هزار و یک برگ | ادریس جامی

Description
نویسه‌ها و یاداشت‌ها، دلانه‌ها و دل‌نوشته‌ها، مقاله و مقوله‌ها و نیز داستان‌هایی که هرزگاهی، قلمم به دیکته‌ی دل، راهی دفتر می‌کند.
جان کلام؛ اینجا بایگانی خاطرات من است.

نقد‌ها و پیشنهادات...⬇️

@Edrisjami
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 8 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

hace 1 año, 7 meses
ــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــ
#چالش_ماه

همراهان خوب الفباء سلام علیکم!

امید که ماه جدی/دی را با دستاوردهای مطلوب و ملموس سپری کرده باشید و با برنامه‌ریزی و در صحت و عافیت به سراغ ماه دلو/بهمن بروید!

اینک در پایان این ماه، چالش زیر تقدیم حضورتان می‌گردد:
در مورد تصویر فوق، دل‌نوشته‌ای آزاد طی ۵ تا ۷ سطر بنویسید و برای ما بفرستید. به انتخاب داوران، برای سه بهترین نوشته هر کدام یک جلد کتاب به عنوان هدیه اهدا خواهد شد.

🕢 پایان موعد:
شام‌گاه پنج‌شنبه ۴ دلو/بهمن ساعت ۰۷:۳۰
📬 آدرس دریافت مطالب:
لینک زیر👇
@Alefba01
@Alefba01

*▫️الفباء؛ روزنه‌ای به روشنی و کانالی تخصصی در عرصهٔ مطالعه و نویسندگی*

#چالش_ماه
@Alefba99 | الفباء

hace 1 año, 8 meses

به اندازه‌ی دل‌نشینی آفتاب، در یک روز سرد زمستانی، به اندازه‌ی زیبایی کتاب و قهوه و یک شب سرد و یک خانه‌ی گرم. به اندازه‌ی خاکستری‌بودن یک عصر پاییزی و تنهایی و سکوت و دل‌تنگی، به اندازه‌ی لذت نگریستن به یک برگ کوچک از فاصله‌ای نزدیک، به اندازه‌ی رؤیایی‌بودن خیابان، در یک شب زمستانی و قدم‌زدن در آن، و به اندازه‌ی بودن در کنار تو...
.
.
✍🏻ادریس جامی

hace 1 año, 8 meses

او در چند قدمی شماست، با هر گام، نه تنها از او دورتر نمی‌شوید، بلکه او به شما نزدیک‌تر هم می‌شود. هیچ‌وقت نمی‌توانید از او فرار کنید، حتی اگر در برج‌هایی سر به فلک کشیده باشید و یا در اعماق اقیانوس‌ها...
هر ثانیه‌ای که می‌گذرد او به شما نزدیک‌تر می‌شود، او در چهار طرف شما، هست؛ به همین دلیل هر قدمی که بر می‌دارید به سوی اوست. و او بالآخره شما را در می‌یابد، و آن‌زمان، تمام ترس‌های شما، فراتر از تصورتان به حقیقت مبدل خواهد شد.
مرگ در چند قدمی شماست، دارد شما را می‌پاید، چشم از شما بر نمی‌دارد، اگر در خطرناک‌ترین جای جهان باشید ذره‌ای به او نزدیک‌تر نمی‌شوید، همان‌گونه که اگر در امن‌ترین نقطه‌ی هستی باشید ذره‌ای از او فاصله گرفته نمی‌توانید. او روزی همه را در خود خواهد کشید و به شما اتفاقاتی را نشان خواهد داد که امروز از فکرکردن به آن‌ها هراس دارید. مرگ با بستن چشم تن‌تان، چشم روح‌تان را به حقیقت‌هایی لاجرم آمدنی باز خواهد کرد، حقیقت‌هایی که پیش روی‌تان هستند و در حالی‌که به آن‌ها باور دارید سعی می‌کنید افکارتان را از آن‌ها برهانید. مرگ در چند قدمی شماست؛ همیشه، همه‌جا، او روزی شما را می‌گیرد، شما را از خودتان و از همه می‌گیرد و با سرنوشتی که در انتظارتان است و شما انتظارش را نمی‌کشید، روبرو می‌کند، مرگ می‌آید و با شما کاری می‌کند که عزیزترین کسان‌تان میان یک گورستان ترسناک یک گودال حفر کنند و شما را در آن بگذارند و روی‌تان آن‌قدر خاک بریزند که صدای‌تان را هم کسی شنیده نتواند. گودالی که می‌دانند و باور دارند شما، آن‌شب، در آن زنده خواهید شد و چهار طرف‌تان را خواهید دید. مرگ همین‌جاست، در کنار شما، در خوف‌ناک‌ترین مکان‌های جهان و در امن‌ترین جاهای روی زمین، در غمگین‌ترین حالت و در خوشحال‌ترین لحظه، در زمانی که سالمِ سالم هستید و در زمانی که از درد مریضی به خود می‌پیچید، در زمانی که منتظر او هستید و یا هم وقتی از او غافل شده‌اید، درست در کنار شماست، سمج‌تر از سایه‌ی‌تان، نزدیک‌تر از لباس‌تان و آمدنی، بسان سرنوشت، که او خود سونوشت است.
لحظه‌ای چشمان‌تان را ببندید و دست‌تان را روی قلب‌تان بگذارید، مرگ، با هر تپشی دارد فریاد می‌زند، من اینجا هستم، من اینجا هستم. درون تو، و تو از من هیچ راه فراری نداری...
این فریاد‌ها گاهی در تپاتپِ قلب شماست و گاهی هم در تکاتکِ عصای پیرمردی؛
اشارت می‌دهد هر دم، عصای پیر در دستم
که مرگ اینجاست یا اینجاست یا اینجاست...
مرگ، اینجاست؛ پس او را فراموش نکن، نه در شادی و فراخی و نه در غم و تنگنایی...
.
‌.
✍🏻ادریس جامی

#تلنگر
#مرگ

hace 1 año, 9 meses

هر بار که یاد تو

آسمان دلم را ابری می‌کند

و چشمانم در غمت می‌بارند

انگار این نهال عشق توست که

با این باریدن جوانه می‌زند و

سبزتر می‌شود.

این بارش ریشه‌هایش را

در وجود من بیشتر

پخش می‌کند و

وسیع‌تر می‌دواند
.
.
✍️ادریس جامی

hace 1 año, 9 meses
hace 1 año, 9 meses

برگ‌ها را که از نزدیک می‌بینم
احساس می‌کنم
آیینه‌هایی اند
که روبروی معصومیت و پاکی
گذاشته شده اند.
و چه دنیای زیبا و بزرگی
روی یک‌برگ نهفته است
زمانی که از فاصله‌ی کمی
به او نگاه کنی
زمانی که با نگاهت
واژه‌های کوچکش را
بشنوی
و با نگاهت جوابش را بدهی
.
.
✍️ادریس جامی

hace 1 año, 9 meses

کلمات از من فراری‌اند
شاید دلیلش این باشد
که من از نوشتن در باره‌ی تو
سر باز می‌زنم
و شاید چون نمی‌خواهم
زخم‌های کهنه
دوباره تازه شوند
و آن خاطرات شیرین
دوباره جان بگیرند
چه می‌شد اگر می‌بودی
و من مجبور نبودم این کلمات را،
که حاکی از زیبایی جادویی تو اند،
به بند نگفتن بکشم
چه می‌شد
.
.
✍?ادریس جامی

hace 1 año, 9 meses

جالب است، انسان‌های زیادی در اطراف ما هستند که ما آن‌ها را تمام و کمال نمی‌شناسیم، شاید در زندگی یک یا دوبار با آن‌ها ارتباط گرفته باشیم. اما وقتی در مورد آن‌ها فکر می‌کنیم، نموداری کامل از شخصیت آن‌ها در ذهن ما پدید می‌آید. آن‌قدر کامل که رفتارهای شخصی‌شان را هم حدس می‌زنیم، غذا‌خوردن، حرف‌زدن، عصبانیت، و حتی رفتارشان با خانواده، همه را متصور می‌شویم.
اول حرف گفتم جالب است، اما حالا کمی ترسناک هم شد. داخل ذهن ما که به نظر می‌رسد کاملا در اختیار ماست، گاهی اتفاقاتی می‌افتد که ما اصلا از آن‌ها خبر نداریم، در اولین بر‌خوردی که با یک فرد داشتیم و از او یک انرژی منفی گرفتیم؛ شاید چون عصبانی بوده، شاید سلام کردیم و تحویل‌مان نگرفته و این چیزها، مغز ما در این زمان می‌آید این موضوع کوچک را پر و بال می‌دهد و بزرگ می‌کند و وسعت می‌بخشد، تا این‌گونه با الهام از همان انرژی منفی یک شخصیت خاکستری برای آن فرد بسازد، شخصیتی که شما در اولین برخورد با او، حال‌تان بد می‌شود، کارهای معمولی او، مانند خندیدن، یا بلند حرف‌زدنش آن‌قدر به نظر شما زشت می‌آید که شخصیت خاکستری‌اش کم کم به سیاه تبدیل می‌شود. یک شخصیت شیشه‌ای و سیاه، به این دلیل شیشه‌ای گفتم چون این شخصیت بر اساس توهمات مغز شما، و دور از هوشیاری ساخته شده و به مجرد این‌که به واقعیت نزدیک شود، در هم شکسته و خرد می‌شود، اما قبل از این‌که از شخصیت واقعی او خبردار شویم ممکن است این توهمات بی اساس را سلاحی کنیم و به او ضربه‌ای بزنیم، چون در آن‌زمان اختیار شما دست نیمه‌ی تاریک مغز شما است و هر استفاده‌ای که بخواهد از شما می‌کند‌. این در حالی است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم یک‌ونیم هزارسال پیش، ما را از وجود این نیمه‌ی ترسناک آگاه کرده و بیم داده‌اند. و این‌که اختیارمان را به دست او بدهیم، گناه شمرده و فرمودند: « همانا بعضی از گمان‌ها گناه‌اند»
و این همان گمانی‌است که زاده‌ی نیمه‌ی تاریک مغز ماست که اگر این توهم را باور کنیم و نگاه خود را به سوی حقیقت دقیق‌تر نکنیم و این نمودار شخصیتی سیاه و شیشه‌ای را در هم نشکنیم، گمان گناهی کرده‌ایم که گاهی باعث رنجش اطرافیان ما هم می‌شود. پس مواظب افکارمان باشیم.
.
.
✍?ادریس جامی

hace 1 año, 9 meses

خوب راستش خوب که فکر می‌کنم پول هم چیز بدی نیست. من اگر پول می‌داشتم به بیشتر آرزوهایم می‌رسیدم. سفر می‌کردم و هر جا و هر کسی را که می‌خواستم میدیدم. برای خودم یک‌کتاب‌خانه‌ی خصوصی و بزرگ درست می‌کردم. یک کافه کتاب رایگان می‌زدم و هر وقت خسته‌می‌شدم آن‌جا میرفتم و تنها سر میز مخصوصم می‌نشستم و قهوه می‌نوشیدم. و یا حد اقل مجبور نبودم برای اینکه بخشی از عمرم را در بدبختی نگذرانم بخش دیگر آن را بفروشم. ما کار می‌کنیم و این‌گونه حصه‌ای از وقت و عمر محدود و ارزشمند خود را به صاحب‌کار خود می‌فروشم. راستش از هر طرف نگاه می‌کنم ما در این معامله ضرر می‌کنیم‌ و پول‌دار ها سود می‌کنند.
‌.
.
✍?ادریس جامی

hace 1 año, 9 meses

با
مردمِ
بی غم
نتوان
گفت
غمِ
دل

هلالی جغتایی

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 8 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago