سارا ناصرنصير

Description
فهميدن ديوانگى ديوانه مى خواهد...


@SaraNaserNasir2
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

2 years, 2 months ago

یک ساعت بی‌وقفه برایش اشک ریختم. یک ساعت برای ۲۰ سال مهربانی.
ورودی سال ۸۲ بودم. دانشگاه هنر و معماری، رشته‌ی گرافیک.
کلاس‌های عملی آن‌قدر برایم غرق در رنگ و خلاقیت و نشاط بودند که حتی با وجود بی‌حوصله‌ترین و بداخلاق‌ترین اساتید هم از بهترین ساعت‌های عمرم به‌شمار می‌آمدند، اما تکلیف کلاس‌های تئوری را استادهایشان معلوم می.کردند. اگر بدخلق و خسته و بی‌انگیزه بودند، آن درس از دایره‌ی علاقه‌مندی‌هایم حذف می‌شد، و اگر پرانرژی و دوست‌داشتنی، آن‌وقت آن کلاس می‌توانست با کلاس‌های عملی برابری کند و او یکی از همان استادها بود.
یکی از آن استادهای خوش‌تیپ و خوش‌صدا و خوش‌مشرب که در عین حال آزاده هم بود، در عین حال باسواد هم بود و در عین حال دلش برای هنر و تاریخ هنر این مملکت می‌تپید.
اولین درسی که با او داشتم چاپ در گرافیک بود و ترم‌های بعد یکی دو درس ساده‌تر مثل تاریخ هنر یا حکمت هنر اسلامی یا همچین چیزهایی؛ اما اصلن دیگر عنوان واحد درسی اهمیت نداشت، آن‌چه مهم بود "استاد محمدرضا ریاضی" بود.
دوره‌ی کارشناسی‌ام تمام شد، اما استاد ریاضی ادامه داشت.
روز رونمایی کتابم بود که ناگهان دیدم استاد نازنینم با یک جعبه شیرینی و یک سبد گل وارد سالن شد. به تمام معنا افتخار کردم. بعد از آن هر‌وقت که دست می‌داد،  سعی می‌کردم خودم را به سخنرانی‌هایش برسانم و از دیدارش و کلامش حظ ببرم. آخرین بار چند ماه پیش بود. در موزه‌ی ایران باستان سخنرانی داشت. با یوحنای قدیسم رفتم. خیلی خوش‌حال شد. هفته‌ی بعدش زنگ زد که برای تشکر از آمدنت می‌خواهم کتابم را که برایت امضا کرده‌ام به نشانی‌ات پست کنم. گفتم استاد جان لذتش به این است که از دست خودتان بگیرم. این بار که سخنرانی داشتید، می آیم و با افتخار از خودتان می‌گیرم.
"استاد محمدرضا ریاضی، پژوهشگر و استاد تاریخ هنر، شامگاه شنبه ۲۶ خرداد در ۷۴ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت"
امروز نه او را دارم نه آن کتاب را. 

#سارا_ناصرنصیر
#محمد_رضا_ریاضی #پژوهشگر #تاریخ_هنر #گرافیک #دانشگاه_هنر_و_معماری

2 years, 3 months ago

.
نوجوان که بودم، یکی از اتاق‌های خانه‌ی ما اتاق مطالعه بود. اتاقی با میز و صندلی، کمدی که مخفیگاه لوازم تحریر نو و دست‌نخورده بود و یک کتاب‌خانه‌ی بزرگ با کتاب‌هایی اسرارآمیز.
اسرار‌آمیز از آن رو که خواندن بسیاری از آن کتاب‌ها برای من ممنوع اعلام شده بود. گرچه یادم نمی‌آید از آن کتاب‌های ممنوعه عنوانی را نخوانده و جا گذاشته باشم. ساعت‌هایی که پدر و مادرم در خانه نبودند، برای من ساعت‌های پرواز بود. به اتاق مطالعه می رفتم و غرق می‌شدم در سطرهای کتاب‌هایی که نباید می‌خواندم. اما چیزی که امروز مرا به آن روزها برگرداند، پارادوکس کودکانه‌ایست که در عکس می‌بینید.
تمام کتاب‌های کتاب‌خانه‌ی اسرارآمیز به شکلی که می‌بینید تاریخ خورده بودند و بالای آن‌ها نام خانوادگی پدرم نوشته شده بود. مثلن:

ناصرنصیر
۵۷/۸/۱۵

این کار برای من به یک مسابقه بدل شده بود. هر کتابی که می‌خریدم، بالای آن نام و نام خانوادگی خودم را می‌نوشتم و تاریخ می‌زدم و دل توی دلم نبود که بالاخره کِی تعداد کتاب‌هایی که نام من بالای آن‌ها نوشته شده از تعداد کتاب‌های پدرم بیشتر می‌شود.
این ماراتن قطعن پایانی نداشت. هم‌چنان که به تعداد کتاب‌های من اضافه می‌شد، به تعداد کتاب‌های پدرم هم افزوده می‌شد؛ پس من راه حلی منطقی پیدا کردم که نه تنها به شمار کتاب‌های من می‌افزود، از تعداد کتاب‌های پدرم هم کم می‌کرد.
با خودم فکر کردم هر کدام از کتاب‌های پدرم که توسط من خوانده می‌شود، از آن به بعد کتاب من به حساب می‌آید و شروع کردم به اضافه کردن نام کوچک خودم در ابتدای نام خانوادگی پدرم در کتاب‌های او و باید اعتراف کنم تا همین چند روز پیش که در صفحه‌ی اول این کتاب، تاریخ ۵۷/۸/۱۵ یعنی چهار سال قبل از به دنیا آمدنم، نام خودم را ببینم، متوجه نشده بودم که این ترفند کودکانه بالاخره جایی دست من را رو می‌کند، البته ناگفته نماند که نه هیچ‌وقت پدرم حرفی از این حقه‌ی ساده‌لوحانه‌ی من زد و نه تا امروز توانسته‌ام برنده‌ی این مسابقه‌ی تک نفره را پیدا کنم. 
حالا باید دید چند کتاب دیگر مثل این کتاب وجود دارد که من پیش از به دنیا آمدنم آن را خوانده‌ام!  

#سارا_ناصرنصیر

#کتاب #کتاب_خانه #کتاب_خوانی #کتاب_ممنوعه #کتاب_بخوانیم

https://t.me/Saranasernasir

2 years, 3 months ago

روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گریوه‌ای سست مانده.
پیرمردی ضعیف از پس کاروان همی ،آمد و گفت: چه نشینی که نه جای خفتن است.
گفتم: چون روم که نه پای رفتن است؟
گفت: این نشنیدی که صاحبدلان گفته اند رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن؟

ای که مشتاق منزلی مشتاب
پند من کار بند و صبر آموز

اسب تازی دو تک رود به شتاب
و اشتر آهسته می رود شب و روز

#کلیات_سعدی #باب_ششم #در_ضعف_و_پیری

2 years, 5 months ago

از دیروز میان شعرهایم می‌گردم. کتاب‌ها و دفترهای شعرم پر هستند از شعرهایی با موضوع زن؛ اما یک جای کار می‌لنگد. نمی‌دانم یک جای کار من، یا یک جای کار دنیا و سیاست و دولت‌مردان و دولت‌زنان.
دیگر اعتراض نرم آرامم نمی‌کند، دیگر اعتراض سخت آرامم نمی‌کند. اصلن دیگر اعتراض آرامم نمی‌کند.
امروز روز جهانی زن است.
روز جهانی که زن را می‌بیند، می‌فهمد، می‌شناسد؛ اما انکار می‌کند و زن‌ها با انواع و اقسام شیوه‌های انکار آزمایش می‌شوند و دست و پنجه نرم می‌کنند. از تحقیر و تهدید گرفته تا ایجاد موانع فرهنگی، اجتماعی و قانونی.
زن‌ها را بازی می‌دهند، سرگرم می‌کنند، می‌کشند، به جان هم می‌اندازند، به جان مردها می‌اندازند، مردها را به جان زن‌ها می‌اندازند و همه‌ی این ها تنها یک معنی دارد:
زن‌ها را خوب می‌شناسند.
زن‌ها سال‌هاست تلاش می‌کنند از این بازی بیرون بزنند؛ اما هر سرِ این اژدهای هفت‌سر را که می‌زنند، هفت سر تازه درمی‌آورد.
همین که می‌جنگیم برای اثبات کردن خودمان؛ یعنی ایستاده‌ایم و حرکت نمی‌کنیم.
همین که می‌جنگیم برای احقاق حقوق اولیه؛ یعنی ایستاده‌ایم و حرکت نمی کنیم.
همین که فریاد می‌زنیم که ببینید، بشنوید، کاری کنید؛ یعنی ایستاده‌ایم و حرکت نمی‌کنیم.
جنگ نابرابریست.
امروز جایی از زمان ایستاده‌ام که گمان می‌کنم تنها راه بیرون زدن از این بازی مسخره، رشد فردی زنان است. حتی یک قدم، حتی یک پله. آن‌وقت از آن یک پله بالاتر می‌شود دست زنی دیگر را گرفت و بالا کشید یا دست کم می‌توان ممکن بودن را نشان داد.
فکر می‌کنم در جهانی که این طور طراحی شده که نباشی، باید استوار باشی و این استوار بودن، خود، بزرگ ترین پاسخ است.
شاید بزرگ‌تر که شدم، عاقل‌تر که شدم، راه‌های بهتری هم پیدا کنم؛ اما این‌جا و اکنون فقط فکر می‌کنم رشد فردی و ناچار کردن جامعه و جهان مردسالار به استفاده از توان فردی زنان می‌تواند بهترین مبارزه باشد. چرا که اصلن و قاعدتا این زن بودن یا مرد بودن نیست که حائز اهمیت است؛ بلکه توانمند بودن و منشا اثر بودن است که مهم است و هر زن یک سفیر است.
منشا اثر باشیم.  

*هر چه تبر زدی مرا
زخم نشد، جوانه شد
(#ایرج_جنتی_عطایی)
#سارا_ناصرنصير #زن #روز_جهانی_زن #زنان_اثر_گذار  #هشت_مارس #زنان_ماندگار

https://t.me/Saranasernasir

Telegram

سارا ناصرنصير

فهميدن ديوانگى ديوانه مى خواهد... @SaraNaserNasir2

از دیروز میان شعرهایم می‌گردم. کتاب‌ها و دفترهای شعرم پر هستند از شعرهایی با موضوع زن؛ اما یک جای کار …
2 years, 6 months ago
با آرزوی موفقیت برای [#الهام\_قریشی](?q=%23%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D9%85_%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%B4%DB%8C) و …

با آرزوی موفقیت برای #الهام_قریشی و #کانون_ادبی_هنگام

2 years, 6 months ago
سارا ناصرنصير
2 years, 6 months ago

روایت ِله_تاریخ از #بابا_کرم
تهیه و تولید: #الهام_گلچهره
گوینده: #سارا_ناصرنصیر

2 years, 6 months ago
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago