مَـهِ‌تـآر

Description
«ماه‌م در نگاهم تار شده.»
اینجا، در لا به لای کلمات، من ماندم.

با امضای «مِهرا»
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

2 years ago

مرا با نگاه خودش تعبیر می‌کرد و القاب و الفاظ خودش را به روی خصوصیاتم حکاکی می‌کرد.
همه می‌گفتند زود رنجم و او می‌گفت رقیق القلبی، باید با آدم هایی مثل تو آرام و با حوصله برخورد کرد! همه می‌گفتند رویایی و احساساتی ام و او می‌گفت خوش تخیل! بعد برای تخیلی که داشتم هم دلیل و منطق جور می‌کرد که تخیل من از جنس نشدنی ها نیست چون می‌دانست تنها وقتی تخیل را دوست دارم که در کالبد واقعیت بگنجد، می‌گفت من شاعر نبودم، چشم های تو مرا شاعر کرد...و بعد از لبخندم یک بت می‌ساخت و می‌پرستیدش!
چطور بگویم...! انگار هر چیزی که در من بود را همانطور دوست می‌داشت، او خواهان تغییر دادن من نبود اما من داشتم تغییر می‌کردم و می‌شدم آن چیزی که او دوست دارد، چون هر لحظه بیشتر دوستش می‌داشتم و با خودم فکر می‌کردم که یا او می‌شود، یا کسی که بتواند بیشتر از او، همانقدر قشنگ مرا دوست داشته باشد.

#موقت.

2 years, 1 month ago

«پایان دادن» شجاعت می‌خواهد!
تو با دست هایت بت هایی که خودت ساختی را یکی یکی می‌شکنی...!

2 years, 1 month ago

یک پایانِ خوب در اوج!

2 years, 1 month ago

هر چقدر فکر می‌کنم می‌بینم من فقط می‌تونم همین دخترِ معمولی ساده باشم! لاکچری و ادایی بودن از من برنمیاد.

2 years, 1 month ago

تو رفته ای و هر بار آسمان از پرواز می‌پرسد
به جای خالی ات اشاره و سپس زمزمه می‌کنم؛ «بال و پرم شکسته.»

2 years, 1 month ago

در زندگی ام همیشه از آن دسته زن هایی بودم که «اولین بار ها» را به وجود می‌آوردند.

2 years, 1 month ago

پیکرت مانند تسبیحی است که از هم وا شده
تیغ و تیر و نیزه روی بیت بیتت جا شده

طعنه و زخم زبان قد تو را خم کرده است
قد تو حالا شبیه مادرم زهرا شده.

_سید علی محمد نقیب_

2 years, 1 month ago

سر کوچکی رو به بالا بود آن روز
دستی به آسمان در دعا بود آن روز...

بابا گفت که علی آرام خوابیده
چشمش نیمه باز پس چرا بود آن روز...؟

طولی نداشت گردن سپید او
سه شعبه شاهد این ادعا بود آن روز...

شرمِ خنجر ابراهیم را تیر نداشت
علی غایتِ قربانی بهر خدا بود آن روز.‌‌..!

2 years, 1 month ago

ما منتظر توقف در ایستگاه بودیم، زندگی قطار بود.

2 years, 1 month ago

حسین تو نری هم خودش میاد پیشت.

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago