?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
? دوستت دارم. قربانت بروم. عشق تو تنها ثروت من است. تنها چیز عزیز و دوستداشتنی من است. دیگر برایم مهم نیست که تو دور یا نزدیک باشی. دوستت دارم و نبضم همینطور میزند. میزند و مثل این است که با هر ضربه به من میگوید عشق عشق عشق عشق عشق. آرزویت را دارم. دلم میخواهد ببوسمت. ببویمت. بهت برسم. توی بغلت بمیرم. نباشم تا دیگر از تو جدا نشوم. قربان پوست گونههایت بروم. قربان خطهای زیر چشمهایت بروم. قربان لخت شدنت توی اطاق کوچولوی خودم بروم. این طبیعت آزاد و راحت لخت شدنت. قربان تمام لحظههایی بروم که سنگینیت را روی تنم حس میکنم و صدای نفس کشیدنت را که داری به طرف خواب و فراموشی میروی میشنوم و به خودم مغرور میشوم و میبالم. چرا که حس میکنم که خواب و فراموشی را من بودهام که به تو دادهام. نازنینِ دل و جانم.
@ForoughLettering
#به_ابراهیم_گلستان ✉️
سهشنبه، ۳۱ مه ۱۹۶۶؛ #پزارو
? الان دومرتبه باران گرفت. از صبح تا حالا همینطور دارد میبارد و از اینجا که من خوابیدهام دریا پیداست. روی دریا قایقها هستند و انتهای دریا معلوم نیست که کجاست. اگر میتوانستم جزئی از این بیانتهایی باشم، آنوقت میتوانستم هرکجا که میخواهم باشم. بالای خانهٔ تو باشم. جلوی شیشهٔ ماشینت بایستم و نگاهت کنم. از درختهایت پایین بریزم و زیر پایت آرام بگیرم. بیا یک قبر بکنیم و هر دو لخت بشویم و برویم توی قبر. توی بغل هم دراز بکشیم و خاکها را روی خودمان بریزیم و ساکت بخوابیم. تا آخر دنیا ساکت بخوابیم تا بپوسیم و جدانشدنی بشویم. وگرنه، وگرنه، میبینی که چه چیزهایی دلم میخواهد. مرا ببخش. اما راستی دلم میخواهد که اینطوری تمام بشوم یا اینطوری ادامه بدهم.
@ForoughLettering
#به_ابراهیم_گلستان ✉️
یکشنبه، ۲۹ مه ۱۹۶۶؛ #پزارو
? تردیدهای من سرانجام مرا تبدیل به آدم بیخاصیتی خواهند کرد. چهقدر این دو سال زندگیم به بطالت گذشته است. میدانی که هیچ کاری نکردهام. از خودم نفرت دارم. باور کن وقتی به خودم نگاه میکنم، خجالت میکشم. باید تکان بخورم و میدانم که انتظار معنی ندارد. انتظار…
? تردیدهای من سرانجام مرا تبدیل به آدم بیخاصیتی خواهند کرد. چهقدر این دو سال زندگیم به بطالت گذشته است. میدانی که هیچ کاری نکردهام. از خودم نفرت دارم. باور کن وقتی به خودم نگاه میکنم، خجالت میکشم. باید تکان بخورم و میدانم که انتظار معنی ندارد. انتظار آدم را کندتر و بیحستر میکند. تمام صبح را توی خیابان راه رفتم و به همین موضوع فکر میکردم. اگر هیچ بشوم، خودم را میکشم. اگر حتی یک زن آبستن هم بشوم باز بهتر از هیچ شدن است. کاش میتوانستی کمکم کنی. کاش میآمدی و کتکم میزدی و میگفتی بنویس. من پول و راحتی نمیخواهم. ترجیح میدهم که شبها توی خیابانها بخوابم و در عوض وجودم حاصلی داشته باشد؛ تا اینکه میان یک پالتوپوست چیزی جز یک جنسیت معطر بزککرده نباشم.
@ForoughLettering
#به_ابراهیم_گلستان ✉️
یکشنبه، ۲۹ مه ۱۹۶۶؛ #پزارو
? الان یکمرتبه باران گرفت. انتظارش را میکشیدم. رفته بودم سینما. بلیط که میخریدم هنوز تابستان بود، اما از سینما که بیرون آمدم نمیدانی چه هوایی. مثل آخر دنیا، مثل روز قیامت (اگر باشد). آنقدر ترسیده بودم که تمام راه را تا خانه دویدم. فکر میکردم اگر برق مرا بگیرد و بکشد چه خواهد شد. مرا بکشد بیآنکه یک بار دیگر تو را دیده باشم.
@ForoughLettering
#به_ابراهیم_گلستان ✉️
جمعه، ۲۷ مه ۱۹۶۶؛ #رم
? راستش را بخواهی، دیگر حالم از فیلم «خانه سیاه است» واقعاً به هم میخورد. خیلی وقت است که به هم خورده. اصلاً از اینکه آدم از یک مسئلهٔ قابل افتخار، بیش از حد لازم افتخار بیرون بکشد، خوشم نمیآید. خجالت میکشم. حس میکنم دارم شبیه ابراهیم صهبا میشوم. به نظر…
? راستش را بخواهی، دیگر حالم از فیلم «خانه سیاه است» واقعاً به هم میخورد. خیلی وقت است که به هم خورده. اصلاً از اینکه آدم از یک مسئلهٔ قابل افتخار، بیش از حد لازم افتخار بیرون بکشد، خوشم نمیآید. خجالت میکشم. حس میکنم دارم شبیه ابراهیم صهبا میشوم. به نظر من به محض اینکه اسم آدم وارد لیست مهمانهای رسمی یک جای رسمی شد، دیگر خیلی احتمال دارد که کار آدم ساخته بشود.
@ForoughLettering
#به_ابراهیم_گلستان ✉️
چهارشنبه، ۲۵ مه ۱۹۶۶؛ #رم
? بیهدفی و بلاتکلیفی چیز وحشتناکی است. نمیدانم مردم تعطیلاتشان را چهطور میگذرانند. مگر میشود تمام موزهٔ واتیکان را در طول یک هفته تماشا کرد. مگر میشود سوار اتوبوس شد و از کنار بناهای تاریخی گذشت و فکر کرد همهچیز را دیده است. شاید خوی من و طبیعت من عوض شده است. من حالا برای فهم هر حالتی و هر چیزی به تهنشین شدن در آن حالت و آن چیز احتیاج دارم. قدیمها اینطور نبودم. همینطور برای خودم جستوخیز میکردم و خودم را به درودیوار میزدم و فکر میکردم که دارم زندگی میکنم و لابد زندگی هم میکردم. اما حالا، حالا خیلی سخت و وسواسی شدهام. حالا فقط در آرامش و سکون است که میتوانم خودم را و هر چیز دیگر را پیدا کنم. حالا فقط به دستهای تو اعتماد دارم و از پیلهٔ محبت توست که موجودیت خودم را حس میکنم.
@ForoughLettering
#به_ابراهیم_گلستان ✉️
چهارشنبه، ۲۵ مه ۱۹۶۶؛ #رم
? عزیزِ دل و جانم. قربانت بروم. امروز روز چهارمیست که از تو دور شدهام. اگر فقط دوری بود و نه بیخبری، شاید آسانتر تحملش میکردم. اما اینکه نمیدانم که در چه حالی هستی و چه میکنی و نمیدانم کی خواهم دانست، خفهام میکند. اگر تهران بودم، حالا بلند میشدم راه میافتادم میآمدم اداره. اگر اداره نبودی، به خانهات تلفن میکردم و اگر جواب نمیدادی، میآمدم دور خانهات میچرخیدم و به آن تنها پنجرهای که از پشت شاخههای افرا پیداست، نگاه میکردم و لابد چراغ میدیدم و یا میدیدم که پرده یکسو کشیده شده و یا لنگهٔ در باز است و یا سلطان دارد با زنبیل پر به خانه برمیگردد و حالتی عادی دارد و دلم راحت میشد. اما حالا، حالا همینطور راه میروم و فکرت را میکنم و بغضم را فرو میکشم و نمیدانم که نشانت را باید از چه کسی بگیرم. قربانت بروم. قربان مهر نگاهت بروم. ای کاش اصلاً نیامده بودم.
@ForoughLettering
#به_ابراهیم_گلستان ✉️
چهارشنبه، ۲۵ مه ۱۹۶۶؛ #رم
_______________________* فروغ برای شرکت در فستیوال سینمایی مؤلف در شهر پزارو در سال ۱۳۴۵ به ایتالیا و پس از آن به انگلستان و آلمان سفر کرد.
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago