در ژرفایِ جانم| مقدسه_اکبری

Description
بارها در لابه‌لای کاغذها مُرده و زنده شدم، تا آن‌که روحم، در خطوط جوهری جاری شد و روی کاغذها جان گرفت.
#مقدسه_اکبری
🤍🕊

کانال دست‌نوشته‌های مقدسه"اکبری"
.
کاپی با ذکر منبع مجاز است!
.
ناشناس من:
https://t.me/chat_hidebot?start=sec-gcajhahcgi
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 5 months ago

❤️‍🔥🌱
#فکت یک‌قلب شکسته و پژمرده، با هیچ مهر و داروی ترمیم نمی‌شود. بلکه همان‌طور که هست باقی می‌ماند. شاید دردش به‌مرور زمان کاهش بیابد، اما فراموش‌ شدنی نخواهد بود.#مقدسه_اکبری#بداهه#26Feb2025@Imi3s_writer

1 year, 5 months ago

🌱🤍🫠#فکت او بی‌زار و مبهوت می‌شد وقتی می‌دید آدم‌ها، همیشه توقع داشتند او سبقت بگیرد. خسته می‌شد از این‌که محکوم است؛ به دانستن، درک کردن، عذرخواستن، تحقیر شدن و...
او محکوم است به چیزهایی‌ که هیچ‌گاه نمی‌خواست داشته باشد
.
"آدم‌ها، سبب شدند تا در او شخص دیگری زاده شود. و این شخص مادامی‌ست که او را زنده‌، زنده می‌بلعد."
#مقدسه_اکبری #22:22PM#25Feb2025@Imi3s_writer

1 year, 5 months ago

#اُمید_مجهول
برهانی برای اعمالم ندارم. یا از لبخندهای دلبر، یا از اخم‌های بی‌موقع...
شدیداً میان دوراهی مانده‌ام؛ کاذب نیستم اما، گمانم رفتارِ قبلاً من، خیلی بهتر از حالا بود. نه به‌روی کس می‌خندیدم و نه با کسی خش‌وبش می‌کردم. اما، حالا برعکس خیلی زیاد می‌خندم و آن اخم‌ها کجا رفته است؟ به‌باد هوا!
لاکن، تغییراتِ ناگهانی من، در دستانِ خودم نیست.
ایقان دارم من عجیب‌وغریب‌ترین موجود دنیا هستم. تغییر در لحظه...
کلمه‌ی "نمی‌دانم" این‌روزها ورد زبانم شده‌است. رنجور شده‌ام، هی بهانه‌گیری می‌کنم و ببینی فقط یک‌دقیقه غفلت کافی‌ست تا من، یک‌صدوهشتاد درجه تغییر کنم.
چرا این‌طور شده‌ام؟
اشک‌ها، بی‌صدا سرزمین چشمانم را فتح می‌کنند. اشک‌هایم ناگهانِ جلوی دیدم را تار می‌کنند و مثل آبشار از چشمانم جاری می‌شوند. آه، از بغض! بغض‌های که آماده‌ای حمله‌اند، کافی‌ست یک‌اشاره کنند عاصی و دونده، سخت یقه‌ام را می‌گیرند و طوری‌ می‌فشارند که انگار گلویم را با نیزه‌های آتشین سوراخ می‌کنند. صدایم را می‌لرزاند و مرا از حرف‌زدن منع می‌کند. چشمانم را می‌دزدم، تا مبادا رسوایم کنند.
منِ قوی کجا رفته‌ است؟ در کدامین حفره چال شده‌است؟
محتاج نورِ امید شده‌ام، هر دروازه‌ای را می‌زنم تا اُمید را پیدا کنم، در کوچه‌های یأس و حزن سرگردانم، میانِ این تحقیقات، اُمید مجهول‌ است...
پس آیا، توانی هست برای مبارزه؟!
رمقی نمانده‌ است، دلی توان ندارد و بغضی مهار شده نمی‌تواند...
اما، شاید در پس‌کوچه‌های این نااُمیدی، اُمید خودش دنبالم بیاید.
#مقدسه_اکبری
#16:47PM
#25Feb2025
@Imi3s_writer

1 year, 8 months ago

برای من یلدا، نوروز و... معنای خاصی ندارد!
در کل من آدم این‌طور شب‌ها نیستم، اما، دوستش دارم!
وقتی می‌ببینم کسی با تجلیل این‌ها شاد می‌شوند، منم خوشم می‌آید.
هنگامی‌که فکر می‌کنم "بعضی انسان‌ها با چیزهای ساده، ساده زندگی می‌کنند و خوشحالِ می‌کنند خوشم می‌آید. "
و ناگهان به این سادگی غبطه می‌خورم.
این‌روزها، بی‌صبرانه انتطار سپیده‌های آسمان را می‌خورم.
سال قبل، نتوانستم شریک لحظات خوب زمستان باشم. نتوانستم!
سرما را هرگز دوست نداشتم، اما، برای یک‌چیز باید چیز دیگری را فدا کرد.
مثل این‌که "باید سرمای زمستان را برای دیدن برف‌ها، تحمل کرد."
#مقدسه_اکبری
#20Dec2024
@Imi3s_writer

1 year, 8 months ago

من دقیقاً، وسط سرمای زمستانِ قرار دارم که محتاج لب‌خندزدن و بغضِ خوش‌حالی است. همین!
فقط همین‌قدر مغلق و انتظار و انتظار...
#مقدسه_اکبری
#خط
#18Dec2024
#22:42PM
@Imi3s_writer

1 year, 8 months ago

حیوانات همیشه در حال کشتار هم‌دیگر اند.
با دندان‌ها، سَم‌ها و... هم‌دیگر را می‌خورند تا زنده بمانند.
و اما، انسان‌ها با زبان و رفتار!
انسان‌ها هرکس را به‌طور خود می‌کشند، یکی را با زبان، یکی را با دست و یکی را با اسلحه. مگر بدترین نحوِ قتل، قتل با زبان است!
انسان‌هم مثل حیوانات نیاز به تغذیه دارند، شاید زباناً.
گویا طریقه زندگی کردن را درست نیاموخته‌اند.
#مقدسه_اکبری

#18Dec2024
#22:32PM
@Imi3s_writer

1 year, 11 months ago

زیبایی ماه، امشب صدچند شده است!?
متوجه شدید؟!

1 year, 11 months ago

#چاله‌ی_سیاهآن‌کس که روح دردمندم را دید کجاست؟
زنده است آیا؟
کبوترانِ آسمانِ آبی در چه‌حال‌اند؟
زنده‌اند آیا؟
من نور را نمی‌ببینم؛
زندگی را هم پیدا نمی‌توانم.
من در چاله‌ی سیاه‌ام؛
با هربار افتادن ضربات سنگینِ جسمم را زخمی‌تر می‌کند.
بلند شدم؛ با این‌بار افتادن نه تنها پایم، بلکه ستون فقراتم آسیب جدی دیده‌اند.
به‌هرحال مهم‌ترینِ شان، گوشت کوچکی که طرف چپ‌ام قرار دارد؛ بی‌رحمانه می‌زند.
می‌کوبد و می‌کوبد.
می‌اندیشم بتوانم دستانم را داخل کرده، از جا بیرون آورمش.
می‌اندیشم، چطور درد را هنگام شق کردن تجربه می‌کنم؛ خوش‌آیند خواهد بود و یا عذاب‌آور...
ضربانِ شدید او، گویا می‌خواهد سینه‌ام را بشگافد.
مگر چه‌چیزی برایش کم گذاشته‌ام؟
قلب هم توقعات جالبی دارد!
#مقدسه_اکبری
#17Sep2024
#23:07PM

1 year, 11 months ago

همیشه فکر می‌کنیم خوش‌بختی ذاتی‌ست؛ غافل از این‌که بدست آوردنی است.#مقدسه_اکبری#17Sep2024 #22:58PM

1 year, 11 months ago

#روحِ_بهایه|°
روحش هم‌مانند جسم‌اش نحیف، شکننده و نهایت آسیب‌پذیر بود.
با اندک ضربه مجروح میشد؛ چه روحاً چه جسماً...
جسم‌اش خراشیده میشد. و روحا آشفته‌تر از همیشه.
با این‌حال؛
برچسپ‌های زخم در دستش داشت.
با دستانِ لرزان می‌کوشید تا با آن‌نوار زخم‌ها؛
زخم‌هایش را بپوشاند.
روحِ که بهایه‌تر از همیشه بود،
با "آن‌ها" التیام پیدا نمی‌کرد.
روح پاره‌پاره،
خون‌ریزی می‌کرد.
داکتری متأسف، توانِ مدوا را ندارد.
ریشهٔ‌های سبز اُمید در قلب و دستانِ زخمی‌اش جوانه‌زده است.
اما،
این‌بار فایده‌ی خواهد داشت!؟
اُمید می‌تواند مدواکننده‌ی خوبی باشد؟
#مقدسه_اکبری#15Sep2024 #23:31PM
@Imi3s_writer

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago