?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
همانطور که میدانید، پروژه بزرگ داگز به پایان رسید و سهم کاربران را پرداخت کرد. چند پروژه دیگر هم هستند که نهایتا تا یک ماه دیگر لیست میشوند. زمان را از دست ندهید.
لاست داگز (۱٠ روز تا لیست شدن):
https://t.me/lost_dogs_bot/lodoapp?startapp=ref-u_7043028176
راکی رابیت (۲ مهر لیست میشود):
https://t.me/rocky_rabbit_bot/play?startapp=frId652305114
میجور (مهرماه لیست میشود)
https://t.me/major/start?startapp=7043028176
تپ کویین (طبق اعلان رسمی، تا آخر شهریور لیست میشود)
https://t.me/tapcoinsbot/app?startapp=ref_nhsn3c
ممفای (مهر ماه لیست میشود)
https://t.me/memefi_coin_bot/main?startapp=r_48236c3718
پروژه کت یا گربه (تا مهرماه لیست میشود)
http://t.me/catsgang_bot/join?startapp=m0gM50EctB2eRLve--IFl
تپ سواپ (مهرماه)
https://t.me/tapswap_mirror_1_bot?start=r_652305114
همستر (مهرماه)
https://t.me/hamster_kOmbat_bot/start?startapp=kentId652305114
هیچچیز ماندنی نیست، حتی شاهی!
نیست شطرنج جهان بی شاه مات
در بساطش شد هزاران شاه مات
گر شه شامی و میر نیمروز
چون اجل آید نمانی نیم روز
این سرای کهنه محنت خانهایست
هر طرف در وی ز محنت خانهایست.
دفینه کردن دارایی توسط سادات مرعشی و کاوش تیمور در بدست آوردن آن!
چون خاطر از تسخیر قلعۀ ماهانهسر بهپرداخت [#تیمور]، سادات را سوار کرده بقلعه #ساری فرستاد و خود متوجه ساری گشت و درون قلعه نزول اجلال فرمود و تمامی قلعه را چون احتیاط کرد، فرمود که حیف باشد که این چنین عمارت را خراب سازند، بگذارید تا این قلعه به حال خود باشد. اما فرمود تا گنجینهها و برجها را بکاوند تا اگر چیزی مدفون باشد بردارند. آنچه ممکن بود سعی کردند و هرچه بود برداشتند مگر چند من نقره که در چاه آبی ریخته بودند و گل بر سر انداخته و بعد از آن بعضی طاس و طشت و ديگ مسين بر بالای آن نهاده باز گل ریخته بودند. چون بکاویدند و مسینه برداشتند تصور کردند که همین بود، آنرا دیگر مزاحم نگشتند و آن نقره ماند. چون سادات بتوفيق الله تعالی معاودة کردند و جایهای که دفینه بود در قلعه احتیاط میکردند هیچ چیزی نیافتند مگر همان نقره را برداشتند و سید علی با برادران قسمت کرد از آنجمله ده من بخش پدر مرحوم مؤلف حقیر بود. آنرا نیز در گل مدفون ساختند و غالباً اکنون نیز همچنان مدفون باشد که از کسی نشنیدهام که برداشتهاند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نکته: در باب دفینه کردن دارایی باید گفت که همیشه دست بالای دست بسیار است. هر حاکمی با هر میزان قدرتی، همیشه برای احتیاط بخشی از دارایی ارزشمند خود را مخفی میکرد تا در مواقع گرفتاری، از آن بهره ببرد. و معمولا بغیر از حاکم و شخص مورد اعتمادش که خزانهدارش باشد، کسی از جای آن اشیا باخبر نبودند. و این رسم در سلسله مراتب قدرت همچنان وجود داشت. ممکن بود به مملکت حمله شود و ناامنی و فرار به فرار رخ دهد که انسان در موقع فرار امکان جابجایی دارایی نیست و اگر از قبل جای امنی قرار داده شده باشد، در موقع بازگشت اگر زنده میماند، میتوانست آن را بردارد. یا وزیری در موقع قدرت، بفکر روزهاییست که سلطان به او غضب کرده و از درگاه رانده شده است. یا تاجری که ماهها در سفر است و نمیتواند به کسی اعتماد کند و مالش را دفن میکرد. خلاصه اینکه، در دنیای ناامن قدیم و نبود بانک، حتی مردم عادی در حفظ اموال در برابر دزدان، آن را دفن و یا در جایی جاساز میکردند.
✍ مرعشی، میرظهیرالدین، تاریخ طبرستان رویان و مازندران، تصحیح عباس شایان، تهران: انتشارات اساطیر، چاپ دوم، ۱۴٠٠، ص ۳۱٠
شهید جاوید
✍ عابد فضلی چورتی، ۲٠ تیرماه ۱۴٠۳
قیام امام حسین در سال ۶۱ هجری قمری، بیشتر از هر چیز، جنبه سیاسی داشت. آنطور که آیتالله صالحی نجفآبادی در کتاب شهید جاوید و آیتالله خامنهای در کتاب همرزمان حسین مدنظرشان است، حسین برای حکومت قیام کرد نه چیز دیگر. مشکل اصلی یزید با حسین دقیقا سر این بود که حسین حکومت را میخواست و یزید، طبیعتا نمیتوانست براحتی قدرت خودش را واگذار کند حتی اگر شخص مطالبهگر، نوه پیامبر باشد. چیزی که امروزه فضای محرم را خاص کرده، تفاسیر مردم از قیام حسین است. هرکس حسین را آنطور که دوست دارد میبیند، نه آنطور که بوده است. بقول آیتالله مطهری در کتاب حماسه حسینی، حسین که در کربلا شهید شد با حسین که ما ساختیم مسلما یکی نیستند و دو شخصیت جدا از هم هستند. تحریف زیادی از واقعیت و حقیقت برای گریاندن مردم از واقعه کربلا شده که اکثرا جنبه تاریخی ندارند. درد است که اکثریت، نخوانده و ندانسته باور میکنند و این از دید ائمه شیعه مذموم است که کورکورانه به چیزی معتقد شویم. اول تحقیق، بعد باور. اعتقاد عاقلانه، دید درست و ذهنیت باز را همراه دارد ولی دید کورکورانه، نهایتش تعصب غلط است.
حسین میخواست حکومت اسلامی به سبک پیامبر و پدرش داشته باشد. حسین خود را لایق خلافت میدانست. حسین فریب مردم کوفه را خورد. مردمی که برایش نامه نوشتند و او را همراه خانوادهاش دعوت کردند. اینکه میگویند امام میدانست شهید میشود و از این داستانها، بیشتر تخریب میکند تا تعریف. حسین مثل ما انسان بود. بقول امام صادق، ائمه هیچ فرقی با بقیه ندارند. تنها فرقشان، تقوا و علمشان است. برخی معتقدند به ائمه وحی میشد و یا قدرتهای خارقالعاده داشتند و اجنه همراهشان بود. ائمه بقول خودشان مثل ما بودند. اکثرشان بدست دشمن کشته شدند. برخی بدست همسرانشان. ائمه ما بدلیل علمشان خاص بودند نه قدرتهای ماورایی. حسین در برابر یزید مثل یک رقیب ایستاد و شهید شد. اینکه چه درسی بگیریم، به میزان علم ما از آن واقعه است. اگر واقعبین باشیم، واقعیات را دنبال میکنیم و اگر توهمگرا و متعصب باشیم، نگاه ما یک نگاه آرمانی و دور از حقیقت خواهد بود. حسین عصر ما، آیتالله خمینی بود که خواهان حکومت اسلامی شد، ایستاد و شکست داد و توانست به آرزوی جد خود حسین برسد. آیتالله خمینی با هوشمندی و با درس از مکتب کربلا، خطاهای احتمالی را تقلیل داد و با ایجاد روابط محکم بین طرفداران داخلی و خارجی ایستاد و رژیم شاه را ساقط کرد.
هدف قیام کربلا، تشکیل حکومت اسلامی بود نه حکومت دنیوی. همانطور، انقلاب سال ۵۷ هدفش حکومت سکولار نبود، بلکه حکومتی آرمانی اسلامی بود که جمهوری اسلامی از دل آن متولد گشت. پس از جنبه سیاسی قیام کربلا، جنبه دینی مدنظر بود. یزید و معاویه، قاعدتا حکومت بهسبک روم و ایران ساسانی را ترویج میدادند. اما حکومت اسلام بزعم امام حسین، مرام خاص خود را داشت. بطور کلی طبق نظر قاطع آیتالله خامنهای، تمامی ائمه شیعه بلاشک، برای قدرت و حکومت تلاش کردند و شهید شدند. حتی امام دوازدهم، حاکم مسلمان نهایی خواهد بود. اندیشه حکومت دینی و ولایت فقیه، ریشهاش از همین قیام امام حسین است. برداشت و تفسیر مختلف، واقعه کربلا را خاص و مبهم جلوه داده و انگار عزاداری و تعزیهخوانی یک رسم عادتی شده که بدون تفکر، فقط احساسات مورد کنکاش قرار میگیرد و چون این نوع اعتقاد، عقلی و فکری نیست، تاثیر موقتی دارد. یعنی اگر کسی با زنجیر زدن و گریه کردن فکر میکند خطاهایش بخشیده شده و بعد از تمام شدن عزاداری، دنبال خطاهایش برود با کسی که میداند چه میکند و چرا عزاداری میکند، خیلی فرق میکند. بدانی چه میکنی با ندانی چه میکنی، زمین تا آسمان است. برای فهم این حوادث، ابتدا باید تاریخ خواند. تاریخی که نزدیک به حادثه باشد حتی اگر درصد خطایش زیاد باشد. مطالبی که از منابع مختلف نقل شده یا تحقیقات علمی مورد تایید اکثریت مورخان. بسیاری از مطالب ریز واقعه کربلا، قرنها بعد ساخته و اضافه شد. برای همین، تاریخ طبری که نزدیکترین و منسجمترین متن نزدیک واقعه کربلاست را بایستی اساس مطالعه قرار داد و همگام با منابع نزدیک به آن پیش رفت. حسین، لباس مشکی و طبل و زنجیرزنی مارو نیاز ندارد، حسین به هیچ چیز ما نیاز ندارد. اینکه بگوییم ما نیاز داریم، بله. ما نیاز به تعقل و تفکر داریم. اول بشناسیم حسین کیست و بعد راهش را بشناسیم. حسین نیاز به ترحم ندارد. حسین نیاز به گریه کردن و قمهزدن و سینهزدن ندارد. حسین در برابر یزید ایستاد. و با آن وضعیت ناگوار، راهی جز جنگ نداشت. چهبسا اگر راهی بهتر داشت، بهگمانم همان را میپذیرفت، زیرا خواهان مسافرت به جاهای دورتر بود. چاره نداشت جز اینکه با شهادت خود و برخی از اعضای خاندان پیامبر، یزید را در تاریخ رسوا کند و حق علیه باطل را بر بکشد. والسلام
تاریخ را نمیشود یافت جز در خیال!
✍️ عابد فضلی چورتی، ۱۱ تیرماه ۱۴٠۳
تورج دریایی در یک مذاکره مجازی در توییتر، وقتی پرسیدم ترجمههای اوستا شادروان پورداوود اکنون چگونه است، گفت:«ترجمههای استاد پورداوود خوب است، ولی دورانش تمام شده است. دیگر قدیمی شدند». این جمله ساده تورج دریایی مرا به نتیجهای رساند که سالها در دوران دانشجویی به آن فکر کردم و آن عدم ثبات فهم تاریخ است. هر نسل، از تاریخ برداشتی میکند که واقعی نیست. حتی ممکنست نزدیک به واقعیت هم نباشد. ترجمههای اوستا پورداوود، دیگر نمیتواند برای محقق تاریخ باستان، منبع مورد قبول باشد. یعنی کلمات جدیدی جای برخی لغات سابق را گرفته که معنی و مفهوم جمله را کاملا تغییر داده است. یعنی تحول در فهم گذشته. پس آنان که از اوستای پورداوود برای نوشتن تاریخ ایران باستان استفاده کردند، تکلیفشان چیست؟ احتمالا از عیار آن نوشتههای وزین کاسته شده است. شاید هم رد شدند. یا خوانش کتیبههای باستانی که کلی حرف و حدیث دارند. یا تصحیح نسخ مختلف از یک کتابی که بارها تغییر کرده است.
تاریخ یعنی همین. خوانش سلیقهای از متون برجای مانده. حالا مورخان در هر نسل سعی میکنند تا اصطلاحا با ناخونک زدن به منابع، چیزهای جدیدی ببافند که تازگی داشته باشد. در رشته تاریخ در هر تحقیق، محقق بایستی حرف جدید بزند. تکرارگویی، مورد پسند دنیای مورخان نیست. مورخ مجبور است برای همنسلهای خودش پاسخهایی بیابد که جوابهای نسل قبلی دیگر جوابگوی نیاز فکری فعلی نیست. مورخ بهنوعی، آخوند است. آخوندها سعی دارند تا از مسائل شرعی هزار و چهارصد سال پیش، به هر نوع ممکن، ارتباطی با مسائل امروز و فردا برقرار کنند. اگر چنین نکنند، تضاد حاکمه، موجودیت دین و جایگاه روحانیت را بخطر نابودی مبتلا میسازد. تفسیر و تعمیم و تعبیر و هرآنچه در دنیای علوم انسانی مثل آب خوردن صورت میگیرد. مورخ با آخوند شباهت فراوان دارد. مورخ هم سعی دارد تا تاریخ را بروز کند. یعنی فهم آن را متناسب با نیازهای فکر و علایق روز، تسهیل کند. تاریخ را بازسازی و بازکاوی کند.
اگر روزگاری، نسل گذشته با دو قرن سکوت زرینکوب زار زار بحال نیاکانش گریه میکرد، اکنون دیگر دو قرن سکوت جواب نیست. اکنون نیاز به مورخی است تا صحنههای نبرد ایرانیان را مانند بازیهای رایانهای نشان دهد تا دلیری و پهلوانی آنان جوری بدرخشد که نسل جدید بتواند لذت ببرد. مورخ باید بتواند خوراک فکری نسل خودش را تامین کند، در صورت شکست، خصوصا در عصر حاضر، فیلمهای هالیوودی و بالیوودی و تواریخ ملل دیگر، جای آن را گرفته و نسل ازخودبیگانه شکل میگیرد که هیچ حس ملیگرایی و ایرانگرایی ندارد. مورخی میتواند از پس این کار برآید که مطالعه قوی، قلم سحرآمیز و مهمتر از آن تخیل ماورایی داشته باشد. خیالپردازی ذبیحالله منصوری، او را تا امروز مشهور نگه داشته است. جامعه نیاز به رفرنس و ارجاع ندارد، جامعه نیاز به هیجان دارد. تاریخ هیجانی، نیاز به بلندپروازی دارد و در نهایت، فاصله گرفتن کیلومتری از واقعیت اصیل. پس مورخ حتی اگر واقعا بخواهد، نمیتواند گذشته را آنطور که بوده، بازسازی کند. فرض هم اگر بتواند چنین کند، چه تغییر و تحول و پیشرفتی صورت میگیرد؟ اصلا چه فایدهای دارد؟ ما با اینهمه تکتولوژی، حتی نمیتوانیم یک رویداد کوچک چند ثانیه قبل را بازسازی کنیم و کلی نظرات متناقض مطرح میشود، دیگر چه انتظاری هست که مورخ با یکسری مطالب و شواهد متفرق و متناقض، بتواند حقیقت را کشف کند. تمامی کتب تاریخی، اگر نگوییم دروغ است، در بهترین حالت، توهم نویسندگان و علایق و سلایق اوست. هیچ تاریخی اصالت ندارد، مگر اینکه ذهن بتواند آن را قبول کند. تاریخ را فاتحان مینویسند و آیندگان از دل این یکسونگریها، مجبورند آن چیزهایی را بپذیرند که دوست دارند حتی اگر درست نباشد!
برادرکشی مأمون برای قدرت و جمله آتشین یک ایرانی که سوز اشغال عرب را پس از یک قرن و اندی نشان میدهد!
شب ۲۵ محرم سال ۱۹۸ هجری، با کشته شدن #امین، #بغداد بهدست قوای #طاهر افتاد. طاهر سر امین را همراه با فتحنامه نزد #مامون فرستاد. فرستاده طاهر با شتاب خود را به مرو رساند و مژده این پیروزی بزرگ را همراه با سر امین به #ذوالریاستین (فضل بن سهل) داد. ذوالریاستین سر امین را روی سپری نهاد و در پیش پای مأمون بزمین افکند و گفت: «این سر کسی است که آرزو داشت ترا این چنین ببیند؛ خدای را بر این پیروزی سپاس.»
مأمون به گوشه چشم بهسر برادر نگاهی انداخت اما تاب دیدن سر گردآلودی که خون بر آن خشکیده بود نیاورد؛ آنهم سر برادر. روی خود برگرداند و گریست و بهسختی گریست. نزدیکانش به او گفتند: اکنون زمان گریستن نیست، باید شاد بود. مأمون به سجده افتاد و خدای را سپاس گفت، بر این پیروزی بزرگ، بر مرگ برادر. آنگاه فرمان داد تا سر را در میان کاخ به دار آویختند و سپاه را درم دادند ... هر کس درم خویش میستد از برابر سر امین میگذشت و بر آن لعنت میفرستاد. یکی از ایرانیان را گفتند: این سر را لعنت کن. گفت: «پروردگار این سر را با پدر، مادر، برادران، فرزندان و همه خاندان وی لعنت کند». و در پی آن چندین ناسزاى ركيک بر زبان راند. مأمون دشنامهای او را شنید؛ اما دم فروبست و آنها را ناشنیده انگاشت. پس گفت تا سر را از بالای دار به زیر آوردند و آنرا در کیسهای نهادند و به بغداد فرستاد تا در کنار پیکر برادر در خاک شود.
✍ حکمت یغمائی، عبدالکریم، ذوالریاستین فضل بن سهل وزیر ایرانی مأمون، تهران: انتشارات اداره کل نگارش وزارت فرهنگ و هنر، ۲۵۳۶ شاهنشاهی، صص ۵۱ و ۵۲
در جستجوی ناکجاآباد
تاریخ ایران پر از شکوفایی و در همان حال، پر از رمز و راز است. رمز و رازی که عمدتا رمزگشایی نشدند. چیزهایی که قابل حل شدن بودند و بنا بر دلایلی به آن توجه نشد. مثال واضح میزنم. تاریخ ایران را اگر از دوره مادها شروع بکنیم، طبرستان همیشه جزوی از این تاریخ بوده است. لااقل یکی از مناطق تاثیرگذار آن بوده است. اما وقتی کتابهای تاریخی متأخر را باز میکنیم، چه دوره ماد (که البته تاریخ مدون مستقلی از این دوره بدست ما نرسید)، چه دوران یونانیمآبی و اشکانی و ساسانی، صحبت چندانی از طبرستان نمیشود. میدانید چرا؟! چون کار جدی نشده است. سوال؛ آیا تکرار مکررات اهمیتی دارد؟ شما از تاریخ مثلا اشکانیان، چند کتاب میتوانید نام ببرید که در یکی دو قرن اخیر نوشته شده است؟ دهها و در سطح جهانی شاید هم صدها اثر خلق شده است. یا درباره تاریخ ساسانیان هم وضع همین است. هیچکدام به کتاب «بهشهر» علیبابا عسکری و تاریخ مازندران باستان اردشیر برزگر که حقیقتا جزو تحقیقات جدی تاریخ طبرستان است، حتی ارجاع نمیدهند.
آیا واقعا منبعی نیست که طبرستان باستانی را در تحقیقات بازشناسایی کنیم؟ باید بگویم که منابع اگر فراوان نباشد، نایاب هم نیست. یعنی محققی که تاریخ ایران را کار میکند، حاضر است بیش از نود درصد کتابش تکرار گفتههای قدیمی باشد، ولی نرود سمت شناسایی نقاط کور و تاریک. یکی از احتمالات تاریخی اینست که خاندان کورش و شاید صرفا شخص او از قبیله بزرگ آماردها منفک شده باشد. بخشی از ارتش هخامنشی، همواره آماردها و تپورها هستند. این را هرودوت و کتزیاس میگویند. افرادی که از داریوش سوم و خاندان سلطنتی در هنگام حمله اسکندر محافظت میکنند، باز هم طبرستانی هستند. اسکندر طبق نوشته آریان و دیودور سیسیلی و دیگران، از راه دامغان به سمت زادراکرتا میرود و چه داستان حماسی در همین سفر او رقم میخورَرَد. عدهای از یونانیان ساکن مازندران میشوند. در منطقه کیاسر که امروز روستایی داریم با نام «آتنی». اسب اسکندر را میدزدند. با خفت او را فراری میدهند. و در کل نشان از اهمیت طبرستان است که اسکندر شخصا به آنجا میرود.
بعدها هم اشکانیان یک ریشه طبرستانی دارند. دامغان با کیاسر چقدر فاصله دارد؟ شهر وستمین کیاسر که قدمت اشکانی و ساسانی دارد، از طریق جاده قدیمی نهایت پنجاه کیلومتر فاصله داشته باشد. مسیر تجاری فرعی که به جاده ابریشم میرسید، از همین منطقه چهاردانگه عبور میکرد. اشکانیان و ساسانیان همواره برای گردش و شکار در جنگلهای هیرکانیا بسر میبردند. از کوهستان البرز تا ساری و دامغان و گرگان که امروز مناطق دودانگه و چهاردانگه تا بهشهر و گلوگاه را پوشش میدهد، پر از آثار قلاع و قبرستان باستانی است. پر از اسامی باستانی است. حتی دکتر ستوده هم به این مناطق پا نگذاشت که اطلاعات آن را عمیقا بررسی کند. طبرستان باستانی تا ری و قزوین و بیشتر نقاط استان سمنان فعلی را شامل میشد و امروزه بدلیل نگاه قومیتی و انحصارگری، تاریخ ایران را تغییر شکل دادند. تمام زورشان این است که بگویند، مازندران شاهنامه، جای دیگری بوده درحالیکه ما در همین منطقه چهاردانگه کیاسر، کلی اسامی شاهنامهای داریم. کوههای هفتخال، غول سنگ، دیو غار، اولاد کوه و ... . حتی اولبریخت که اخیرا کتاب تاریخ اشکانیاش را نشر ماهی چاپ کرد، تمام نگاهش از ابتدای اشکانیان در شرق و شمال شرق است. حتی هیرکانیا را در آنسوی گرگان جستجو میکند. تا همین چند سال پیش، استان گلستان وجود نداشت. تماما مربوط به طبرستان بود. در واقع هیرکانیا نام یک منطقه وسیع است که مرکزیتش ممکن است حوالی گرگان بوده باشد. وقتی اردوان دوم اشکانی در جنگلهای هیرکانیا مدت مدیدی با شکار زندگی خود را میگذرانده، یعنی ممکنست حوالی ساری تا گرگان را دور زده باشد. این نقاط، پر از قلعه است. هنوز آثار قلاع که توسط جویندگان گنج سوراخ سوراخ شدند، موجود است.
تاریخ ایران از طبرستان تهی شده است. یعنی خالیاش کردند. سختشان بود که بروند و بفهمند که نقش مناطق جنوبی طبرستان در تاریخ ایران چه بوده است. مردمان قویهیکل و جنگجو که تا همین دوره قاجاریه، بخش مهم ارتش ایران را تشکیل میداد. مردمان هزارجریب که روزگاری قویترینهای روزگارشان بودند. اکنون استخوانها و آثار مردمان دیروز که موسوم به گبری بودند، یکی پس از دیگری از زیر خاک بیرون کشیده میشود و امید مورخ از اینکه روزی این منطقه شناخته شود، یکی پس از دیگری بر باد میرود. تمامی حکومتهای ایران، به طبرستان مدیونند. اما امروز ورقهای نوشته شده تاریخ، خالی از نام طبرستان است. خالی از نام خاندانهای حکومتگر طبرستان و فرمانروایان کوهستان. ولی تا دلتان بخواهد، تولید تکرار مکررات وجود دارد. براستی هر کتاب جدید، چند درصد حرف جدید دارد؟
عابد فضلی چورتی، سیزدهم اردیبهشت یکهزار و چهارصد و سه
جمله معروف و خوبی از " بیکن " نقل میکنند که میگوید: علما سه دستهاند: بعضی مانند مورچه هستند، هی از بیرون دانه میآورند و مرتب انبار میکنند. ذهن اینها یک انبار است. در واقع یک ضبط صوت هستند، هر چه شنیدهاند ضبط کردهاند و هر وقت بخواهی همان را که یاد گرفتهاند میگویند. دوم مانند کرم ابریشمند، هی از لعاب خودشان میتنند و از درون خودشان در میآورند. این هم عالم واقعی نیست؛ زیرا از بیرون چیزی اکتساب نمیکند، از خیال و درون خودش میخواهد بسازد، و این عاقبت در درون پیله خود خفه خواهد شد. دسته سوم علما واقعی هستند. اینها مانند زنبور عسلند. گلها را از خارج میمکند و میآیند عسل میسازند.
✍️ مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، تهران: انتشارات صدرا، ۱۳۹۹، ص ۱۹۱
توصیف جالب از شهر ساری و اطراف از سوی شازده قجری
بنای شهر ساری و آمل از زمان زردشتيان بوده است که سارويه و آمله دو دختر پادشاه زمان بودهاند که اين دو شهر به اسم آن دو دختر ناميده شده است. شهر ساری چهل هزار جمعيت دارد. بازار و دکاکين و تجارتخانه و ارباب فلاحت و اعيان و اشراف دارد. مساجد خوب و مدارس در اين شهر موجود است که امتياز دارد. هوای ساری بسيار گرم و موذی و زننده است و بارفروش از ساری به نهايت گرمتر است. بارفروش نهايت آبادانی را دارد. اينکه حکّام بارفروش را پايتخت قرار نمیدهند محض آن است که هوای ساری از بارفروش بهتر است، اما با اين بهتری در حق او بايد گفت.
قبله تمام خانههای شهر کج است که اهل بارفروش به اهل ساری طعنه میزنند که قبلههای شما کج است و شهر شما اسلامی نيست و علت اين کار اين است که اين شهر را قبل از زمان اسلام، ايام شيوع مذهب زردشتی ساختهاند و وضعی بنا شده که روز از يک طرف باد میآيد و شب از طرف دريا نسيم میوزد و مسافت دريا از ساری هشت فرسخ و ده فرسخ است. شهر آمل هم مثل ساری از ابنيه قبل از اسلام است، لکن بارفروش شهر اسلامی است که نود سال قبل آنجا ساختهاند و قبله آن راست است. از يک ماه به بهار مانده طوری کيک (= کک) فراوان است که روی فرشها و روی لباسها جست و خيز دارند و تا صبح نمیگذارند که اهل عراق به خواب روند [و] يک ماه بعد از نوروز شدت دارد. مسجد جامعی در ساری است که خيلی وسيع و با روح است، در صحن مسجد درخت چنار بسيار بزرگ خوبی است که چرخی است و دورادور چتر زده و سايه انداز است، اين مسجد به تواتر ثابت است که بدواً معبد زردشتيان بوده است و در زمان اسلام آنجا را مسجد ساختهاند، بانی و تاريخ بنای آن معلوم نيست. نود سال قبل در يک طرف اين مسجد خرابی دست داد. #فتحعلیشاه #قاجار به مرحوم ميرزا محمدخان سردار لاريجانی جد اول جناب مستطاب اجل ميرزا محمد خان امير مکرم لاريجانی که اين زمان در قيد حيات و اول بزرگ مازندران است بفرمود تا اين مسجد را مرمت نمايد. او خرابی مسجد را ساخت و در کتابه دور بنا اسم خود را رقم زد، به فتحعلیشاه خبر دادند و از او سعايت نمودند. فتحعلیشاه او را ده هزار تومان مصادره کرد.
ساری و اطراف آن گِل چسبندهای دارد که عبور و مرور از گل برای پيادگان ممکن نيست. آن گِلها به شکم و پای اسبان عراقی که میرسد اسب را شقاق و تن را مجروح میسازد، مدتی بايد معالجه کرد. برای خوراک اسبان در اين شهرها کاه گندم و جو و يونجه نيست، بايد به کُلش برنج سر ببرند و اسبان عراقی کلش نمیخورند ين صفحات جو خيز و گندمخيز نيست، مگر قدر قليلی که دِيمکاری دارند. غله و آرد بايد از خارج به اين صفحات آورد.
شالیکاری فراوان است که خوراک سيصد هزار جمعيت طهران و بعضی شهرها و بلوکات از برنج صفحات مازندران است، برنج اينجا را به مملکت خارجه هم میبرند. غالباً اهل شهر به زراعت برنج و بارکشی و آوردن هيزم و ذغال میپردازند. غالب اهل ساری به مرض بافور (= وافور) کشی مبتلا هستند. رطوبت، هوای اينجا را از حس و حرارت انداخته وافور هم مزيد بر علت شده است. زنهای اينجا هم با شوهران خود وافور میکشند و تا ساعت شش و هفت از شب رفته مشغول چای خوردن و ترياک کشيدن و صحبت کردن هستند و نزديک صبح میخوابند. صحبت همسايگان اطراف و شبنشينی آنها غالب شبها ما را بیخواب میکرد. صنايع در اين شهر و بافندگی و هنر و علوم غريبه و ترقيات جديده و نجّاری خوب يا آهنگری خوب ابداً در اين صفحات نيست، ولی کتانبافی خوب و چادر ابريشمی بافتن در بارفروش و علی آباد ساری متداول است. در #هزارجريب هم گليم و جاجيم خوبی میبافند که جفتی چهار تومان تا ده تومان قيمت دارد.
✍️ افضلالملک، غلامحسین، سفر مازندران و وقایع مشروطه، تهران: نشر جرس، ۱۳۷۳، صص ۷۱ تا ۷۳
اسامی مناطقی که اسپهبد اردشیر باوند، مرتع و قلعه داشته است.
نامهای مواضع که قصرها ساخته بود: گلپایگان، تمیشه، بانصران، بارتورز، برکوند، کوسان، واهان، بهرام کلاده، رامش آباد، سرو کنده، تنیراترب، ولاشیر، دارمهر کنده، جلوسک، ساری، دولت آباد که اترابُن خوانند، کجموس ساری، عمرآباد ساری، جویبار مرزاناباد، برنمهر، رودبست دونکا، سورستان ایزاباد، اردشیر آباد، آس کلاته، آلومه سرتریجه، لنکیمان هج، دیه میهج، لشکرک آمل، رودبار آمل، شهر آمل قراکلاته، قصبه ناتل، قصبه کجو، کلار، کهرود، فلول، پردامه، أردل، خشمهنشین لفور، فیروزکوه، چارماب، برنت، فریم، دوالم، بورو، ورن، زارم، لیای، للرت، درویشان، مهروان، دامغان، بسطام.
قصری که داخل شهر ساری بود، صفت آن متعذّر است و نطاق شرح گرد وصف آن برنیاید، اما بدولتآباد که اترابن گویند، صد گری زمین سرای او بود، ده من زر طلای بر صورتهای آن سرای بقلم شرح داده بود و از پهلوی آن در زیرزمین ده گام فرو بایست شد، حوضخانه ساخته بود که بادخانه گفتند، سر بعیّوق رسانیده، چهار صفّه و تابخانه و بارگاه و مبرزی بخلاف از این طول سی ارش و عرض هشت ارش، همه خشتهای آن پیروزه، و حوضی هشت ارش در هشت ارش زیر زمین و آب از دهان شیری زرّین در میان حوض بیرون میآمد و در تابستان حصیرهای بغدادی پیروزهای اکسون سیاه فرش این صفّهها و تابخانهها ساختندی و بهر صفّه بادبیزن کتّان گلاب بر او افشانده بسته بود و فراّشان موکّل بر آن خدمت، و چنان ساخته و ترتیب کرده بودند که در ایام باحور (گرما) آنجا بی لحاف، نشایستی خفت، و بر یک جانب دیگر آن قصر، باغی که رشک سغد سمرقند و غوطهی دمشق بود و ریاحین و اشجار و ثمار او نمونه ارم کرده .....
✍?ابن اسفندیار، بهاءالدین محمد، تاریخ طبرستان، تصحیح عباس اقبال، تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۸۹، بخش سوم، ص ۱۲۲ و ۱۲۳
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago