Zahranovels

Description
اینستاگرام من:
https://instagram.com/zahranovels
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

2 years, 11 months ago

هرر کتابی توی هرر ژانری بخوای اینجا هست!
@vangoghbook
کلی کتاب ترند?*
@vangoghbook
*دخترمهتاب،کتابخانه نیمه شب،سنگدل...
?‍♂*
@vangoghbook
*با تیکه کتابا زندگی کن
?

❤️‍??پروفایلآی ترند
@FLLOWERWHITE
??تـــم
@ThEm_PINK
???آرایشگری
@PINK_BOwTiE
??آهنگای
@Draghsahang
??ریمیڪسای
@Pezhvak5
??مِشکي
@NBZ_MORDE
??موود
@THE_BLACK_HEEART
??؛؏ـٰاشقِٺَم
@FoTroSe_Eshgh
??جزووه
@iSTTUDY
??‍??بافت
@ZIBAYI_TIMEE
??آهنگامون
@Clipahangshad
??دخترانگی
@girlyy1
??بنفشك
@Amethyst_channel
??ߊ‌‌ࡅ࡙ߺܝ‌ߊ‌‌‌ن
@DOZHAM98
??توییت
@MELMAANI
??‍♀?موفقیت
@GIRLY_20
??قفلیام
@QofleAhang
???ٰ?ٰ?ٰ?
@mymemOrry
??‍??باانگیزه
@SUN_FLOWERR7
??آقاییمه
@Kenaram_Bash_A
??؛؏ـشقٰمے
@ko_Onjdelii
??‍♀?قووی
@DEL_ANGIZ_JAN
?حالخوب
@COLORFULDREAM78
♦️?آهنگآش
@yousimusic
??رمان
@zahranovels1
♥️?انگیزشی
@Edenchnl
?????
@VPNPROXY4
??تکست
@Darrkmiinds
?? نقاشی
@Baranpinkk
⭕️?رمانسرا
@ghognooss
??استایل
@STYLETORY
??ڪتاب
@Baran_book
??استوریام
@CafeStoory
??مشاورمون
@marriage_workshop
?? ڪنڪوریآمون
@NOKTELAND
⬛️?غمڪَین
@DELTANGIM_B
?بّیوُ
@GhasedakSokuTe
??استقلال
@EsTeghLaL_MaN
??کپشنیسم
@Ecstasim
??مآھ‌ِ
@ASMAN_MAN
??عمرمے
@HaVaYe_DeLbArAnE
??دلبرونس
@CHEESHMHA
??مستقل
@NOZHACHANEL
??خوشبختی
@TAMILA_CHANeL
??سـرگرمی
@qUIIZ_TIIME
??Profile
@akshay_naab
??مولانا
@bitisher
✌️??آزادی
@shangri_ir
??محبوبم
@layan_graph
❤️?استوری
@Storrriies
??انیمه
@animepcute
??بکگراند
@bAcKgRoUnD_dIsNeY
??ravanshenas
@ravanshenasi_jibi
??BTS
@bts_wallcute
??‍??نهمیآ
@NARNJISCHOOL
??دُخترونهـ
@i_Honarism
??سابلیمینال
@Subliminal_Rainbow
??تلاشگران
@Colorful_moments
??????
@Zarlitarak
??موسیقی
@popmusicc1
??لبخندت
@ZARD_R
??روانشناسے
@KHATZENDGII
??دخترانه
@Strong_girlz2
?‍⬛️?صیاه
@del_tangiatm
??پادکست
@peaceradio1
??بهاری
@Baharan136
??‌???
@kaliiyou
??کاریزماتیک
@ravanshenasidark
??کائنات
@ta_khosbakhti
??تئوری
@thefear18
?? مازندرانیهآ
@Kija_music
??؛؏ـِشقولٓانھِ @Mn_o_Eshgh
??‍♀?خودساخته
@MARINAACHANNEL
?آهنگام
@Mix_Kurdii
??‍⚕?روانشناسان
@RAMONA_HE
?عاشقانه
@Dadwaan
??انگیزشی
@khodet_bash3
??مـ؏ـشوقم
@konjeedelbar
??رمانکده
@ROOMANIYA
??روتین
@VANILM
??موزیک
@Rashtaak0
??‍♀?فکت‌دخترونه
@aydayebishamluo
??لانگ
@MYLUUNA

برشی از کتابهای معروف !?*
@sabzbemannn
*وای این تیکه کتابا جون میده واسه پروف !
تیکه کتاب یه خطی واسه بیو :)

@sabzbemannn
پاتوق هرچی کتاب خونِ.

2 years, 11 months ago

قسمتی از پارت جدید VIP - نه خودت رو... نه بابات رو به‌خاطر من اذیت نکن! ازم فاصله بگیر کیارش... به‌اندازه‌ی کافی به‌خاطرم آسیب دیدی... من هر چه‌قدر ببینمت بیشتر عذاب می‌کشم پس ازم فاصله بگیر! فکر کن ترانه‌ای وجود نداره! خودت هم خوب می‌دونی همه چیز تموم شده...…

2 years, 11 months ago

#زعم‌زرد‌
#پارت_408

کیارش با میثم گلاویز می‌شه و پر از حرص بازخواستش می‌کنه.
- تو اینجا چی‌کار می‌کنی هان؟ چرا دست از سر این دختر برنمی‌داری؟ چرا راحتش نمی‌ذاری؟

میثم مثل همیشه بی‌ملاحظه‌ست و محکم کیارش رو به عقب هل می‌ده.
- بهتره بپرسم تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟ می‌دونی اگه عموم بدونه تو توی این خونه بودی دیگه جای دیدن ترانه باید بری سر خاکش؟ می‌دونی و همچین گوهی رو خوردی؟

گیسو «خفه شو» ای خطاب به میثم می‌گه و کیارش جای حرف زدن با مشت و لگد جواب میثم رو می‌ده، مادر گیسو حیرون‌تر از همه‌ست و با خواهش و تمنا از من می‌خواد مانع دعوا بشم تا مردم جمع نشن! زن بیچاره به ما اعتماد کرده بود، چه می‌دونست قراره توی محلش و دم در خونه‌اش آبروریزی کنیم!

با همون حال آشوبی که دارم سعی می‌کنم بین کیارش و میثم فاصله بندازم و جو رو آروم کنم اما هر دوشون این‌قدر از همدیگه حرص دارند که اعتنایی به من نمی‌کنند، در آخر مادر گیسو جلو میاد و با گرفتن بازوی کیارش مداخله می‌کنه.
- کیارش جان توروخدا یکم رعایت کن! جون هر کسی دوست داری تمومش کن! الان وقت دعوا نیست. به‌خدا بابای گیسو بیاد و بفهمه ماجرا از چه قراره دیوونه‌ام می‌کنه!

من امیدی به حرف شنوی کیارشی که می‌بینم ندارم! کیارش همیشه سعی می‌کرد کارهاش رو با حرف زدن و ملایمت پیش ببره اما امروز بدجور عصبیه و مطمئنم نود درصد خشمش به‌خاطر من و پنهان کاریمه!

میثم بی‌توجه به مادر گیسو که همچنان در حال خواهش کردن از کیارشه کُری می‌خونه و سعی داره آتیش خشم کیارش رو شعله‌ور‌تر کنه، کیارش با شنیدن حرف‌های مادر گیسو ازش عذرخواهی می‌کنه و با شرمندگی می‌گه:
- به‌خدا دست خودم نیست! این حیوون نمی‌ذاره آروم باشم!

و بعد سریع خطاب به من و گیسو می‌گه:
- شما برید بالا، من با این دوست‌مون یکمی حرف دارم!

حرف؟ وای من... نه! کیارش نباید با میثم حرف بزنه! اصلاً هر چه‌قدر که می‌خوان دعوا بگیرند اما حرف نه! حداقل امروز نه... تا وقتی که من همه چیز رو بهش بگم نباید با این بی‌همه چیز حرف بزنه!

جو آروم‌تر شده اما حجم استرس و اضطراب من بیشتر، میثم بی‌توجه به گفته‌ی کیارش قدمی به طرف من برمی‌داره و با لحنی چندش آور سؤال پیچم می‌کنه.
- از ظهر پیش این بچه خونگی بودی؟ حالا دیگه خانوادگی برنامه می‌چینی بیای اینو ببینی؟ می‌دونی اگه به عمو بگم همین جا چالت می‌کنه؟

گیسو با همون لحن پر از تشویش و بغض جواب میثم رو می‌ده.
- به تو ربطی نداره عوضی، گمشو برو از اینجا وگرنه زنگ می‌زنم پلیس بیاد جمعت کنه!

میثم پوزخندی می‌زنه.
- جمع کرده! الان وقت جمع کردنه ترانه‌ جونه!

2 years, 11 months ago

قسمتی از پارت جدید VIP

- نه خودت رو... نه بابات رو به‌خاطر من اذیت نکن! ازم فاصله بگیر کیارش... به‌اندازه‌ی کافی به‌خاطرم آسیب دیدی... من هر چه‌قدر ببینمت بیشتر عذاب می‌کشم پس ازم فاصله بگیر! فکر کن ترانه‌ای وجود نداره! خودت هم خوب می‌دونی همه چیز تموم شده... این تموم شدن دست ما نبود ولی دیگه تموم شده! خودت رو به‌خاطر من و مشکلاتم اذیت نکن... من برات یه آدم سمی‌ام که هر لحظه می‌تونه بهت آسیب بزنه! برو پی زندگیت!
اگه دوست دارید بدونید چه اتفاقاتی افتاده و کلی پارت جلوتر از اینجا بخونید می‌تونید با پرداخت پنجاه هزار تومن عضو کانال VIP بشید، با عضویت در VIP در انتها فایل کامل رمان رو تحویل می‌گیرید.

شماره کارت
6037997433380376

ایدی جهت ارسال رسید
@Ziziwstar

2 years, 11 months ago

#زعم‌زرد‌ #پارت_407 شوکه‌ام اما در کسری از ثانیه تعجبم رنگ می‌بازه، چرا باید تعجب کنم؟ مگه اولین باره که بابام عمداً میثم رو مقابلم قرار می‌ده؟ به پسری که کنار ماشین بابای من ایستاده و نگاهی تصاحب‌‌آمیز به من داره زل می‌زنم، لبخند مرموزش نشون می‌ده که از…

2 years, 11 months ago

#زعم‌زرد‌
#پارت_407

شوکه‌ام اما در کسری از ثانیه تعجبم رنگ می‌بازه، چرا باید تعجب کنم؟ مگه اولین باره که بابام عمداً میثم رو مقابلم قرار می‌ده؟

به پسری که کنار ماشین بابای من ایستاده و نگاهی تصاحب‌‌آمیز به من داره زل می‌زنم، لبخند مرموزش نشون می‌ده که از شوکه شدن من توی دریای لذت غوطه‌وره! کی میثم رو به این دریا هدایت کرده؟ بابام!

نگاهی پر از نفرت بهش می‌ندازم و با غیض آشکار توی صدام به گیسو می‌گم:
- برو گوشیت رو بیار یه زنگ بزنم! من با این عوضی هیچ جا نمی‌رم!

گیسو مضطرب و پریشون نگاهی به من می‌ندازه و سعی داره با اون روی جسور بودنش پوز میثم رو به خاک بمالونه.
- کی به تو گفته بیای اینجا؟ ما منتظر بابای ترانه‌ایم نه توی میمون درختی!

میثم در ماشین رو می‌بنده و با قدم‌های آهسته‌اش به طرف‌مون میاد.
- خودت جواب خودت رو دادی دختر کوچولو، عموم بهم گفته بیام دنبال دخترش!

گیسو می‌خواد چیزی بهش بگه که من دستش رو محکم می‌گیرم و با عصبانیت می‌گم:
- فقط برو گوشیت رو بیار، با این کثافت بحث نکن!

گیسو قصد عملی کردن خواسته‌ام رو داره اما لحظه‌ی آخر و درست وقتی که می‌بینه میثم میاد و جلوم می‌ایسته منصرف می‌شه.
- چطوری دختر عمو؟

پوزخندی مملو از خشم می‌زنم. باید خوب باشم؟! چطور می‌تونم خوب باشم وقتی بابام کسی رو به دنبالم فرستاده که قصد تجاوز به من رو داشته؟ چطور می‌تونم خوب باشم وقتی می‌بینم قاتل خوشی‌های کودکی‌ام به دنبالم اومده؟

نفرت توی تک تک کلماتی که به سختی به زبون میارم جا داره!
- حالا می‌فهمم حرومزاده بودنت رو از کی به ارث بردی! از بابای من! اون یه حرومزاده‌ست... اگه نبود تو رو دنبال من...
- ببند دهنتو ترانه!

صدام اوج می‌گیره و بی‌ملاحظه داد می‌زنم.
- تو ببند دهنتو کثافت! با چه رویی پا شدی اومدی دنبالم؟ برو گورتو گم کن! من با توئه حیوون هیچ جا نمیام!

شونه‌ای بالا می‌ندازه و با آرامشی که من رو به مرز جنون می‌کشونه جواب می‌ده‌.
- ولی بابات گفت باید برسونمت خونتون، می‌دونی که بهش نه نمی‌گم!

گیسو که مشخصه استرس زیادی رو داره تحمل می‌کنه با دست لرزونش دستم رو می‌گیره و ازم می‌خواد با هم به خونه برگردیم، من هم بی‌معطلی قدمی برمی‌دارم تا با هم به داخل بریم اما میثم با کمال وقاحت جلو میاد و دستم رو سفت و محکم می‌گیره.
- کجا می‌ری؟ بیا بریم خونه دختر... نترس... کاریت ندارم! فقط می‌رسونمت!

می‌خوام در جواب حرف‌های کریه‌اش چیزی بگم که قبل از من گیسو لب باز می‌کنه.
- تو گوه می‌خوری کاریش داشته باشی اسکل! چلاق که نیستم خودم می‌رسونمش، جواب باباشم با خودم! گمشو از اینجا!

قیافه‌ی میثم جمع می‌شه و ادای گیسو رو در میاره.
- تو چی می‌گی جوجه یه روزه؟! دخالت نکن برات شر می‌شه‌ها!

و بعد محکم دستم رو به طرف خودش می‌کشه، زور می‌زنم تا از چنگال پر از کثافتش رها بشم و موفق می‌شم، همراه با گیسو تند تند به طرف در می‌ریم و همین که وارد حیاط می‌شیم و قصد بستن در رو داریم کیارش و مادر گیسویی که دوان دوان دنبالش میاد رو می‌بینیم! با دیدن کیارش قلبم توی جاش تکونی می‌خوره و تازه به معنای واقعی بدشانسی پی می‌برم! حالا باید چه خاکی توی سرم بریزم؟ چجوری باید از روبه رو شدن کیارش با میثم جلوگیری کنم؟ چه جوری جلوی دهن میثم رو بگیرم تا به بابا چیزی نگه؟

گیسو زودتر از من دست به کار می‌شه و در رو می‌بنده، بعد هم با قدم‌های سریع السیرش به طرف کیارش می‌ره و مانع حرکتش می‌شه.
- برای چی اومدی؟ بابای ترانه اینجاست! برو تو خونه!

دروغش بد به‌نظر نمیاد اما کیارش با حرص کنارش می‌زنه.
- الان وقت خر کردن من نیست!

با دو به طرف من میاد و با صورتی پوشیده از اخم می‌پرسه:
- این عوضی اینجا چی‌کار می‌کنه؟ بابات فرستادتش؟

درمونده و کم‌توان سری به معنای تأیید تکون می‌دم و همه‌ی تلاشم رو به کار می‌گیرم تا کیارش رو آروم کنم و ازش بخوام دخالت نکنه اما کیارش بدون فرصت دادن به من و توی یک چشم به هم زدن، در رو باز می‌کنه و با عصبانیت به طرف میثم حمله‌ور می‌شه.

2 years, 11 months ago

رمان سیزدهمین روز از پاییز
نویسنده: زهرا زنده‌دلان

قیمت: 29 هزار تومن

خلاصه رمان:
محمد نصیری پسر شکاک و به‌شدت غیرتیه که توی اینستاگرام با دختری به اسم رویا آشنا می‌شه. رویایی که به تازگی از یک رابطه‌ی مسموم بیرون اومده و دل به محمد می‌سپره، فارغ از اینکه بدونه محمد چه گذشته‌ای داشته و قراره از رویا چه آدمی بسازه!

برای تهیه‌ی فایل کامل این رمان می‌تونید از طریق اپلیکیشن باغ استور یا کارت به کارت به شماره کارت زیر
6037697515505938

و ارسال فیش واریزی به آیدی زیر، فایل کامل رو دریافت کنید.
@Ziziwstar

2 years, 11 months ago

#زعم‌زرد‌
#پارت_406

لحن حرص‌آلود گیسو بذر لبخند رو روی لب‌هام می‌کاره و کمی بعد صدای تلفن خونه به گوش می‌رسه. گیسو نگاهی به گوشی توی دستش می‌ندازه و با ناراحتی می‌گه:
- باباته!

کیارش متعجب می‌گه:
- سرکار نبود مگه؟ چه زود رسید!

گیسو حرف کیارش رو تأیید می‌کنه.
- حتماً جت سوار شده!

سریع از روی زمین بلند می‌شم و شال و مانتوم رو از روی چوب لباسی پشت در اتاق برمی‌‌دارم.
- پای مچ‌گیری که وسط باشه بابام از کارش هم می‌گذره! جوابش رو بده... شک می‌کنه اینطوری!

گیسو سریع جواب می‌ده و بی‌معطلی می‌پرسه:
- سلام عمو، رسیدید؟

خودم جواب بابا رو می‌دونم و تند و تیز آماده‌ی رفتن می‌شم، جعبه‌ی گوشی کیارش رو به‌زور توی کیفم جا می‌دم و نگاهی پر از معنا به کیارش می‌ندازم، می‌خوام به طرفش برم که همون لحظه گیسو گوشی رو قطع می‌کنه.
- گفت زود بری پایین! بذار منم یه چیزی بپوشم بیام باهات!

کوتاه سری تکون می‌دم و بعد رو به کیارش می‌پرسم:
- تو کی می‌ری؟

نفسی عمیق می‌کشه و جلوتر میاد.
- شما برید منم یکم دیگه می‌رم، حداقل تا قبل برگشتن بابای گیسو!

خیالم که از این بابت جمع می‌شه به استقبال آغوشش می‌رم و محکم بغلش می‌کنم‌.
- مواظب خودت باش!

سرش رو توی گردنم فرو می‌بره و نفس پرصداش رو بیرون می‌فرسته.
- تو بیشتر!

گیسو اجازه‌ی زدن حرف دیگه‌ای رو بهمون نمی‌ده و با استرسی که داره هُلم می‌کنه.
- بسه دیگه، زود باش بریم تا نیومده بالا!

خودم هم دوباره مضطرب می‌شم و سرسری از کیارش خداحافظی می‌کنم، همراه با گیسو از اتاقش بیرون می‌زنم و کیارش هم پشت سرمون میاد. با ورودمون به پذیرایی مادر گیسو متوجه‌ی اومدن بابام می‌شه، کوتاه و مختصر ازش تشکر و بعد باهاش خداحافظی می‌کنم، لحظه‌ی آخر نگاهی پر از دلتنگی به کیارش می‌ندازم و همگام با گیسو به طرف آسانسور می‌‌ریم. تا ثانیه‌های آخر از دید زدن کیارش سیر نمی‌شم و در نهایت با بسته شدن در آسانسور تلخندی می‌زنم!

گیسو توصیه‌های لازم رو می‌کنه و من با وجود اینکه قسمت اعظمی از ذهنم درگیر کیارشه خاطرجمعش می‌کنم. از آسانسور بیرون میایم و گیسو چند قدم جلوتر از من می‌ره و در حیاط رو باز می‌کنه. کنار در می‌ایستیم و با چشم‌هام دنبال ماشین بابا می‌گردم، گیسو هم مشغول وارسی کردن می‌شه و به یک‌باره به ماشینی که شبیه ماشین بابامه اشاره می‌کنه.
- اون نیست؟

سری به تأیید تکون می‌دم و قدمی به طرف ماشین که کمی دور‌تر از در اصلی ساختمون پارک شده برمی‌دارم. گیسو هم همراهم میاد و همین که می‌خوام با گیسو خداحافظی کنم در ماشین باز می‌شه و نگاهم با نگاه اونی که نباید گره می‌خوره! میثم! این عوضی اومده دنبالم؟!

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago