گفتند:«نقد به نسیه نمی دهیم.»

گروهی متوحشانه ریختند و پاشیدند و فریاد زدند: «چون تکلیفمان نامعلوم است؛ تاراج حق ماست.»
یکی گفت:«چون نمی‌دانم کی و کجا می‌روم الان را درمی‌یابم.»
دیگری فریاد زد:«دست نگه دارید! اصلش جای دیگری است.»

گروهی همانجا خوابیدند و گفتند: «وقتی آمدند دنبالمان، مارا بیدار کنید.»
وبرخی از آنها هرگز بیدار نشدند.

جمعی بشارت به نادیده دادند.
جمعی مردم را ترساندند.
و گروهی فروتنانه سهم خود را برداشتند و دوراندیشانه از مواهب لذت بردند.

میراث این میهمانیِ ناشناخته برای عده‌ای خشم بود و خشونت،
برای گروهی تاراج،
برای گروهی آشنایی بود و مهربانی،
برای گروهی ارزش افزوده،
و برای برخی، کمی تا قسمتی هیچ!

مدتی بعد سالن تاریک بود و غرق سکوت.
از آن همه هیاهو دیگر خبری نبود؛ اما برای بسیاری، آشکار نشد چه کسانی نیک اندیشیده و نیک برگزیده‌ بودند.

مهین شریفی

#قطعه_نویسی

@SharifiDaricheh

1 year, 8 months ago

روزمرگی

شنبه:
حال هیچ کاری ندارم...امروزو بی‌خیال.

یکشنبه:
تاظهر میخوابم ....اولش حال میده بعدش فحش.

دوشنبه:
اگه بشه یه حموم برم .فقط مجبورم تو خونه باشم سرما نخورم.

سه شنبه:
ازصبح تلفن..‌اعصابم خرد شد از حرفاش.

چهارشنبه:
روزایی که هوا خرابه، مثل تموم دنیا حال منم خرابه.

پنج‌شنبه:
چرا مهمون دعوت کردین؟من کلی کار دارم.

جمعه:
وای چه زود هفته تموم شد؛ واقعا زمان بی برکت شده!

مهین شریفی

@SharifiDaricheh

1 year, 8 months ago

رهایی

زمینِ جزمی‍ّت را شکافت،

تنش از نکوهش‌ها خلید،

از بندِ خامی رهید،

و آنگاه شکفت.

مهین شریفی
@SharifiDaricheh

1 year, 8 months ago

نوزاد من

گاهی دردی شبیه درد زایمان درونم را فرا می‌گیرد؛
کم و زیاد می‌شود، بی‌قرارم می‌کند.
آنقدر پا به پا می‌کنم تا نوزادم به دنیا می‌آید.

نوزاد من نوشتار است. گاه ریز است گاه درشت، گاه نارس است گاه رسیده، گاه گریان است و گاه خندان.
نوزاد من همان حرفهایم است که در قالب واژه‌ها بر کاغذ فرو می ریزند؛ و گاهی سر از دریچه در می آورند.

من عاشق نوشتنم .
به برکت نوشتن زندگی‌ام سبزتر و پربارتر می‌شود.
نوشتن مرهم زخمها وتقویت کننده شادیهاست .
نوشتن مرا هم می‌تراشد هم فربه می‌کند.
می‌تراشدم از آن رو که سبک‌ترم می‌کند.حرفهایم را که می‌زنم انگار وزن کم می‌کنم‌.
از طرف دیگر فربهم می‌کند؛ چون تجارب جدیدی به من می‌افزاید.

برخی به من خرده می‌گیرند که چرا ساده می‌نویسم.
من ساده نویسی را دوست دارم بی تکلف و فارغ از هر چیز .
ساده نویسی یعنی من با خودم و مخاطبم راحت هستم.

مهین شریفی

@SharifiDaricheh

1 year, 8 months ago

گزین‌گویه

شورید و شوراند،

تا بعد از او

در شوره‌زار نمانند.

مهین شریفی

@SharifiDaricheh

1 year, 8 months ago

خواب زمستانی

نوری بیگله جیلان کارگردان ترکی را نمی‌شناختم.
تا اینکه در گروه ادبی همداستان دو فیلم از او معرفی شد که همه ببینند و در موردش صحبت کنیم.هرکدام قریب سه ساعت بودند.
از آنجایی که مقید عمل به تعهدم هستم؛ نشستم پای فیلم «خواب زمستانی»،فیلمی آرام و طولانی اما پرکشش.

آیدین خان هتل‌داری که با سواد است،‌ خوب فکر می‌کند، کتاب می‌نویسد،مقاله چاپ می‌کند.اما خوب عمل نمی‌کند. روابط خوبی با نزدیکانش ندارد نه با خواهرش سازش دارد نه با همسرش.هیچکدام دل خوشی از او ندارند.
می‌گوید کودکی و زندگی سختی را تجربه کرده است تا به اینجا رسیده اما ظاهراً هنوز هم در همان گذشته غوطه‌ور است.

او دم از مردم دوستی و کمک به محرومان می زند؛ اما حتی به مستاجر فقیرش هم رحم نمی‌کند.
زن جوانش در خانه‌ی او احساس اسارت دارد و نفسش تنگ است؛ اما بزودی می‌فهمد که اگر شوهرش نامهربان است مردم هم چندان منصف نیستند.
چرا انسانها آنگونه که می اندیشند؛ زندگی نمی‌کنند و آنطور که دانششان ایجاب می کند؛ عمل نمی کنند؟

فیلم« روزی روزگاری آناتولی» روایت ساده اما عجیب دیگری است از زندگی آدمهای معمولی .
آنجایی که قاتل با دکتر و دادستان و پلیس و ناجی همراهند تا جسدی را کشف کنند و قاتل ـکه قاتل بودنش محرز نیست- در این سفر کوتاه راهنما می‌شود و مرتب راه گم می‌کند.
در تاریکی شبانه‌ی روستایی بین راه، زن جوانی با چهره ای زیبا و معصوم برای همه نور می‌آورد،؛ و عامل هشیاری می‌شود.
و چشم پوشی دکتر، شخصیت مثبت فیلم از گفتن حقیقت و دادستانی که سخت دل و بی تفاوت از کنار امور می‌گذرد؛ بیننده را به اندیشه وامی‌دارد.
و داستانی از بی رحمی روزگار که در پزشکی قانونی عیان می‌شود.
چرا غالبا حقیقت روشن نمی‌شود؟

چقدر فیلمهای نوری جیلان را دوست داشتم و چقدر دیر او را شناختم .
و در زندگی فراوانند کتابهای خوبی که هنوز نخوانده‌ایم، فیلمها و آثار هنری دیگری که به تماشا ننشسته‌ایم و انسانهای خوبی که هنوز نشناخته‌ایم.

مهین شریفی

@SharifiDaricheh

1 year, 8 months ago

خاموشی

روییدیم،

بالیدیم،

سبز شدیم،

اما

از ما تبر ساختند؛

وقتی خموش بودیم.

مهین شریفی

#جملنده

@SharifiDaricheh

1 year, 8 months ago

اعضای کرم‌خورده

خانه‌ی مادر‌بزرگم بودم.
دندانم درد گرفته‌بود. مادربزرگم نگاهی در دهانم کرد و گفت:«دندون عقبت سیاه شده،کرم خورده.» پرسیدم: «یعنی توی سیبهایی که خوردم؛ کرم بوده و کرمش مونده لای دندونم؟»
گفت:« نه، خود دندونت کرم درست کرده و بعد دندونت را خورده.»

اصلاً منظورش را نفهمیدم.
بعد کتابی آورد؛ دستش را روی دندانم گذاشت و چیزی خواند.
گفتم:«چی می‌خونی مامان بزرگ؟»
گفت:«دعای درد دندان. توی مفاتیح اومده برای از بین رفتن کرم دندون این دعا را بخونین.»

موضوع برایم پیچیده‌تر شد.
از میون حرفاش، فقط دعا برام آشنا بود.
گاهی از مامانم شنیده‌بودم؛ که موقع سفر رفتن بابام می‌گفت:« برای سلامتی باباتون دعا کنید.»

مادربزرگ جملاتی خواند که معنایش را نمی‌دانستم؛ اما هیچ اثری روی درد دندانم نداشت.

فردا با مادرم به دندون پزشکی رفتیم؛ و دکتر دندان پوسیده‌ام را کشید؛ و به‌خاطر ساکت بودنم یه جعبه بهم جایزه داد.
نفهمیدم اون جعبه به چه دردی می‌خوره؛ اما چون هدیه بود؛ مدتها نگهش داشتم.

خانه که برگشتم از مامانم پرسیدم: «مامان،دکتر درد ما را خوب می‌کنه یا دعا؟»
مادرم گفت:«خودت چی فکر می‌کنی؟»

اون روز دندون کرم‌خورده‌ی منو دعا خوب نکرد؛ دکتر اونو کشید و دور انداخت.

اما بعدها سوالی همیشه ذهنم را درگیر می‌کرد که آیا چیزهای دیگه هم ممکنه کرم بخورن و اگه بخورن درمانش چیه؟
مثلاً: ذهن کرم‌خورده،قلب کرم‌خورده داریم؟ مغز و افکار کرم‌خورده و زبان کرم‌خورده داریم؟

من که فک می‌کنم همه‌ی اعضای ما ممکنه کرم خورده شوند؛ وقتی درست و به جا کارنکنند؛وقتی بیکار باشند و به‌دردنخور.

حتی ابزارها هم می‌توانند گاهی کرم‌خورده شوند مثل:قلم، کتاب، ساعت،تقویم وحتی پنجره‌ی کرم خورده.
علت و علاج کرم‌خوردگی چیست؟

مهین شریفی

#خاطره_پردازی
#بازنگری_خود

@SharifiDaricheh

1 year, 8 months ago

صورتک

لبخند بر لبانش خشکیده بود.
چهره اش شبیه صورتک‌های بی‌جان بود. بی‌مهر می‌نمود.
کودکی در بغل داشت.گوشه‌ی چادر به دندان گرفته بود. تند قدم برمی‌داشت.
زیرلب‌ غران، به دنبال آدرسی می‌گشت.

کودکش اما، چادر مادر را چسبیده بود.انگشتانش تا انتها در دهان بود؛ و آنها را می‌مکید.
چشمهایش پشت کلاه بافتنی نیمه‌‌پنهان بود.

آدرسش را به او شیرفهم کردم؛ و شکلات کوچکی همراه با لبخند نثار فرزندش کردم.
با انگشتان خیسش شکلات را گرفت و چادر مادر را رها کرد و برایم دستی در هوا تکان داد.

بی‌تردید پشت تبسم یخ زده‌ و لبان مُهر خورده‌اش، قصه‌ها و غصه‌ها نهان است.

مهین شریفی
#قطعه نویسی

@SharifiDaricheh

1 year, 8 months ago

برای شاهین

نمی‌دانم چند سال دارد. به نظر جوان می‌رسد؛ اما خاطراتی که تعریف می‌کند؛ خیلی قدمت دارد.
گاهی شواهدی از بچگی‌هایش می‌آورد که به ۵۰ ساله ها می‌خورد؛ اما چهره اش جوان‌تر است.

گاهی شوخی‌هایش تیز و نوجوانانه است؛ و گاه چون پیری خردمند، پند وحکمت می‌بارد.
شیطنت خود را حتی‌الامکان پنهان می‌کند.خیلی شیطان‌تر از آنی است که می‌نماید.

انسان باپشتکاری است.می‌داند دقیقا چه می‌خواهد و کارش چیست. نقشه‌ی راه دارد.

ترکیبی از خوف و رجاست. هم می‌شود از او ترسید؛ هم می‌شود دوستش داشت .
در علم بسیار بخشنده است؛ اما سخت‌گیر است و سخت‌کوش.

گویی شاهینی است که بلندپروازانه زیسته است؛ و به همه جا سرک کشیده است. تجربیات بسیاری اندوخته‌است و با مخاطبانش سخاوتمندانه سهیم می‌شود.
شاهین قلم باز است و کتاب باز و کلمات را خلاقانه می‌نوازد.

مهین شریفی

@SharifiDaricheh

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 8 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago