رد مردن ماهی ها( اشعار جمشید بهرامی )

Description
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 7 months ago

?یادداشت
?به یاد منصور یاقوتی
محسن احمدوندی

منصور یاقوتی نیز از میان ما رفت و اگر از او فقط داستان کوتاه «گُل خاص» باقی مانده بود، باز هم جایگاه او در ادبیات داستانی معاصر قابل کتمان نبود. غالباً در ادبیات داستانی معاصر ایران، کرمانشاه را با نام او، علی‌محمد افغانی و علی‌اشرف درویشیان می‌شناسند، سه نویسنده‌ای که نقش پررنگی در تثبیت ادبیات اقلیمی غرب کشور داشتند.

یاقوتی نویسندۀ پرکاری بود. داستان نوشت، شعر نوشت، در حوزۀ ادبیات کودکان قلم زد، در ادبیات عامه تحقیق کرد، در قلمرو نقد ادبی کارهایی چاپ کرد و دربارۀ آثار ادبی کلاسیک فارسی هم کتاب‌ها و مقالاتی نوشت؛ اما بهترین نوشته‌های او در میان انبوه این آثار، داستان‌هایش هستند و مردم نیز او را با داستان‌هایش می‌شناسند.

یاقوتی زندگی سختی را گذراند. بعد از انقلاب به دلیل گرایش‌های چپ از آموزش‌وپرورش اخراج شد. مدتی زندگی مخفیانه را تجربه کرد. بعد هم به زندان افتاد، همچنان که قبل از انقلاب هم به زندان افتاده بود. بعد از اخراج از آموزش‌وپرورش به مشاغلی چون کارگری و سرایداری و... روی آورد تا زندگی‌اش را بگذراند و در تمام عمر از فقر و تنگدستی رنج برد؛ اما در تمام این سال‌ها و با وجود تمام تنگناهای مالی، سیاسی و فرهنگی باز هم دست از نوشتن نکشید. به نظر من امروز این ارادۀ پولادین او بیش از هر چیزی می‌تواند الهام‌بخش ما باشد.

یاقوتی از یک طرف روستازاده بود و زندگی توأم با فقر و فلاکت و ستم و نابرابری در روستاهای کرمانشاه را با تمام وجود لمس کرده بود و از طرف دیگر کارگر بود و دردهای زندگی کارگری را خوب چشیده بود، برای همین هم اغلب داستان‌هایی که در این دو حوزه نوشته است، تأثیرگذارترند؛ چراکه از تجارب زیسته‌اش نوشته است، از زندگی‌‌اش نوشته است، از خودِ خودش نوشته است.

یاقوتی در داستان‌هایش مانند اغلب نویسندگان کرمانشاهی هم‌دوره‌اش به رئالیسم سوسیالیستی نوشت و از سیستم ناعادلانه و تبعیض‌آمیزی گفت که یک عده را لگدمال مطامع عده‌ای دیگر می‌کند. او از طبقات فرودستی نوشت که در زیر پای طبقات فرادست جامعه له می‌شوند و صدایشان را کسی نمی‌شنود، همچنان که خودش در تمام این سال‌ها له شد و صدایش را کسی نشنید. یاقوتی مثل بسیاری از نویسندگان ما در فضایی بالیده بود که ایدئولوژی چپ جریان مسلط روشنفکری جامعه بود، او نیز مثل خیلی‌های دیگر از این ایدئولوژی متأثر شده بود و تا آخر عمر هم به آرمان‌های آن وفادار ماند و هرچه نوشت رنگ‌و‌بویی از این ایدئولوژی را در خود داشت. زمانه عوض شد، اما یاقوتی عوض نشد و همین امر نیز موجب انتقاداتی به او و سبک نوشتنش در سال‌های اخیر شده بود؛ اما نکتۀ مهم‌تر این است که در محیطی که او زندگی کرده بود و در زندگی پرمسکنتی که او از سر گذرانده بود، کدام باور به‌جز آرمان‌های چپ می‌توانست آن بهشت موعود، آن جامعۀ بی‌طبقه، آن پیروزی نهایی طبقۀ پرولتاریا بر بورژوا را نوید بدهد و دل او را آرام کند و جان ستم‌زده‌اش را تسکین ببخشد؟ شاید یکی از دلایل پایبندی مادام‌العمر او به این ایدئولوژی همین بود.

آثار داستانی یاقوتی یکدست نیستند و شاید بتوان گفت بهترین داستان‌های او متعلق به دهۀ پنجاه و شصت هستند، داستان‌هایی که اغلب حول محور زندگی دهقانان فقیر روستایی و کارگران تنگدست شهری می‌چرخند و زندگی این آدم‌ها را روایت می‌کنند. البته در داستان‌های او در سال‌های اخیر هم داستان‌های خوب می‌توان یافت. کاش مسئولان فرهنگی کرمانشاه با هماهنگی و زیر نظر خانوادۀ یاقوتی، مجموعه‌ای از بهترین داستان‌های او را یکجا فراهم و چاپ کنند. اهمیت این موضوع وقتی بیشتر می‌شود که بسیاری از آثار او در بازار کتاب دیگر در دسترس نیستند. کاش حالا که منصور رفته و فکری به حال خودش نشده، لااقل فکری به حال میراث فرهنگی‌اش بشود.

?شعر، فرهنگ و ادبیات
@mohsenahmadvandi

1 year, 7 months ago

.

در آستانِ صبح
برفِ خفیف تیف‌تیف کرد و ایستاد.
رؤیای ناتمامی بود انگار
در خواب دشت.

#سعید_شیری

@barsakooyesokoot

1 year, 8 months ago

.

کمی از گل حرف بزنیم
کمی از زنبور
و از شهد نیز .

بخواهیم آفتاب ضمیمه آسمان ،
و دشت پر از سبزه و شقایق ‌باشد.

دامنه تپه ، رودی اگر جاری است
بگوئیم ماهی و مرغابی هم بیایند برای تماشا.
کناره رود  ریگ ها را بشمریم با پای برهنه
انعکاس برق آفتاب را ببینیم
روی صبوری سنگ های رود .

دست بشوئیم  از تلخ‌کامی چکامه ها
و سیاه را هرگز ترکیب نکنیم با رنگ لحظه
با حس زیبای زندگی .

نخواهیم دریا با مداومت سربی آسمان دمخور بماند
رنگ آبی را دوست داشته باشیم
و طوفان را بر داریم از روی شانه امواج،
آرامش صدف ها و ماسه ها هم دیدنی است .

کلاغ شبیه کبوتر پرواز می کند
پروانه و سنجاقک
سار و سهره و سرخ گلو هم گل را می فهمند .

دست بشوئیم از ارتکاب مکرر گریه
یقین ،خنده چشم را بهتر روشن می کند .

بیائید شب را همان شب معنا کنیم
نه آن را دیجور .
برای ما صبح همان صبح باشد
باران همان باران .

شعرمان را خلاص کنیم از دست دیکته های اجباری
از دست واژه های دو پهلو
هجاهای غریب .

آزادی را لمس کنیم با نوازش دست ها
با تلاقی دو نگاه
با مهربانی یک بوسه
و عکس دریاچه آرام  قوها
در صفحه اول روزنامه صبح .

بخواهیم عطر نان تازه مشاممان را پر کند .
رابطه کلمه ها را کشف کنیم
وقتی در دل صدای پای انسان می تپد
و باور کنیم یکدیگر را ،
اعتماد را بیاوریم در مسیر نگاهمان .

روزی دیگر را تجربه کنیم .

جمشید بهرامی

.
@rademordanemahiha

1 year, 10 months ago

.

جز حیرت و اندوه
چیزی در چمدانم جا نمی گیرد؛
کشان کشان
شهر به شهر
دیار به دیار
از سرحدات وطن تا آن سوی زمین .

دلمه ای از خون است این که با خود می برم
غمواژه ایست خیس
شعری که می گرید ،
پیراهنی است با بوی گس حسرت
و بارانی مندرسی با رنگ تلخ غروب .
این که با خود می برم ؛
قلبی است زخمی
خون‌چکان و میرا
پریشان از زیستن در بند .

جمشید بهرامی .
.

@rademordanemahiha

1 year, 12 months ago

.

می نویسم : ماه !
می خوانم : چشم تو .

در شب مدام بی روزنه
شعری جز این نمی دانم .

جمشید بهرامی

@rademordanemahiha

1 year, 12 months ago
2 years, 1 month ago

.

کی شعر تر انگیزد
خاطر که حزین باشد
                                 حافظ

بر سازِ ناکوکش زند زخمه
این کولیِ ایام، ناهنگام
این تلخی و این ناشکیبایی
این بی‌هنر تندیسِ ناآرام

در شهر می‌سوزد نهان دل‌ها
شهر ی که  لَخت و خسته ، خوابیده
در آسمانش گوئیا اختر
رنگ عزا بر جامه پاشیده

جز حسرتی با من نمی‌گوید
هرگز سخن در وقت دلتنگی
پاشیده خونِ انتظارِ من
بر لحظه های سربی و سنگی 

از عمق تنهایی بر آرد سر
یک دم امید زخمی‌ام گاهی
گویم به خود ، شاید شود خورشید
این رنگِ زرد، این کاغذِ کاهی

خواهم  کلام من شود شعری
عصیانی و آزاد و توفنده
شعری به گوش خفتگان شهر
شعری پر از شادی ، شکوفنده

آرم پیام شادی و لبخند
هر دم که من آواز بردارم
خوانم سرود زندگانی را
بذر امید  و دوستی کارم .

هیهات ! اما در بساطم نیست
این روزها جز شعرِ دلتنگی
خشمی درون سینه می‌جوشد
باید فلاخن را نهم سنگی

.
جمشید بهرامی

@rademordanemahiha

2 years, 1 month ago
2 years, 2 months ago

.

ای صدایی که با بوی باران
دانه های شگفت خواهی رویاند !
شادی را قسمت کن ،
و سهم هر خانه را بگذار پشت پنجره ،
شادی را
آری !
تا شقاوت فقر
سرافکنده
رویگردان شود .

بذر لبخند بکار
و آرزو ببخش به کودک کار .
تا روزی که بمب ها و تفنگ ها
توقیف شوند
و اندوه را دستبند بزنند
و گریه را فقط بگذارند
برای لحظه شگفت عشق .

عشق
و عشق
و عشق

وشانه به شانه هم
دختران
پسران
به آینده وارد شوند
همراه تو ،

ای صدایی که آرزوی شنیدنت
همیشه جاری است !

جمشید بهرامی

@rademordanemahiha

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago