فکر سنجشگر | سمیرا خدیوی

Description
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 5 months ago

توهمِ استقلال

یکی از چیزهایی که وقتی به آن فکر می‌کنم خیلی کفری‌ام می‌کند این است: «در کشوری زندگی می‌کنیم که کاملاً سنتی‌ست اما می‌خواهیم ادای ملت‌های مدرن‌ را در بیاوریم.»

ادای دیگران را درآوردن یا همان تقلیدکردن، همیشه کار عبثی‌ست و راه به‌جای خوبی نمی‌برد.
وقتی اشخاصی را می‌بینیم که رفتار و کردارشان موردپسندمان است، صِرفِ تقلیدکردن از آن‌ها ما را سبک‌سر نشان می‌دهد.
تقلیدکردن با یادگرفتن فرق می‌کند. تقلیدکردن یعنی ظاهر هررفتار و کرداری را ببینیم و بخواهیم که بدون توجه به دیگر شرایطمان عِیناً مثل آن‌ شویم. اما وقتی از شخصی چیزی یاد می‌گیریم، یعنی علت و هم‌چنین جزءجزء رفتار شخص دیگر را درک می‌کنیم و در زندگی‌مان به شیوه‌ای متناسب با شرایطمان، اگر جور درآمد، پیاده می‌کنیم.

متأسفانه خیلی‌ مواقع رفتارِ مردمانِ کشورهای مدرن را می‌بینیم و بدون واکاویِ آن رفتارها، با انزجار از سنتمان، آن رفتار مدرن‌مآب را انجام می‌دهیم.
جالب است که  همان ملتِ مدرن هم بر سنتش پای‌بند است و مدرنیتی پرمایه بر پایهٔ سنت نهاده.
ما در کشوری زندگی می‌کنیم که سنتی‌ست و سنت اصلاً چیز بدی نیست؛ اگر بدانیم چه‌طور باید آن را مایه و پایهٔ مدرن‌شدن قرار دهیم.

یک مثال:
چندوقت پیش مطلبی خواندم که این موضوع را شفاف می‌کرد می‌گفت: «استقلال‌طلبی» مفهومی‌ست که از کشورهای آمریکایی و اروپا وارد کشورمان شده. «استقلال‌طلبی» در دل خانواده‌ها و در ذهن جوانانمان جا باز کرده.
جوانان و نوجوانان کشورمان به‌شکلی فزاینده و افراطی برای استقلال مالی در حال تلاشند.

«استقلال‌طلبی» مفهومی‌ست که از دلِ جوامع مدرن بر ما القا شده. بسترِ استقلال‌طلبیِ نوجوانان به معنای واقعی، در کشورهای آمریکایی و اروپایی مهیاست.
آن‌ها از سن ۱۸سالگی می‌توانند مسکنی جدا داشته باشند و برای تمام زندگی‌شان، بدون ترس از جامعه و بدون شرم از خانواده، تصمیم بگیرند. می‌توانند مهاجرت کنند یا نه، پارتنر داشته باشند یا نه، کار کنند یا نه و... .
آن‌ها به معنای واقعی مستقل می‌شوند چرا که بسترش برایشان مهیاست.

آن‌وقت جوان ایرانیِ سنتی که تا آخر زندگی با ترس از جامعه و شرم از خانواده بزرگ می‌شود، می‌خواهد فقط در زمینهٔ مالی مستقل شود. جوانِ مثلاً مستقلِ ایرانی نمی‌تواند برای تمام ارکانِ زندگی‌اش، بدون ترس و شرم، تصمیم‌گیرنده باشد. پس این‌همه زور زدن برای استقلال فقط در زمینهٔ مالی خیلی هم او را مستقل نمی‌کند‌.

حمایت مالی از خانواده برای مردمان آن‌ور آب هم مایهٔ ننگ نیست، آن‌ها اگر بخواهند خیلی راحت از خانواده پول دریافت می‌کنند و ارثیه هم به آن‌ها تعلق می‌گیرد.
آن‌ها در بستری مهیا برای استقلال واقعی، بدون احساس خجالت، از خانواده پول دریافت می‌کنند؛ و اتفاقاً این کار نشان از تعقل و پختگی‌شان است. استقلال مالی برایشان فقط یک انتخاب عادی‌ست.

اما در ایران این موضوع به‌گونه‌ای وارد اذهانمان شده که انگار پول‌گرفتن معقول و به‌جا از خانواده مایهٔ ننگ و سطح پایین فکری و مستقل‌بودن مالی نشان‌دهندهٔ سطح بالای فکری است.

ما غافلیم از این‌که داریم ادای آن‌ها را در می‌آوریم. ما بدون درنظرگرفتن بسترهای فرهنگی کشورمان، ظاهر کار را دیده‌ایم و می‌خواهیم ادای‌ مدرنیت در بیاوریم.
همگی می‌دانیم که اگر پول زیادی هم داشته باشیم اما نتوانیم آن‌طور که می‌خواهیم فکر کنیم و رفتار کنیم، عملاً استقلال نداریم.

پس بهتر است تمام یک چیز را ببینیم، ما با ادای دیگران را درآوردن، مدرن نمی‌شویم! همین‌که در کشورهای اروپایی و آمریکایی پول‌گرفتنی معقول از خانواده را مایهٔ ننگ نمی‌دانند و حتی نشان از بلوغشان می‌‌پندارند یعنی بر پایهٔ سنتشان مدرن شده‌اند. چه بسا در کشورداری‌هایشان هم همین‌طور بالغانه می‌اندیشند و پای‌بند نگاهی سیستمی‌اند.
کاری که ما می‌خواهیم بکنیم این است که کاملاً بدون آگاهی، سنتمان را کنار بگذاریم و تمام نشانه‌هایش را عاروننگ بپنداریم.

استقلال مالی بد نیست، اما ولع زیاد برای رسیدن به آن در موارد غیرضروری، زیرِ پا گذاشتن لذت‌های عادی زندگی، برهم‌زدن اساس زندگی، غافل‌شدن از کیفیت روابط عاطفی و انسانی و... برای رسیدن به «استقلال» در طولانی‌مدت آسیب‌های زیادی به انسان‌ها می‌زند.
«استقلال» تنها یک مؤلفه ندارد، «استقلال» مؤلفه‌های زیادی دارد که بخواهیم یا نخواهیم، در کشورمان نداریم.
استقلال مالیِ صِرف، بدون دیگر مؤلفه‌ها اگر به‌قیمت گرفتنِ آرامش زندگی باشد، سرخوردگی‌های زیادی ایجاد می‌نماید؛ چرا که انتظارمان از استقلال واقعی را برآورده نمی‌کند.

آسیب در جامعه، درست از همین‌جا آغازمی‌شود؛ این‌جا که سنت و فرهنگ که سال‌ها شاکله‌های جامعه را ساخته را نادیده می‌گیریم و دل در گروِ تقلید می‌نهیم و البته که از این دست تقلیدها کم نداریم.

«اطلاعات مربوط به استقلال مالی برگرفته از صفحهٔ اینستاگرامی آقای معین پایدار»

سمیرا خدیوی

1 year, 5 months ago
استقلال مالی، نه یا آری؟ استقلال …

استقلال مالی، نه یا آری؟ استقلال مالی به چه قیمتی؟

1 year, 5 months ago

«می‌خواستم تجارت کنم، نشد.
می‌خواستم ازدواج کنم، نشد.
می‌خواستم ماشین بخرم، نشد.
می‌خواستم خانه‌ام را عوض کنم، نشد.

خوب که فکرش را می‌کنم، می‌بینم هربار که دربارهٔ تصمیمَم با کسی حرف زدم، نشد.
دوستم! تو هم درمورد برنامه‌هایت با کسی حرف نزن؛ نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود.»

این‌جور نصایح را چندبار شنیده‌اید؟ احتمالاً زیاد!
حالا بیایید باهم موضوع را بررسیم.

ما برای این‌که علتِ چالش‌ها و مشکلات زندگی‌مان را بفهمیم و برایش راه‌کاری پیدا کنیم مدام استدلال می‌کنیم، یعنی از مقدماتی استفاده می‌کنیم تا به نتایجی برسیم.

یکی از آن‌ مقدمه‌ها «واقعیت‌ها» هستند؛ یعنی همان چیزهایی که قطعی‌اند و هیچ تردیدی در درستی آن‌ها نیست. حتی «احتمال زیاد» هم مشمول «واقعیت‌ها» نمی‌شود.
تعداد واقعیت‌های دنیا بسیار کم است.
«حالا روز است.» اگر وقتی متن را می‌خوانید روز باشد، این یک واقعیت است. اگر مقدمه یک واقعیت باشد، نتیجه‌گیری درست است.

یکی‌دیگر از مقدمه‌ها «تجربه‌ها» هستند. تجربه‌ها موضوعاتی‌اند که خودمان در طول زندگی درگیرش بوده‌ایم یا اگر هم نقشی در آن نداشته‌ایم، شاهدش بوده‌ایم.
تصادفی که تجربه‌اش کرده‌ایم یا از نزدیک شاهدش بوده‌ایم، یک «تجربه» است.
«تجربه» دچار تحریف‌های زیادی می‌شود، چرا که بسیاری از قسمت‌ها و عوامل شکل‌دهندهٔ تجربه از ذهن ما پاک می‌شوند.
اگر مقدمه صرفاً «تجربه‌» باشد، خصوصاً اگر آن تجربه به تعداد کمی تکرار شده باشد، احتمال درست‌بودن نتیجه کم است.

مقدمهٔ دیگرمان «باورها» هستند. باورها ارزش‌های محور‌ی‌اند که تمام ما نوعی از آن را داریم. آگاه‌شدن از ارزش‌هایمان باعث می‌شود تأثیرش در نتیجه‌گیری‌هایمان را به‌وضوح ببینیم.
«وقت‌شناسی خوب است.» این یک باور است.
باورها نقش بسیار مؤثری در نتیجه‌گیری‌هایمان دارند. شناخت باورها باعث نمی‌شود احساسمان به باورمان تغییر کند، اما متوجه تأثیرشان بر نتیجه‌گیری‌هایمان می‌شویم.

«اطلاعات دریافتی‌» یکی‌دیگر از مقدماتی‌ست که خیلی مواقع با آن به نتایجی می‌رسبم.
«اطلاعات دریافتی» اطلاعاتی‌ هستند که ما در ان نقشی نداشته‌ایم و صرفاً از دیگری یا دیگران دریافت کرده‌ایم. هواشناسی می‌گوید: «فردا باران می‌بارد.» این جزو اطلاعات دریافتی‌مان است که  نمی‌دانیم حتماً درست و دقیق است یا خیر!
منبع اطلاعات دریافتی، هرچه‌قدر علمی‌تر باشد، احتمال درستیِ نتیجه بیشتر است‌. اطلاعات دریافتیِ ضعیف می‌توانند به نتایج اشتباهی سوقمان دهند.

«انگاشته‌هایمان» هم اطلاعاتی‌اند که درون ذهنمان آن‌ها را مسلم می‌دانیم؛ درصورتی‌که می‌توانند اشتباه باشند. «نزدیک عید نوروز تمام مغازه‌ها تا دیروقت بازند.» این صرفاً انگاشته‌ای‌ست که براساس تجربه‌هایی که داشته‌ایم در ذهنمان آن را مسلم می‌دانیم؛ درصورتی‌که به هر علتی، احتمال این‌که برخلافش اتفاق بیفتد، هست.
ذهنمان در تمام نتیجه‌‌گیری‌‌ها، از تعدادی از این مقدمات یا تمامشان استفاده می‌کند.

در نتیجه‌گیری‌ها هرچه‌قدر:
۱.تعداد «واقعیت‌ها» بیشتر باشند،
۲.«اطلاعات دریافتی‌مان» از منابعِ موثق‌تر و علمی‌تر باشد،
۳.تعداد تکرار هر «تجربه‌» زیادتر باشد و  عوامل و اجزای یک تجربه بهتر بررسی شده باشند،
۴.باورهای محکم‌تر و فکرشده‌تری داشته باشیم،
احتمال درست‌تر بودن نتیجه بیشتر می‌شود.

خب حالا می‌رویم سراغ موضوعی که اول متن مطرح کردیم.
«اگر درمورد تصمیمات و اهدافمان با دیگران حرف بزنیم، به آن خواسته نمی‌رسیم.»

در این گزاره، چند منبع دخیل است؟ هیچ واقعیتی که محل مناقشه نباشد وجود ندارد. صرفاً چند تجربهٔ محدود و خوب‌تعریف‌نشده و البته یک منبع علمیِ تحریف‌شده وجود دارد.

منبع علمی‌ می‌گوید: اگر قبل از رسیدن به نتیجهٔ دل‌خواه، هدفت را برای دیگران تعرف کنی، ذهنْ «فریبِ رسیدن» می‌خورد و انگیزه‌اش برای تلاش کم می‌شود. پس ممکن است به‌خاطر کم‌شدن تلاشمان به هدف نرسیم.
از طرفی، برای این‌که احتمال شکستْ همیشه وجود دارد، اضطراب ناشی از دیدگاهِ دیگران به ما، احتمالاً طی مسیر را برایمان کمی سخت می‌کند.
این گزاره‌ای علمی‌ست که می‌شود با آن در چارچوبی مشخص نتیجه‌ای احتمالاً درست گرفت.

اشخاصْ بدون آگاهی از منبع علمیِ چارچوب‌دارِ احتمالی و به‌خاطر این‌که مبرا شوند از قصور و تقصیرهایشان در شرایط ناکامی‌‌، و برای این‌که حوصله و رمق فکرکردن عمیق و پیداکردن علت‌های دقیق را ندارند، متوسل می‌شوند به ماوراء، و شروع به مغالطه می‌کنند.

درنهایت دل‌ْ خوش می‌کنند که علت ناکامی‌هایشان کاری به سهل‌انگاری‌هایشان ندارد، تنها قصورشان این بوده که برای دیگران از هدفشان گفته‌اند. آن‌ها فکر می‌کنند می‌توانند در آینده صرفاً با تعریف‌نکردنِ اهدافشان، کامیاب شوند، بدون آن‌که علت اصلی شکستشان را پیدا کنند.

این‌طور فکرکردن‌ها ما را از علت‌های واقعی دور می‌کنند و ما درگیر چرخه‌ای معیوب از تکرار اشتباهاتمان می‌شویم.

سمیرا خدیوی

1 year, 5 months ago
فکر سنجشگر | سمیرا خدیوی
1 year, 6 months ago
1 year, 6 months ago
برای این‌که «فکر سنجشگرانه» یا همان …

برای این‌که «فکر سنجشگرانه» یا همان «تفکر انتقادی» را یاد بگیرم، کتاب‌های زیادی خوانده‌ام.

بین کتاب‌هایی که خوانده‌ام، فهمِ بعضی‌هایشان آن‌قدر سخت بود که جزوه‌های سنگین و پر از نکته و ماده و تبصرهٔ دوران دانشجویی را برایم تداعی می‌کرد. اما بعضی کتاب‌ها این‌طور نبودند؛ آن‌ها نکته‌های سخت فکری و منطقی را بسیار روان و راحت و شیرین بیان می‌کردند.

از نظر من این هنر نویسنده و مترجم و ویراستار کتاب است که بتوانند مطالب و مباحث فکری و منطقی را به زبانی ساده و روان و همه‌فهم بیان کنند. مباحث فکری و منطقی، خواه‌ناخواه کمی پیچیده‌اند، اما همین مطالب می‌توانند با متن خوب و درست، باطراوت و حتی اصطلاحاً چابک شوند.

خوش‌بختانه میان کتاب‌هایی که خواندم، به کتابی برخوردم که راحت و روان، مطالب را شسته و رفته و بیان کرده. آن‌قدر این کتاب را پسندیدم که دلم نیامد به شما معرفی‌اش نکنم.

📚«خوش‌فکری» اثر «مایکل کَلِت» با ترجمهٔ «مهدی خسروانی» و «مائده محبوب».
@khosravaanii
https://t.me/paradoxizer

1 year, 6 months ago
فکر سنجشگر | سمیرا خدیوی
1 year, 6 months ago
**جلسۀ** **کتاب‌خوانی برخط (آنلاین)**

جلسۀ کتاب‌خوانی برخط (آنلاین)
با اجرا و میزبانی «راضیه بهرامی»
مرورنویس و بلاگر حرفه‌ای کتاب

هنرِ شفاف‌اندیشیدن

نوشتۀ رولف دوبلی
ترجمۀ عادل فردوسی‌پور و بهزاد توکلی و علی شهروز
نشر چشمه

با حضور افتخاری مهدی خسروانی
مترجم حرفه‌ای حوزۀ تفکر نقادانه
صاحب نشر نایِش و کانال پارادوکس

زمان: امشب، ۲۳ بهمن ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۰۰
مکان: گوگل‌میت

در کانال razminabook عضو شوید
و لینک جلسه را این‌جا دریافت کنید.

به‌نیابت از راضیه بهرامی، از این دو فعال حوزۀ تفکر نقادانه دعوت ویژه می‌کنم:
محمدرضا ایران‌زاده و سمیرا خدیوی

#پست_موقت

1 year, 6 months ago

اِنَ اللهَ لا یغیرُ ما بقومٍ حتی یغیروا ما بِانفسهم
خداوند سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمی‌دهد، مگر این‌که خودشان تغییر کنند.

مفسِر قرآن نیستم، راستش را بخواهید هیچ علم و ادعایی هم در این زمینه ندارم. اما این آیه را عجیب دوست دارم، انگار هرچه سنم بالاتر می‌رود بیشتر با این آیه عجین می‌شوم.

سرنوشت هیچ انسانی و در معنایی بزرگ‌تر، هیچ قومی، تغییر نمی‌کند؛ مگر این‌که این تحول از درون اتفاق بیفتد.

تغییر یعنی به غیر از ان‌چه که هستیم تبدیل شویم. یعنی تحول، یعنی حالمان به حال دیگری تبدیل‌ شود.
ما آدم‌ها تا زمانی که خودمان نخواهیم فکر و اندیشه‌مان را اصلاح کنیم، هیچ‌کجا هیچ تغییری رخ نمی‌دهد!

ما اگر هنوز اتفاقات پیچیدهٔ جهان را با فکرهای سطحی و علت‌ و معلول‌های غلط و دردسترسمان تفسیر می‌کنیم، ما اگر هنوز دلیلِ سرنوشتمان را به طالع و نحسی و... گره می‌زنیم، ما اگر هنوز بر حسادت‌ها و خباثت‌ها و منیَت‌هایمان تقوا نمی‌کنیم، ما هنوز فرسنگ‌ها با تغییر فاصله داریم.

تغییر فقط و فقط خودخواسته است. هیچ انسانی تا خودش نخواهد، تا دچار رنجشی عظیم نشود، تا از ندانستنش به ستوه نیاید، تا احساس خُردی و حماقت نکند، تا از نداستن‌هایش آگاه نشود، تا از غرور و منیَتش فرود نیاید، حتی نمی‌تواند که بخواهد که تغییر کند، حالا بماند که تغییرْ پس از خواستن است؛ و جهد و تلاش‌ زیاد و فکر عمیق و دنیادیدگی عظیم می‌طلبد.

من باور دارم که درون هیچ انسانی یک خودِ نهفتهٔ رنجورِ سخیفِ تغییرناپذیرِ نادان وجود ندارد! من باور دارم که انسان اگر احساس رنج کرد و خواست که تغییر کند، می‌تواند که تغییر کند.

چه‌قدر خوب می‌شد اگر به اطلاعات دردسترس و ساده و غلطمان شک کنیم! همان‌هایی که همیشه با آن احساس امنیت می‌کنیم و با آن‌ها دنیا با تمام آدم‌هایش را تفسیر می‌کنیم.

دنیا را خیلی هم راحت نگیریم؛ چرا که خِرَدمان خُرد و خفیف می‌ماند. آن‌قدر هم سخت نگیریم که فکر کنیم نمی‌توانیم از پس تحولمان‌ بربیاییم.

ذهنْ همیشه درگیر خطای دردسترس است، همیشه دردسترس‌ترین‌ اطلاعات برایش جذابند. ذهنِ ناآگاه تغییر را پس می‌زند چرا که احساس خطر می‌کند؛ و این‌گونه است که اطلاعات دردسترس‌ و سطحی و غلط، آگاهی و رشد ذهن را متوقف می‌کنند و ریشهٔ فکر را می‌سوزانند.

سمیرا خدیوی

#فکر_سنجشگر
#خطای_در_دسترس

1 year, 6 months ago

تاریخِ پرتکرار

تاریخ‌خوانی برایم عجیبْ لذت‌بخش و جذاب است. تاریخ که می‌خوانم انگار کالبدِ روانِ انسان‌ها برایم شکافته می‌شود. در دلِ تاریخ همه‌چیز آشناست، هیچ‌چیزْ غریبه و پیچیده‌ای نیست. بگذریم از این‌که تاریخْ ابهام دارد و تفسیرش هم برحسب عقیده‌ها متفاوت است، حرف من حالا چیزِ دیگری‌ست.

امروز که تاریخ را ورق می‌زدم، نکته‌ای ذهنم را به خودش مشغول کرد. از کتاب روزگاران، نوشتهٔ عبدالحسین زرین‌کوب، فهمیدم که، کوروش و داریوش درمورد ادیان و آئین‌ها و فرهنگ‌های ملت‌های دیگر نظر مشترکی داشتند.
آن‌ها احترام و تسامحی هوشمندانه نسبت به دیگر آئین‌ها روا می‌داشتند. این احترامْ باعثِ گسترش روابطشان با ملت‌های دیگر شده بود و جلوی بسیاری از خصومت‌ها و خشونت‌ها علیه خودشان را می‌گرفت.
جالب است که هر دوی این پادشاهان، به آئین خودشان بسیار پای‌بند بودند؛ اما احترام زیادی به آئین‌ها و مذاهب دیگر می‌گذاشتند. این حرمت‌نگه‌داشتن هم از سرِ عقیده و اطاعت از اوامر آئینشان بوده، و هم از سرِ سَیاسی و ذکاوتشان.

جالب است که این نکته، البته در کنار دیگر هوشمندی‌ها و توانمندی‌هایشان، تا حد بسیار زیادی توانسته برای این پادشاهان شُکوه‌آفرین باشد.
تاریخ نشانمان می‌دهد که انسان‌ها آن‌طور هم که فکر می‌کنیم پیچیده نیستند و تاریخ با تمام گسترهٔ عظیمش از دلِ اتفاقات کوچک و حتی فکرهای نه‌چندان پیچیده رقم خورده.

گویی ذهن ما همیشه و در هر سطحی درگیرِ جبرانِ دِین است و اگر کسی به ما احترام واقعی بگذارد، ذهنْ فرمانِ ادای دِین می‌دهد. روان ما، احترام را می‌ستاید و می‌شناسد، پس به اشخاصِ واقعاً محترم، شُکوه و جایگاهی عظیم می‌بخشد.

از دیدگاه متفکرانِ سنجشگر، خطایی در ذهنمان نهان است، به اسم خطایِ ادایِ دِین.
تصور کنید که اشخاص، برای تبلیغ از اجناس یا دوره‌ها یا هرچیزی که می‌خواهند بفروشند، به‌صورت رایگان چیزی به شما بدهند.
این کار باعث می‌شود در ذهنتان وِلوِله‌ای به پا شود، مبنی بر جبرانِ دِین آن شخص.
پس به‌خاطر جبران این دِین، دست به خریدهایی می‌زنید که چندان هم باب میلتان نیست!

درنتیجه، ادایِ دِین گاهی اخلاقی‌ست و گاهی فریب‌خوردن به‌خاطر ناهوشیاریِ ذهنمان است.

مراقب و هوشیار باشیم، که چه چیزی دِین است بر گردنمان، چه چیزی سیاستی‌ست علیهِمان! کجا ادای دِین می‌کنیم و کجا فریبِ ذهن می‌خوریم.

سمیرا خدیوی

#فکر_سنجشگر
#تاریخ

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago